یعنی من اخر سر از دست اینا دیوونه میشم
خونه مادرشوهرم بودیم دخترم یه رژ برداشته بود اصرااار که بزنه و با خودش بیاره خونه، منم اجازه ندادم شروع کرد به داد و فریاد و گریه کردن همه دورش کردن هرکی یه نظری میداد 😕عیب نداره بذار ببره
عیب نداره بچست
کاریت نباشه بذا بزنه
💩 شده به تربیت بچه نمیذارن حرفمو به کرسی بنشونم از حرص کم بوده بود قلبم وایسه
پدر شوهرم سرم داد زد که کاریت نباشه (بذا هر کاری دوس داره بکنه گریه نکنه)
به زور خودمو نگه داشتم بی احترامی نکنم
همسرمم عوض اینکه طرف منو بگیره پیش بچه منو نصیحت میکنه که تو خیلی حساسی ولش کن منم با صدای بلند گفتم با این حرفا تربیت بچه به باد میره یکم پشت حرف من باش بچه هم یاد بگیره دیگه همه سکوت کردن
مادرشوهرم شروع کرده بود به نصیحت که ادم به حرف مامانش گوش میده ،خب زن حسابی از اول دخالت نکنید ببینم خودم چه 💩میخورم دیگه😑😑😑😑



اومدیم خونه از حرصم یه دعوای حسابی هم کردیم 😑💔

فرزندپروری پوشک جیش اسهال استفراغ

تصویر
۱۱ پاسخ

عزیزم جایی که میدونی دخالت میکنن بجای مقابله با بچه یکم ارومتر باش و بزاریکم امتحان کنه شاید اگه سختی نمیکردی و بجاش میگفتی باشه مامان بیا خودم یکم رژواست بزنم َولی فقطهمین یکبار چون توخودت خوشکلی نیازی به اینا نداری و اینکه رژ بد مزه هست و تلخهولی یبار امتحانش کن وبعدش برو بده به صاحبش انقدر هم اعصاب خودت خورد نمیشد هم کسی دخالتی بی مورد در رابطه با تربیتت نمیکرد بنظرم خودتون هم یکم اشتباه کردید هر جایی منش و رفتار موقعیت را میطلبه با یه بار رژ زدن بچه واسش هیچ انفاقی نمیوفتاد و بچه هم با حرف منطقی شما بعدش رژ را میرفت میذاشت سر جاش .

حق داری منم بدم میاد
انگار بچه هم بدتر میکنه اونجوری

منم دخترم هی میگفت مامان برام رژ بزن رژلب بدون سرب براش گرفتم زد .باخودم گفتم اگ بخام سخت بگیرم و فلان بچه عقده ای میشه

وای وای قشنگ درکت میکنم ...خداایا با تمام وجود میفهمم چی‌میگی...ای خدااا بمیرم برا هر دومون

دقیقا منم همین مشکل دارم واقعا نمیدونم چیکار کنم پسرم خودش فهمیده هر وقت میریم خونه پدرشوهرم چیزی که میخواد با گریه به دست میاره

ن خوب گفتی افرین . غیر مستقیم گفتی فهمیده دیگه مادرشوهرت

منم اصلا دوست ندارم جایی میریم پسرم میگه ببرم به هیچ عنوان اجازه نمیده ی بار ماشین دختر عمویش رو گیر داد ک ببرم هی من گفتم نه اونا گفتن بذار ببره شوهرمم گفت خسته ام حوصله ی گریه ندارم بذار ببره ولی این اولین و آخرین بار شد
بعد اون به هیچ عنوان کوتاه نیومد و خداروشکر پسرمم دیگه گیر نمی‌ده به چیزی

کلا تو خونه آدم راحت تره یجا میری هر کی یجور عیب میزاره من رفتم خونه دوستم پسرش ۶سال داره رفت کلاه ایمنی باباشو گذاشت بچم کلی ترسید گریه کرد اولین بار بود میدید دوستمم می‌گفت خیلی بچرو ترسو کردی گفتم بابا بچس ندیده تا حالا ترسیده واسه همین خلاصه تو خونه آدم راحتره...

