‎بازی امروز ما: کوهنوردیِ برعکس🧗🏾

‎یه طناب به پایه‌ی مبل بستم و یه سر دیگه‌ش رو خودم گرفتم. مهراد دراز کشید و سعی کرد با کمک طناب خودش رو روی زمین بکشه و بیاد جلو 😄

‎البته هیراد ترجیح می‌داد از روی طناب بپره و خیلی زود بازی تبدیل شد به یک مسیر مانع ❗️ منم طناب رو بالا و پایین می‌بردم و بچه‌ها باید از روش می‌پریدن یا از زیرش رد می‌شدن و خودشون رو به اون طرف می‌رسوندن.

‎صبحمون هم با آیس‌کافی‌ای شروع شد که با عسل درست کرده بودم ☕️🍯 خیلی خوشمزه و جالب شده بود! بچه‌ها هم قهوه خواستن، پس برای اون‌ها شد شیر و شیره‌ی خرما 😎🥛

‎بعدش پسرا با هم کتاب خوندن و من هنوز نمی‌تونم به این صحنه‌ی کتاب خوندن مهراد برای هیراد عادت کنم 🥹 هر بار می‌بینمش ذوق می‌کنم 🥹🤍

‎الان هم بالاخره تایم تلویزیون رسیده و روشنش کردم تا منم برسم به کارهام 📺

‎ هنوز هیچ تصمیمی برای شام ندارم. یکی از گزینه‌هام ساندویچ مرغه 🤔

‎شما امروز چی دارین؟

‎اصلاً چرا باید این‌قدر درگیر ناهار و شام باشیم؟! 🥲
‎چرا انسان سه وعده غذا می‌خوره؟! 😂😂

شیرخشک پوشک رفلاکس کولیک پستونک بارداری حاملگی شیردهی واکسن ۱۸ماهگی تب ببلاک اپتامیل زردی ترک شیر سرفه

تصویر
۱۹ پاسخ

هربار تاپیک های شما رو میبینم احساس ناکافی بودن میکنم پسرای منم تقریبا همسن دوتا پسر شما هستن خیلی دوس دارم بیشتر باهاشون وقت بگذرونم ولی نمبدونم چرا نمیشه🥲🥲

چه خوب که دوتا بچه با این فاصله سنی کم دارید ^^ اونم هم جنس
خودتون خواستید؟

ابن کتاب رو به پیشنهادت خریدم عزیزم🩵اول پسرم نگاهش هم‌نمیکرد الان هرروز میگه ماسین یعنی ماشین
شکل هاشو براش میگم میگم هواپیما کو‌ نشون میده میگه ایناهاشااا😂خیلی ذوق می‌کنم قبلا کتاب پارچه ای میگرفتم اونا هم دوست داشت الان این کتابش رو دویت داره🙃

سلام عزیزم
اختلاف سنی پسرا چندساله؟؟

باید مثل خارجیا دو وعده بخوریم
یعنی چی هی غذا درست کن،ظرف بشور،میان وعده،ظرف،غذا، ظرف و...

آقااا منم بچه هام فاصله اشون مث بچه های شمان دعوا نمیکنن من مردم انقدر اینا دعوا دارم پسرم یه سیس قلدری میگیره به آبجیش میگه وایسا من بزنمت توهم تکون نخور🥲😂🥲🥲

به به لحظات دونفره ناب برادرانه🥹🥲❤️

خسته نباشی گلی جان❤️
ناهار ماهی داشتیم منو پسری اکثرا ناهار تنهاییم این خیلی خوبه😅
شام ماکارونی میزارم
ازاین فلفل سبز ریزا تویخچاله میخوام یه سبد باماکارونی بخورم خیالم راحت شه😂
غروبم میخوام کوکی درست کنم

خیلی خوبه که با هم سازگاری دارن
اوخدااا کتاب خوندن مهراد برای هیراد 😍

من همچین صحنه هایی رو نهایت در هفته یبار ببینم بیشتر وقتاشون دعواس😂
خدایی این خواهر برادرا چرا با هم نمیسازن نمیدونم 😀

وای اون صحنه کتاب خوندم تشویق به فرزنداوریه

خاهر من دوتا پسر تمام وقت باهم دعوا میکنن انقدر ناراحت میشم و اعصابم خورد میشه. نه میتونن بازی کنن نه کتاب هیچی هیچیه. همش برای هرکاری دعوا و گریه اس چطور اینا میتونن بازی کنن و باهم بسازن من هیچ کاری نمیتونم براشون کنم فقط دعواس

