تجربه سزارین
پارت 3
منم خیالم راحت شد که داره تموم میشه و اون لحظه برا همه دعا کردم
چند بار احساس فشار کردم حین عمل و حس بالا اوردن داشتم که چون چیزی نخورده بودم خداروشکر هیچی نشد
بعد هم تو همون اتاق عمل دکترم شکمم رو فشار داد که هیچ دردی متوجه نشدم و به همه چندبار تاکید کرد که بی دردی زیاد براش بزنید
و به منم گفت نسکافه و قهوه از ساعت چهار به بعد حداقل سی چهل لیوان بخورم و گلاب و بیدمشک هم خوبه از ساعت شش هم میتونم بلند بشم راه برم
رفتیم ریکاوری و بعد هم بخش که نوبت راه رفتن رسید یه ماما اومد کمکم که تا بلند شدم کلی خون ازم ریخت ولی چیزی نبود و دردی نداشتم بیشتر سردرد اذیتم میکرد😑
در کل هشت صبح اینا رفتم بیمارستان ده و ده دقیقه رفته بودم اتاق عمل ده و بیست و پنج دقیقه بدنیا اومد و یازده هم ریکاوری بودم دوازده هم رفتم بخش پنج عصر روز بعد هم مرخص شدم
البته اینم بگم ریکاوری که بودم فشارم بالا رفت و برا همین ۲۴ ساعت سرم سولفات گرفتم و دیرتر مرخص شدم
چندتا توصیه 😅
برا وصل سوند خودتون رو سفت نکنید
حواستون باشه روی شلنگ شوند نشینید و نخابیدددد😬😂
حتما از شب قبل عمل چیزی نخورید
حین عمل و بعدش سرتون رو به هیچ وجه تکون ندید( من از استرس همش داشتم اینور اونور نگاه میکردم و ترسیده بودم تا الان همچنان درگیر سردرد شدیدم و همش دارم نسکافه میخورم😑 )

