مامانا توروخدا بگین چیکار کنم دیگه دارم دیوونه میشم پسرم نزدیک پنج سالشه چند ماهی میشه اینجوری شده یک ثانیه بدون من هیچ جا نمی‌مونه حتی وقتی توی آشپزخونه ام ده بار میاد چک می‌کنه که ببینه هستم یانه دسشویی میرم ده بار میاد پشت در میرم سرکار یه دقه یه جا نمی‌مونه همینجوری پا به پام میاد میگه نمی‌خوام از جلو چشمام دور بشی حتی وقتی با پسر عمه اش بره بازی کنه بازم هی صدام می‌کنه هی چک می‌کنه دیگه نمی‌دونم چیکار کنم تا کی قرارع همش با چالش مواجه بشم خسته شدم از اینکه همش بهم چسبیده هرچی حرف میزنم توضیح میدم بهش انگار ن انگار داد میزنم دعوا میکنم اصلا هیچی اثر ندارع 🥲😔
دلم میخواد عین بقیه بچه ها بره دنبال بازی و خوشی خودش ولی همش دنبالمه حتی سر باغ میریم بجای اینکه دنبال خاک بازی و سرگرمی واسه خودش باشه همش دنبال من راه می‌ره همش گریه می‌کنه بریم خونه اصلا هیچی گوش نمیدع حرفا قبلاً بهتر بود
یکی راهنماییم کنه باید چیکار کنم

۹ پاسخ

تو گوشش مدام در طول روز صبح قبل خواب بگو من همیشه کنارتم خیالت راحت

یه دوره ایه خوب میشه بزار یه مدت راحت باشه پیشت باشه آروم بشه هرچی دورش کنی بدتر استرس میگیره یه مدت میشت باشه اطمینان و آرامش میگیره ازت خوب میشه

پسرمنم دقیقا همینطوره من ای مت میبرمش ولی بازم صندلیم رومیذاره جلودرکلاس کلاس استخر ثبت نامش کردم قشنگ می‌رفت کلاس الان دوجلسه هست که نمیره میگه اگرمن برم تومیری خونه میگم نمی‌رم راه دور هست چه جوری برم بازم باور نمیکنه نمیره تواستخر

وای طفلکی چقدر مغزه بچه الان درگیره این مسئله شده
خودت ریشه‌یابی کن ببین چرا

از کلاسای یک ساعته ای شروع کن که به تو اجازه میدن روزای اول داخل کلاس بمونی
بعد از یه مدت پشت در کلاس بعد کم کم متوجه میشه که تو هستی
و باید خیلی بهش محبت کنی بهش این اعتمادو بدی که همیشه کنارشی تنهاش نمیزاری ، اضطراب جدایی داره و کاری نیس که با دو سه روز درست بشه ، زمان میبره

پسرمنم دقیقا همینطوریه خودم خیلی اذیتم مدام چسبیده بهم
میگن با مهدکودک رفتن خوب میشن اما بخاطر شرایط جنگی میترسم بفرستمش

احتمالا چندبار بدون اطلاع تنهاش گذاشتی.باید یه مدت اصلا نگی به من نچسب و برو و... کلا مقایسه و از خودت روندن رو بزار کنار.بعدش بهش بگو میخام برم فلان جا زود برمیگردم.کف دستش رو بوس کن بگو هروقت دلت برام تنگ شد این رو بزار روی لپت تا من بیام.کم کم تایم بیرون رفتن رو ببشترکن.وقتی اصرار میکنه منم باهات بیام بگو نه نمیشه ولی زود میام و واقعا زود بیا تا بهت اعتماد کنه

بهش تابحال گفتی میرم
دیگه نمیام
ترکت میکنم
یا مثلا ممکنه کسی تو گوشش گفته اگه کار بد کنی مامانت میره دیگه نمیاد

