۴ پاسخ

به نظرم رابطه تونو کمرنگ تر کنید
یا میری خونش بچه تو نبر
یا میخواد بیاد خونتون دخترتو ببر جایی
اگه هم مبردی در اتاقشو ببند چند تا وسایل بازی بزار بیرون بگو‌با همین جندتا بازی کتید تا دعواتون نشه

دوستتم اکه بهش برخورد و چیزی گفت بگو دو سال دخترت بزرگتره اصلا وارد رابطه زورگویی دخترت نشدی الان تازه یادت افتاده
بگو منم خسته شدم از دعوای بچه ها

اگر همسن هستن با مهربونی باید وارد شید ولی بهتره دخترت خودش حقشو بگیره

چرا دیگه باید وارد شع وقتی نمیشع ینی احترام عزت بچش از تو و بچت براش مهم تره چرا خودتو بچتو کوچیک میکنی ان قد میری میای بشین تنها خونه سنگین تری

با دخترت صحبت کن
کم کم بهش یاد بده از خودش دفاع کنه
باهاش بازی کن تو بازی یادش بده زیر بار حرف زور نره حقشو بگیره
بعدم رفت و امدتو یه مدت کم کن با اونا

سوال های مرتبط

مامان نفسم مامان نفسم ۳ سالگی
سلام مامانا.میشه بهم بگین در اتفاقی که تعریف میکنم عکس العمل شما چیه؟ دختر دوستم یکسال و نیم از دختر من بزرگتره.خب هیکلش کمی‌بزرگتره ماشاءالله. دخترم دو سال و ده ماهشه.دختر دوستم چهار سال و سه ماه. این دوتا وقتی بازی‌میکنن دختر دوستم خیلی زور میگه.یه هو وسایل و اسباب بازیهارو میگیره و نمیده و جیغ دختر منو درمیاره.کلا ادم زورگویی هست.این اتفاق وقتی تونه اونا هستیم میفته.خیلی راحت به دخترم میگه نمیخوام بهت فلان چیزو بدم و خب دخترم جیغ میزنه.تا اینجاش مشکلی ندارم.بالاخره تو بازی بچه ها این هست.جالبه وقتی یه عالمه جیغ و داد کردن اخر سر به دخترم میده. خونه خودشون میگم وسایل خودشه ولی کقتی خونه ماهم میان باز همین بساطه.دختر من برای وسال خودشم باید گریه کنه.وقتی دوتاشون دستشون عروسکه و دارن بازی میکنن یه دفعه دختر دوستم میگه نمیدم و برمیداره میره.و دخترم گریه میکنه.دختر من هنوز خیلی کوچیکه.بجای دفاع از خودش گریه میکنه.دختر دوستم هم زرنگه سریع میگه من میرم خونمون.یعنی تا تو بازی اذیت میشه به مامانش میگه بدیم خونمون.دختر منم چون دوست داره باهاش بازی کنن باج میده میگه باشه. ایندفعه که خونمون بودن به دختر دوستم گفتم نمیشه اخه همه چی رو‌بگیری.مادرش هم بهش چیزی نمیگه.اونا بچه هستن نمیفهمن.ما بزرگترا که میفهمیم.ما باید یه چیزایی رو بگیم بهشون که زور نگن.صندلی دخترم رو میمیره و بهش نمیده.میشینه روش بلند نمیشه.شما بودین چکار میکردین؟ حق دارم ناراحت باشم و اعتراض کنم و وارد بازیشون بشم؟ اخه خیلی از جیغ و دادهاشون سر زورگویی دختر دوستمه
مامان علی مامان علی ۲ سالگی
خیلی دلم گرفته 😔
امروز سوپ درست کردم بردم برای مادر بزرگ پیرم کلی مواد مقوی و گرون ریختم گذاشتم خوب جا بیفته کلی حواسم بود که خوب بشه
بعد خودش میگه شور و ترش نکنید فلفل نزنید برای همین من کم ادویه و کم نمک درست کردم تا خودش مزه دار کنه اگه دوست داشت
بعد اینکه خورد گفت اون همه که میگفتی چی ریختم چی ریختم اصلا مزه نداشت یعنی یه حسی داشتم اون موقع که فقط دلم میخواست بلند شم بیام خونه به نظرم حتی اگه مزه ی آب هم می داد نباید می‌گفت به خدا که خیلی خوش مزه بود کلا سوپ های منو همه تعریف میکنن ذرت قارچ مرغ هویج عدس کلی سبزیجات معطر جو و هزار تا چیز دیگه ریخته بودم مقوی بشه خوشمزه باشه اما ده دقیقه به زور نشستم بچمو بهانه کردم بلند شدم خیلی اخلاق بدی داره همه چیزم به همه میگه من بیشتر ناراحتم از فردا هر کس رفت میخواد بگه سوپ آورده بود مزه نداشت در حالیکه خوشمزه بود اگر هم نمکش کم بود به خاطر خودش بود بعضیا کال به دنیا میان کال هم از دنیا میرن 😔
مامان نمک دریا🌊⁦❤️⁩ مامان نمک دریا🌊⁦❤️⁩ ۳ سالگی
مامان باقلوا ️ مامان باقلوا ️ ۳ سالگی
یعنی من اخر سر از دست اینا دیوونه میشم
خونه مادرشوهرم بودیم دخترم یه رژ برداشته بود اصرااار که بزنه و با خودش بیاره خونه، منم اجازه ندادم شروع کرد به داد و فریاد و گریه کردن همه دورش کردن هرکی یه نظری میداد 😕عیب نداره بذار ببره
عیب نداره بچست
کاریت نباشه بذا بزنه
💩 شده به تربیت بچه نمیذارن حرفمو به کرسی بنشونم از حرص کم بوده بود قلبم وایسه
پدر شوهرم سرم داد زد که کاریت نباشه (بذا هر کاری دوس داره بکنه گریه نکنه)
به زور خودمو نگه داشتم بی احترامی نکنم
همسرمم عوض اینکه طرف منو بگیره پیش بچه منو نصیحت میکنه که تو خیلی حساسی ولش کن منم با صدای بلند گفتم با این حرفا تربیت بچه به باد میره یکم پشت حرف من باش بچه هم یاد بگیره دیگه همه سکوت کردن
مادرشوهرم شروع کرده بود به نصیحت که ادم به حرف مامانش گوش میده ،خب زن حسابی از اول دخالت نکنید ببینم خودم چه 💩میخورم دیگه😑😑😑😑



