دلنوشته ی موقت:
امروز چون از روتین خارج شده بودیم، از صبح کلافه بودم.

قراربود کتاب های بچه هارو مرتب کنم و چندتایی به دوستام معرفی کنم، اما کتاب‌ها تا ظهر وسط خونه بودن، چون مجبور شدم صدتا کتاب بخونم! 😅 هر بار هم که می‌خواستم جمعشون کنم، هیراد دوباره می‌ریخت بیرون.

وسط همین شلوغی داشتم غذا درست می‌کردم، گردگیری می‌کردم و سعی می‌کردم یه کم به خونه برسم…🙃

همین‌طور که کلافه بودم و با خودم فکر می‌کردم امروز همه‌چیز از روال خارج شده و هیچ‌چیز طبق برنامه پیش نرفته، مهراد که داشت برای خودش بازی می‌کرد و راه می‌رفت، یهو گفت:
«آخیش چه روز خوبیه امروز! چه حس خوبیه!» 🥹
یه تلنگر خوردم…

لازم نیست همه‌چیز همیشه روی روال خودش باشه.
لازم نیست حتماً یک روز، شبیه روزهای مرتب و برنامه‌ریزی‌شده‌ی یک مادر کمال‌گرا پیش بره تا بتونیم بگیم «امروز روز خوبی بود».

برای بچه‌ها زندگی خیلی ساده‌تر از این حرف‌هاست.

خونه بالاخره جمع شد. ناهار و شام آماده شد، کتاب‌ها مرتب شدن و یکی دو ساعت بعد، خونه دوباره به حالت قبل برگشت.

بعد هم راه افتادیم سمت پارک.

توی راه، شالیزارهای برنج رو دیدیم؛ همون‌هایی که از وقتی کاشته شدن، تقریباً هر روز بهشون سر زدیم و رشدشون رو تماشا کردیم. حالا دیگه بزرگ شده بودن و خوشه داده بودن. 🌾

عکس گرفتم و با خودم فکر کردم:
واقعاً چه روز خوبیه…

ما بزرگ‌ترها گاهی زندگی رو این‌قدر برای خودمون سخت می‌کنیم. فکر می‌کنیم برای داشتن یک روز خوب، باید همه‌چیز مرتب و طبق برنامه پیش بره.

الان هم بچه‌ها مشغول خاک‌بازی و گل‌بازی‌ان و من دارم به این فکر می‌کنم که باید ببرمشون حموم… 😅

ولی خب…
هیچ اشکالی نداره.

امروز واقعاً روز خوبیه. 🤍

شیرخشک پوشک رفلاکس کولیک پستونک بارداری

تصویر
۱۶ پاسخ

فیلم perfect days یه فیلم ژاپنیه درمورد یه مرد که تنها زندگی میکنه
تمام زندگیش نظم داره و روتینش حفظ میشه
وقتی فیلم رو میدیدیم،همسرم میگفت هیچوقت نمیتونه اینجوری زندگی کنه، تنها و کسل کننده
و من همون لحظه داشتم فکر میکردم که چقدر زندگیش عالیه😅همه چیز منظم و قابل پیشبینی

خودم میدونم این مقدار نیاز به نظم و روتین ثابت از اضطرابم میاد، که اصلا دوست نداره با چیز جدیدی روبرو بشه
ولی فردیت و تنهایی دو روی یک سکه‌ن، اگر بخوایم زندگی کامل و دقیق چیزی باشه که ما میخوایم، باید تنها باشیم

الان چند ساعت اول صبح برای همین اضطرابمه،کاملا دقیق و برنامه ریزی شده. پرواز که بیدار میشه نظم تا حد زیادی میره کنار و با جریان زندگی پیش میریم

فاطمه جان یه سوال
همیشه برای روز اینده و بازی ها برنامه ریزی میکنید که میتونید با بچه ها وقت بذارید؟!
اگه میشه برامون بگو

