از صبح ساعت 6سرپام تا الان دیگه له ترینم پاهام درد می‌کنه صب پسرمو بردیم ام آر آی ولی دکترش امروز نشد که ببرم جوابشو نگاه کنه موند چهارشنبه اگه تعطیل نباشه اگه هم شد موند شنبه
من تا اون موقع دق میکنم همش میگم خدایا تو رو به این ماه عزیز تو رو به این شب اربعین توروبه امام حسین هیچ بچه ای مریض نباشه هیچ پدرو مادری و با بچش امتحان نکن تو رو به علی اصغر انشالله جوابش خوب باشه خیلی نذر و نیاز کردم امیدم به خداست امیدم به چهارده معصوم
ازتون می‌خوام تو این شبای عزیز تو اربعین حسینی برای پسر منم دعا کنین از همتون یه دنیا ممنونم
نذر نمک کرده بودم انشالله فردا به نیت خوب شدن پسرم پخش میکنم
نمی‌دونم چرا اینارو اینجا میگم چون راحتم چون سبک میشم
ببخشید هر دفعه تاپینک می‌زارم همش حس ناراحتی و منفی داره
دست خودم نیس چون دلم آروم نیس دلم شاد نیس
خواستم بگم تو این شبا مارو‌هم تو دعا هاتون فراموش نکنین
انشالله که همتون حاجت روا بشین🤲🤲



شیر خشک شیر خشک مای بی بی
شیر خشک مای بی بی
گهواره
فرزند آوری

۸ پاسخ

عزیزم توکلت بخدا باشه انشالله چیزی نیست
داروهاشو میخوره پیشرفت نداشته؟؟

ایشالله به حق همین شب هرچه سریعتر میبینیم نی نی مونهم راه میره هم میشینهذوقشونو میزنیم منم امشب نذر کردم واست خیلی دعاکردم امروز میخلستی بری ام ار ای

ایشاالله خدا خودش معجزه کنه حاجت روا شیخیلی برا ی مادر غم بچه سخته سخته خدا کمک حالت باشه

عزیزم عکسشو چت چی پی تی بدی هم برات توضیح میده‌نسبتا

دختر چی شد سخت بود بگو ما هم امشب میریم

عزیزم دلم دعا میکنم جوابش عالی باشه و بدون هیچ گونه مشکلی
پسر کوچولوت راه بره بدوعه و تو هی بگی بیا بشین دیگ بچه جون

مطمعنم همینجوری میشه نگران نباش بسپار به خداا

جوابش همون لحظه دادن گزارشش رو ؟؟واسه من ۲هفنه طول کشید

به دلت بد راه نده الهی بحق سه ساله امام حسین دل خوشحال بشی عزیزم

سوال های مرتبط

مامان Ana مامان Ana ۲ سالگی
من دخترمو چند روزه از شیر گرفتم چون شبا بیش از حد شیر میخورد تا صبح ده بار بیدار می‌شد هر دفعه ام یک ساعت بیشتر شیر میخورد انقد که دیگه تپش قلب می‌گرفتم حالم بد میشد روزا هم مدام چسبیده به من بود خلاصه یه شب انقد اذیتم کرد که دیگه تصمیمو گرفتم و از شیر گرفتمش ولی خوب خیلی عذاب وجدان داشتم و دارم... بعد دیروز مادرشوهرم سر صبح اومد خونه ما ،ما داشتیم صبحونه می‌خوردیم یهویی شروع کرد به حرف زدن که چرا بچه رو از شیر گرفتی شیر سوزش کردی هنوز سنش کمه باید تا دوسالگی می‌دادی مادری نکردی براش بعد دخترم اومد که بیاد رو پاهای من بشینه رو به دخترم میگفت نرو بغل مامانت ، مامانت به تو شیر نداده برات مادری نکرده... منم فقط اخمامو کشیدم تو هم خودمو خیلی کنترل کردم که بهش بی احترامی نکنم ولی الان خیلی پشیمونم که جوابشو ندادم از دیروز هم مدام حرفاش میاد تو ذهنم و گریم میگیره جدای از عذاب وجدان ازین حرص میخورم که اصن به اون چه ربطی داره واقعا کاش جوابشو میدادم که الان انقد خودخوری نمی‌کردم 💔💔