۲ پاسخ

اخی عزیزم
خاک تو سرش که با یه خانم موقع زایمانش اینجوری رفتار کرده🥲

خیلی با فاصله مینویسی و کوتاه 🥴

سوال های مرتبط

مامان اسرا سادات مامان اسرا سادات ۶ ماهگی
پارت سوم
ساعت حدوذا ۸بود دردم گرفت حدودا ۱۰ثانیه دیگه باورم شد درد زایمانه پاشدم یه کم پیاده روی کردم و بقیه وسایلم اماده کردم زنگ شوهرم زدم تا اومد منو رسوند بیمارستان ساعت ۱۰بود دیگه دردام داشتن شدید میشدن معاینم کردن هنوز دو سانت بودم گفتن برو درمانگاه ان اس تی بده ان اس تیم بد بود البته مشکل از دستگاه بود رفتم زایشگاه دوباره خود زایشگاه ان اس تی گرفت ولی چون نی نی تکونی نداشت گفتن بگپ برات بستنی بیارن بستنی خوردم نی نی یه کم تکون خورد معاینم کردن دهانه رحم ۴سانت شده بود بستریم کردن ساعت ۱۱بود زنگ ماما خصوصی زدن ده دیقه ای خودشو رسوند معاینم کرد گفت رو ب ۵سانتی زود رفتم داخل اتاق یع سرم بهم وصل کردن ده دیقه ای رو توپ ورزش کردم بعد دوباره معاینم کرد گفت ۷سانتم ولی باید کیسه ابم پاره کنه کیسه اب ترکوند نی نی پی پی کرده بود گفت این ب روند زایمان کمک میکنه هر وقت دیگه دردت گرفت زور بزن هر وقت هم احساس مدفوع داشتی بگو و بیشتر زور بزن من چندتا زور زدم دوباره معاینه شدم گفتن ۱۰سانتم و موهای نی نی معلومه دیگه گفت من میرم اتاق عمل اماده میکنم و لباسم میپوشم تو هم هر وقت دردت گرفت زور بزن منم داشتم زور میزدم ک نظافت چی اومد منو ک دید جیغ میزد و ماما رو صدا میزد و ب من میگفت زور نزن دیگه دوسه نفره منو رسوندن اتاق عمل ماما گفت چون پیاده رفتم بچه رفته بالا چندتا زور دیگه بزن البته اینم بگم یه سرم بهم وصل کردن دیگه نمیدونم امپول فشار بود یا چیز دیگه ای ولی ماما گفت بچه اومده پایین موهاشو میبینم گفت پاهاتو ببر داخل شکمت سرت هم بیار داخل سینت و دوتا زور بزن منم اینکارو کردم بعد دو سه دیقع بچه رو گذاشت رو شکمم و کل دردام فراموش کردم
مامان نی نی مامان نی نی ۳ ماهگی
پارت ۳
دیگه تا منو پذیرش کردن همش میگفتم هیوسین بهم بزنین گفتن باید پذیرش بشی دیگه که پذیرش شدم همون ماما مرکز اومد برام هیوسین وصل کرد ی مقدار دردا را کاهش میداد ولی خیلی اثر نداشت البته من چون شب قبل نخوابیده بودم خیلی گیج بودم و خواب داشتم بیشتر روی تخت خواب بود ماما اومد بهم گفت من ساعت ۸ شیفتم تموم میشه میام کلا پیش تو و گفت هر وقت دردت گرفت روی توپ برو بشین و واقعا هم اثر داشت ولی وقتی دردا بیشتر می‌شد دیگه اثرش کمتر میشد بیشتر راه رفتن و دراز کشیدن اثر داشت دکتر شیفت هم اومد منو معاینه کرد و گفت ۳ سانتی و دوتا امپول هیوسین دیگه با یک مسکن برام نوشت یدونه توی سرم برا زد یک هم از امپول های هیوسین با مسکن هم توی پا به من همش میگفت سجده برو که سر بچه قشنگ بچرخه منم خواب بودم ی مقدار سجده میرفتم دوباره میخوابیدم اومد منو معاینه کرد گفت ۴ سانتی بعد نمیدونم چقد طول کشید که من همونجور سجده بودم هی حس مدفوع و فشار داشتم گفت بخواب معاینه کنم گفت ۷ سانتی دیگه همراهیم هام را بیرون کردن خودشون اومدن وسیله هاشون را آماده کردن دکتر اومد و ماما همراه خودم با چند تا ماما دیگه دکتر و ماما بهم میگفتن الکی زور نزن وقتی حس فشار داشتی زور بزن با گلوت هم زور نزن من هم همینطوری بودم با تمام توانم سعی می‌کردم زور بزنم که تموم شه تقریبا از وقتی بهم گفتن الکی زور نزن با ۵ . ۶ تا زور نی نی بدنیا اومد
مامان 🐣تیارا 🐣 مامان 🐣تیارا 🐣 ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۴
