الان که دارم این پست رو می‌نویسم، فقط چند دقیقه از فروپاشی روانیم گذشته.

از صبح با حال خوبی بیدار نشدم، اما سعی کردم جدیش نگیرم. خودم را با کارهای خونه مشغول کردم و چون حوصله‌ی بازی نداشتم، بچه‌ها رو هم شریک کارها کردم،غوره دونه کردن قارچ خورد کردن..

تا اینجا همه‌چیز خوب پیش رفت؛ ناهار و شام آماده شد، خونه تمیز شد، بچه‌ها هم سرگرم بودن…

تا اینکه مهراد رفت اتاقش رو مرتب کنه و از روی حفاظ تختش پرید… و حفاظ شکست!

فقط تونستم از اتاق بیرون بیام تا با مهراد بدرفتاری نکنم؛ اما خودم از هم پاشیدم

انگار همون اتفاق، تیر آخر بود. آخرین چیزی که برای فرو ریختنم لازم داشتم.

حتی گریه هم آرومم نمی‌کنه

مهراد حالا توی اتاقش نشسته و از عذاب وجدان غصه می‌خوره، و من حتی توان این رو ندارم که برم بغلش کنم و بگویم هیچ‌چیز مهم‌تر از خودش نیست

گاهی فقط دلم می‌خواد برای مدتی از همه‌چیز فاصله بگیرم؛ برم توی غار تنهایی خودم، جایی که مجبور نباشم قوی باشم، تصمیم بگیرم یا مراقب همه باشم…

شیرخشک پوشک رفلاکس کولیک پستونک بارداری حاملگی شیردهی واکسن ۱۸ماهگی تب ببلاک اپتامیل زردی ترک شیر سرفه.

تصویر
۳۴ پاسخ

عزیزم 😢🫂شما هم مادری قطعا بعضی روزا خسته میشی ولی با شناختی که از شما دارم خیلی زود میتونی خودتو ریکاوری کنی 😍♥️💋

ای وای من🥲🥲🥲کاملا درکت میکنم
نمی‌دونم چرا روزایی که آدم انقد همه چیش داغونه و روحیش خرابه اتفاقای عجیب غریبم میوفته پشت سر هممم

فاطمه جان
عزیزم حالت خوبه؟

متاسفانه من پیامت رو الان دیدم. امیدوارم بهتر باشی دوست قشنگم 🫂
همه‌ی ماها یه جایی کم میاریم، به خودت حق بده.
تو فوق‌العاده‌ای حتی وقتی خسته‌ترین باشی 🥺

چه قدر میفهممت عزیزم
زن بودن مادربودن شادی پرغصه ایه

دقیقا من امروز همین حال تورو داشتم کار زیاددددددد و در اخرم با دعوا با شوهرم روزم کامل شد

عزیز دلم🥺
قربون دلت خب🥺
اینم میگذره فاطمه جان تو خیلی مامان خوبی هستی میبوسمت😘

و تخت پسر من که حتی یدونه حفاظ هم نداره همرو پسرم شکونده 🤣🤣🤣

الهی بگردمممممممممممم همیشه لازم نیس قوی باشی خودتو خالی کن ولی تهش تو بهترین مامان برای بچه هاتی اینو یادت نره

میفهمتت عزیزدلم🫂 منم جمعه خیلی روز سختی بود برام
دو روزه دارم سعی میکنم هم آرام باشم و هم همراه با ایلیا تو کار و بازیاش

خودت بهم گفته بودی هممون انسانیم و حق داریم خسته بشیم و کم بیاریم و در نهایت با جبران اون روز مشکل حل میشه

چقدر درکت میکنم فاطمه جانم . من دیگه واقعا از زندگی بیزارم

عزیزم🥲🥲 چقد درکت میکنم❤️‍🩹💔
مثلا اون شکستن تخته مهم نیستا اون یه بهونه اس که آدم یهو خودش میشکنه فرو میریزه🥲

بالاخره همه ی روزایی کم میارن، ب نظرم همین ک تونستی با پسرت بدرفتاری نکنی یعنی از پسش براومدی عزیزم❤❤