مهراد عاشق کتاب ، برام جالبه خودمم همینطور بودم از بچگی ، از بین همه اسباب بازی هاش همیشه انتخاب اول کتاباشه اونا رو چند دور میخونیم بعد بازی میکنیم

مثل همیشه.
درس زندگی😍

حرفتون متین👌
حالا من زیاد سخت گیر نیستم واسه ساختن یه روز خوب ولی خدایی روزای خوب و بد ما همش داره تو خونه میگذره خبری از طبیعت و پارک و اینا نیست و این خودش پروسه رو سخت تر میکنه
خودم حوصلم سرمیره چ برسه ب بچه🤕
دارم دعا میکنم زودتر آبان ماه بشه هوامون خوب بشه بزنیم بیرون

کاش منم میتونستم از روزمرگی های عادی زندگیم لذت ببرم 😢

چه کتاب هایی برا بچه ها میخونید؟

وای منم خیلی کمال‌گرام...این خیلی بده...دوست دارم همچیز به روال پیش بره...به نظرم به ادم خیلی فشار میاد...ولی کاش یکم بیخیال تر بودیم...

خدا قوت. عزیزم با بچه ای مثل بچه من نمیشه روتین داشت اصلا چون هر روز یه مدل هست

چقدر نیاز داشتم ب این تاپیک🥹

عزیزدلم واقعا همینطوره یه سری روزا واقعا روی روال نیست
ولی عجیب هم میچسبه به ادم😅

ای حان
حس خوبی گرفتم از تاپیک عزیزم

چه حس خوبی داشت تاپیکت🥰

تو چقدر خوبی اخه🥲❤️ مادر نمونه. کاش هممون بتونیم مثل تو باشیم

خداقوت مادر نمونه

اره واقعا
ی وقتایی هم انقد ب خودمون فشار میاریم ک حس میکنیم میخوایم از درون از هم بپاشیم

سوال های مرتبط

مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
الان که دارم این پست رو می‌نویسم، فقط چند دقیقه از فروپاشی روانیم گذشته.

از صبح با حال خوبی بیدار نشدم، اما سعی کردم جدیش نگیرم. خودم را با کارهای خونه مشغول کردم و چون حوصله‌ی بازی نداشتم، بچه‌ها رو هم شریک کارها کردم،غوره دونه کردن قارچ خورد کردن..

تا اینجا همه‌چیز خوب پیش رفت؛ ناهار و شام آماده شد، خونه تمیز شد، بچه‌ها هم سرگرم بودن…

تا اینکه مهراد رفت اتاقش رو مرتب کنه و از روی حفاظ تختش پرید… و حفاظ شکست!

فقط تونستم از اتاق بیرون بیام تا با مهراد بدرفتاری نکنم؛ اما خودم از هم پاشیدم

انگار همون اتفاق، تیر آخر بود. آخرین چیزی که برای فرو ریختنم لازم داشتم.

حتی گریه هم آرومم نمی‌کنه

مهراد حالا توی اتاقش نشسته و از عذاب وجدان غصه می‌خوره، و من حتی توان این رو ندارم که برم بغلش کنم و بگویم هیچ‌چیز مهم‌تر از خودش نیست

گاهی فقط دلم می‌خواد برای مدتی از همه‌چیز فاصله بگیرم؛ برم توی غار تنهایی خودم، جایی که مجبور نباشم قوی باشم، تصمیم بگیرم یا مراقب همه باشم…

شیرخشک پوشک رفلاکس کولیک پستونک بارداری حاملگی شیردهی واکسن ۱۸ماهگی تب ببلاک اپتامیل زردی ترک شیر سرفه.
مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
مادر بودن برای من همیشه یه ترسِ کوچیکِ ته‌دل داشته: نکنه برای اینکه حق یکی رو ادا کنم، ناخودآگاه حق یکی دیگه رو نادیده بگیرم؟

بعد از به دنیا اومدن هیراد، ما خیلی سعی کردیم برای مهراد تایم‌های دونفره داشته باشیم. مثلاً من و مهراد با هم سینما می‌رفتیم، یا مهراد با باباش دوتایی استخر می‌رفت. می‌خواستیم با اومدن بچه‌ی دوم، مهراد حس نکنه دیگه مثل قبل وقت و توجه مخصوص خودش رو نداره.

