چرا من فکر میکنم حرف بدی نزده😐
یکی یدونه ک خوبه ناز نازو هم بد نیست
مگر این ک لحشن طعنه آمیز بوده باشه
حالا چیز بدی ک نگفت عزیزم ازاین حرفا همه میزنن
چیزی نگفتن تاجایی ک یادمه
فقط زن عموی بابام 10 روز بعد زایمانم ک اومده بود دیدنم گفت وای چقد شکم داری منم سزارین بودم ولی شکمم تخت بود 😐
احمق
به من سر بچه دومم همه تیکه مینداختن منم هیچوقت یادم نمیره من دومی خداخواسته اولی ۱۰ ماهه بود حامله شدم یکی میگفت تنها هنرت زاییدنه حتی ماما بخش وقتی شنید ۲۲ سالمه برگشت فرم پر میکرد زد گراویده دو بعد پرسید تحصیلاتت چیه خودش زود جواب خودشو داد معلومه تحصیلات نداری محروم از تحصیل با اینکه من دانشجو بودم 😐😐 بعضیا زبونشون نیش داره خداروشکر بدون کمک دوتا بچه بزرگ کردم مثل دسته گل امسالم میخوام برم دانشگاه ادامه درسمو بخونم بیخیال به حرف بقیه توجه نکن
نمیدونم چرا دلم خنک شد از حرفت
حرف بدی نزده تازه اومده پیشت مونده جای تشکر داره
چرا نمیتونستی مسکن استفاده کنی؟
چقدر سخت الهی چقدر اذیت شدی
چرا شیاف نمیزدی؟؟؟
مادرشوهر منم موقه ای ک من زایمان کرده بودم چون واقعا زایمانم سخت و بد بود اومدم خونه خیلی سخت بود واسم بشینم و بچه شیر بدم مدام تا میخوابیدم بچه شیر میدادم میگفت واییی توام دختر چقدر ناز داری و من خودم۷تا زاییدم روز اولم ک از بیمارستان مرخص میشدم خودم دست تنها کاراما میکردم قلبم شکست و خورد شدم
دوباره بچه زردی گرفت مامانم بنده خدا پیشم بود رفته بود ب شوهرم گفته بود ازه اینا شبا مادر ودختر میخابن بچه رو شیر نمیده بچه زردی گرفته
هیچوقت بخاطره این کارا و قضاوتای بیخودش نمیبخشمش
به نظر منم حرف بدی نزده به نظرم اونموقع ادم چون خیلی حساسه هر چیزی بگن بدترین تعبیر رو پیش خودش میکنه
خب توم مسکن میزدی ؟؟؟اگرمثل من چهارمترشیلنگ فقط تورحمت بودوچهارمتربیرون ازیه کیسه آویزون بودچیمیگی اینقدردردداشتم ک خداداندوبس مادرشوهرم میگفت توفقط چاره دردت راه رفتن وبس مام زاییده اینقدرددرنداره هرچی م میگفتم کسی گوش نمیداد
تو اینو میگی ولی من از درد گریه میکردم به مادرشوهرم نگاه میکردم میگفتم مردم آتیش گرفتم جلو همشون میگفت من نمیتونم ناز عروسو بکشم و همممش بهم گیر داده بود باید بشینی به بچه شیر بدی
توی موقعیت بدی بودی اونم با بهم ریختگی هورمون ها...درک میکنم ناراحتیتو
من بعد زایمانم بچم بستری شد
من رو مرخص کردن و بچه رو نکه داشتن بیمارستان
من سابقه سرطان دارم
توهمون وضع داشتم گریه میکردم که میخوام پیش بچم باشم
مادرشوهرم گفت من میترسیدم بچت مثل خودت مریض باشه.ومنی که بااین حرفش اشکم خشک شد و سوختم
عزيزم جرا نميتونسي مسكن استفاده كني ؟
منم بد سزارین خیلی درد داشتم مادرشوهرم میگفت تو خیلی بد دردی(ما مشهدیا به کسی که تحمل درد رو نداره و مریضیش طولانی میشه میگیم بد درد. حالا نمیدونم بقیه هم این اصطلاح رو دارن یانه). حالا مادرشوهرم چرا اینجوری میگفت؟ چون ۳۰ سال قبل که خودش سزارین شده هیچکس ازش مراقبت نکرده بعد ده روز با وجود بخیه مجبور شده خودش بلند شه کارهای روستا رو انجام بده.خانواده شوهرش اصلا براش دلسوزی نمیکردن مادرشوهر منم از حرصی که داشت اینجوری به من میگفت بد درد
روحیت ضعیف بوده به دل گرفتی وگرنه چیز بدی نگفته شاید لحنش بد بوده نمیدونم
زمین گرده عزیزم ایول چه خوب بهش گفتی
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.