میخوام برای چند ساعت فقط خودم باشم هیچکی نمیفهمه😭😭😭

منم امروز دقیقا همینم، تولدمه، مادربزرگم سکته کرده، مامانم رفته پیشش همسر قرار یود ظهر بیاد بریم بیرون حتی زنگ هم نزده، دختر هم از اون روزاس که فقط میخواد بچسبه به من و حتی یه لحظه با خودش بازی نمیکنه تو دوران pms هم هستم دارم منفجر میشم صبح همه خونه رو تمیز کردم حتی لحظه ای تمیز نموند

عزیزم فقط ما میتونیم همو درک کنیم هممون همچین روزای سختی رو داریم ولی واقعا دمت گرم که تونستی خودتو کنترل کنی و از اتاق اومدی بیرون من هشتاد درصد مواقع از کوره درمیرم
یروز بزار بچها با باباشون برن خانه بازی برای خودت تنها باشی خیلی کمک کنندس

درکت می کنم و بهت حق میدم ، منم از این روزا خیلی داشتم و قطعا بازم خواهم داشت ، کاری نمیشه کرد فاطمه ، باید بپذیریم همیشه و هرروز قرار نیست خوش و خرم باشیم

طبیعیه که بعضی روزا حالت میزون نباشه همه ما این روزا رو تجربه کردیم اینم مثل بقیه چیزا میگذره

کاش نزدیک بودی بغلت میکردم یکم

خدا قوت عزیزم 🫂🫂💖. کاش میشد بهت بگم هیچ چیز مهمتر از خودت نیست.

عزیزم کسی بهت گفته خیلی قهرمانی؟؟

من بودم اون لحظه خدقل داد رو میزدم

افتخار کن بج خودت

منم منم میفهممت قشنگ:((((( حالم واقعا بده این روزا. یهو یه اتفاق کوچیکی میفته که تمام فرومیپاشم.

عزیزم، موقع خوندن نوشته‌ت واقعا دلم گرفت... 💙
گاهی آدم از صبح تا شب همه توانش رو برای خونه و بچه‌ها می‌ذاره و فقط یه اتفاق کوچیک کافیه که اشکش دربیاد. این به معنی ضعیف بودن نیست، یعنی مدت‌هاست خسته‌ای و فقط دیگه جایی برای تحمل نمونده.
امیدوارم مهرداد هم زودتر از دلش دربیاد و خودت هم خودت رو بابت اون لحظه که نرفتی بغلش کنی سرزنش نکنی. مطمئنم هیچ مادری دلش نمی‌خواد بچه‌ش ناراحت بشه، ولی ما هم آدمیم و گاهی از شدت خستگی کم میاریم.
ان‌شاءالله روزهای آروم‌تر و پر از حال خوب در انتظارتون باشه. خدا بهت قوت و آرامش بده. 🌱🤍

اخ منم‌همینم من نمیتونم خشمم کنترل کنم یهو داد میزنم بد گریه میکنم

فاطمه جانم💔
بذار آروم بشی....
بعد یه دل سیر بهم محبت میکنید
😭

با پوست و جون درک میکنم حالتو
خوبه که میتونی خودتو کنترل کنی
من اگه داد نزنم داخل دهنم پر از آفت و زخم میشه.خودخوری کنم از یه جا دیگه م فرو میپاشم😄

وای که چقدر مادر بودن گاهی سخته

دقیقا درک میکنم چی میگی
منم روزی هزار بار فروپاشی روانی میشم هیچ کمکی ندارم شوهرمم مأموریت می‌ره خونه نیست شب که میشه میگم خدایا شکرت شبو آفریدی که من چند ساعت بخوابم تازه همونم صدبار بیدار میشم شیر میدم

عزیزم با تمام قدرتم برات انرژی مثبت فرستادم‌.
درکت میکنم آدم گاهی اوقات نیاز داره هیچ کس نباشه وبه هیچ چیز فکر نکنه

چراااا اخه
اصلا بهتون نمیدیدم کم تحمل باشید ک😕
بیا بغلم🫂
دیگه زندگی همینه قربونت 😘

فدات شم فاطمه جانم با اینک کلی دغدغه دارم ولی کاش نزدیکت بودم بخدا میومدم کمکت

چقدر قشنگ نوشتی حس کردم خودمم بعضی موقع ها منم اینجوری میشم😔

چقد قشنگ گفتی فاطمه جون 💞همه ما این فروپاشی روانی رو داشتیم و داریم 🌹
اشکالی نداره یکم ب ذهنت استراحت بده عزیزم و سعی کن فکر نکنی
همیشه که نباید مامان قوی و پرانرژی باشیم 🤌