همون لحظه پرستار اومد دید 😭رفتن یکی دیگه رو آوردن دوباره وصل کنه وای وای خیلی وحشتناک بود اونم با بدبختی وصل کرد من دیگه هلاک شدم از صبحم چیزی نخورده بودم بی‌حال شدم چجور بعد ده دقیقه اونم باز ترکید🙂 دیگه قایمش کردم🤣ساعت شد ۷ من شدم ۳ سانت پشت سر همم بهم امپول فشار میزدن من هنوز داشتم التماس میکردم بزارن به پهلو بخوابم درد داشتم کلافه شده بودم مامانم قایمکی اومد پیشم اون وضعیت داغون منو دید حالش بد شد ولی نشون نداد جامو تمیز کرد بهم یکم ابمیوه داد خلاصه یه ۱۵ دقیقه ای پیشم موند بعد فرستادنش رفت ساعت شد ۸ من همون ۳ سانت بودم گفتن زنگ میزنیم ماما همراهت بیاد ساعت ۸ نیم بود ماما همراهم اومد یه خانوم ۴۵ ساله حدودا به شدت دلسوز و خوش اخلاق شروع کرد باهام ورزش کردن من دردام خیلی شدید شده بودن اول اسکات زدم هر موقع دردم خیلی شدید میشد نمیتونم تحمل کنم میرفتم زیر آب داغ خیلی خوب بود یه لحظه دردا از بین میرفتن 🙂 دوباره میومدم بیرون شروع میشدن ساعت ۹ بود معاینه کرد گفت ۴ سانتی برام گل مغربی گذاشت یه امپول زد دوباره رفت برام توپ آورد گفت بشین روش بالا پاین بپر 😂و من آنقدر درد داشتم به حدی بالا پاین می‌پریدم میگفت آروم تر الان میوفتی من دوباره میدویدم زیر آب داغ بهم گفت نمیشه همش بری زیر اب بیا ورزش کن تا یک ساعت دیگه زایمان میکنی🤐😭
مامان 🤎بارانا🤎 مامان 🤎بارانا🤎 ۷ ماهگی
💢پارت سوم زایمان طبیعی 💢
بعد ورزش کردم ولی نمیتونستم درد لگنم زیاد بود واسه همین نشستم تا صبح بعد صبح خاکشیر خوردم اناناس خوردم یکم رژ لب زدم مژه هام قبلش کاشته بودم موهام خوشگل کرده بودم انگار که میخوام برم عروسی 😂
رفتم اونجا بیمارتسان تشکیل پرونده دادم با مامانم شوهرم رفتم مامانم داخل زایشگاه راه ندادن اول زایشگاه یه. زنه اومد گفت خانم شما حق ندارین بیایین داخل مامانم کفت دخترم میترسه زنه گفت مگه ما لولو خور خوره ایم 😑منم دو هزاریم افتاد که از اون زایشگاه های ماما بد اخلاقاس 🤣بعد فهمیدم این نظافت چی بود یه یه ماما مهربون اومد گفت سلام اسمت چیه بعد معاینه کرد خیلی مهربون بود بعد بردم ان اس تی بعد بهم لباس داد بردم تو بخش بخوابم ساعت هفت صبح بود صبحونه گفت خوردی گفتم نه برام صبحونه اوردن بعد منو اوردن برام ناهار ظهر هم انتخاب کردم ابگوشت که جون داشته باشم بعد ساعت ۹ صبح اومدن بهم سرم فشار وصل کردن سرم فشار با یه دستگاهی خودش بر اساس درد هاتون بهتون تزریق میکنه یکم پیشرفته بود دم دستگاهش
مامان نبات زعفرونی مامان نبات زعفرونی ۲ ماهگی
پارت سوم زایمان طبیعی
صبح یکشنبه ۱۳ اردیبهشت با مامانم و شوهرم راهی بیمارستان شدم اول که رفتم تو زایشگاه nst وصل کردن و انقباض نشون داد و معاینه کردن من رو و اونجا هم گفتن دهانه رحمت افتضاحه و احتمالا بستری نمیشی میگن برو ۵شنبه بیا که دکتر بخش اومد و گفت چون زایمان دومشه بستریش کنین دیگه لباسامو عوض کردم و رفتم داخل زایشگاه و اینم بگم زایشگاه هیچکس نبود و فقط من بودم دکتر بخش که اجازه بستری شدن من رو داد اومد یک معاینه تحریکی کرد که گفت الان دو سانت بازی اما دوسانت خیلی بد و برام آمپول فشار زدن ، با آمپول فشار کم کم دردای من بیشتر شد اما دهانه رحمم باز نمیشد من وقتی رفتم داخل زایشگاه ساعت ۱۱ صبح بود تا ساعت ۴ بعدازظهر من همون دوسانت مونده بودم بعد من یک کسی دیگه اومد که بدون درد اومده بود ساعت ۴ زایمان کرد و رفت و من وقتی دیدم اون دیرتر اومد و زود رفت خیلی ناراحت شدم که من هنوز موندم اینجا در همین حین با مامانم و شوهرم در ارتباط بودم چون زایشگاه خلوت بود میومدن تو و من رو میدیدن خلاصه تا ۸،۹ شب من در همون وضعیت