اما امروز یهو به خودم گفتم: «پس هیراد چی؟» 🥺

هیراد از وقتی به دنیا اومده، همیشه کنار مهراد بوده. نه اینکه این بد باشه، اتفاقاً با هم بودن‌شون خیلی هم قشنگه؛ ولی شاید هیراد هم گاهی به یه تایم مخصوص خودش نیاز داشته باشه. یه وقت دوتایی با مامان یا بابا، فقط برای خودش.

امروز فرصت خوبی پیش اومد. بابای بچه‌ها خونه بود، عمه هم اومده بود و مهراد دوست داشت پیش عمه‌اش بمونه. پس من و باباش تصمیم گرفتیم وقتی رفتیم دکتر، هیراد رو تنها ببریم پارک.

غریزه‌ی مادری‌ام هی می‌گفت: «کاش مهراد هم اینجا بود… کاش اونم بود و با هم خوش می‌گذروندیم.»
اما واقعیت این بود که مهراد هم با عمه‌اش بیرون رفته بود و بهش خوش می‌گذشت و ما هم داشتیم یه تایم مخصوص هیراد می‌ساختیم. 🤍

و این برای من خیلی ارزشمند بود و یه تلنگر خوب بهم زد.

فکر می‌کنم گاهی آن‌قدر حواسمون هست که بین بچه‌ی اول و دوم فرق نذاریم، که ممکنه ناخواسته بچه‌ی دوم بره توی حاشیه.

برای مهراد، بعد از به دنیا اومدن هیراد، آگاهانه تایم‌های دونفره ساختیم. فکر می‌کنم حالا وقتشه برای هیراد هم همین کار رو بکنیم.

از این به بعد می‌خوام تایم‌های دونفره‌ی مخصوص هیراد هم داشته باشیم؛ وقت‌هایی که فقط برای خودش باشه. 🤍

شیرخشک پوشک رفلاکس تب واکسن
مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
‎بازی امروز ما: کوهنوردیِ برعکس🧗🏾

‎یه طناب به پایه‌ی مبل بستم و یه سر دیگه‌ش رو خودم گرفتم. مهراد دراز کشید و سعی کرد با کمک طناب خودش رو روی زمین بکشه و بیاد جلو 😄

‎البته هیراد ترجیح می‌داد از روی طناب بپره و خیلی زود بازی تبدیل شد به یک مسیر مانع ❗️ منم طناب رو بالا و پایین می‌بردم و بچه‌ها باید از روش می‌پریدن یا از زیرش رد می‌شدن و خودشون رو به اون طرف می‌رسوندن.

‎صبحمون هم با آیس‌کافی‌ای شروع شد که با عسل درست کرده بودم ☕️🍯 خیلی خوشمزه و جالب شده بود! بچه‌ها هم قهوه خواستن، پس برای اون‌ها شد شیر و شیره‌ی خرما 😎🥛

‎بعدش پسرا با هم کتاب خوندن و من هنوز نمی‌تونم به این صحنه‌ی کتاب خوندن مهراد برای هیراد عادت کنم 🥹 هر بار می‌بینمش ذوق می‌کنم 🥹🤍

‎الان هم بالاخره تایم تلویزیون رسیده و روشنش کردم تا منم برسم به کارهام 📺

‎ هنوز هیچ تصمیمی برای شام ندارم. یکی از گزینه‌هام ساندویچ مرغه 🤔

‎شما امروز چی دارین؟

‎اصلاً چرا باید این‌قدر درگیر ناهار و شام باشیم؟! 🥲
‎چرا انسان سه وعده غذا می‌خوره؟! 😂😂