خدا قوت
منم از اینکه این همه تایم باید برای درست کردن غذا بزارم کلافه میشم

ناهار کوکو سبزی داشتیم
شام سوپ شیر داریم
عصری میخام برم بیرون جو هاشو از صبح گذاشتم‌بپزه
اومدم سریع آماده کنم

یکی بمن میگفت که مامانایی که دو تا بچه بفاصله ۲ ۳ سال دارند اوایل زایمان دوم تا یکی دو سال اذیت میشند ولی بعدش خیلی راحت ترند نسبت به مامانای تک فرزند. به جهت اینکه بیشتر اوقات بچه ها خودشون با هم مشغول هستند و مادر آزادتره نسبت به یه مادر تک فرزند. شما چه نظری دارید؟ تایید میکنید؟ یا لزوما اینطور نیست؟

خدا بچه هاتون حفظ کنه راستش شمارو میبینم وسوسه بچه دوم بهم دست میده ولی بعدش وجدانم میاد میگه لطفا ساکت شو دوست عزیز الان بیخیال شو 😅من امروز صبح وقتی فهمیدم عادت ماهانه شدم غذای سه الی روزمو درست کردم چود میدونم حالم بد میشه انرژی و توانش ندارم دو وعده مرغ گذاشتم قیمه بعد مدتها گذاشتم ولی درحد سه الی ۴ وعده درست کردم ماکارونی براشام میخواستم بذارم اینقدر شکمم درد میکرد نوانشو نداشتم فقط ظرفهای که بود رو شستم اومدم نشستم دخترمم یکم با اسباب بازیا سرگرم شد یکم
کارتون میبینه یکم میاد پیشم که نشستم یا دراز کشیدم واقعا داغونم
حالا رو مبل دونفره یک عالمه لباس خشک شده گذاشتم از رو رخت آویز جمع کردم باید تا بشن
شانس آوردم دیروز پری روز خونه رو جارو کشیدم چون اصلا امروز توان این کارو دیگه ندارم پریود نمیشیم ی درده میشیم هم ی درده

هروقت تایپیک های شما رو میبینم دوست دارم دوتا بچه داشته باشم ولی بعدش پشیمون میشم تا تایپیک بعدی😅😅😅😅 واقعا سخت از غذا پختن انتخاب خود غذاس

ای جونم🥹
قربون ریختشون آخه🥹🤍
واقعا چرا باید سه وعده بخوریم؟!بعضی روزا اصلا آدم میمونه چی درست کنه🤦🏻‍♀️

اخ بقیه حرفاتو خیلی متوجه نشدم اما جمله اخرت فقط چرااااا انسان این همه غذا میخوره خب صب به صب میخوردیم دیگه چه وضشه 😵‍💫

خدا برات حفظشون کنه عزیزم

واقعاخواهر،مادربودن کارسختیه،هنوزصبحانه نخوردی توفکرناهاری،ناهارتوآماده کردی ب فکرشامی

سوال های مرتبط

مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
مادر بودن برای من همیشه یه ترسِ کوچیکِ ته‌دل داشته: نکنه برای اینکه حق یکی رو ادا کنم، ناخودآگاه حق یکی دیگه رو نادیده بگیرم؟

بعد از به دنیا اومدن هیراد، ما خیلی سعی کردیم برای مهراد تایم‌های دونفره داشته باشیم. مثلاً من و مهراد با هم سینما می‌رفتیم، یا مهراد با باباش دوتایی استخر می‌رفت. می‌خواستیم با اومدن بچه‌ی دوم، مهراد حس نکنه دیگه مثل قبل وقت و توجه مخصوص خودش رو نداره.

اما امروز یهو به خودم گفتم: «پس هیراد چی؟» 🥺

هیراد از وقتی به دنیا اومده، همیشه کنار مهراد بوده. نه اینکه این بد باشه، اتفاقاً با هم بودن‌شون خیلی هم قشنگه؛ ولی شاید هیراد هم گاهی به یه تایم مخصوص خودش نیاز داشته باشه. یه وقت دوتایی با مامان یا بابا، فقط برای خودش.

امروز فرصت خوبی پیش اومد. بابای بچه‌ها خونه بود، عمه هم اومده بود و مهراد دوست داشت پیش عمه‌اش بمونه. پس من و باباش تصمیم گرفتیم وقتی رفتیم دکتر، هیراد رو تنها ببریم پارک.