بودم تا شیفت ماما عوض شد و یک ماما کاربلد اومد که با معاینه های پی در می سر بچه رو تو لگن چرخوند و کیسه آبم رو زد و دردای زایمان که اصلی هستن تازه اون موقع به سراغم اومد که هی فاصله ی دردا کم شد و گاز انتونکس به من داد و رفت استراحت کنه ساعتای ۳ شب که دیگه دردای من خیلی شدت پیدا کرده بود خود به خود زور بهم وارد میشد صداش کردم و گفتم الان بچه به دنیا میاد اومد معاینه کرد و گفت الان ۷ سانتی از قبل به ماما همراهم زنگ زده بود رفت که به اون بگه سریع بیاد که دوباره یک زور عجیبی به من وارد شد که فقط دادم زدم بیاین الان بچه ام به دنیا میاد
مامان ســـلین🪽🐣✨ مامان ســـلین🪽🐣✨ ۷ ماهگی
سلام مامانا من می‌خوام تجربه خودم رو از زایمان بذارم
قسمت اول
من زایمانم طبیعی بود
آخرین سونو که رفتم آب دور جنین گفتن کم شده و مقدار به ۶۰ میلی متر رسیده ، گفتن باید بستری بشی ، عصر بستری شدم بهم قرص زیر زبونی دادن و سرم وصل کردن ، دردام مثل درد پریودی بود ، دکترم گفت نزدیک صبح بهم آمپول فشار بزنن ، توی این تایم دو بار معاینه شدم ، صبح ساعت ۷ صبح بهم آمپول فشار زدن داخل سرم ، تاثیری نداشت ، چون فقط درد پریودی شدیدتر شده بود ، تا ساعت ۲ ظهر بهم همون سرم وصل بود ، دوباره معاینه شدم گفتن دهانه رحمت ۲ سانت بیشتر باز نیست ، شروع کردم به ورزش کردن ، بعد ورزش معاینه شدم دهانه رحمم شده بود ۴ سانت ، ساعت ۴ عصر ماما همراهم اومد و باهم ورزش کردیم ، ماما منو معاینه کرد و گفت دهانه رحم ۵ سانت رسیده و کیسه آب رو خودش پاره کرد ، بعد از اون دردام خیلی شدیدتر شده بود و تیر میکشید ، ولی تا ساعت ۹ شب هر سری معاینه میشدم میگفتن پیشرفت نمیکنی فقط ۶ سانت هستی ، اون وسط حالت تهوع گرفته بودم ، نمی‌تونستم گاز بیحسی استفاده کنم ، بخاطر پایین اومدن اکسیژن بهم ماسک وصل کردن ولی نمی‌تونستم راحت نفس بکشم ، فشارم افتاده بود و تمام بدنم از درد بعد از هر انقباض میلریزید ، نمیذاشتن ورزش بکنم چون دستگاه ان اس تی بهم وصل میکردن ، دردها به حدی شدید بود که میدونستم میمیرم و زایمان نمیکنم
مامان پسر طلا👑🧿 مامان پسر طلا👑🧿 ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان (۲)
تا صبح دستگاه انقباض و ضربان قلب بچه بهم وصل بود ، باز سرم رینگر بهم زدن ، تا صبح درد پریودی داشتم ولی قابل تحمل بود ، اصلا نمیشد اسمش رو گذاشت درد واسه من دردی نبود ، چون پریودیهای افتضاحی داشتم و همیشه میرفتم زیر سرم و آمپول ، ماما تعجب کرده بود که آروم بودم با اون حجم انقباض منظم، بهم میگفت دلاور 😅 روز اول ۵ یا ۴ بار منو معاینه کردن ، درد داشت ولی تحمل کردم ، متاسفانه صبح ساعت ۵ که منو معاینه کرد بازم همون ۲ سانت دیروز بودم 💔😭 وای خیلی خیلی خورد تو حالم ... صبح دوباره ساعت ۸ منو معاینه کرد ، متاسفانه بازم ۲ سانت😭 متخصص زنان که دیروز اومده بود ، گفته بود انقباض ها خوبه ، نیازی به آمپول فشار نیست با معاینه تحریکی بچه رو دنیا میاریم🤕دیروز خیلی امیدوارم کردن و اونروز صبح با ۲ سانت خورد تو ذوقم🥲 همون روز اول که بهم اتاق دادن گفتن فقط مایعات و آبمیوه و آب بخور و فقط آب سوپ رو بخور ، بارش رو نخوری ... خلاصه آمپول فشار رو زدن دردام زیاد شد خیلی زیاد😭😭💔 ماما دلش به حالم سوخت چون تنها بودم ماما همراه نداشتم ، ماما همراه رفته بود به مامانم گفته بود بیا پیش دخترت شکم اولشه خیلی استرس داره ، گناه داره بیا کنارش باش .. خلاصه مامانم از صبح اومد پیشم تا ساعت ۶ عصر🥲💔بمیرم برای دلت مادرررررر
مامان شاهان مامان شاهان ۱۴ ماهگی
زایمان طبیعی پارت ۲.
