تحمل کردم هیچ جا نمیرفتم همش تو خونه بودم
همش استراحت مطلق ک بازم ب حرف دکتر گوش نمیکردم راه میرفتم توخونه برا خودم این اخریا کار میکردم
تا شدم ۳۶ هفته ک سرکلاژم و باز کردن و گفتن نهایت ۱ هفته دیگ بچت دنیا میاد چون سرویکست پایین بوده اما دیدم هیچ خبری نیس با اینک کلی کار میکردم و ورزش هم میکردم کم و بیش
شدم ۳۹ هفته و ۴ روز
ی پام ورم داشت ی پام نداشت رفتم زایشگاه گفتم بهشون ک گفتن خطر داره باید بستری بشی ختم بارداری با دهانه رحم ۲ سانت😞
من اماده شدم ساعت ۱۲ بود ک اتاق زایمان بودم و اول صدای قلب بچم و گذاشتن
۲ ساعت ک گذشت اومدن امپول فشار زدن ک دردام شروع بشه و دهانه رحمم خود ب خود باز بشه
شد ساعت ۶ بعدازظهر اومدن دوباره معاینه کنن دیدن شده ۴ سانت و من درد نداشتم و کیسه ابم پاره نمیشد
ک خودشون پاره کردن کیسه اب و
ساعت ۷ شد شیفت عوض شد و دوباره معاینه و کلی کار دیگ همون ۴ سانت بودم ک گفتن باید بلند شی ورزش،کنی شروع کردم ب ورزش کردن