۲ پاسخ

الان درد داری ؟تو خونه شیاف هم گذاشتی بعد ترخیص؟

🙏🏻👌🏻😘

سوال های مرتبط

مامان نیلا🐥 مامان نیلا🐥 ۸ ماهگی
خب پارت دو داستان سزارین
وارد اتاق عمل شدم نگم که چه استرسی داشتم و مثل بید میلرزیدم منو تحویل اتاق عمل دادن مستقیم رفتم رو تخت اتاق عمل نشستم آمپول بی حسی به کمرم زدن و اصلااااا هیچی حس نکردم واقعا خیلی خوب بود و اصلا درد نداره نگران نباشید
آروم کمکم کردن خوابیدم دستامو بستن پرده رو کشیدن و دکترم کارو شروع کرد همش حس میکردم دکترم داره با شکمم کشتی میگیره 😅 یعنی فشار رو حس میکنید ولی به هیچ وجه متوجه درد نمیشید
دخترم به دنیا اومد آوردن نشونم دادن و بردنش کاراشو انجام بدن
دکتر منم داشت بخیه میزد و من همینجوری داشتم میلرزیدم بهم آمپول زدن لرزشام رفت و عملم تموم شد بردنم ریکاوری تو ریکاوری یه بار ماما شکممو فشار داد یه بار دکتر که بی‌حس بودم متوجه نشدم بعد که حسم رفت ماما اومد گف باید ماساژ بدم منم سفت‌ دستشو گرفتم و نمیذاشتم چون خیلی ترسیده بودم اما آروم فشار داد و خیلی درد نداشت
موقع تحویل به بخش هم دوباره پرستاری که اومده بود منو تحویل بگیره فشار داد که اونم درد نداشت البته درد داشتااا ولی قابل تحمل بود
پارت بعدی رو هم سعی میکنم زود بذارم از لحظه ای که وارد بخش شدم
مامان آرنیک مامان آرنیک ۸ ماهگی
مامان ایلیا مامان ایلیا ۱۱ ماهگی
تجربه سزارین اول: من بیمارستان بوعلی همدان عمل شدم و حدود یکسال تحت نظر دکتر عظیمی بودم که خودشم عملم کرد هزینه بیمارستان حدود ۴۲ ۴۳ تومنی شد و ۶ تومنم دکتر به عنوان دستمزد گرفت. من صبح ساعت ۶ رفتم بیمارستان که یخورده زود و خود پرسنل هم نیومده بودن ولی از شش ونیم چنتا دیگه مامان هم برای عمل اومدن که من چون زودتر از همه رفته بودم نوبتمم برای عمل زودتر شد. اول رفتم بخش زایمان اونجا مدارک و تحویل دادم و سرم برام وصل کردن و سوند.هیچی از وصل کردن سوند نفهمیدم و اصلا درد نداشت ولی بعدش حس خوبی نداشت و احساس میکردم ادرارم میریزه که دوبار پرستار اومد چک کرد و تاکید کرد هیچ مشکلی نداره و فقط بخاطره شستشو فکر میکنم سوند شله . من از اتاق عمل هیچ ترسی نداشتم و ساعت نه رفتم اتاق عمل اونجا با دکترم صحبت کردم ولی از لحظه ای که آمپول بی حسی و بهم زدن و پرده رو کشیدن جلو چشمم استرس تمام وجودمو گرفت و به دکترم میگفتم من میترسم اونام همش باهام صحبت کردن و گفتن نفس عمیق بکش که بهترشدم همون پنج دقیقه اول کوچولو به دنیا اومد و بهم نشونش دادن که همه استرسم رفت ولی چون رو سینم احساس سنگینی میکردم و از استرس خیلی صحبت کردم و سرمو تکون داده بودم تهوع گرفتم و تو اتاق عمل مقدار کمی بالا اوردم که به اون وحشتناکی که فکر میکردم نبود و تو اتاق عمل همه چیز برای هراتفاقی مهیا بود بعد نیم ساعت بخیه زدن تموم شد و انتقالم دادن ریکاوری اونجا بچه رو اوردن بهش شیر دادم البته من بی حس بودم و همه کارارو پرستار کرد بهم گفتن تا یازده تو ریکاوری میمونم ولی فقط یه ربع موندم و انتقالم دادن اتاقی که بهم داده بودن ، عصر باوجودپمپ درد احساس درد کردم ک برام شیاف گذاشتن و بهتر شدم
مامان پاشا🧸 مامان پاشا🧸 ۱۱ ماهگی
تجربه سزارین در بیمارستان صارم
مامانا من ۸ساعت ناشتا بودم از ۶صبح رفتم بیمارستان دنبال کارای پذیرش و فیلمبرداری عکاسی
یک پک کامل واسه قبل عمل و یک پک کامل واسه بعد عمل بهم دادن هزینش ۹۰۰ تومن بود
بعدشم رفتم برای آزمایش ادرار و خون و چک گردن ضربان قلب بچه و فشار خودم ، بعدشم اومدن دنبالم و رفتیم اتاق عمل
بی حسی از کمر بودم و اصلا درد سوزن اسپاینال رو حس نکردم انقدر دستشون سبک بود 🤌🏽 جو اتاق عمل عالی بود و همه حسابی پرانرژی بودن جوری که اصلا استرس نداشتم
گذاشتن و برداشتن سوند هم واقعا دردناک نبود
ساعت ۱۰:۳۰ رفتم اتاق عمل و ساعت ۱۰:۵۵ پسرم به دنیا اومد
همسرم اومد اتاق عمل و بند ناف رو برید تمام لحظه ها هم فیلمبرداری داشتم👀 بعدشم رفتم ریکاوری شکمم رو فشار دادن برای تخلیه خون و جمع شدن رحم که کاملا بی حس بودم و نفهمیدم هیچی
در آخر اومدم تو بخش ، پمپ درد داشتم و تا همین لحظه خداروشکر درد وحشتناکی نداشتم
از رسیدگی بیمارستان و پرسنل خیلی راضیم د به امید خدا فردا مرخص میشم❤
مامان دیار مامان دیار ۲ ماهگی
تجربه سزارین پارت دوم
قبل انتقال به اتاق عمل داخل یک سالن نگهم داشتن و ازم راجع به اینکه پمپ درد میخوام یا نه و اینکه پروسه عمل چطوریه توضیح دادن
من پمپ درد گرفتم و راضی بودم از انتخابم با وجود اینکه یکم حساسیت نشون داد بدنم و حالت تهوع گرفتم
بعد از اینکه منتقل شدم به اتاق عمل دکترم باهام صحبت کرد و دلگرمی بهم داد و هم دکترم هم پرسنل اتاق عمل خیلی دلسوز بودن
امپول بی حسی رو برام زد که واقعا درد چندانی نداشت و آسون گذشت
بعد سریع دراز کشیدم و رفته رفته پاهام سنگین شدن
دستیار دکتر بهم اطمینان داد که تا کامل سر نشدم شروع نمیکنن
من اول عمل دچار حالت تهوع شدم و هی آوردم بالا
حسن عمل هم اصلا چیزی متوجه نشدم چون یه دفعه صدای پسرمو شنیدم
من انتظار داشتم موقع برش یا بخیه چیزی رو احساس کنم اما اصلا متوجه نشدم
بعدش پسرمو گذاشت کنار صورتم و من در همین حین باهاش حرف میزدم
بعد عمل منتقل شدم به ریکاوری که یکم گیج و منگ بودم
لرز گرفتم یکم که برام دارو زد به خاطرش و بعد دوباره دچار حالت تهوع شدم
توی ریکاوری ماساژ رحمی دادن که درد نداشتم و بعد پسرمو آورد و سینه گذاشت تو دهنش که شیر بخوره 🥹
تقریبا ۳ ساعت تو ریکاوری بودم که بیشترش به گیجی و منگی گذشت
در آخر پسرمو گذاشتن رو سینم و منتقل شدم به بخش
بعد عمل دردی شبیه درد پریودی داشتم
من خودم پریود های پر دردی دارم برای همین قابل تحمل بود برام
بیشترش هم مدیون پمپ درد و شیاف و مسکن هایی که برام میزدن بودم
اما در کل درد چندانی نداشتم
مامان hamin🫶 مامان hamin🫶 ۱۶ ماهگی
تجربه زایمان سزارین
پارت۳