شیرخشک پوشک رفلاکس کولیک پستونک بارداری حاملگی شیردهی واکسن ۱۸ماهگی تب ببلاک اپتامیل زردی ترک شیر سرفه
مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
شبِ انیمیشن خانوادگیه ✨🪐
ما یه قانون کوچیک داریم؛ جمعه‌هایی که خونه‌ایم، بچه‌ها می‌تونن قانون‌های خونه رو کمی تغییر بدن 😁
مثلاً تایم تلویزیون بیشتر، دیرتر خوابیدن، مهراد یک ساعت تایم گوشی داشته باشه و بیشترِ روز رو با پدرشون بگذرونن.

بنظرم اینجوری یه روز معمولی، هیجان‌انگیزتر میشه

امروز با باباشون ذغال روشن کردن و کلی ذوق کردن، بعدازظهر هم با هم رفتن پارک و منم با خیال راحت بستنی موردعلاقه‌مو خوردم 😅بعد از شام ه سینمای خانوادگی‌مون رو راه انداختیم 🎥

قرار بود امروز بریم ساحل، اما بابا خسته بود و برنامه‌مون کنسل شد…
مهم اینه که روز تعطیل، حتی توی خونه هم لذت‌بخش باشه؛ گاهی با یه بازی، گاهی با یه فیلم، گاهی با یه پارک رفتن ساده… ❤️

راستش این وقت‌ها از خودم راضی میشم؛
نه چون همه چیز خوب پیش رفته، اتفاقاً امروز هم چالش کم نداشت 😅
بلکه چون دارم برای بچه‌هام چیزی رو می‌سازم که خودم کمتر تجربه‌اش کردم:

✨خاطره‌های خوب از روزهای تعطیل وخونه‌ای که کسل‌کننده نیست💙


شیرخشک پوشک رفلاکس کولیک پستونک بارداری حاملگی شیردهی واکسن ۱۸ماهگی تبم
مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
🫑فعالیت امروز ما، کاشتن دونه‌های فلفل دلمه بود. 🌱🤍پ

از وقتی مادر شدم، آرزوی داشتن یه خونه‌ی حیاط‌دار چند برابر شده. 🏡
انگار تازه فهمیدم هم‌جواری با طبیعت چه نعمت بزرگیه؛ اینکه یه بچه بتونه دونه‌ای رو با دست‌های کوچیکش بکاره، هر روز رشدش رو ببینه و یه روز خودش میوه‌ش رو بچینه… به نظرم یکی از قشنگ‌ترین تجربه‌های کودکیه.

حالا که حیاط نداریم، تصمیم گرفتم یه باغچه‌ی کوچولوی خونگی برای خودمون بسازیم.
البته در زمینه‌ی گل و گیاه، به معنی واقعی کلمه یه آماتورم! 😅
امروز هم دونه‌های فلفل دلمه رو کاشتیم و حالا دست به دعاییم که لطف کنن و جوانه بزنن. 🌱

مهراد و هیراد هم که به معنای واقعی کلمه خودشون رو توی گل غلتوندن! 😂
آخرش هم مستقیم راهی حمام شدن و یه آب‌بازی طولانی، حسن ختام ماجرا بود. 🤍

اگر از نگاه خودم به امروز نگاه کنم، روز خسته‌کننده‌ای بود؛
مدام تمیز کردم، جمع کردم، شستم و دوباره از اول…

ولی وقتی از نگاه بچه‌ها بهش نگاه می‌کنم، داستان کاملاً فرق می‌کنه.
برای اونا امروز، روزِ خاک‌بازی واقعی بود، کشف کردن، خندیدن و آب‌بازی بدون نگرانی.