۴ پاسخ

عزیزم🥹🥹🥹🥹🥹🥹

توی ۴ سانت درد نداشتی هیچی ؟

پاره کردن کیسه آب درد داره؟

پارت دوم

سوال های مرتبط

مامان رادوین مامان رادوین ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ۲

تا رفتیم بیمارستان ساعت ۴ بود
معاینه کرد منو دیدم اب گرم ازم خالی شد گفت ۴ سانت کیسه اب پاره شد
بستریم کردن
لباسامو عوض کردم رفتم‌تو زایشگاه منو خوابوندن رو تخت نذاشتن بیام پایین راه برم ورزش کنم اونطوری ک ثابت ی جا میموندم خیلی بیشتر درد میکشیدم و نمیتونستم کنترل زیادی بهشون داشته باشم گاهی ب بهانه سرویس میرفتم راه میرفتم و تو سرویس ورزش میکردم تا اینکه مامام اومد گفتم من بی دردی میخوام خیلی اذیتم گفت باید ۵ ۶ سانت بشی بعد بهت میزنن
دیگه شروع کردیم ب ورزش کردن هی شدت دردا بیشتر میشد و کلافه تر میشدم دیگه اومدن معاینه کردن دیدن ۷ سانتم سریع اپیدورال تزریق کردن بهم بعدشم باز شروع کردیم ب ورزش تا نزدیک ۸ ک معاینه کردن فول شدم رفتیم تو فاز زورزدن واسه پایین اومدن سر بچه
با هر انقباض زور میزدم تو حالت سجده هم زور میزدم تا اینکه گفتن بریم زایشگاه
وارد اتاق زايمان ک شدیم چنباتمه چنتا زورزدم رفتم تو تخت زایمان با سه تا زور بچه اومد و تمام اون دردا فراموش شد
جفتمم ب دقیقه نرسید خارج شد و ۶ تا بخیه خوردم کلا
مامان جواد و اسرا مامان جواد و اسرا روزهای ابتدایی تولد
پارت دوم
بهم لباس بستری دادن همراهم صدا زدن لباسام بهشون دادم
سنوم چک کردن گفتن ک وزن بچت کمه 2کیلو 750 گرم سنو 37 هفته داده بودم خب خلاصه منو بردن داخل زایشگاه ساعت 8 بهم سرم زدن تقویتی با ان سی تی گذاشتن تا ساعت 10 شب بعد ساعت 10 امپول فشار شروع کردن ولی خیلیییی یواش یواش میرف من ساعت 12 شب تقریبا دردام شروع شد در حد کم پریودی بود 1نیم شب سرم قطع کردن گفتن استراحت کن صبح ساعت 6 امپول فشار دوباره وصل کردن نیم ساعت بعد معاینه کردن 2 سانت بودم نیم ساعت بعد ک ب 3 سانت رسیدم کیسه ابم را پاره کردن و دردام شروع شد امپول فشار بیشتر کردن ساعت 7نیم صبح ب 5 سانت رسیدم دردام قابل تحمل بود ساعت 9نیم دردام زیاد شد بدجور وحشتناک فق راه نجات میخاستم پرستارا خیلییییی کمک میکردن بهم پمپ گاز دادن ک یکم بی حس بشم ولی فایده نداشت خیلییی معاینه تحریکی میکردن خیلییی کمک می‌کرد پرستارا واقعا خوب بودن کمک میکردن بعد بهم امپول تو پام زدن ک روند زایمان زود پیش ببره
مامان شاهان♥️ مامان شاهان♥️ ۳ ماهگی
پارت ۲
اومدم خونه تا صب دردام شدیدترشد هر ۳ با۴ دقیقه میگرف ۴۰ثانیه ول میکرد زنگ زدم ب ماما گفتم اینجور بستری نکرد گف یکم ورزش کن دوش بگیر باز تا ظهر صبرکن برو
دیگ اون بیمارستان نرفدم چون اپیدورالم نداشت گفته بودن فقط گازه
رفتم بیمارستان گفتم شاید اینجام بستری نکنه معاینه کردن گفتن هنوز یه سانتی من کلا ناامید شدم ولی بستری کردن رفتم بخش زایشگاه با کلی گریه و ترس چون واقا سابقه بستری و بیمارستان اینچیزا نداشتم خیلی تنهاحس میکردم خودمو
رفدم گفتن باید ۴ بشی ک مامات بیاد قبلش نمیاد اصلا
خلاصه اومدن امپول فشار وصل کردن
بد برام یچیز دراز مانندی ک فک کنم اسمش بالون بود گزاشتن دهانه رحمم
۵تا امپول بزرگ ک توشون نمیدونم چ داروی بود ریختن توی اون وسیله اون هی بزرگتر میشد توش دهانه رحممو باز کنه
بد نیم ساعت ۴۰دقیقه اومدن معاینه کردن گفتن شد ۴ سانت من خوشحال شدم ولی دردا زیادتر شد منظم با فاصله کم ک حتی نمیشد وسطا استراحت کرد
ناله میکردم واقا
ماما همراه اون موقع اومد
هی ورزش داد بهم اب داغ میگرف به کمرمو شکمم ماساژ میداد ولی من تا ۳ ساعت همون ۴ موندم
مامان 🌛ماهلیـن💗 مامان 🌛ماهلیـن💗 ۱۵ ماهگی
تجربه زایمان👩🏻‍🍼
پارت 3: آمپول فشار رو اومدن داخل سروم زدن و دکتر گفت تا 4 صبح وقت داری طبیعی زایمان کنی همکاری کن باهامون 😅😁خلاصه ک هی ماما میفرستادن باهام ورزش کنه منم با کمال میل همکاری کردم باز معاینه کردن اصلا باز نشدم و همچنان درد نداشتم هی گذشت نزدیکای 4 شد هیچ پیشرفتی نداشتم ماماها زنگ زدن به دکتر شرح حال منو گفتن دکترم گفته بود دوز آمپول فشارو ببرید بالا تا ساعت 6 اومدن دوباره آمپول ریختن تو سرومم و رفتن منم همش منتظر درد بودم گذشت دوباره ساعت 6 شد بعد کلی معاینه بازم گفتن هیچی باز نشدی و بدنت خیلی مقاومه صبحونه نخور تا دکتر بیاد احتمالا ببرنت سزارین خلاصش کنم ک بازم ی دوساعتی منو الاف کردن و در آخر اومدن ساعت 8 و نیم آمادم کردن برا سزارین و در آخر ساعت 9 دختر نازمو دادن بغلم😍و قسمت این بود ک من با کلی ورزش و لگن خوبی ک داشتم و دهانه رحمم نرم بود ولی هیچ پیشرفتی با آمپول فشار نکردم و خداروشکر عمل سزارینم سخت نبود برام و میگم حتما کار خدا ی حکمتی داشته ک دارو رو من جواب نده