غریزه‌ی مادری‌ام هی می‌گفت: «کاش مهراد هم اینجا بود… کاش اونم بود و با هم خوش می‌گذروندیم.»
اما واقعیت این بود که مهراد هم با عمه‌اش بیرون رفته بود و بهش خوش می‌گذشت و ما هم داشتیم یه تایم مخصوص هیراد می‌ساختیم. 🤍

و این برای من خیلی ارزشمند بود و یه تلنگر خوب بهم زد.

فکر می‌کنم گاهی آن‌قدر حواسمون هست که بین بچه‌ی اول و دوم فرق نذاریم، که ممکنه ناخواسته بچه‌ی دوم بره توی حاشیه.

برای مهراد، بعد از به دنیا اومدن هیراد، آگاهانه تایم‌های دونفره ساختیم. فکر می‌کنم حالا وقتشه برای هیراد هم همین کار رو بکنیم.

از این به بعد می‌خوام تایم‌های دونفره‌ی مخصوص هیراد هم داشته باشیم؛ وقت‌هایی که فقط برای خودش باشه. 🤍

شیرخشک پوشک رفلاکس تب واکسن
مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
الان که دارم این پست رو می‌نویسم، فقط چند دقیقه از فروپاشی روانیم گذشته.

از صبح با حال خوبی بیدار نشدم، اما سعی کردم جدیش نگیرم. خودم را با کارهای خونه مشغول کردم و چون حوصله‌ی بازی نداشتم، بچه‌ها رو هم شریک کارها کردم،غوره دونه کردن قارچ خورد کردن..

تا اینجا همه‌چیز خوب پیش رفت؛ ناهار و شام آماده شد، خونه تمیز شد، بچه‌ها هم سرگرم بودن…

تا اینکه مهراد رفت اتاقش رو مرتب کنه و از روی حفاظ تختش پرید… و حفاظ شکست!

فقط تونستم از اتاق بیرون بیام تا با مهراد بدرفتاری نکنم؛ اما خودم از هم پاشیدم

انگار همون اتفاق، تیر آخر بود. آخرین چیزی که برای فرو ریختنم لازم داشتم.

حتی گریه هم آرومم نمی‌کنه

مهراد حالا توی اتاقش نشسته و از عذاب وجدان غصه می‌خوره، و من حتی توان این رو ندارم که برم بغلش کنم و بگویم هیچ‌چیز مهم‌تر از خودش نیست

گاهی فقط دلم می‌خواد برای مدتی از همه‌چیز فاصله بگیرم؛ برم توی غار تنهایی خودم، جایی که مجبور نباشم قوی باشم، تصمیم بگیرم یا مراقب همه باشم…

شیرخشک پوشک رفلاکس کولیک پستونک بارداری حاملگی شیردهی واکسن ۱۸ماهگی تب ببلاک اپتامیل زردی ترک شیر سرفه.
مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
در اینجا سوال یا تجربه‌خودتون رو بنویسید ایده‌ی بازی امروز یه بازی حسیِ خیلی ساده‌ست🧽
اسفنج و آب💦مناسب یک سال به بالا✅
چندتا اسفنج رو تیکه‌تیکه می‌کنیم، می‌ندازیم توی آب و بعد بچه‌ها آبشون رو می‌گیرن و توی یه ظرف دیگه می‌ریزن. با دست بیشتر دوست دارن، ولی با آبلیموگیر هم خیلی خوبه
“قبلا که حوصله داشتم اسفنج و دایره ای میبریدم روش طرح لیمو یا پرتقال میکشیدم جذاب بشه امروز حوصلم نکشید”

✅این بازی علاوه‌بر سرگرم‌کننده بودن، به تقویت ماهیچه‌های دست و انگشت‌ها، هماهنگی چشم و دست و مهارت‌های حرکتی ظریف کمک می‌کنه💪🏻

بهتره زیرش یه زیرانداز نرم یا سفره‌ی پلاستیکی پهن کنین💙

بعد از بازی هم بچه‌ها رو بردم بالکن تا هم توی هوای بیرون نقاشی بکشن و کیف کنن🎨☀️ هم یه کم خشک بشن، امروز هم خدا رو شکر آفتاب خیلی شدید نیست و هوا تقریباً ابریه🤍

از صبح هم شربت آلبالو درست کردم و با آلبالوهای اضافه، آلبالو خشک درست کردم🍒 خشک کردنش توی ایرفرایر خیلی راحته؛ فقط کمی نمک می‌زنم و حدود ۴۰ تا ۵۰ دقیقه با دمای ۱۰۰ درجه می‌ذارم. خیلی خوشمزه می‌شه😋

شیرخشک پوشک رفلاکس کولیک پستونک بارداری حاملگی شیردهی واکسن ۱۸ماهگی تب ببلاک اپتامیل زردی ترک شیر سرفه
مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
دلنوشته ی موقت:
امروز چون از روتین خارج شده بودیم، از صبح کلافه بودم.