عزیزم درکت میکنم زن بودن واقعا سخته و سخت ترازاون مادر بودن....اشکالی نداره اگه گاهی حالت خوب نیست طبیعیه قرارنیست چون مادریم همه چی تمون باشیم

بگردمت الهی هر جملتو نه تنها درک بلکع ذره ذره حس کردم

سوال های مرتبط

مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
‎بازی امروز ما: کوهنوردیِ برعکس🧗🏾

‎یه طناب به پایه‌ی مبل بستم و یه سر دیگه‌ش رو خودم گرفتم. مهراد دراز کشید و سعی کرد با کمک طناب خودش رو روی زمین بکشه و بیاد جلو 😄

‎البته هیراد ترجیح می‌داد از روی طناب بپره و خیلی زود بازی تبدیل شد به یک مسیر مانع ❗️ منم طناب رو بالا و پایین می‌بردم و بچه‌ها باید از روش می‌پریدن یا از زیرش رد می‌شدن و خودشون رو به اون طرف می‌رسوندن.

‎صبحمون هم با آیس‌کافی‌ای شروع شد که با عسل درست کرده بودم ☕️🍯 خیلی خوشمزه و جالب شده بود! بچه‌ها هم قهوه خواستن، پس برای اون‌ها شد شیر و شیره‌ی خرما 😎🥛

‎بعدش پسرا با هم کتاب خوندن و من هنوز نمی‌تونم به این صحنه‌ی کتاب خوندن مهراد برای هیراد عادت کنم 🥹 هر بار می‌بینمش ذوق می‌کنم 🥹🤍

‎الان هم بالاخره تایم تلویزیون رسیده و روشنش کردم تا منم برسم به کارهام 📺

‎ هنوز هیچ تصمیمی برای شام ندارم. یکی از گزینه‌هام ساندویچ مرغه 🤔

‎شما امروز چی دارین؟

‎اصلاً چرا باید این‌قدر درگیر ناهار و شام باشیم؟! 🥲
‎چرا انسان سه وعده غذا می‌خوره؟! 😂😂

شیرخشک پوشک رفلاکس کولیک پستونک بارداری حاملگی شیردهی واکسن ۱۸ماهگی تب ببلاک اپتامیل زردی ترک شیر سرفه
مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
دلنوشته ی موقت:
امروز چون از روتین خارج شده بودیم، از صبح کلافه بودم.

قراربود کتاب های بچه هارو مرتب کنم و چندتایی به دوستام معرفی کنم، اما کتاب‌ها تا ظهر وسط خونه بودن، چون مجبور شدم صدتا کتاب بخونم! 😅 هر بار هم که می‌خواستم جمعشون کنم، هیراد دوباره می‌ریخت بیرون.

وسط همین شلوغی داشتم غذا درست می‌کردم، گردگیری می‌کردم و سعی می‌کردم یه کم به خونه برسم…🙃

همین‌طور که کلافه بودم و با خودم فکر می‌کردم امروز همه‌چیز از روال خارج شده و هیچ‌چیز طبق برنامه پیش نرفته، مهراد که داشت برای خودش بازی می‌کرد و راه می‌رفت، یهو گفت:
«آخیش چه روز خوبیه امروز! چه حس خوبیه!» 🥹
یه تلنگر خوردم…

لازم نیست همه‌چیز همیشه روی روال خودش باشه.
لازم نیست حتماً یک روز، شبیه روزهای مرتب و برنامه‌ریزی‌شده‌ی یک مادر کمال‌گرا پیش بره تا بتونیم بگیم «امروز روز خوبی بود».

برای بچه‌ها زندگی خیلی ساده‌تر از این حرف‌هاست.

خونه بالاخره جمع شد. ناهار و شام آماده شد، کتاب‌ها مرتب شدن و یکی دو ساعت بعد، خونه دوباره به حالت قبل برگشت.

بعد هم راه افتادیم سمت پارک.

توی راه، شالیزارهای برنج رو دیدیم؛ همون‌هایی که از وقتی کاشته شدن، تقریباً هر روز بهشون سر زدیم و رشدشون رو تماشا کردیم. حالا دیگه بزرگ شده بودن و خوشه داده بودن. 🌾

عکس گرفتم و با خودم فکر کردم:
واقعاً چه روز خوبیه…

ما بزرگ‌ترها گاهی زندگی رو این‌قدر برای خودمون سخت می‌کنیم. فکر می‌کنیم برای داشتن یک روز خوب، باید همه‌چیز مرتب و طبق برنامه پیش بره.

