با امروز دو روزه که اجازه ندادم پسرم دخترای صابخونه رو صدا بزنه
الان دارن میزنن تو سرو کله هم و جیغ و داد 😂
حالا فهمیدم چرا همش رد می‌کرده بیان پیش من
پسرم صداشون میشنوه میگه میخوام صداشون بزنم
تو گرما که برق میره جرات ندارم از دست این بچه پنجره باز کنم به محض اینکه صدا بزنه مثل برق و باد میان دم در
البته یه بارم 😂 اومدن تو راه پله گوش دادن ببینن صدامون میاد که بیان پایین امروز کولر بردم رو آخرین درجه که صداش زیاد باشه در و پنجره هم بستم که اصلا صدای پسرم به گوششون نرسه
ولی همچنان این پدر سوخته میگه من میخوام صداشون بزنم
هر چی میگم میان اذیتت میکنن اومدن مریضت کردن انگار نه انگار
نمیدونم چجور این قانون رو بکنم تو کله اش که دور بچه هارو خط بکش همه رو جمع نکن بیار خونه اینا خودشون چندین ساله در و همسایه ان به بچه های هم اجازه نمیدن خونه هم برن بعد پسر من خونه رو کرده کاروان سرا



بارداری
زایمان
سزارین
پوشک

۱۱ پاسخ

همین روندو میش بگیر از سرش درمیاد

خوبه دو روز تحمل کردی جلوش وایستادی چند روز دیگه یادش میره ولی وقتی بهش میگی نه دیگه سر حرفت وایستا یه بار شل بگیری دیگه کار تمومه

من. کلا نه بچه کسی میاد ن دخترم میره.. واقعیتش کلا دوست نداره بره تو کوچه یا از هر کس خوششم نمیاد... بچه های فامیلم اونایی ک تمیزن یا بوی ادکلن میدن رو میپسنده و بازی میکنه.... امان از این ک کسی بوی بد یا عرق بده سریع میاد تو گوشم میگه بریم بو بد میاد... اگه بچه هم بیاد خونه سریع در اتاق میبنده ک نرن اتاق.. کلا رو وسایلاش خیلی حساس نه وسیله کسی بر میداره نه وسیله ب کسی میده.... اگه خوشش بیاد از اون وسیله میاد میگه برام میگیری؟
منم براش میگیرم... کلا مشکل شما رو من دارم اما بچه های خواهرشوهرام فصل مدرسه بچه ها رو میفرستن ک برید درس یاد بگیرید.. دخترمم وقت نداره جلو حلو ب عمه اش گفته امسال چکار میکنید کی تکلیف یاد بچه هاتون میده امسال ک من نمیتونم وقت ندارم؟!
یعنی اینکه بچه هاتو نفرست

بچه ها تو یه سنی دوست دارن با بقیه بازی کنن.پسر منم همینطوره.صدای هر بچه ای تو کوچه می‌شنوه زود میگه اینا کین میخام برم پیششون🥺

چندروز بگذره از سرش میفته

پسر منم پسر همسایه که هشت سالشه رو هی یاد گرفته بود می‌رفت صدا میکرد وا هم واحدی هستیم قشنگ در باز میکرد در اونارو میزد علی بیا علی هم می آمد جلو چشم تر میزد تموم وسایلش می‌رفت یبار هم با پسر من بازی نمی‌کرد همش خودش تنهایی آخر هم میشکوند بعد رفتن اون پسرم تازه میدید چیشدع یه عالمه گریه میکرد

تا ژه ماه طول میکشه عادت کنه

من نمیدونم و جای شما نیستم اما واقعا لذتی ک در بازی بچه ها باهم دیگ هست اون لذت از بازی باشه نمیبره ولی به هرحال من تو شرایط شما نیستم بدونم چجوریه

ازاول نبایدزیاداجازه میدادی بیان من الان خواهر شوهرم اومده کنارم نمی‌زارم زیادبره یابیان چون خیلی بچه هارو دوست داره تنهاهم هست عمشم زیاداهل رفت و آمد نیست اصلا احساس ندارن

چارش بنظرم فقط کارتون تلوزیون باید همش روشن باشه از وقتی پسرم تلوزیون میبینه اصلا نمیره بیرون قبلا همش دوسداش ت کوچه باشه البته اینم زیاد خوب نیس ک تلوزیون ببینه