قراربود کتاب های بچه هارو مرتب کنم و چندتایی به دوستام معرفی کنم، اما کتاب‌ها تا ظهر وسط خونه بودن، چون مجبور شدم صدتا کتاب بخونم! 😅 هر بار هم که می‌خواستم جمعشون کنم، هیراد دوباره می‌ریخت بیرون.

وسط همین شلوغی داشتم غذا درست می‌کردم، گردگیری می‌کردم و سعی می‌کردم یه کم به خونه برسم…🙃

همین‌طور که کلافه بودم و با خودم فکر می‌کردم امروز همه‌چیز از روال خارج شده و هیچ‌چیز طبق برنامه پیش نرفته، مهراد که داشت برای خودش بازی می‌کرد و راه می‌رفت، یهو گفت:
«آخیش چه روز خوبیه امروز! چه حس خوبیه!» 🥹
یه تلنگر خوردم…

لازم نیست همه‌چیز همیشه روی روال خودش باشه.
لازم نیست حتماً یک روز، شبیه روزهای مرتب و برنامه‌ریزی‌شده‌ی یک مادر کمال‌گرا پیش بره تا بتونیم بگیم «امروز روز خوبی بود».

برای بچه‌ها زندگی خیلی ساده‌تر از این حرف‌هاست.

خونه بالاخره جمع شد. ناهار و شام آماده شد، کتاب‌ها مرتب شدن و یکی دو ساعت بعد، خونه دوباره به حالت قبل برگشت.

بعد هم راه افتادیم سمت پارک.

توی راه، شالیزارهای برنج رو دیدیم؛ همون‌هایی که از وقتی کاشته شدن، تقریباً هر روز بهشون سر زدیم و رشدشون رو تماشا کردیم. حالا دیگه بزرگ شده بودن و خوشه داده بودن. 🌾

عکس گرفتم و با خودم فکر کردم:
واقعاً چه روز خوبیه…

ما بزرگ‌ترها گاهی زندگی رو این‌قدر برای خودمون سخت می‌کنیم. فکر می‌کنیم برای داشتن یک روز خوب، باید همه‌چیز مرتب و طبق برنامه پیش بره.

الان هم بچه‌ها مشغول خاک‌بازی و گل‌بازی‌ان و من دارم به این فکر می‌کنم که باید ببرمشون حموم… 😅

ولی خب…
هیچ اشکالی نداره.

امروز واقعاً روز خوبیه. 🤍

شیرخشک پوشک رفلاکس کولیک پستونک بارداری
مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
چون امروز تولدمه🥳🎉🎂

به جبران دو روز پیش که سالگرد ازدواجمون یادم رفت، امسال سالگرد و تولدم رو یکی کردم و دو تا کیک درست کردم. 😁🎂

مدت‌ها بود ترند «تابلو کیک» رو دوست داشتم و بالاخره بهونه‌ای شد که با طرح موردعلاقه‌م، ماه🥹🌙، اجراش کنم.
همسرم هم زحمت گل‌ها رو کشید، برای همین تصمیم گرفتم یکی از کیک‌هام رو با گل‌ها ست کنم. 🌻🤍

آرت قهوه‌م هم امروز دقیقاً همونی شد که تو ذهنم بود.🥹☕️

خلاصه که امروز با آهنگ‌های «تولدت مبارک»، کیک، شیرینی و کلی رقص و خنده گذشت. 😁💛

اما اگر بخوام از پشت صحنه بگم…😂

صبح که بیدار شدم، اسپرسوساز روشن نشد و مجبور شدم با موکاپات قهوه درست کنم.
هیراد ظرف خامه رو برگردوند و همه جا خامه‌ای شد. 🤦🏻‍♀️
یه لیوان هم شکست.
وقتی حواسم جای دیگه بود، آلبالوها رو به همه جا مالید. 🍒😂
و در آخر هم با ماشینش اون‌قدر از روی لوله جاروبرقی رد شد که آخرش پاره‌ش کرد! 🤣

