دیشب از مهمونی اومدیم شوهرم رفت دست شویی منم نشسته بودم رومبل تا اون بیاد من برم پسرمم طبق معمول داشت بازی میکرد مثل همیشه دستشو گرفته بود رو میز وایساده بود همیشه این کارو میکرد یهو دیدم پسرم ب صورت اومد زمین دوییدم گرفتمش بغل دیدم گریه نمیکنه نگاش کردم دیدم نفسش رفته شوهرمو صدا زدم دویید اومد گرفتش هرچی نگاش کردیم زدم پشتش ماساژش دادم دیدیم کبود شد رففففت لباش شد سیاه دیگه میخواستم جیغ و داد کنم یهو نقسش آمد جفتی ترسیده بودیم دیدم دهنش خونیع دندوناش رفته بود رو زبونش زبونش زخم شده بود ب خون چونشم زیرش سیاه شده یهو شوهرم پرید ب من تقصیر توعه تو حواست نبوده من دست شویی بدم تو باید میگرفتیش تنبلی گشادی خیلی بهم برخورد اولش کلی گریه کردم دیگه گفتم براااااش گفتم ۹ ماه من کشیدمش تو شکمم من زاییدمش دستم تو ع....ناشه غذاش بامنه خوابش بامنه حموم بامنه تو چیکار می‌کنی من تنبلم من گشادم تو بیشتر از من اینو میخوای دیگه جامو جدا کردم با پسرم اومدیم تو اتاق اون خوابیدیم الآنم قهریم اصلنم معذرت خواهی نکرده هنوز ....

۱۵ پاسخ

وقتی نفسش میره اروم فوت کن تو صورتش درست میشه

هیچ وقت جدا نخواب حتی قهر باشی عادی میشه تجربه کردم من الان ۱۸ ماه کنار شوهرم نخوابیدم

فقط زیاد نگران بوده نتونسته کنترل کنه خودت رو بزار جای اون ببین خودت چه رفتاری داشتی سعی کن یه مسیر واسه آشتی بزاری اونم الان پشیمونه

مگه چن دیقه نفسش رفته بود عزیزم که جواب همه رو دادی نوشتی فلان کارو فلان کار رو انجام دادم فایده نداشت

وقتی نفسش میره محکم ک و ن شو فشار بده نفس برمیگرده بلا به دور شکر خدا که الان سالمه پسرت این مردا هم روانی شدن ها

کلا مرد جماعت همینه مقصرو بندازه گردن زنش
خداروشکر ک اتفاق بدتری نیوفتاده حتما صدقه برین براش و خودتو ناراحت نکن هر مرد دیگه بود همینو میگفت

منم یه بار اتفاق شبیهش برام پیش اومد شوهرم همین برخورد کرد و همشم میگفت معذرت نمیخام حقته بچم زبون نداره باید ازش دفاع کنم و... گذاشتم پای عشق پدریش و علاقه زیادش به دخترمون و فراموش کردم.

توروخدا مواظبش باش 🥲🥲
با شوهرت هم آشتی کن عیب نداره خداروشکر بخیر گذشت

عزیزم نگران بوده ترسیده همچین واکنشی نشون داده به دل نگیر

ایقد بدم میاد حالا هرچی هم بشه یکی رو مقصر و سرزنش کنن آخه مگه مادر یا حالا اگه برعکس هم بشه بابا دوست داره بچش ی مو از سرش کم بشه اتفاقیه که میفته ناخودآگاه

وای منم پسرم اینجوری شد به پام چسبیده بود یهو دستش سرخورد زبونش بین دندونش سوراخ شد بعدش استفراغ کرد خون توش بود دوساعت بعدم تب کرد اصلا تبش کنترل نمیشد تا دکتربردیمش 🥲
بچهاتواین سن خیلی خطرناک میشن همش باید مواظب بود البته شوهرم خونه نبود بهشم نگفتم افتاده وگرنه همینجوری واکنش نشون میدادکه تقصیر توئه🤕🫠

نه فوت نکن دست بیار وسط ابرو هاش چند بار جریان هوای بینی راه میوفته

اول اینکه مردا همه از خود راضی هستن خودتو اذیت نکن همینجور ادامه بده تا پشیمون بشه
بچه ی تیکه از وجودشه مادربیشتر ناراحت میشه بعد ی سری مردا اینجور با مادر رفتار میکنن واقعا ادم میمونه چه کنه

بچها اینقد میخورن زمین تا بزرگ میشن

اینجور مواقع سریع فوت کنین تو صورتش

سوال های مرتبط

مامان کایا مامان کایا ۱۲ ماهگی
تو اتاق کایا بودم کایا رو پام خوابیده بود منم تو گوشیم داشتم فیلم میدیدم یهو یه چی از کنار چشمم رد شد برگشتم دیدم یه سوسک گندههه بزرگ کایا رو با رخت خوابش بغل کردم با گریه و جیغ و هق هق فرار کردم راه پله نشستم راه پله گریهههههههه صدای مادرشوهرمو پایین شنیدم گفتم تورو خدا بیا بالا این سوسکه رو بکش خواهرشوهرمو فرستاد بالا تا بیاد بالا سوسکه اومد تو پزیرایی خواهرشوهرم سوسکه رو گرفت و رفت من یک ساعته نشستم دارم گریه میکنم
میگم از کجا اومده تو اتاق یعنی
اگه خواب بودم میومدم از روم رد میشد یا وقتی خواب بودم شاید رد شده از روم رفته تو اتاق شاید از حموم اومده شاید از کولر اونده شاید از تراس اومده یعنی از کجا اومده همه بدنم داره میخاره
زنگ زدم به شوهرم میگم من دیگه نمیتونم اینجا بمونم حالم خیلی بدهههه
جوری نشسته بودم گریه میکردم بیچاره بچم از خواب پریده بود شکه نشسته بود جلوم میزد تو صورتم که گریه نکنم
حالممممم خیلی بدههههههه😭😭😭😭😭😭😭


#پوشک #دارو شیرخشک مولتی
مامان سبحان مامان سبحان ۱ سالگی
دیشب خدا بهم رحم کرد🥲 دیروز بچم رو بردم بیرون اومدیم خونه بچم آروم بود یهو بچم خوابید تو خواب همش گریه میکرد همش با خودم میگفتم برم اسفند دود کنم برای بچم چیزیش نشه وقتی از خواب بیدارش شد همش گریه می‌کرد گریه بند نمیشد خواهر شوهرم اومد سرگرمش کرد آروم شد خواهر شوهر هم بهم گفت براش اسفند دود کن گفتم بهش غذا میدم بعد به بچم غذا دادم سپردمش دست باباش رفتم براش زغال بزارم تا اومد انگار یه چیزی خورده بود تو گلوش گیر کرده بود چ‌وضعی بود😑شوهرم که فکر میکرد نون خورده تو گلوش گیر کرده بهم میگفت بهش آب بده تا بره پایین 🤦🏻‍♀️ولی من اینکارو نکردم پشتش زدم تا یه یکم بالا اومدیکم خون هم اومد بردم بیرون زدم پیشتش تمام غذایی که خورد بود رو بالا آورد با کمی خون دیدم یه تکه پوست تخمه هم بیرون اومد😑😑گلوش رو بریده بود تا اومد بیرون 🥲🤦🏻‍♀️ از یه طرف هم مادرشوهر تا دید اومد شروع کرد به فوش دادن من عصبی بود 😅😐همش اسم‌مردن میورد 😑😒 بچت میمورد بچت فلان میشد