میگرفت ول میکرد. منو بردن ی اتاق دستگاه بهم وصل کردن.انقدر میترسیدیم‌ ک بغض کردم تنها بودم هیچکس نبود. دلم گرفته بود دلم میخواست زار بزنم.خلاصه اینا منو از بس شلوغ بود این اتاق ب اون اتاق میکردن. یکی دیگ زایمان ک کرد منو بعدش بردن رو تخت اون. بعدش بهم دستگاه وصل کردن. ساعت شد پنج صبح فقط ی سرم معمولی وصل کردن بهم. تا ساعت پنج همه شیفتا عوض شد. بهم گفت یکم استراحت کن ک سرم فشار بهت می‌زنیم منم از استرس خابم نمی‌برد. ب مامانم گفتم ی کمپوت آناناس برام بخری بعدن بیاری. اونم یادش رفته بود منم از پریشب هیچی نخورده بودم. خلاصه ک یک ماما اومد بهم سرم فشار وصل کردن و دردام دیگ کم کم داشتن شروع میشدن ساعت شش ده نفر اومدن بالا سرم معاینه کردن گفت دوسانتی کیسه ابمو پاره کردن. سرم فشار رو عوض کردن یکی دیگ وصل کردن قوی ترشو. اونم من از بس دستمو تکون میدادم سرعتس زیاد شد دیدم دردام بدتر شدن. یک ماما اومد گفتم اینو درستش کن گفت ولش کن خوبه.اون ک رفت مامای شبفتم اومد زد تو سرش ک چرا آنقدر زیاد شده خطرناکه. خلاصه ک دردام دیگ زیاد شد ماما ها هی می اومدن معاینه میکردن منم داشتم از درد ب خودم می پیچیدم.
مامان کیارش مامان کیارش ۱۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
#پارت۴
با عوض شدن شیفتا ماما جدید اومد و منو تحویل گرفت اول معاینه کرد گفت خوبه بزار دکتر بیاد نظر بده بعدم زد کیسه ابمو پاره کرد دکترم ‌که اومد منو معاینه کرد گفت روندش خوبه نیاز به امپول فشار نداره التماس میکردم یه چیزی بزنن که دردام کمتر بشه به ماما اسم یه امپول و گفت که بهم تزریق کردن تاثیر انچنانی نداشت ولی به خودم تلقین کردم که مسکن زدن دردات کمتر شده 😅دستگاه ان اس تی بهم وصل بود یه جایی ماما اومد گفت فقط توی انقباضاتت زور بزن ولی بیصدا منم که همکاری کردم و واقعا بیصدا پیش رفتم خود ماما تعجب کرده بود و کلی ازم تعریف کرد کلاسای قبل زایمان خیلی کمکم کرده بود میدونستم چجوری و کجا زور بزنم خلاصه که همش زور میزدم تا وقتی که ماما اومدو گفت وقتشه با ویلچر رفتیم توی اتاق زایمان روی صندلی زایمان جاگیر شدم و همچنان به زور زدنام ادامه دادم نمیدونم چرا و چه شکلی بخاطر دعاهای پشت در مامانم بود بخاطر التماسای خودم بود انگار هیچ دردی نداشتم فقط زور میزدم دردام تموم شده بودن چشمام بسته بودمو هرجا ماما میگفت اینکارو بکن همکاری میکردم که یهو صدای گریه شنیدم چشمامو باز کردم گفتم به دنیا اومد ماما گفت اره اینم گل پسرت🥰🥰😍😍