مامان لیام👶 مامان لیام👶 ۱ ماهگی
بعد از یک ماه من اومدم از تجربه زایمانم بگم
برای مراقبت رفتم دکتر ۳۸ هفته معاینه شدم گف ۱سانت بازی میتونم الان بستریت کنم بزایی اما روندش طولانی میشه برو خونه هرموقه دردت شروع شد خونریزی داشتی یا کیسه ابت پاره شد بیا
دو روز گذشت
صبح ۱۲ بیدار شدم رفتم سرویس بعد از سرویس ک بلند شدم حس کردم یچیزی ازم ریخت اولش فک کردم چون خودمو شستم اب بوده حالا ب اینم شک کردم ک کیسه ابه پس چندیقه دراز گشیدم بلند شدم دوباره ریخت ک حدسم ی یقین تبدیل شد زنگ زدم همسرم اومد خونه وسایل جمع بود اماده شدم رفتیم بیمارستان گفتم داستان اینه ازم تست امینوشور بگیرید گرفتن گفتن منفیه باز محض اطمینان بریم سنو ،سنو گف بعلهههه اب دور جنین صفر بستری شو
ساعت ۵عصر بستری شدم اولش خیلی خوشحال شاااد ک میخوام بزام خب دردی نداشتم ساعت۷ سرم امپول فشار زدن تا ۱۰شب معاینه کردن گفتن ۳ سانتی خوب پیش میری
همینو ک گفتن قفل شددیگ
ساعت ۱۲ اومدن گفتن ۳ سانتی باید تاصب حداقل ۶ بشی پس هرنیم ساعت ورزش کن راه برو
این داستان تا ۳ صب ادامه داشت ک کم کم انقباضام شروع شد خیلی ضعیف باز من عین خیالم نبود
ساعت ۷ صب اومدن چک کردن باز همون ۳ سانت بودم اینم بگم من اصلا نخوابیدم تاصبح صدای nst نمیزاشت اصن چون دردم ملایم بود هی نفس عمیق میکشیدم کنترل میشد
دیگ از ساعت ۱۰ صب دردام شدید شد گف اگ میتونی تحمل کن
من عربده میزدم اینام هریساعت معاینه میکردن همون ۳ سانت نونده بودم
بقیش پست بعدی میزارم
مامان اصلان مامان اصلان ۳ ماهگی
پارت دو
ول میکرد کارامو انجام دادم رفتم زایشگاه قبلش بقیه بهم گفتن مگ میخای بچتو از شکمت بفرستی مدرسه ۳۹ هفنه و ۴ روزی برو زایشگاه مگ‌ اونا قبول میکرد گفتن قبول نمیکنبم تا وقتی ک دردت شروع بشه یا کیسه اب پاره بشه معاینه شدم گف دو سانتی بعدش رفتم مطب دکترم برام معاینه تحریکی انجام داد اصلا درد نداشت همش میگفتم درد داره دکترمم میگف معاینه رو ب خاطر درد انجام میدیم ک زود تر دردت شروع بشه خلاصه گف رو ب س سانتی دو ساعت پیاده روی کن ب شب هم‌نمیرسی و زایمان میکنی نامه نوشت گف بعد دو ساعت برو زایشگاه معاینه شو بعد بهم زنگ بزنن بگن پیشرفت کردی یان رفتم خونه دوش گرفتم ورزش کردم دردام بیشتر شد در حدی ک کمش ده دقیقه شد و قابل تحمل و کم بود گفتم بزار از دوساعتی ک دگتر گف یکم دیر تر برم ک دردامو خونه بکشم و کمترشه ساعت ۸ رفتم دیگ نتونستم دردامو کنترل کنم رفتم معاینه شدم گف ۵ سانتی موقع معاینه هم کیسه ابم پاره شد بعد دیگ خاستن رگ و بگیرن و سرم وصل کنن ک دردام بیشتر شد و با تنفس کنترل میکردم ک گفتن ۸ سانتی بردن اتاق زایمان دردام بیشتر و بیشتر میشد یهو گفتن فول شده و همه بدو بدو وسایل هارو اماده کردن
مامان محمد مامان محمد ۱۰ ماهگی
پارت 1 زایمان طبیعی من
خب من از هفته 37 دچار خارش شدید شکم شدم و جوری ک میزاشت بخوابم
و دکترم در 38 هفته 4 روز ختم بارداری داد.
ما 8 صبح رفتیم بیمارستان تریتا (تهران)
بدون هیچ درد و خونریزی رفتم بیمارستان. و بستری شدم
و لباس هامو عوض کردن و انژیوکت زدن و معاینه شدم 1 سانت بودم ب دستم و آمپول فشار با دوز پایین بهم زدن
بعد اولاش دردهام کم بود و بعد 1 ساعت اومد سرم رو از دستم در آورد و گف پاشو ورزش کن و راه برو رو توپ بپر بالا و پایین. و من شوهرم از اول کنارم بود. و باهم ورزش کردیم بعد نرم ساعت درد هام شدید شد جوری ک گریه میکردم از درد بعد اومدن گفتن درد داشتی رو توپ بپر بپر کن. ولی مگه میشد...
بعد گفتن بیا معاینه کنیم دوباره خوابوندم رو تخت معاینه شدم 2 سانت. شده بودم و گفتن باید ورزش کنی راه بری
گفتم نمیتونم خوابم میاد گفتن باشه بخواب
همین ک چشامو بستم درد های شدید میومد و جوری ک میله های تخت رو میزدم
بعد اومدن بهم مسکن زدن و بی دردی رو قطع کردن
بعد یکم آروم تر شدم دیگه دردام کم شده بود مث پریودی بود.
بعد نهار آوردن اومدم بخورم ک باز دردام شزوع شد و گریه میکردم هی به شوهرم میگفتم خدالعنتت کنه
خدالعنتت کنه تو گفتی برو طبیعی من نمیخواستم بیام طبیعی و خلاصه کلی بد و بیراه بهش گفتم و نهارمم نخوردم
بعد ساعت 12 اومدن معاینه کردن گفتن 3 سانت شدی و بعد از اون معاینه خون ریزی هام شروع شد