تقریبا یک ربع بعد صدای بچم اومد لباس پوشوندن و
اوردن چسبوندنش به صورتم ب همین ک بردن منو خاب گرفت و هیچی نفهمیدم تقریبا ۴۵ دیقه بعد بازم حالت تهوع اومد سراغم سه بار اول و وسط و اخرای عمل شدید شد ...
بعدشم بردنم اتاق ریکاوری کنار بچم
یساعتی اتاق ریکاوری بودم
بعدش بردنم بخش
روی شکمم شن گذاشتن ، مخدر تزریق کردن و سرم وصل کردن، شیاف گذاشتن گفتن ۸ ساعت نباید چیزی بخورم و تقریبا ۶ ساعت بعد بیحسی رفت
تو اتاق عمل شکمم فشار دادن تو ریکاوری فشار دادن و چندبار تو بخش فشار دادن چون‌بیحس بودم هیچی نفهمیدم فقط بار اخر که تو بخش فشار داد با مشت فشار داد و بیحسیم‌رفته بود خیلییی شکمم درد کرد

بعدش مایعات شروع کردم و سوند دراوردن و راه رفتم
اولین راه رفتن خیلیی سخته خیلییی همراه نداشته باشین نمیتونین اگه تونستین بگین همسرتون یا پدرتون کمک کنه یه اقا کمک کنه راحت تره چون بعد بیحسی من ورم داشتم و خیلی سنگین شده بودم
من به توصیه یکی از مامانا به همسرم‌گفتم اومد کمکم کرد
مامان رایمُن 💙 مامان رایمُن 💙 ۸ ماهگی
تجربه زایمان سزارین قسمت ۵

دکترم به همراه فردی که کنار دستش بود شکمم رو بریدن حس نکردم حقیقت ولی زمانی که داشتن فشار میوردن بچه رو به سمت پایین شکم هدایت کنن یه فشار شدیدی به نسبت، روی دنده ها و زیر قفسه سینم حس کردم که کمتر از ۲ دقیقه بود و هیچ دردی نداشت فقط باید اون لحظه تحمل کرد که اذیت کننده هم نیست
به هر صورت هر چی که بود کمتر از ۲-۳ دقیقه بعدش صدای گریه بچه رو شنیدم لحظه فوق العاده ای که هیچ چیزی نمیتونه توصیفش کنه
بچه رو گذاشتن روی پوستم و تماس پوست به پوست برقرار شد 😍
در همون حین دکترم داشت ساکشن میکرد داخل رحم رو و صداش میومد و این کار خیلی خوب بود چون باعث شد بعد عمل خونریزی خیلی خیلی کمی داشته باشم و واقعاً عالی بود این مرحلش
بعدش بخیه رو شروع کردن در کل ساعت ۵:۳۵ رفتم سمت اتاق عمل و ساعت ۵:۵۴ صبح نی نی به دنیا اومد و ساعت ۶:۱۵ دقیقه تو ریکاوری بودم
یه چیزی که خیلی خوب بود این بود که پزشکم داخل اتاق عمل بعد از اتمام عمل شکمم رو چندبار با دست فشار داد به همون دلیل جلوگیری از آتونی رحم که همتون میدونین چیه و چون بی حس بودم فشار رو اصلاً حس نکردم