الان هم بچه‌ها مشغول خاک‌بازی و گل‌بازی‌ان و من دارم به این فکر می‌کنم که باید ببرمشون حموم… 😅

ولی خب…
هیچ اشکالی نداره.

امروز واقعاً روز خوبیه. 🤍

شیرخشک پوشک رفلاکس کولیک پستونک بارداری
مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
وسطای روز بود که فهمیدم امروز سالگرد ازدواجمونه و یادم رفته😅😅😅

راستش من هیچ‌وقت آدمِ مناسبت‌ها نبودم. اگر یکی از ما تاریخی رو فراموش کنه، دلم نمی‌گیره؛ چون برای من، تاریخ‌ها فقط عددن. ارزش آدم‌ها رو چیزی خیلی عمیق‌تر مشخص می‌کنه؛ رفتارهاشون، محبتشون و اثری که هر روز توی زندگی هم می‌ذارن.

امروز، پسرها خوشحال بودن، مهراد با ذوق کنار باباش لونه‌ی پرنده‌ای که با هم ساخته بودن رو به درخت پارک چسبوند. 🥹💙
همون لحظه با خودم فکر کردم… زندگی مگه جز همین لحظه‌های ساده، خنده‌های واقعی، خاطره‌هایی که بی‌صدا ساخته می‌شن و آدم‌هایی که کنار هم رشد می‌کنن، چیز دیگه‌ایه؟

البته اگر یادم بود، احتمالاً یه کیک ساده هم می‌پختم؛ نه برای اینکه تاریخ مهمه، برای اینکه بهانه‌ی قشنگیه برای شیرین‌تر کردن یه روز معمولی. 🤍🎂

شما نظرتون درباره مناسبتا چیه؟؟


شیرخشک پوشک رفلاکس کولیک پستونک بارداری حاملگی شیردهی واکسن ۱۸ماهگی تب ببلاک اپتامیل زردی ترک شیر سرفه
مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
مهراد و هیراد عاشق جمع کردن سنگ و چوبن🪨🪵

همیشه جیب، کیف ودستاشون پر از سنگ‌هاییه که از بیرون پیدا کردن😂 توی خونه هم یه ظرف مخصوص برای سنگ‌هاشون داریم. فقط یه قانون داره؛ سنگ‌های ریز ممنوع! چون هیراد هنوز ممکنه چیزی رو توی دهنش بذاره🤭

چند وقت پیش عکس این ایده رو توی اینترنت دیدم(عکس پایین) و گفتم با این همه سنگی که داریم، امتحانش کنیم(البته وقتی هیراد خواب بود)

فعلاً هویج و توت‌فرنگی رو کشیدیم و قرار گذاشتیم روزهای بعد کم‌کم بقیه میوه‌ها رو هم اضافه کنیم تا یه کلکسیون سنگی خوشگل برای بازی و قصه‌ داشته باشیم🍓🥕🍋

به نظرم این ایده برای دخترها خیلی جذابه، مخصوصاً برای خاله‌بازی و آشپزخونه‌های کوچولوشون😍🏠

با گواش میشه این کار رو انجام داد. فقط بعد از خشک شدن، یه لایه اسپری کیلر روی کار بزنید تا رنگ‌ها موندگارتر بشن و با بازی کردن زود آسیب نبینن.✨

من چون رنگ اکریلیک داشتم، این بار با همون کار کردم تا دوام بیشتری داشته باشه و آخرش هم اسپری محافظ می‌زنم

حالا بگین ببینم… بچه‌های شما هم عاشق جمع کردن سنگ و چوبن؟🥹
یه بار درباره یه تحقیق خوندم که وقتی جیب پسرهای مهدکودکی رو خالی کرده بودن، بیشترش پر از سنگ، چوب و گنج‌های کوچولویی بود که از بیرون پیدا کرده بودن. انگار این کشف کردن و جمع کردن، برای خیلی از بچه‌ها یه دنیای هیجان‌انگیزه🤍