شاید یکی از قشنگ‌ترین چیزهایی که مادر شدن بهم یاد داده، همین باشه؛
اینکه گاهی دنیا رو از قدِ بچه‌ها ببینم.
اون‌وقت حتی یک روز معمولی هم می‌تونه تبدیل بشه به یکی از خاطره‌های شیرین کودکی‌شون. 🥹💙

🫑میدونم که همگی کدبانو هستید و خیلی اهل کاشتن گل و گیاه،پس نظرات و پیشنهاداتتون رو ازم دریغ نکنید!چی بگاریم که قلق خاصی نخواد و راحت تو گلدون رشد کنه؟؟؟

شیرخشک پوشک رفلاکس کولیک پستونک بارداری حاملگی شیردهی واکسن ۱۸ماهگی تب ببلاک اپتامیل زردی ترک شیر سرفه
مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
روزتون بخیر🌈
امروز با همون رنگ‌هایی که توی دوتا پست قبلی درست کردیم، هم مسی‌پلی داشتیم هم یه بازی جذاب برای آموزش ترکیب رنگ‌ها😍🎨

بچه‌ها هرکدوم یه دستشونو یه رنگ کردن و روی کاغذ زدند، بعد دست‌هاشونو به هم مالیدن و تاداااا! جادوی ترکیب رنگ رو دیدن😍 مهراد که حسابی ذوق کرده بود🥹

مسی‌پلی‌های ما چند روز یه‌باره، چون واقعاً باید مطمئن باشین اون روز حوصله‌ی جمع‌وجور کردنش رو دارین😂 اما یه نکته خیلی مهم: بازی باید مرز و قانون داشته باشه. مثلاً فقط روی این زیرانداز بازی می‌کنیم و اگر رنگ یا مواد از محدوده بیرون بره، بازی تمومه. ولی تا وقتی داخل همون محدوده‌ان، دیگه تذکر و «نکن» نداریم؛ بذارین راحت کشف کنن و لذت ببرن🤌🏻💭

راستی چند روزیه هیراد خیلی مستقل‌تر شده🥹 کتابای موردعلاقه‌شو خودش انتخاب می‌کنه و دیگه منتظر من نمی‌مونه؛ حتی زور میگه که «باید کتاب منو بخونی!»😂 نتیجه؟ عکس بالا🙄من همزمان دوتا کتاب می‌خونم؛ دو خط مهراد، دو خط هیراد😵‍💫😂

تا اینجای روز: بازی داشتیم، خونه تمیز شده، غذا حاضره و فقط جارو مونده برای بعدازظهر که بزنم و بریم پارک🌱
تازه می‌خوام یه تیرامیسو هم برای فردامون درست کنم😋
شما چه خبرا؟🥰

شیرخشک پوشک رفلاکس کولیک پستونک بارداری حاملگی شیردهی واکسن ۱۸ماهگی تب ببلاک اپتامیل زردی ترک شیر سرفه
مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
📚 دوتا معرفی کتاب؛ یکی واسه مامانا، یکی واسه بچه‌ها🥰
اول بریم سراغ کتاب مامانا؛ «نیک‌سرشت» از دکتر بکی کندی
به نظرم یه راهنمای جامع و کاربردی برای فرزندپروریه؛ چون فقط تئوری نمیگه و همراه با مثال‌های واقعی و روزمره، نحوه‌ی برخورد با موقعیت‌ها و چالش‌های مختلف رو هم توضیح میده✅
انقدر نکته و مثال کاربردی داره که به نظرم از اون کتاباست که باید چندبار خونده بشه🔅

حالا بریم سراغ کتاب بچه‌ها🥰
📖 مجموعه‌ی «سلام دنیا» 🌎
اطلاعات‌محوره، ولی با گرافیک و تصویرگری خیلی قشنگ و متن‌های کوتاه و کاربردی؛ طوری که حتی هیرادم که هنوز کوچیکه، عاشق دیدن عکس‌هاشه🥰

