۲ پاسخ

این حس سراغ خیلی از مادرا میاد چون ما به شدت محدود میشیم و دوست داریم این وقت لعنتی رو با دیگران ب خنده و حرف بگذرونیم
فقط شما نیستی خیلی از ما درگیر این مسئله هستیم

دخترت رو کلاس مادر و کودک ثبت نام کن
ببرش خانه بازی
اونجا شمام دوست پیدا میکنی

سوال های مرتبط

مامان پسرم❤️ مامان پسرم❤️ ۱ سالگی
پسرم ۳ شب تازه خوابید با اینکه بعدظهر زیاد نخوابیده بود بزور شبا میخاد خودش بیدار نگه داره😑😑
نمیدونم چرا اینجوری شدم دوستان تا قبل اینکه باردار بشم حتی بعد بارداریم هم سرحال شاداب بودم مثل کسایی بود که انگار تازه دیروز ازدواج کردند پسرم بزرگتر شده نمیدونم چرا اصلا حوصله شوهرم ندارم خیلیییی خسته ام زود عصبی میشم آرامش اعصاب ندارم فک کنید الان خیلی خوبم تا چند روز حالم خوبه با یه واکنش پسرم یا بقیه دوباره بهم میریزم . مدتی که اوضاع همسرم بهم ریخته من آورد خونه مادرم .... دیگه بفکر خونه نیست اصلا..... این یه طرف قضیه . اما من باز زمان بارداریم خیلی سرحال بود بهم میگفتن شبیح آدمای باردار نیستی قیافه ام روحیه ام همه اوکی بود الان داغون داغونم هم ظاهرم بهم ریخته هم روحیه ام🥲🥲
دائم پول نیست نه میتونم به خودم برسم نه جایی برم شوهرم هم میگه بریم خونه مادرم آخه خونه مادرت چخبره من هیجا نمیبره میخاد ببره خونه مادرش خودش بره بیرون چه فایده.‌.. پسرم خیلییییی شیطون باهاش تنهایی بیرون رفتن خیلیییی سخته
فرزندپروری فرزندپروری
مامان بلوبری مامان بلوبری ۱ سالگی
سلام به مامان های عزیز.
طبق تاپیک قبلیم من حدودا یه ماه میشه شیر روز مانلی جون رو قطع کردم ، بعد مشورت با چند نفر متخصص تصمیم بر این شد روش قطع شیر تدریجی باشه و روز رو ندم اما به خاطر وابستگی بچه ها به شیر ،فعلا شیر شب رو قطع نکنم.چون قطعا آسیب می بینه . سه شب پیش به خاطر اینکه بعد از خوردن شیر شب موقع خواب چندین بار بالا آورد با همسرم تصمیم گرفتیم که دیگه شیر شب رو قطع کنیم ،شب اول رو تقریبا چندین بار بیدار شد و چون خواهرم پیشم بود تونستیم آرومش کنیم و خداروشکر صبح شد و اما همچنان بی تابی میکرد و شب دوم که همسرم هم خونه نبود و مجبور شدیم بریم خونه ی مامانم و حسابی اذیت شد و فکر میکردم نسبت به شب اول بهتر باشه اما اینطور نبود ،کل شب رو بیدار بود و گریه میکرد و همش دوست داشت بغل مامانم باشه و خلاصه با کمک های مامانم و اینکه نزدیکای صبح هم بهش تخم مرغ دادیم و دیگه بعدش خوابید و صبح ساعتای 10نیم صبح بیدار شد از بس شب قبل نخوابیده بود.
دیشب هم شب سوم بود
و فکر میکردم واقعا اذیت شیم و همش به همسرم میگفتم فکر کنم امشب اصلا نخوابیم.
اما موقع خواب با کتاب و بازی وداستان گفتن و اینکه عروسک هاش رو آوردیم و بغل کرد و در همین حین همسرم داستان خوابیدن با عروسک ها رو واسش تعریف کرد و دخترم بعد خوابش برد..
صبح هم ساعت 7بیدار بود و البته اینم بگم دخترم اصلا علاقه ای به لبنیات نداره اما خوشبختانه دیشب تونستیم بهش شیر کاکائو بدیم و خیلی خوشحالم.
امیدوارم امشب هم راحت بتونه تحمل کنه و این پروسه به خوبی طی بشه.
خوشحالم که مامانم و خونوادم و همسرم همیشه همراهم هستن و قدردان زحماتشونم.
دخترم نزدیک به 20ماهشه که شیر شب رو هم قطع کردم.
#شیر#قطع-شیر-شب
#کودک
مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
الان که دارم این پست رو می‌نویسم، فقط چند دقیقه از فروپاشی روانیم گذشته.

از صبح با حال خوبی بیدار نشدم، اما سعی کردم جدیش نگیرم. خودم را با کارهای خونه مشغول کردم و چون حوصله‌ی بازی نداشتم، بچه‌ها رو هم شریک کارها کردم،غوره دونه کردن قارچ خورد کردن..

تا اینجا همه‌چیز خوب پیش رفت؛ ناهار و شام آماده شد، خونه تمیز شد، بچه‌ها هم سرگرم بودن…

تا اینکه مهراد رفت اتاقش رو مرتب کنه و از روی حفاظ تختش پرید… و حفاظ شکست!

فقط تونستم از اتاق بیرون بیام تا با مهراد بدرفتاری نکنم؛ اما خودم از هم پاشیدم

انگار همون اتفاق، تیر آخر بود. آخرین چیزی که برای فرو ریختنم لازم داشتم.

حتی گریه هم آرومم نمی‌کنه

مهراد حالا توی اتاقش نشسته و از عذاب وجدان غصه می‌خوره، و من حتی توان این رو ندارم که برم بغلش کنم و بگویم هیچ‌چیز مهم‌تر از خودش نیست

گاهی فقط دلم می‌خواد برای مدتی از همه‌چیز فاصله بگیرم؛ برم توی غار تنهایی خودم، جایی که مجبور نباشم قوی باشم، تصمیم بگیرم یا مراقب همه باشم…

شیرخشک پوشک رفلاکس کولیک پستونک بارداری حاملگی شیردهی واکسن ۱۸ماهگی تب ببلاک اپتامیل زردی ترک شیر سرفه.