📕کتاب تو عکس از مجموعه ی اولین دایرة المعارف کوچک منه که این کتابش درباره دایناسوراس که امروز خوندیمش،برعکس روزای دیگه امروز کلا نیم ساعت بازی و یه کتاب داشتیم و بقیه روزم به تمیزکاری گذشته،شما چه خبر؟چیکار میکنین؟

شیرخشک پوشک رفلاکس کولیک پستونک بارداری حاملگی شیردهی واکسن ۱۸ماهگی تب ببلاک اپتامیل زردی ترک شیر سرفه
مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
روزتون بخیر🌈
امروز با همون رنگ‌هایی که توی دوتا پست قبلی درست کردیم، هم مسی‌پلی داشتیم هم یه بازی جذاب برای آموزش ترکیب رنگ‌ها😍🎨

بچه‌ها هرکدوم یه دستشونو یه رنگ کردن و روی کاغذ زدند، بعد دست‌هاشونو به هم مالیدن و تاداااا! جادوی ترکیب رنگ رو دیدن😍 مهراد که حسابی ذوق کرده بود🥹

مسی‌پلی‌های ما چند روز یه‌باره، چون واقعاً باید مطمئن باشین اون روز حوصله‌ی جمع‌وجور کردنش رو دارین😂 اما یه نکته خیلی مهم: بازی باید مرز و قانون داشته باشه. مثلاً فقط روی این زیرانداز بازی می‌کنیم و اگر رنگ یا مواد از محدوده بیرون بره، بازی تمومه. ولی تا وقتی داخل همون محدوده‌ان، دیگه تذکر و «نکن» نداریم؛ بذارین راحت کشف کنن و لذت ببرن🤌🏻💭

راستی چند روزیه هیراد خیلی مستقل‌تر شده🥹 کتابای موردعلاقه‌شو خودش انتخاب می‌کنه و دیگه منتظر من نمی‌مونه؛ حتی زور میگه که «باید کتاب منو بخونی!»😂 نتیجه؟ عکس بالا🙄من همزمان دوتا کتاب می‌خونم؛ دو خط مهراد، دو خط هیراد😵‍💫😂

تا اینجای روز: بازی داشتیم، خونه تمیز شده، غذا حاضره و فقط جارو مونده برای بعدازظهر که بزنم و بریم پارک🌱
تازه می‌خوام یه تیرامیسو هم برای فردامون درست کنم😋
شما چه خبرا؟🥰

شیرخشک پوشک رفلاکس کولیک پستونک بارداری حاملگی شیردهی واکسن ۱۸ماهگی تب ببلاک اپتامیل زردی ترک شیر سرفه
مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
چون امروز تولدمه🥳🎉🎂

به جبران دو روز پیش که سالگرد ازدواجمون یادم رفت، امسال سالگرد و تولدم رو یکی کردم و دو تا کیک درست کردم. 😁🎂

مدت‌ها بود ترند «تابلو کیک» رو دوست داشتم و بالاخره بهونه‌ای شد که با طرح موردعلاقه‌م، ماه🥹🌙، اجراش کنم.
همسرم هم زحمت گل‌ها رو کشید، برای همین تصمیم گرفتم یکی از کیک‌هام رو با گل‌ها ست کنم. 🌻🤍

آرت قهوه‌م هم امروز دقیقاً همونی شد که تو ذهنم بود.🥹☕️

خلاصه که امروز با آهنگ‌های «تولدت مبارک»، کیک، شیرینی و کلی رقص و خنده گذشت. 😁💛

اما اگر بخوام از پشت صحنه بگم…😂

صبح که بیدار شدم، اسپرسوساز روشن نشد و مجبور شدم با موکاپات قهوه درست کنم.
هیراد ظرف خامه رو برگردوند و همه جا خامه‌ای شد. 🤦🏻‍♀️
یه لیوان هم شکست.
وقتی حواسم جای دیگه بود، آلبالوها رو به همه جا مالید. 🍒😂
و در آخر هم با ماشینش اون‌قدر از روی لوله جاروبرقی رد شد که آخرش پاره‌ش کرد! 🤣

آره… پشت هر عکس قشنگی، یه عالمه ماجرای بامزه و گاهی اعصاب‌خردکن هست. 😂
ولی من امروز تصمیم گرفته بودم هیچ‌چیز نتونه ذوقم رو خراب کنه پس تسلیم نشدم😅💙

شیرخشک پوشک رفلاکس کولیک پستونک بارداری حاملگی شیردهی واکسن ۱۸ماهگی تب ببلاک اپتامیل زردی ترک شیر سرفه
مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
اولین قایقش… ⛵️🤍و اولین تجربه نجاری🪵

شاید بی‌نقص نباشه، اما این تکه‌های چوب، فقط یک قایق نیستن.
اولین جرئتِ دست گرفتن ارّه، اولین اشتباه‌ها، اولین راه‌حل‌ها و اولین حسِ «من خودم ساختم» رو با خودشون دارن.