یکی از دلایل علاقه‌ی بچه‌ها به کتاب رو تا حد زیادی در دسترس بودن کتاب‌ها و خاموش بودن تلویزیون می‌دونم👌🏻
وقتی تلویزیون خاموشه، بچه‌ها مجبور میشن برای خودشون بازی بسازن، با هم تعامل کنن، حتی حوصلشون سر بره… و دقیقاً همون موقع‌هاست که کتاب و قصه می‌تونه براشون جذاب بشه.
البته تلویزیون ما کلاً حذف نشده، ولی بخش زیادی از روز خاموشه📺

چند وقتیه زمانی که با قهوه‌م میام روی مبل می‌شینم و هیراد سریع می‌دوه سمت کشوی کتاب‌ها📚کتاب میاره و دوتایی می‌شینن تا براشون بخونم🥹
«هیراد کتاب‌ها رو پاره نمی‌کنه؟!»
قبلاً پاره می‌کرد! چندتا کتاب هم تلفات دادیم😅
ولی کتاب‌های جلدسخت رو گذاشتم در دسترسش و هربار با قاطعیت می‌گفتم: «با کتاب اینجوری رفتار نمی‌کنیم.»و اگه پاره میکرد از دستش میگرفتم
نتیجه؟ الان هم ورق زدنش خیلی بهتر شده، هم می‌دونه کتاب قرار نیست پاره بشه🥰

معرفی کتاب بیشتر دوست دارین یا بازی؟
اینجا حس‌وحال همون روز می‌ذارم؛ یه روزایی خیلی بازی‌محوریم، یه روزایی کتاب‌محور، یه روزایی هم فقط بی‌حوصله‌ایم..

شیرخشک، پوشک، بارداری، واکسن ۱۸ ماهگی
مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
یه بازی ساده ولی پر از تمرین‌های ریز و مهم 😍💨 مناسب ۱۸ ماه به بالا✅

بچه‌ها باید پوم‌پوم‌ها رو با نی فوت کنن و سعی کنن بندازنشون داخل لیوان 🎯
این بازی به تقویت تمرکز، هماهنگی چشم و دست، کنترل تنفس، دقت و هدف‌گیری کمک می‌کنه و یه تمرین بامزه برای کنترل نیروی فوت هم هست.

تازه کلی هم هیجان داره!
من فکر می‌کردم هیراد استقبال نکنه ولی خیلی مشغول شد؛ بیشتر از یه ربع!! 😁

بعدشم مهراد گفت:من یه بازی دیگه خودم اختراع کردم!
با همون نی، پوم‌پوم‌ها رو می‌کشید بالا و می‌ریخت توی لیوان. اونم خیلی جالب و چالشی بود👌🏻
خلاصه راضی‌ام از این بازی 😁

📚 کتاب توی عکس از مجموعه فرانکلینه؛ این داستان درباره‌ی چالش تقسیم وسایل و برادر بزرگ‌تر بودنه و به نظرم خیلی خوب و کمک‌کننده‌ست 💙

مجموعه فرانکلین واقعاً کتاب‌های باکیفیتی داره، با تصویرگری‌های خیلی قشنگ و داستان‌هایی که به چالش‌های واقعی بچه‌ها نزدیکه🐢
گروه سنی‌ش از ۳ سال به بالاست، ولی هیراد عاشق عکس‌هاشه و همیشه نگاهشون می‌کنه🏞️

تا قبل این گرونی‌ها قیمتش هم خیلی مناسب بود؛ ۷۰، ۸۰ تومن بود، حتی من بعضی‌هاشو ۵۰ تومن گرفته بودم… ولی الان قیمتش رفته روی ۲۰۰ 🫠
واقعاً دیگه کتاب خریدن هم سخت شده!