آره… پشت هر عکس قشنگی، یه عالمه ماجرای بامزه و گاهی اعصاب‌خردکن هست. 😂
ولی من امروز تصمیم گرفته بودم هیچ‌چیز نتونه ذوقم رو خراب کنه پس تسلیم نشدم😅💙

شیرخشک پوشک رفلاکس کولیک پستونک بارداری حاملگی شیردهی واکسن ۱۸ماهگی تب ببلاک اپتامیل زردی ترک شیر سرفه
مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
🎯 بازی حرکتی برای یادگیری عدد و رنگ 🎨
🧡راستش اخیرا حس میکنم توی اموزش انگلیسی واسه بچه ها کم گذاشتم،نمیخواستم از سن کم دوزبانه بشن ولی چون کارتون انگلیسیم نذاشتم حس ناکافی بودن کردم🥲پس اینو طراحی کردم

برای این بازی، سه تا عدد انگلیسی 1، 2 و 3 رو روی سه تا بالش نوشتم و همون عددها رو روی سه تا کارت هم آماده کردم.
✨میتونین رنگ یا اشکال هندسی هم بکشین واسه سن هیراد🧡

بعد با همین وسایل چند مدل بازی انجام دادیم:

🔢 اول بالش‌ها رو روی زمین گذاشتم و هر عددی رو که نشون می‌دادم، بچه‌ها باید روی بالش مربوط به همون عدد می‌پریدن.

🏃‍♂️ بعد کارت‌ها رو بهشون دادم و بالش‌ها رو در قسمت‌های مختلف اتاق گذاشتم. باید کارت خودش رو پیدا می‌کرد و روی بالش مربوط به همون عدد می‌ذاشت.

📣 برای یادگیری بهتر، همزمان عددها رو با صدای بلند تکرار می‌کردم:یک دو سه
و در مرحله‌ی بعد، دیگه عددها رو نشون ندادم تا ببینم خودش می‌تونه عدد موردنظر رو پیدا کنه یا نه.

بعد از اینکه احساس کردم عددهای 1، 2 و 3 برای مهراد جا افتاده، با هم روی کنترل هم تمرینشون کردیم.

برای هیراد هم به‌جای عددها از رنگ‌ها استفاده کردم. البته هنوز رنگ‌ها رو به‌صورت دقیق از هم تفکیک نمی‌کنه و بیشتر با علاقه‌ی خودش بالش‌ها رو جابه‌جا می‌کرد، اما همین فعالیت برایش تمرین خوبی برای حرکت، توجه و دنبال کردن دستور بود. 🌈

و جذاب‌ترین بخشش اینه که می‌تونید هر بار یک مدل جدید با همین وسایل بازی کنید و بازی رو برای سن و سطح یادگیری کودک تغییر بدید. 😍


شیرخشک پوشک رفلاکس کولیک پستونک بارداری
مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
امروز بازی نداشتیم!😂
بله… یه روزایی هم اینطوریه دیگه.

چون تولد مهراد عزیزم نزدیکه، من حسابی درگیر تدارکات کیک، دیزاین و پذیرایی‌ام🥹🎂

این مکعب‌های چوبی رو از دیجی‌کالا ۲۰۰ تومن خریدم برای بازی بچه‌ها.
کلی کار میشه باهاشون کرد؛ از رنگ کردن و نقاشی کشیدن روشون گرفته تا ساختن پازل و بازی‌های خلاقانه.

ولی جالبه که خودشون بدون هیچ ایده‌ای از صبح باهاشون برج می‌سازن و هیراد هم با ذوق میاد خرابشون می‌کنه😂
همین خراب کردن‌ها هم برای خودش یه بازیه!

تو این چند سال بچه‌داری و خرید صدهااا اسباب‌بازی و پر شدن خونه از وسایل مختلف، به یه نتیجه رسیدم؛
اسباب‌بازی خوب لزوماً یه اسباب‌بازی گرون و پیچیده نیست.
گاهی چند تا تکه چوب ساده می‌تونه ساعت‌ها بچه رو سرگرم کنه.

