خیلی دلم گرفته 😔
امروز سوپ درست کردم بردم برای مادر بزرگ پیرم کلی مواد مقوی و گرون ریختم گذاشتم خوب جا بیفته کلی حواسم بود که خوب بشه
بعد خودش میگه شور و ترش نکنید فلفل نزنید برای همین من کم ادویه و کم نمک درست کردم تا خودش مزه دار کنه اگه دوست داشت
بعد اینکه خورد گفت اون همه که میگفتی چی ریختم چی ریختم اصلا مزه نداشت یعنی یه حسی داشتم اون موقع که فقط دلم میخواست بلند شم بیام خونه به نظرم حتی اگه مزه ی آب هم می داد نباید می‌گفت به خدا که خیلی خوش مزه بود کلا سوپ های منو همه تعریف میکنن ذرت قارچ مرغ هویج عدس کلی سبزیجات معطر جو و هزار تا چیز دیگه ریخته بودم مقوی بشه خوشمزه باشه اما ده دقیقه به زور نشستم بچمو بهانه کردم بلند شدم خیلی اخلاق بدی داره همه چیزم به همه میگه من بیشتر ناراحتم از فردا هر کس رفت میخواد بگه سوپ آورده بود مزه نداشت در حالیکه خوشمزه بود اگر هم نمکش کم بود به خاطر خودش بود بعضیا کال به دنیا میان کال هم از دنیا میرن 😔

۱۶ پاسخ

دستت درد نکنه
اشکال نداره تو واسه خوشنودی خدا کمکش کن
آدم پیر مثل بچه بهانه گیر میشه

عزیزم ی خصلت قدیمی ها این ک فقط اشپزی خودشونو قبول دارن فکر میکنن بقیه بلد نیستن فقط اونان ک غذاهای خوشمزه درست میکنن ذاتشون اینه بلد نیستن تشکر کنن فقط بلد ایراد بگیرن ناراحت نشو عزیزم

اخلاق بدی هست اما خیلی قدیمی ها دارن
به دل نگیر دستت هم درد نکنه

مادربزرگ همسرمم دقیقا همین اخلاقو داره پیره دیگه به دل نگیر

بخداا که مادربزرگ ماهم همینه.

یه همسایه مامانم داره ی روز صحبت ساندویچ مرغ بود گفت من تاحالا نخوردم گفتم ی روز درست میکنم میارم برات خلاصه روزش رسید یدونه رون مرغ پختم ریش ریش کردم تفت دادم با قارچ و پنیر پیتزا و آویشن و فلفل و‌نمک گذاشتم تو باگت کنارشم سس تک نفره و نوشابه بردم برای همسایه مامانم بیست روز بعد یکی از همسایه ها گفت زهرا خانم(همون ک ساندویچ بردم براش)گفته چقدر دست پخت فلانی بده مرغش بو ضحم میداده من دهن نزدم انداختم کنار گلم گاهی وقتا یسری آدما یکاری میکنن ک دیگه نباید بهشون محبت مجانی کرد

ناراحت نشو
پدر شوهر من الان مریضه سرطان داره ۳ تا پسراش مثله پروانه دورش میچرخن ما هر شب غذا درست میکنیم واسش می‌فرستیم نوبتی
آخرش هم میگه شما ها هیچ کاری برام نکردید خیلی هم بد صحبت میکنه با بچه هاش
ما هم میزنیم رو حسابه مریضیش

خصلت ادم پیر اینجوری هس ناراحت نشو.پیر هستن هر حرفی میزنن.

بابا این بنده خدا یکم فقط رک بوده بیخیال خیلی خوشمزه بود مگه قرار بود مدال بهت بدن از پخت سوپت بچسب به بچت و چیزای مهمتر و ایندش

مادربزرگا اکثریت پیر میشن همینن ،به دل نگیر
تو نیکی کن و در دجله انداز که ایزد دربیابانت دهد باز
اگر به این معتقد باشی به دل نمیگیری

وقتی سنشون میره بالا هی غر میزنن اشکال نداره عزیزم نشنیدی میگن مثل پیرزنا هی غر میزنی😂تا غر نزنن گیرای الکی ندن مگه روزشون شب میشه

اشکالی نداره مادربزرگ منم همینجوری بود.ازپیش خدا گم نمیشه😍

اشکال نداره به دل نگیر بعضی ادمایه سن بالا اخلاقشون همینجوریه،پدربزرگ خودم واقعا رفتارش قابل تحمل نیست،ولی چه میشه کرد

سنشون بالاست اصلا مهم نیست چی میگن،شما نشنیده بگیر، باور کن از ته قلبش خوشحاله که شما براش اینو درست کردی و بهش سر زدی.