دلم می‌خواد مهراد یاد بگیره که ارزشِ ساختن، به بی‌نقص بودنش نیست؛ به شجاعتیه که برای شروع کردن لازم داره.

امیدوارم سال‌ها بعد، وقتی کارهای حرفه‌ای‌تری می‌سازه، این قایق کوچولو هنوز یه گوشه بمونه… تا یادش بیاره هر مهارتی، از همین اولین قدم‌های ساده شروع شده بود. 🤍

امروز روز سخت و چالشی تو مادری داشتم…
اولین روز عادتمه و علاوه بر درد هردوتارو باشگاه بردم
تو باشگاه تا تونستم دنبال هیراد دوییدم
توراه برگشت تو ماشینش ننشست و وسط خیابون اواره بودم😑تو پارکینگ دعواشون شد و با صدای جیغاشون و گرمای هوا به فروپاشی رسیدم🫠الان حمومشون کردم و دادم دست باباشون تا شام بخورن و بخوابن و تو اتاق تاریک نشستم تا اندکی آروم بشم🥲بعضی روزا خیلی فشار رو خودم حس میکنم….



شیرخشک پوشک رفلاکس کولیک پستونک بارداری حاملگی شیردهی واکسن ۱۸ماهگی تب ببلاک اپتامیل زردی ترک شیر سرفه
مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
در اینجا سوال یا تجربه‌خودتون رو بنویسید ایده‌ی بازی امروز یه بازی حسیِ خیلی ساده‌ست🧽
اسفنج و آب💦مناسب یک سال به بالا✅
چندتا اسفنج رو تیکه‌تیکه می‌کنیم، می‌ندازیم توی آب و بعد بچه‌ها آبشون رو می‌گیرن و توی یه ظرف دیگه می‌ریزن. با دست بیشتر دوست دارن، ولی با آبلیموگیر هم خیلی خوبه
“قبلا که حوصله داشتم اسفنج و دایره ای میبریدم روش طرح لیمو یا پرتقال میکشیدم جذاب بشه امروز حوصلم نکشید”

✅این بازی علاوه‌بر سرگرم‌کننده بودن، به تقویت ماهیچه‌های دست و انگشت‌ها، هماهنگی چشم و دست و مهارت‌های حرکتی ظریف کمک می‌کنه💪🏻

بهتره زیرش یه زیرانداز نرم یا سفره‌ی پلاستیکی پهن کنین💙

بعد از بازی هم بچه‌ها رو بردم بالکن تا هم توی هوای بیرون نقاشی بکشن و کیف کنن🎨☀️ هم یه کم خشک بشن، امروز هم خدا رو شکر آفتاب خیلی شدید نیست و هوا تقریباً ابریه🤍

از صبح هم شربت آلبالو درست کردم و با آلبالوهای اضافه، آلبالو خشک درست کردم🍒 خشک کردنش توی ایرفرایر خیلی راحته؛ فقط کمی نمک می‌زنم و حدود ۴۰ تا ۵۰ دقیقه با دمای ۱۰۰ درجه می‌ذارم. خیلی خوشمزه می‌شه😋

شیرخشک پوشک رفلاکس کولیک پستونک بارداری حاملگی شیردهی واکسن ۱۸ماهگی تب ببلاک اپتامیل زردی ترک شیر سرفه
مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
مادر بودن برای من همیشه یه ترسِ کوچیکِ ته‌دل داشته: نکنه برای اینکه حق یکی رو ادا کنم، ناخودآگاه حق یکی دیگه رو نادیده بگیرم؟

بعد از به دنیا اومدن هیراد، ما خیلی سعی کردیم برای مهراد تایم‌های دونفره داشته باشیم. مثلاً من و مهراد با هم سینما می‌رفتیم، یا مهراد با باباش دوتایی استخر می‌رفت. می‌خواستیم با اومدن بچه‌ی دوم، مهراد حس نکنه دیگه مثل قبل وقت و توجه مخصوص خودش رو نداره.