شما برنامه‌ی خاصی برای خرید کتاب بچه‌ها دارین؟ 📚💙

شیرخشک پوشک رفلاکس کولیک پستونک بارداری حاملگی شیردهی واکسن ۱۸ماهگی تب ببلاک اپتامیل زردی ترک شیر سرفه
مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
وسطای روز بود که فهمیدم امروز سالگرد ازدواجمونه و یادم رفته😅😅😅

راستش من هیچ‌وقت آدمِ مناسبت‌ها نبودم. اگر یکی از ما تاریخی رو فراموش کنه، دلم نمی‌گیره؛ چون برای من، تاریخ‌ها فقط عددن. ارزش آدم‌ها رو چیزی خیلی عمیق‌تر مشخص می‌کنه؛ رفتارهاشون، محبتشون و اثری که هر روز توی زندگی هم می‌ذارن.

امروز، پسرها خوشحال بودن، مهراد با ذوق کنار باباش لونه‌ی پرنده‌ای که با هم ساخته بودن رو به درخت پارک چسبوند. 🥹💙
همون لحظه با خودم فکر کردم… زندگی مگه جز همین لحظه‌های ساده، خنده‌های واقعی، خاطره‌هایی که بی‌صدا ساخته می‌شن و آدم‌هایی که کنار هم رشد می‌کنن، چیز دیگه‌ایه؟

البته اگر یادم بود، احتمالاً یه کیک ساده هم می‌پختم؛ نه برای اینکه تاریخ مهمه، برای اینکه بهانه‌ی قشنگیه برای شیرین‌تر کردن یه روز معمولی. 🤍🎂

شما نظرتون درباره مناسبتا چیه؟؟


شیرخشک پوشک رفلاکس کولیک پستونک بارداری حاملگی شیردهی واکسن ۱۸ماهگی تب ببلاک اپتامیل زردی ترک شیر سرفه
مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
🎨🖌️ رنگ انگشتی یا گواش خونگی و خوراکی

مقدار مساوی ماست و آرد رو با هم مخلوط کنین و خوب هم بزنین.✨
من از هر کدوم نصف پیمانه استفاده کردم، بعد هم چند قطره رنگ خوراکی اضافه کردم و تمام!😍🌈

این ترکیب برای بچه هایی که ممکنه موقع بازی همه‌چیزو دهن میکن، خیال آدمو راحت‌تر می‌کنه. البته قرار نیست خورده بشه، ولی اگه یه مقدار خیلی کم وارد دهنشون شد، جای نگرانی زیادی نیست.🥰

راحت هم از روی سطوح پاک میشه.✅
داخل ظرف دربسته توی یخچال نگه‌داریش کنین.❄️

راستی… امروز صبح با انرژی خوبی که از گردش دیروز گرفته بودیم روزمون رو شروع کردیم. داشتم پنکیک درست می‌کردم که یهو سرفه‌های پشت سر هم مهراد شروع شد…🥲

جونم براتون بگه از ساعت ۱۰ صبح تا ۲ ظهر درگیر دکتر و دارو و اینا بودیم. آخرش فهمیدیم مریض نشده، فقط آلرژیش به خاطر باد کولر بیشتر شده.🥺

تو مطب هم هیراد یه کاری کرد که فکر کنم چند کیلویی لاغر شدم!😂 چند نفر هم برام آرزوی صبر کردن! فقط تصور کنین ساعت یک ظهر، وسط پیاده‌رو هیراد داشت با تمام سرعت می‌دوید و منم دنبالش!🤣

خلاصه که امروز از اون روزای پرچالش بود…

حالا این رنگ‌ها رو آماده کردم که اگه بچه‌ها حال و حوصله داشتن، عصر رنگ‌بازی کنیم.💙🎨

شما چه خبر؟؟

یرخشک پوشک رفلاکس کولیک پستونک بارداری حاملگی شیردهی واکسن ۱۸ماهگی تب ببلاک اپتامیل زردی ترک شیر سرفه
ن