اخی عزیزم‌ چ بد شد خانواده شوهرت اشتباه کردن دخالت کردن بچه گریه هاش الکین با گریه میخواد بدست بیاره همه چیو ب اونا ربطی نداره تربیت بچه تو

ووایییی دقیقا متنفرم از اینایی ک دخالت میکنن خونواده خودم اینجوری نیستن ولی امان از خونواده شوهرم

حق داشتی و با این حرفت دیگه دخالت نمیکنن حالا راحت بخاب

سوال های مرتبط

مامان اُکتای 👦🏻 مامان اُکتای 👦🏻 ۳ سالگی
پدرم انقد اکتای رو لوسش کرده که حد نداره
هر هفته میریم خونه بابام من یه تذکر بخوام به اکتای بدم بابام فورا میگه با بچم کاریت نباشه
هر شب موقع برگشتن میگه تو بمون خونه ی ما اکتای هم چند وقتیه همش میگه من با شما نمیام و اینجا میمونم منم مجبور میشم با دعوا و گریه زاری به زور سوار ماشین کنم 🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️ امروزم از صبح هممممششش لجبازی میکرد خونه بابام بودیم از صبح
نه صبحونه خورده بود نه ناهار
همش بهونه های الکی و گریه و لجبازی
آخر شبم جیغ و گریه که من نمیام با شما
از صبح داشتم تحمل میکردم لجبازیاشو آخر سر موقع برگشت خودشو میکوبید زمین لباساشو تنش نمیکرد انقد حرصم داد چندتا زدم قسمت رون پاهاش که بپوش بریم 🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️
بابامم میگه چرا زدیش جلوی من بچه رو نزن طاقت ندارم ببینم 😐
میگی من چیکار کنم؟؟؟ از طرفیم همسرم میگه بابات خیلی بد کاری میکنه مارو پیش بچه خراب میکنه انگار ما دوسش نداریم یا دشمنشیم فقط بابات دوسش داره
خب حق میدم راس میگه واقعا همچین حسی میده بابام به اکتای!!!!
به بابام چند باری گفتم که لطفا از اینکارا نکن ولی گوش نمیده😩🤦🏻‍♀️
مامان نمک دریا🌊⁦❤️⁩ مامان نمک دریا🌊⁦❤️⁩ ۳ سالگی
مامان هانا🧚🏻‍♀️ مامان هانا🧚🏻‍♀️ ۳ سالگی
الان که تاپیکا رو میخوندم دلم خواست یه چیز از تجربه خودم بگم به مامانایی که دارن بچشون رو از پوشک میگیرن.
من خیلی خوب دخترم رو از پوشک گرفتم در کمتر از یک هفته کاملا همکاری کرد. اما نکته اش این بود که اصلا دعواش نکردم. اصلا استرس بهش ندادم. حتی وقتی خونه رو چند بار کثیف کرد و می‌خواست گریه کنه آرومش کردم گفتم اشکال نداره عزیزم الان تمیزش میکنیم و با ارامش بهش گفتم خونه جای جیش نیست جیش باید بره توی دسشویی.
آنقدر خوب یاد گرفت که حتی شبا هم خودش بیدارم میکنه میگه خیلی جیش دارم مامان.
اما.... چند روز پیش که قرص اورژانسی خورده بودم و خیلی عصبی بودم و غذام هم رو گاز بود وقتی هانا رو بردم دسشویی و هی بازی گوشی کرد و من با حرص گفتم نمیخواد دسشویی کنی بیا بریم و گریه کرد و محلش نذاشتم. و چون هورمونهام به ام ریخته بود چند روز بی حوصله بودم. بخاطر این قضیه دوبار پشت سر هم تو خونه جیش کرد. چون دیگه دلش نمی‌خواست بره دسشویی و نمی‌گفت. فقط بخاطر یه بار دعوا کردن و بی‌حوصلگیم بعد از اینکه کامل یاد گرفته بود.