اما امروز یهو به خودم گفتم: «پس هیراد چی؟» 🥺

هیراد از وقتی به دنیا اومده، همیشه کنار مهراد بوده. نه اینکه این بد باشه، اتفاقاً با هم بودن‌شون خیلی هم قشنگه؛ ولی شاید هیراد هم گاهی به یه تایم مخصوص خودش نیاز داشته باشه. یه وقت دوتایی با مامان یا بابا، فقط برای خودش.

امروز فرصت خوبی پیش اومد. بابای بچه‌ها خونه بود، عمه هم اومده بود و مهراد دوست داشت پیش عمه‌اش بمونه. پس من و باباش تصمیم گرفتیم وقتی رفتیم دکتر، هیراد رو تنها ببریم پارک.

غریزه‌ی مادری‌ام هی می‌گفت: «کاش مهراد هم اینجا بود… کاش اونم بود و با هم خوش می‌گذروندیم.»
اما واقعیت این بود که مهراد هم با عمه‌اش بیرون رفته بود و بهش خوش می‌گذشت و ما هم داشتیم یه تایم مخصوص هیراد می‌ساختیم. 🤍

و این برای من خیلی ارزشمند بود و یه تلنگر خوب بهم زد.

فکر می‌کنم گاهی آن‌قدر حواسمون هست که بین بچه‌ی اول و دوم فرق نذاریم، که ممکنه ناخواسته بچه‌ی دوم بره توی حاشیه.

برای مهراد، بعد از به دنیا اومدن هیراد، آگاهانه تایم‌های دونفره ساختیم. فکر می‌کنم حالا وقتشه برای هیراد هم همین کار رو بکنیم.

از این به بعد می‌خوام تایم‌های دونفره‌ی مخصوص هیراد هم داشته باشیم؛ وقت‌هایی که فقط برای خودش باشه. 🤍

شیرخشک پوشک رفلاکس تب واکسن
مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
سلام از امروز پر ماجرا💣🐢ایده کاردستی برای سن دوسال به بالا✅
اول میتونین باهم نقاشی لاکپشت یا خرگوش بکشین دوربری کنین و پشتش مثل عکس نی بذارین
وقتی نخ و مثل عکس از میله یا مثل ما دستگیره کابینت رد کنین با تکون دادن دو سر نخ لاکپشتا حرکت میکنن و به آخر میرسن
هم دست ورزیه هم هیجان انگیز😍
بنظرم عکسا واضحه ولی باز اگه متوجه نشدین بپرسین💙

امروز برای من روز فروپاشی بود!از صبح هی صبوری کردم،دوباری از کابینت چیزی برداشتم که هر دوبار وسیله شکست،هیراد با صورت رو سرامیک سر خورد و کبود شد
بعدش در حالی که داشتم پودرقهوه های ریخته شده رو جمع میکردم دیدم هیراد موکت اشپزخونه رو با ماژیک مشکی پر از خط خطی کرده🥲🖊️
همینجا نقطه ی انفجارم شد و فریاد زنان از اشپزخونه بیرونشون کردم🥲🥲
درحابی که مغزم مدام هشدار میداد که تقصیر اونا نیس و این اتفاق طبیعیه اما نتونستم داد نزنم🫠🫠
هردوتا در حال گریه زاری بودن و منم رو مبل نشسته بودم و با بغض و شرمندگی نگاهشون میکردم که هیراد اومد بغلم
بعدش مهراد نزدیک شد!با هم دیگه نفس عمیق کشیدیم شوخی کردیم و خندیدیم و در آخر عذرخواهی کردم🧡هیراد خوابید و من و مهراد برای جبران لحظه های بدمون مشغول نقاشی و کاردستی شدیم و مثل همیشه جواب داد!