حالا اگر چند تا رنگ و نقاشی هم روش می‌زدن، اسمش رو می‌ذاشتن «مکعب هوش» و چند برابر قیمت بهمون می‌فروختن😂

امروز هم هیراد بیشتر کنارم با همین‌ها مشغول بود تا من بتونم فیلینگ کیک تولدش رو آماده کنم.
وسط روز داشتم با وایتکس خط‌خطی‌های مداد روی دیوار رو پاک می‌کردم که دیدم هیراد زیادی ساکته🤔
رفتم ببینم چه خبره که دیدم مدادشمعی پیدا کرده و دیوار اتاقشون رو به معنای واقعی نابود کرده😅

خلاصه امروز شستم، رُفتم، پختم و دویدم و به یه سری چیزا نرسیدم… حتی پارک هم نرفتیم🥲

وقتی کیک، بادکنک‌ها، دیزاین، شام و همه چیز با خودته و تنهایی باید جمعش کنی، واقعاً فشارش زیاده.
هر سال همین داستانه، ولی امسال یه فرق بزرگ داره… قیمت‌ها واقعاً سر به فلک کشیده🫠

امیدوارم آخرش همه چیز قشنگ و دوست‌داشتنی پیش بره❤️

شیرخشک پوشک رفلاکس کولیک پستونک بارداری حاملگی شیردهی واکسن ۱۸ماهگی تب ببلاک اپتامیل زردی ترک شیر سرفه
مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
وسطای روز بود که فهمیدم امروز سالگرد ازدواجمونه و یادم رفته😅😅😅

راستش من هیچ‌وقت آدمِ مناسبت‌ها نبودم. اگر یکی از ما تاریخی رو فراموش کنه، دلم نمی‌گیره؛ چون برای من، تاریخ‌ها فقط عددن. ارزش آدم‌ها رو چیزی خیلی عمیق‌تر مشخص می‌کنه؛ رفتارهاشون، محبتشون و اثری که هر روز توی زندگی هم می‌ذارن.

امروز، پسرها خوشحال بودن، مهراد با ذوق کنار باباش لونه‌ی پرنده‌ای که با هم ساخته بودن رو به درخت پارک چسبوند. 🥹💙
همون لحظه با خودم فکر کردم… زندگی مگه جز همین لحظه‌های ساده، خنده‌های واقعی، خاطره‌هایی که بی‌صدا ساخته می‌شن و آدم‌هایی که کنار هم رشد می‌کنن، چیز دیگه‌ایه؟

البته اگر یادم بود، احتمالاً یه کیک ساده هم می‌پختم؛ نه برای اینکه تاریخ مهمه، برای اینکه بهانه‌ی قشنگیه برای شیرین‌تر کردن یه روز معمولی. 🤍🎂

شما نظرتون درباره مناسبتا چیه؟؟


شیرخشک پوشک رفلاکس کولیک پستونک بارداری حاملگی شیردهی واکسن ۱۸ماهگی تب ببلاک اپتامیل زردی ترک شیر سرفه
مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
با این ایده همیشه بازی دارین 🎯
بازی برای تقویت تفکر انتزاعی ✅

تفکر انتزاعی یعنی چی؟ 🤔

یعنی کودک بتونه فراتر از چیزی که جلوی چشمش می‌بینه فکر کنه و برای ایده‌ها و مفاهیم، توی ذهنش تصویر بسازه.

مثلاً وقتی کودک می‌گه:
«این پتو دریاست و این رومبلی ساحل!» 🌊🏖️

در واقع داره از یک وسیله‌ی واقعی برای نشون دادن یک مفهوم دیگه استفاده می‌کنه؛ مهارتی که به رشد خلاقیت، تخیل، حل مسئله و درک مفاهیم پیچیده‌تر کمک می‌کنه.

اما بازی امروز ما 😍👇

مهراد خودش یک پتوی آبی و یک رومبلی کرم برداشت و گفت:
«می‌خوام دریا و ساحل درست کنم!»

ایده‌ی دریا و ساحل رو از انیمیشن «دنیل ببره» گرفته بود، اما انتخاب وسایل و ساختن این دنیای کوچیک رو خودش انجام داد. 🥹

ما هم می‌تونیم با وسایل ساده‌ی خونه، به بچه‌ها فرصت بدیم تصور کنن، نماد بسازن و دنیای ذهنیشون رو به بازی تبدیل کنن.