اومدیم خونه از حرصم یه دعوای حسابی هم کردیم 😑💔

فرزندپروری پوشک جیش اسهال استفراغ
مامان 𝓐𝓵𝓲𝓼𝓪𝓷 مامان 𝓐𝓵𝓲𝓼𝓪𝓷 ۲ سالگی
یه حرفی امدم بگم دوستانی که دارن از پوشک میگیرن یا از شیر ...

من همیشه استرس این دو رو داشتم
خداروشکر پسرم ۲۰ روز مونده بود به تولد ۲سالگیش کلا شیر نخورد و یه جورایی خودش پس زد
و من هیچ کاری نکردم که از شیر بگیرمش
خیلی یهویی این کار کرد یه شب اتفاقی نخواست دیگه...

به همسرم گفتم فقط استرس پوشک گرفتن مونده که هرکی تو فامیل میدید می‌گفت عه هنوز پوشک میکنی
مثلاً پسرم ۲سال بود تازه
میگفتم بله تا وقتی که خودش پوشک درنیاره من اصراری نمیکنم که از پوشک بگیرم چون نمیخوام هم به خودم هم به پسرم استرس الکی وارد کنم و...

خلاصه من به همسرم گفتم یه روز بریم براش صندلی جیش بگیرم که تقریبا ۲۸ ماهش بود پسرم
گفتم میخوام کم‌کم یاد بگیره با توالت رفتن آشنا بشه
همسرم کلی مای بی بی جینی خریده بود و اصرار داشت که تا ۳سالگی باید مای بی بی کنی بعد...
چون اعتقاد داشت قبل ۳سالگی آسیب میبینه بچه اگه زودتر از پوشک بگیری...

ادامه تاپیک بعد
لطفاً صبور باشین تایپ کنم 😀