خودت باهاش بازی کن سرگرمش کن چند روز ببرش بیرون بزار از سرش بیوفته

سوال های مرتبط

مامان باقلوا ️ مامان باقلوا ️ ۳ سالگی
یعنی من اخر سر از دست اینا دیوونه میشم
خونه مادرشوهرم بودیم دخترم یه رژ برداشته بود اصرااار که بزنه و با خودش بیاره خونه، منم اجازه ندادم شروع کرد به داد و فریاد و گریه کردن همه دورش کردن هرکی یه نظری میداد 😕عیب نداره بذار ببره
عیب نداره بچست
کاریت نباشه بذا بزنه
💩 شده به تربیت بچه نمیذارن حرفمو به کرسی بنشونم از حرص کم بوده بود قلبم وایسه
پدر شوهرم سرم داد زد که کاریت نباشه (بذا هر کاری دوس داره بکنه گریه نکنه)
به زور خودمو نگه داشتم بی احترامی نکنم
همسرمم عوض اینکه طرف منو بگیره پیش بچه منو نصیحت میکنه که تو خیلی حساسی ولش کن منم با صدای بلند گفتم با این حرفا تربیت بچه به باد میره یکم پشت حرف من باش بچه هم یاد بگیره دیگه همه سکوت کردن
مادرشوهرم شروع کرده بود به نصیحت که ادم به حرف مامانش گوش میده ،خب زن حسابی از اول دخالت نکنید ببینم خودم چه 💩میخورم دیگه😑😑😑😑



اومدیم خونه از حرصم یه دعوای حسابی هم کردیم 😑💔

فرزندپروری پوشک جیش اسهال استفراغ
مامان مهرسام مامان مهرسام ۳ سالگی
سلام صبح بخیر، یه چیزی خیلی ذهنمو درگیر کرده، ما با یه خانواده ای رفت و آمد داریم، یعنی اینجوری بگم که اونا خیلی میان خونه ما، مثلا شاید اونا ۱۰بار بیان یه بار ما بریم، بعد یه پسری دارن نوجوانه به شدت مودب و آروم. اینا هفته ی پیش اومدن خونمون و مدت زمان طولانی هم موندن، یه سری اسباب بازی های کوچیک مهرسامو من دقیقا همون شب یادمه که آوردن و داشتن بازی میکردن ولی بعد رفتنشون چنتا تیکه از اسباب بازی هاش نیست، خونه رو زیر و رو کردم، اتاقشو زیر و رو کردیم ولی نیست که نیست، بعد اینا هم اولین بار نیست که میان خونمون ولی اولین باره وسیله از خونم کم شده، وسایل ها هم چیز قیمتی ای نیستا ولی همین که بی اجازه از خونم کم شده بهم حس نا امنی میده، بعد از اونا هم هیچ کس دیگه ای نیومده خونمون، نمیدونم شک من بهش درسته یا نه ولی اینقدر ذهنمو درگیر کرده که آخه چرا باید مثلا پسر تو اون سن همچین چیزای چرتی رو برداره، اینم بگم موقع تعویض لباس تو اتاق مهرسام بود بعد یه ساک ورزشی بزرگ هم دستش بود یعنی اگه میخواست راحت میتونست وسایل برداره، اینقدرم من این بچه رو دوست داشتم و واسش ارزش و احترام قائل بودم به خاطر مودب بودنش که اصلا نمیخوام قبول کنم که شک بهش کار درستیه، پدرمادرشم مثلا همون روز یه اسباب بازی کوچیک برای مهرسام آوردن من حس میکنم شاید حسادت کرده و برداشته، شما اگه جای من همچین شکی بکنین رفت و آمدتونو ادامه میدین؟ با این حال که اونا بیشتر بیان و شما کمتر برین؟
مامان آیه‌ 🐣 آوا مامان آیه‌ 🐣 آوا ۳ سالگی
آیا زبون درازی کردن و حاضرجوابی کردن هم جزو چالشهای سه سالگیه یا جزو بی تربیتی بچه ؟
بطور مثال بهش میگم مامان جان این کارو می‌کنی دردت میگیره، سریع بی وقفه با حالت پررویی میگه خودت دردت میگیره.😐😑
میگم آیه تو خیابون نباید جیغ بزنی، سریع میگه دلم میخواد ( یه وقتا میگه به تو چه)😐😑😔
یه وقتا میگه زهرمار، کوفت ،دلم میخواد .
و اینا حاصل بردن بچه به پارک و خانه بازی هست.
تو خونه هیچکس باهاش دهن به دهن نمیشه که پررو بشه و بقولی روش به روی ما باز بشه .
تو خیابون یهو بی دلیل شروع می‌کنه به بدقلقی و جیغ زدن بدون اینکه چیزی بخواد یا گرسنه باشه یا خوابش بیاد.
تو خیابون شلوغ و پر رفت آمد میگه خودم تنهایی از خیابون رد بشیم، هرچی میگم دست من رو میگیری یا دست بابارو، فقط جیغ میزنه که خودم تنها رد بشم .
اصلا یه حال افتضاحی دارم که حس میکنم تنها ترینم تو دنیا .
ساعت چهار و نیم صبح با جیغ بنفش بیدار شده که من استخون می‌خوام😐😐😐😐😑 حالا استخون چی؟ برای شام که مرغ آبپز کرده بودم ، یکم مرغ گذاشتم بمونه به استخون که بشینه سرش گرم بشه اون مرغهارو جدا کنه بخوره ، بهونه اونا رو می‌گرفت ،یکساعت تمام جیغ و داد .

واقعا درمونده‌ترینم 😔😔😔😭😭😭😭😭😭
کمکم کنین لطفاً .