ادامه تایپک بعدی👈🏻
مامان علی کوچولوم مامان علی کوچولوم ۵ ماهگی
مامانا سلام اومدم تجربه زایمانمو بگم اگه دوست داشتید بخونید دعام یادتون نره نفری یه صلوات واسه پسرم بفرستید به حق همین شب عزیز مرخص بشه 🥰🌿
دیروز طبق معمول انقباض داشتم مثل هر روز ساعت چهار پنج بعد از ظهر دیدم انقباضام بیشتر داره میشه بدون درد هم بودم مثلا ده دقیقه ای بود تایماش نامنظم دیگ ساعت پنج و نیم اومد پنج دقیقه باز دیدم داره نزدیک سه دقیقه ای میشه ساعت شش رفتم حمام دوش گرفتم و وسایل برداشتیم و یک ساعت راه داشتیم تا بیمارستان هی دیدم انقباضام داره میاد تایم دو دقیقه دیگ رسیدیم و رفتم زایشگاه و یک بار معاینه کرد گف بستری شو شاید با دارو پراکنده شه ساعت هشت بستری شدم و تا نه و بیست دقیقه ک سون وصل کردن دردش زیاد نیس چندش آورع بعدم دیگ سرم و گفتن اتاق عمل آماده کنن شانسم دکترم همین دیشب شیفت بود بردنم اتاق عمل از استرس لرز شدید داشتم رفتم رو تخت اتاق عمل آمپول کمر و دکتر بی حسی زد بعد پنج دقیقه بی حس شدم اما ن ب طور کامل درد و حس میکردم قشنگ فشار میدادن و همه چیو هر چی میگفتم درد دارم میگفتن طبیعیع دیگ بچه رو برداشتن و یه بار دیدمش بردمش سریع منم بیست دقیقه اتاق عمل بودم شکممو فشار دادن اذیت میشدم بعدش اوردنم ریکاوری شکممو دوباره فشار دادن و لرزام شروع شد تا دو ساعت بعد عمل دیگ تو بخش بودم ک باز شکممو فشار دادن و شیاف گذاشتن برام کمکم دردام شروع شد و دیگ باز شیاف صبح ساعت شش مایعات خوردم و راه رفتم سختم بود واقعا دیگ بعدش رفتم بخش نوزادان بچم سی و شش هفته و یه روزش بود ضربان قلبش بالایه اکسیژن وصلشع الهی بمیرم براش از بس گریه کردم براش بخیه هام درد می‌کنه برام دعا کنید تو رو خدا برا بچم صبح مرخص شع گفتن سه چهار روز اما من طاقتشو ندارم
مامان shahan💙 مامان shahan💙 ۹ ماهگی
مامان رایسا‌ و راسان مامان رایسا‌ و راسان ۹ ماهگی
دیدم همه دارن تجربه زایمانشون میزارن گفتم منم بزارم😁
پارت یک))) من دکترم حتی بهم نگفته بود 12 به بعد چیزی نخورم بعد ساعت ده رفتم بیمارستان تا تشکیل پرونده دادیم و اینا یک ساعت طول کشید
بهم یه لباس داده بودن رنگ صورتی بدون شلوار بلند هم بود شده بودم شبیه بامشاد😐
دیگه بستری شدم کلی هم از من آزمایش گرفتن بعد اینقدر استرس داشتم حتی شام هم نخورده بودم
دیگه ساعت 12 بود به همسرم گفتم بره برام یه چیزی بخره بخورم پرستار شنید اومد گفت نه نباید چیزی بخوری (سر دخترم اورژانسی زایمان کردم) خلاصه من رفتم تو اتاق هم اتاقیم هم عمل کرده بعد این بیمارستان همه اونایی که عمل میکردن از عمل چشم بگیر تا عمل سزارین میاوردن توی اون بخش😐(بیمارستانش خیلی مزخرف بود )
دیگه خوابیدم صبح ساعت پنج بهیار اومد با جیغ که کو همراهت چرا لباس عمل نپوشیدی من دیگه داشت بغضم می‌گرفت که دلش سوخت گفت تماس بگیر همراهت بیاد بعد سوند هم بلد نبود مثل وحشی ها پنج بار امتحان کرد که یکیش تونست بعد هی دعوام میکرد زود باش شل بگیر منم شل گرفته بودم باز میگفت شل بگیر اینقدر بد سوند وصل کرد هنوز درد دارم🥲
ساعت ده میخواستم برم اتاق عمل باید همراه با ویلچر میبردت😐(من سر دخترم دکترم بردم)رفتم اتاق عمل همه بوت پلاستیکی اتش نشانی پوشیده بودن بعد این وسایل جراحی میشماردن میزاشتن رو میز وای که قلبم داشت میومد تو دهنم😑