۴ پاسخ

قصه ی شب یک عادت خیلی خوبه
با انتخاب قصه هایی که هم سرگرم کننده ان و هم بچه ها رو با عواملی که باهاشون روبرو میشن آشنا میکنه
عامل ترس
اغلب ترس ها بخاطر ناشناخته بودنه
ترس از تاریکی ، تنهایی ، آب ، حیوانات و.....

این کتاب راجع به سنجابیه که از حیوانات دیگه . آب . تاریکی میترسه
و پدرش اونو با ترسهاش روبرو میکنه و بهش نشون میده که چجوری اونا رو حل کنه
علاوه بر داستانی بودن در سنین بالاتر میتونه به عنوان نمایشنامه هم استفاده بشه
و یک صفحه بزرگ داره که تصاویر کتاب و توش کشیده و اونجا میتونید از کودک بخواهید تا از روی تصاویر براتون داستان و تعریف کنند

ممنونم عالی

ممنون بابت وقتی ک گذاشتید برای تایپ 🌹

تشکر عزیزم ، این روزا چالش من شده معرفیت خیلی به موقع بود❤️🌹

سوال های مرتبط

مامان اهورا مامان اهورا ۳ سالگی
سلام خانما خوبین امروز یکی از مامانای باردار 37 هست میخواست زودتر زایمان کنه میگفت خسته شدم بعد من یاد یه خاطره ای از خودم افتادم یادمه منم 37ودو سه روز داشتم رفتیم عروسی پسر عمم بعد اونجا متوجه شدم که منو دختر عموم طبق سنو ان تی تو یک روز تایم زایمانمون بود اون شب 😂😂😂😂دختر عموم بهم گفت دکتر بهش نامه داده برای چهارشنبه همون هفته بره برای سزارین اینقدر ترسیده بودم اونشب انگار یه چیزیو با سرعت بالا کوبیده بودن تو صورتم من همش فکرمیکردم یک ماه دیگه برای زایمان وقت دارم وقتی اون گفت من دارم زایمان میکنم اینقدر خودمو به زایمان نزدیک ندیده بودم اصلا باورم نمیشد تو ماه خودمم😂😂انگار از یه خواب عمیق به بدترین شکل ممکن بیدارم کردن جالبیش اینجا بود خونمو هم تمیز نکرده یعنی یه جورایی هبچ امادگی برای زایمان نداشتم و دقیقا روز سشنبه همون هفته که قرار بود مادرو خواهرم بیان کمکم برای تمیز کردن خونه کیسه ابم پاره شد یعنی چهار روز بعداز اون شب رفتم زایشگاه برای زایمان جالبترش این بود که دختر عموم رو هم همزمان با من اورده بودن زایشگاه اونم دردشو یاد کرده بود 😂😂😂الان که نگاه میکنم میبینم چقدر بیخیال بودم و چقدر بعضی مامانا برنامه ریزی دارن برای زایمانشون اینقدر اومدنش غافلگیرانه بود که من حتی نه موهامو رنگ کردم نه اصلاح کرده بودم نه خونم تمیز بود حتی خرید خونمم نکرده بودم 😂😂😂بیچاره خواهر وشوهرم تا روز بعد که من از زایشگاه مرخص شدم خونمو مثل گل تمیز کرده بودن شوهرمم کل خرید خونرو تنهایی انجام داده بود در کنار کمک هایی که به خواهرم تو تمیزی خونه و جابجایی وسایل داده بود 😂😂😂
مامان لنا مامان لنا ۲ سالگی
از پوشک گرفتن از اون چیزی که فکرش رو میکردم و غولی که ساخته بودم خیلی بهتر پیش رفت
الان حدود بیست روزی میشه
قبل از شروع کردن مدت ها قصه و شعر و بازی با عروسک ها و اماده سازی داشتیم
یه لگن شکل جوجه هم خودش دوست داره براش گرفته بودم
خودمم امادگی‌کامل داشتم یه سفر رفتیم و باانرژی اومدیم شروع کردیم
روز اول بهش گفتم میخوایم یه بازی کنیم به اسم پوشک بی پوشک
صبح ها که بیدار میشیم پوشک رو بیرون میاریم
و هر نیم ساعت میبردمش دستشویی
روزای اول خیلی خطا داشت یه روز خوب پیش میرفت یه روز نه
که تاپیک های اونا هم گذاشتم قبلا
ولی ظرف ۶ روز قشنگ یاد گرفت و راه افتاد
روزای اول تازه فهمیده بود که میتونه جیششو نگه داره و این بود که ساعت ها نگه میداشت و یهو ازش میریخت
ولی بعدش یاد گرفت و به موقع میرفتیم دستشویی
بعد کم کم تایم رفتن به دستشویی رو بافاصله تر کردیم
خلاصه ظرف شش روز یاد گرفت و توی هفته بعدشم دیگه خودش میگفت جیش و پی پی دارم
از روز اول هم بیرون میرفتیم با شورت اموزشی
ولی شاید اگه نمیرفتیم زودتر یاد میگرفت
این مرحله خیلی برام سخت بود ولی خداروشکر خوب گذشت❤️
فکر کنم من جزو نفرات اخر بودم که پوشک گرفتم😅
شما گرفتین یا نه هنوز