منم دخترم اینجوری شده البته ی چندباررفتم دکترایناتنهاش گذاشتم اینطوری ترسید

سوال های مرتبط

مامان فندق کوچولو مامان فندق کوچولو ۴ سالگی
امروز رفتم پارک با پسرم ولی برای اولین بار با یه خانم دعوا کردم: پسرم یه مقدار بازیگوشه مخصوصا وقتی میریم بیرون ، توی پارک هم دوس داره با همه بازی کنه و میره دنبالشون بعضی بچه ها هم مخصوصا دخترا دوست ندارن و همش میگن که چرا میای دنبال ما و پسر منم عصبانی میشه یا هی میره دنبالشون اونام دعواش میکنن. مدامم بهش گفتم با کسی دوس نداره باهات بازی کنه بازی نکن ولی گوش نمیده باز میره میخواد بازی کنه. امروزم یه دختری که حدود ۹-۱۰ سالش بود بهش خورد بعد فرار کرد سمت مامانش پسرم هم رفت دنبالش به حالت هل دادن ولی خیلی یواش به دختره زد و تا من برسم بهش دیدم مامان دختره سر پسر من که کوچیکه با صدای بلند داد میزنه که چرا دختر منو هل میدی و داد و بیداد میکرد سرش پسر منم نشست زمین گریه کردن منم رسیدم عصبانی شدم به زنه گفتم چرا سر بچه داد میزنی گفت چون دختر منو هل میده گفتم هرچی میخواستی بگی به من میگفتی نه سر بچه کوچیک . دست بچمو‌گرفتم بردم دعواشم کردم که چرا هل میدی و …
هنوز اعصابم خورده که چرا بعضی بزرگترا متوجه نیستن که با بچه کوچیک چجور حرف بزنن و حتی بچه هایی که بزرگترن هم درکی ندارن نسبت به بچه های کوچیکتر. من خودم همیشه به پسرم تذکر میدم اگه کار اشتباه کنه یا یا ببینم با بچه ای درحال دعوان میرم باهاشون حرف میزنم حتی اگه اونا مقصر باشن میگم باهم قشنگ بازی کنید هیچوقت دعواشون نمیکنم چون میگم اونا هم بچه ان.ولی بعضی پدرمادرها اصلا انگار نمیتونن به بچه ها بگن با هم تعامل کنن تازه از بچه ها بدتر رفتار میکنن و انگار فقط بچه اونا بچس برای بقیه انگار نیست.
نمیدونم کارم درست بود یا نه اعصابم خورده هنوز . باید چیکار کنم؟؟
مامان نیلی مامان نیلی ۵ سالگی
سلام مامانا دخترم ماه دیگه انشالله میره تو پنج سال .اما وابستگیش به من خیلی زیاده .البته خب منم خودم تو جایی که زندگی میکنم ارتباطاتم کمه از خانواده و فامیل .شوهرمم بخاطر مشغله کاریش نمیتونه زیاد وقت بزاره با بچه حق میدم بهش .منتها دخترمم ازم انتظار بیش از اندازه داره و واقعا افسرده شدم خودم هیچ تفریح و سرگرمی ندارم همش تو خونه ام اما چون دوست ندارم بچم منزوی و غیر اجتماعی بشه سعی میکنم مرتب روزی یکی دو ساعت ببرمش بیرون تابش بدم .تو خونه باهاش نقاشی میکشم و سرگرمش مسکنم همش میگه بیا نی نی بازی کنیم خلاصه که فقط با من وقت میگدرونه من هم واقعا تایم آزادی برا خودم ندارم .هر وقتم بهش میگم مامان خسته شدم نمیتونم بیام باهات بازی کنم همش میزنه زیر گریه و نق و غر وقتی هم میبرمش بیرون تو جمع که میبرمش به خودم میچسبه با هیچ بچه های بازی نمیکنه اصلا انگار بلد نیست شادی و بچگی کنه .چکار کنم خسته شدم .تورو خدا شما بگین چکار میکنید با بچه هاتون
مامان ایلیا مامان ایلیا ۵ سالگی
سلام مامانا

توروخدا هر راهنمایی که میتونید بهم بکنید دیوونه شدم

پسرم همش به خودش جیش میکنه توروز خودشو نگه میداره برای هر چیز کوچیکی بعد که یکم جیشش میریزه میره دستشویی
اتاقش با دستشویی یک قدم راهه
شبا هم با اینکه بیدارش میکنم یبار میبرمش سرویس
مایعات کم میدم بازم جیش میکنه بعد بلند میشه از ترس اینکه تنبیه نشه
میره یه جا دیگه میخوابه روی جیش بالشت میزاره بعد تو اون جای جدیدم جیش میکنه
همه خونه بدی تعفن میده هرچی تمییز میکنم دوباره کثیفه
دلم نمیره تو خونه غذا بخورم تا رو مبل جیش کرده

بعد یه موقع هم که مثلا میزنم پس گردنش که کار بدی کردی یجور همونشکلی میمونه انگار دائم در حال کتک خوردنه
اینقد داد زدم حنجرم گرفته
هر حرفی و باید ده بار بگم تا بفهمه
نه که خنگ باشه گوش نمیده ولی بقیه حرفارو خوب میفهمه
مربیش میگه هر چیزو باید چندبار بهش گفت گفتم شاید بقیه بچه ها هم همینطوری باشن گفت نه به بقیه یبار میگیم دفتر باز کنین گوش میدن ولی به ایلیا ده بار باید بگیم
غذاشو نمیخوره
خیلی حرف میزنه
چیکارش کنم
کجا ببرمش
دارو هست براش
اصلا مشکلش چیه


در واکنش به کاراش واکنشم چی باشه
والا گیر افتادم
خودمم ماستیت دارم داغونم