مادربزرگت

ببین مادربزرگم چند سالشه؟

سوال های مرتبط

مامان جان دلم🍁 مامان جان دلم🍁 ۳ سالگی
وقتی تو شکمم بود خیلیی اذیت بودم از ۸ تا ۴۰ هفته ویار شدید به تمام انواع مواد غذایی و حتی آب و بوی خونه و تمام آدما😐 یکسره بالا میاوردم شدیددددد در حدی که ظرف یک هفته ۴-۵ کیلو وزن کم کردم روزی ۵ تا ضد تهوع می خوردم اثر نداشت🥲 مامانم‌می گفت دنیا بیاد راحت می شی😏 دنیا اومد😁 شب تا صبح جیغ می زد کولیک داشت مامان می گفت ۴۰ روزش بشه خوب می شه راحت می شی😁 ۴۰ روزش شد رفلاکس شروع شد شب تا صبح ترش می کرد هر نیم ساعت بیدار می شد شیر می خورد گفتن غذای کمکی شروع کنی راحت می شی کمکی شروع شد بدغذا شد قابلمه قابلمه غذا درست کردم نخورد ریختم دور. مامانم گفت غذا سفره بخوره خوب می شه😬 خلاصههههه دیگه نگم براتون که اینجا جا نمی شه😭 .... و حالا در آستانه ۳ سالگی به زور می خوابونم به زور بیدار می کنم به زور پوشک می پوشونم به زور عوض می کنم به زور لباس می پوشونم به زور می برم بیرون به زور میارم خونه و....
اگه روز اول کسی بهم می گفت این همه مدت باید تحمل کنی و بازم امیدی به بهبودیش نیست درجا سکته می کردم🥴
حالا جاریم بهم گفته یک سال دیگه تحمل کن از ۴ سالگی خوب می شه😭😭😭
مامان نمک دریا🌊⁦❤️⁩ مامان نمک دریا🌊⁦❤️⁩ ۳ سالگی
مامان محمد صادق 🌏🇮🇷 مامان محمد صادق 🌏🇮🇷 ۴ سالگی
مامان شکلات 🍼🧑‍🍼🍫 مامان شکلات 🍼🧑‍🍼🍫 ۳ سالگی
جیش
پوشک
نی نی
فرزند پروری
پوشاک
گاهی وقتا حس میکنم خدا منو نمیبینه 😭
من بچه اولم آنفولانزا گرفت همون آنفولانزای لعنتی باعث شد بچم نارسایی قلبی بشه دو سالم تحت درمان بود گفتن باید پیوند قلب بشه بچم طاقت نیاورد رفت پیش خدا 😭
دارم با گریه مینوسیم براتون بلکه یکم دلم آروم بشه تا مدت ها من افسردگی شدید داشتم هر شب حمله های پنیک هم دست میداد هر شب مرگمو جلوی چشمام می‌دیدم تا چند سال بعد دوباره بچه دار شدیم
خدا بهمون یه دختر داد شد همه ی زندگیم از یک سالگی ریفلاکس معده گرفت بچه ای که از اولش هیچ مشکلی نداشت کلی دکتر بردم خوبم شده بود تا الان یه چند وقتی هست همش گریه می‌کنه میگه معده ام پره دلم هزار راه می‌ره انگاری فقط خدا میخواد منو عذاب بده صبح نوبت گرفتم ببرمش دکتر دیگه خسته شدم از این زندگی کوفتی 💔
کاش بمیرم راحت شم از این زندگی
خدا می‌دونه این ریفلاکس لعنتی منو پیرم کرد نابودم کرد تا میگه دلم درد می‌کنه من هزار بار میمیرم 💔
بچه ها دعا کنید دخترم مشکلی نداشته باشه 🥺