مثلاً بپرسیم:
«این پتو می‌تونه چی باشه؟»
«این بالش شبیه چه چیزیه؟»
«با این وسایل چه چیزی می‌تونیم بسازیم؟»
«چه چیزی می‌تونیم به‌عنوان قایق استفاده کنیم؟»

گاهی یک پتو و یک رومبلی، برای بچه ها فقط پتو و رومبلی نیستن؛ می‌تونن دریا، ساحل، کشتی، غار یا هر چیزی باشن که ذهن کوچیک و خلاقش تصور می‌کنه. 💛

شاید شروع این بازی با شما باشه، اما خیلی زود می‌بینید که چطور ذهن خلاق بچه‌ها، داستان رو از جایی که شما شروع کردید، خیلی فراتر می‌بره. ✨

راستی فلفل دلمه هامون جوونه زدن😍امروز هوای رشت ابری و بارونیه🥹☁️
شما چه خبر؟؟
شیرخشک پوشک رفلاکس کولیک پستونک بارداری حاملگی شیردهی واکسن ۱۸ماهگی تب ببلاک اپتامیل زردی ترک شیر سرفه
مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
ایده بازی: پرش کانگورویی🦘مناسب ۲سال به بالا✅
تو یه پلاستیک میرن دسته هاشو میگیرن و میپرن😁 باید چیزای روی زمین مثل لگو یا توپ های رنگی و جمع کنن و تو پلاستیکشون بندازن🎾🟥

برای هیراد اول سخت بود اما بعدش راه افتاد نکته ی این که زمین نخورن اینه که پلاستیک یکم بزرگ باشه و بجای راه رفتن سعی کنن بپرن!
هیراد چون کارای مهرادو تقلید میکنه زود یاد گرفت،اگر یه دونه بچه دارین لازمه که باهاش تمرین کنین و کنارش باشین تا توانمند بشه💪🏻

بعدشم که نشستن به برج سازی⛪️

پسرک امروز لونه شو کامل کرده فقط مونده که سقفش هم کاور کنیم تا جای امنی برای پرنده ها بشه و ببریم پارک آویزونش کنیم🥹
راستش شاید کار تمیزی درنیومده باشه و اصلا مناسب پرنده هم نباشه اما چون صفر تا صدش با مهراد بوده برام خیلی ارزشمنده و دوست دارم خودش ببره پارک بذاره و کیف کنه از نتیجه ی زحمتش🥹
وقت برای کارای بی نقص زیاده فعلا برام مهمه که تلاش کنه و با دستاش خلق کنه💙

تا اینجای روز تنبلی کردم و فقط بازی کردم اما الان پاشدم ناهار بذارم و به کارا برسم،خونه تمیزه و خیلی دوست دارم یه چیز هیجان انگیز مثل کیک یا کوکی درست کنم،باید دید حالم چطور میشه تا بعدازظهر🫠چه خبر از شما؟



شیرخشک پوشک رفلاکس کولیک پستونک بارداری حاملگی شیردهی واکسن ۱۸ماهگی تب ببلاک اپتامیل زردی ترک شیر سرفه
مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
🫑فعالیت امروز ما، کاشتن دونه‌های فلفل دلمه بود. 🌱🤍پ

از وقتی مادر شدم، آرزوی داشتن یه خونه‌ی حیاط‌دار چند برابر شده. 🏡
انگار تازه فهمیدم هم‌جواری با طبیعت چه نعمت بزرگیه؛ اینکه یه بچه بتونه دونه‌ای رو با دست‌های کوچیکش بکاره، هر روز رشدش رو ببینه و یه روز خودش میوه‌ش رو بچینه… به نظرم یکی از قشنگ‌ترین تجربه‌های کودکیه.

حالا که حیاط نداریم، تصمیم گرفتم یه باغچه‌ی کوچولوی خونگی برای خودمون بسازیم.
البته در زمینه‌ی گل و گیاه، به معنی واقعی کلمه یه آماتورم! 😅
امروز هم دونه‌های فلفل دلمه رو کاشتیم و حالا دست به دعاییم که لطف کنن و جوانه بزنن. 🌱

مهراد و هیراد هم که به معنای واقعی کلمه خودشون رو توی گل غلتوندن! 😂
آخرش هم مستقیم راهی حمام شدن و یه آب‌بازی طولانی، حسن ختام ماجرا بود. 🤍

اگر از نگاه خودم به امروز نگاه کنم، روز خسته‌کننده‌ای بود؛
مدام تمیز کردم، جمع کردم، شستم و دوباره از اول…

ولی وقتی از نگاه بچه‌ها بهش نگاه می‌کنم، داستان کاملاً فرق می‌کنه.
برای اونا امروز، روزِ خاک‌بازی واقعی بود، کشف کردن، خندیدن و آب‌بازی بدون نگرانی.