اما در کل امروز روز من نیست چون حتی تو مسابقه ی لاکپشتیم همش دارم میبازم از مهراد😂😂اینم گزارش روز من😅شما چه خبر؟؟

شیرخشک پوشک رفلاکس کولیک پستونک بارداری حاملگی شیردهی واکسن ۱۸ماهگی تب ببلاک اپتامیل زردی ترک شیر سرفه
مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
🎨🖌️ رنگ انگشتی یا گواش خونگی و خوراکی

مقدار مساوی ماست و آرد رو با هم مخلوط کنین و خوب هم بزنین.✨
من از هر کدوم نصف پیمانه استفاده کردم، بعد هم چند قطره رنگ خوراکی اضافه کردم و تمام!😍🌈

این ترکیب برای بچه هایی که ممکنه موقع بازی همه‌چیزو دهن میکن، خیال آدمو راحت‌تر می‌کنه. البته قرار نیست خورده بشه، ولی اگه یه مقدار خیلی کم وارد دهنشون شد، جای نگرانی زیادی نیست.🥰

راحت هم از روی سطوح پاک میشه.✅
داخل ظرف دربسته توی یخچال نگه‌داریش کنین.❄️

راستی… امروز صبح با انرژی خوبی که از گردش دیروز گرفته بودیم روزمون رو شروع کردیم. داشتم پنکیک درست می‌کردم که یهو سرفه‌های پشت سر هم مهراد شروع شد…🥲

جونم براتون بگه از ساعت ۱۰ صبح تا ۲ ظهر درگیر دکتر و دارو و اینا بودیم. آخرش فهمیدیم مریض نشده، فقط آلرژیش به خاطر باد کولر بیشتر شده.🥺

تو مطب هم هیراد یه کاری کرد که فکر کنم چند کیلویی لاغر شدم!😂 چند نفر هم برام آرزوی صبر کردن! فقط تصور کنین ساعت یک ظهر، وسط پیاده‌رو هیراد داشت با تمام سرعت می‌دوید و منم دنبالش!🤣

خلاصه که امروز از اون روزای پرچالش بود…

حالا این رنگ‌ها رو آماده کردم که اگه بچه‌ها حال و حوصله داشتن، عصر رنگ‌بازی کنیم.💙🎨

شما چه خبر؟؟

یرخشک پوشک رفلاکس کولیک پستونک بارداری حاملگی شیردهی واکسن ۱۸ماهگی تب ببلاک اپتامیل زردی ترک شیر سرفه
ن
مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
💎نتیجه‌ی بازی گنج‌یابی و کشف تخم دایناسور کنار ساحل، فوق‌العاده شد!🌊🏝️

الماس‌ها (که در واقع کریستال‌های لوستر بودن😁) رو لابه‌لای شن‌های ساحل مخفی کردم و روی یه برگه، نقشه‌ی محل دفنشون رو کشیدم. بچه‌ها با دنبال کردن نقشه، یکی‌یکی گنج‌ها رو پیدا کردن.🗺️💎

کنار گنج‌ها، تخم‌های دایناسوری هم بود که از قبل توی خونه درست کرده بودم. بعد با چکش شروع کردن به حفاری تا دایناسورهای کوچولو از داخل تخم‌ها بیرون بیان… ذوق و هیجانشون واقعاً دیدنی بود.🥹🦖

طرز تهیه‌ی تخم دایناسور مخصوص حفاری:👇🏻

🦕 یک پیمانه نشاسته ذرت
🦕 دو پیمانه شن
🦕 حدود نصف پیمانه آب (کم‌کم اضافه کنید تا مواد حالت خمیری پیدا کنه.)

بعد فیگور دایناسور رو وسطش بذارید، به شکل تخم دربیارید و اجازه بدید یک تا دو روز در دمای محیط بمونه تا کاملاً سفت بشه. بعد آماده‌ی حفاری و کشفه!🔎

اگر بازی‌های گنج‌یابی قبلی من یادتون باشه، کلی مرحله و معما داشتن. اما این بار عمداً بازی رو ساده‌تر طراحی کردم تا بچه‌ها بیشتر وقتشون رو کنار ساحل، بین شنا و بازی بگذرونن و گنج‌یابی فقط یه بخش هیجان‌انگیز از روزشون باشه.🌊☀️

و اما لحظه‌ی پیدا کردن کریستال‌ها… باید برق چشم‌هاشون رو می‌دیدین!😍 تا آخرش مطمئن بودن واقعاً الماس پیدا کردن.😁💎


شیرخشک پوشک رفلاکس کولیک پستونک بارداری حاملگی شیردهی واکسن ۱۸ماهگی تب ببلاک اپتامیل زردی ترک شیر سرفه