اینهمه تایپ کردم که فقط بهتون برسونم که چقدر بچه حساسه و چقدر باید حواسمون باشه به رفتارمون.
مامان الوین مامان الوین ۲ سالگی
سلام
مامانا دیشب مادرشوهرم خونمون بود من و شوهرم دعوامون شد تقصیر شوهرمم بود. از دیشب خیلی گریه کردم . امروزم صبح ۶ پسرم با گریه بیدار شد. دل‌درد داشت بعد من بغلش@کرده بودم مادرشوهرم با صدای کلفت حرف می‌زد این خواب از سرش پرید و مادرشوهرم باهاش بازی کرد. بعد با صدای خیلی بلند جوری که من تو اتاق داشتم با استادم تلفنی حرف میزدم صداشو نمیشنیدم. بعد من پسرمو دعوا کردم که نمیخوابی از فردا دوباره خوابت بهم میریزه من باید تا صبح بیدار بمونم. به مادرشوهرم گفتم وقتی خواب و بیداره نباید باهاش بازی کنین که خوابش بپره. اونم میگفت میخواستم ساکت شه. من که پسرمو دعوا کردم پسرم ترسید رفت بغل مادرشوهرم اونم از خداخواسته میگف بیا بغلم خودم فلان. خیلی حرص خوردم‌ . دوس دارم بره خونش. بچم خوابید نذاشت بیارم رو تختش میگف همینجا بذار بخوابه . یه ساعت بعد پسرم بیدار شد اومد دنبالم دید هستم گفت شیر دادم بهش بعد گفت میرم پیش مادربزرگم. منم چیزی نگفتم بردمش گذاشتمش پیشش بخوابه. منم شب ۲ ساعت خوابیدم. از طرفی شوهرم از اینورما از دست مادرش حرص خوردم‌ . خیلی خونمون میاد میمونه اصلا حوصلشو ندارم‌ پسرم که دل‌درد داشت اون با بازی کردن ساکت کرد خوابش پرید بعد به من میگه کیف کردی چجوری ساکت کردم‌ عادت داره فقط از همه چی خودش@تعریف کنه تحملشو ندارم‌ . دوس دارم بره خونش. کم مونده از ریدن...هم تعریف کنه‌ . از دختراش از اینکه فلانی خودکشی کرد برا دخترم .... تا کم مونده موی اونجارو از اینکه عرقش بو نمیده... تعریف میکنه. واقعا تحملشو ندارم. .... به نظرتون تقصیر منه ؟
#پوشک فرزند نوزاد پوشک
مامان جوجه مامان جوجه ۲ سالگی
خسته ی خسته ام یعنی 😣
دخترمو دیگه گاها میخوام ببرم پیش دکتر روانشناسی چیزی
دیگه خودمم مریض شدم گریه ش بگیره دیگه تمومی نداره یک ساعت بکوب جوری گریه میکنه انگار کتک میزنی
میشینه تو آپارتمان حوصله ش سر میره از پنجره صدای بچه هایی که بازی میکنن میشنوه یا میبینه ناراحت میشه خودمم ناراحت میشینم میزارمم بره بازی کنه همین امروز رفت دیگه خونه نمیومد از ترس اینکه بیاد خونه تنها بمونه سه بار تا پاشنه پا جیش کرد نمیومد جیش کنه همه جا رو به گند کشید آخر سر دیگه دختر همسایه گفت من میرم کار دارم انقدر پشت سرش کرد دستشو گرفت آورد خونه ولش نکرد منم ببر با ناخنش دست و صورت دختره رو پاره پاره کرد بهم سیلی میزد نمیخوامت نمیام خونه
این مادر بودن عجب سخت بوده
گاها میزنه سرم میگم حامله شم براش همبازی بیارم شاید از تنهایی در بیاد اخلاقش بهتر بشه بعد میبینم با یه بچه دیگه من تیمارستانی میشم دیگه
برمیدارم میبرم پارک همش بغل میخواد خسته میشه یا همش جیش داره باید تو کوچه ها جیش کنه خسته شدم از این زندگی