۵ پاسخ

منم هنینم نمیتونم کنترل کنم بعد عذاب وجدان میگیرم داغون شدم دااااغوووون

گناه بچه های ما تنها بودن ماست
ما دست تمهاییم و وقت واسه ریکاوری نداریم قدیم بچه ها میرفتن نو حیاط تو کوچه مادر راحت بکاراش میذسید بوه هم طهر گرسته میومد خونه،خونه مرتب غذا حاضر غذاشو میخورد میخوابید مادر هم استراحت میکرد فامیل هم اغلب نزدیک هم بودن دخالت بود اما گمک هم بود
ابن همه هم ناامنی و ویروس نبود

منم همینم ب قدری اذیت میکنه بخدا ب فکر خودکشی میفتم از یطرفم عذاب وجدان برا اینکه فک میکنم مادرخوبی نیستم براش

منم اوضاعم همینه سرما خوردم پریودم تو شهر غریبم ووووو
دختر من یکسره وصله بهم به لحظه دستشو ول کنم گریه میکنه الانم داره سه تا دندون باهم درمیاره دیگه نگم برات
ولی اصلا داد نمیزنم سرش هروقت عصبی میشم به دستاش و قدش که چقدرر از من کوچیک تره و هنوز درکی نداره نگا میکنم دیگه اروم میشم
تقصیز خودشون نیس،که یه قسمت از رشدشونه

گاهی پیش میاد عزیزم که آدم کم میاره.
منم ی تایمی اینجوری شده بودم.
ولی با خودم گفتم روزی میشه که بزرگ میشه و من دلم برای این شیطنت هاش تنگ میشه،همینطور که الان دلم برای نوزادی هاش تنگ شده.
سعی کن مثلا بگی مامانی دست نزن بعد بغلش کن و حواسش رو پرت کن.
دختر منم جدیدا خیلی کنجکاو و پرتحرک و وابسته شده.

سوال های مرتبط