شاید یکی از قشنگ‌ترین چیزهایی که مادر شدن بهم یاد داده، همین باشه؛
اینکه گاهی دنیا رو از قدِ بچه‌ها ببینم.
اون‌وقت حتی یک روز معمولی هم می‌تونه تبدیل بشه به یکی از خاطره‌های شیرین کودکی‌شون. 🥹💙

🫑میدونم که همگی کدبانو هستید و خیلی اهل کاشتن گل و گیاه،پس نظرات و پیشنهاداتتون رو ازم دریغ نکنید!چی بگاریم که قلق خاصی نخواد و راحت تو گلدون رشد کنه؟؟؟

شیرخشک پوشک رفلاکس کولیک پستونک بارداری حاملگی شیردهی واکسن ۱۸ماهگی تب ببلاک اپتامیل زردی ترک شیر سرفه
مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
اولین قایقش… ⛵️🤍و اولین تجربه نجاری🪵

شاید بی‌نقص نباشه، اما این تکه‌های چوب، فقط یک قایق نیستن.
اولین جرئتِ دست گرفتن ارّه، اولین اشتباه‌ها، اولین راه‌حل‌ها و اولین حسِ «من خودم ساختم» رو با خودشون دارن.

دلم می‌خواد مهراد یاد بگیره که ارزشِ ساختن، به بی‌نقص بودنش نیست؛ به شجاعتیه که برای شروع کردن لازم داره.

امیدوارم سال‌ها بعد، وقتی کارهای حرفه‌ای‌تری می‌سازه، این قایق کوچولو هنوز یه گوشه بمونه… تا یادش بیاره هر مهارتی، از همین اولین قدم‌های ساده شروع شده بود. 🤍

امروز روز سخت و چالشی تو مادری داشتم…
اولین روز عادتمه و علاوه بر درد هردوتارو باشگاه بردم
تو باشگاه تا تونستم دنبال هیراد دوییدم
توراه برگشت تو ماشینش ننشست و وسط خیابون اواره بودم😑تو پارکینگ دعواشون شد و با صدای جیغاشون و گرمای هوا به فروپاشی رسیدم🫠الان حمومشون کردم و دادم دست باباشون تا شام بخورن و بخوابن و تو اتاق تاریک نشستم تا اندکی آروم بشم🥲بعضی روزا خیلی فشار رو خودم حس میکنم….



شیرخشک پوشک رفلاکس کولیک پستونک بارداری حاملگی شیردهی واکسن ۱۸ماهگی تب ببلاک اپتامیل زردی ترک شیر سرفه
مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
ایده بازی:ایستگاه توپ🥎⚾️🏀⚽️

ما توپ‌های رنگی رو روی موانع ورزشی گذاشتیم. میتونین رو هر چیزی مثل جعبه شیرخشک یا لیوانای یه بار مصرف بذارین!اول اسم هر رنگ رو گفتم و مهراد با چوب به همون توپ ضربه زد. بعد بازی رو سخت‌تر کردیم؛ چند ثانیه توپ‌ها رو نگاه کرد، چشم‌هاشو بست و سعی کرد همون توپ رو پیدا کنه و بهش ضربه بزنه. 😊بعدشم کلا دوس داشت با چشم بیت توپارو بزنه بببنیم چند تا میتونه بزنه

این بازی علاوه بر اینکه برای بچه‌ها هیجان‌انگیزه، مهارت‌های زیادی رو هم تقویت می‌کنه:

🌟 تشخیص و نام‌گذاری رنگ‌ها
🌟 هماهنگی چشم و دست
🌟 دقت و هدف‌گیری
🌟 تمرکز و توجه
🌟 حافظه‌ی دیداری و فضایی (یادآوری محل توپ بعد از بستن چشم‌ها)
🌟 حس عمقی بدن (توانایی تشخیص موقعیت دست و بدن بدون استفاده از بینایی)

اگر برای بچتون راحت بود، می‌تونید تعداد توپ‌ها رو بیشتر کنید، فاصله رو تغییر بدید یا ازش بخواید قبل از ضربه زدن چند قدم جابه‌جا بشه تا چالش بازی بیشتر بشه
هیراد هم این وسط تشخیص داد که چشم بند و بیاره رو دهنش و ضربه بزنه😂همون ضربه زدن به توپو خیلی دوس داشت😁
امروز بچه ها با استپ و فوم ورزشی خودشون درگیرن منم ترجیح دادم خودشون مشغول باشن و دخالت نکنم،عوضش یه کوکی پختم🍪😌
شما چه خبر؟؟

شیرخشک پوشک رفلاکس کولیک پستونک بارداری حاملگی شیردهی واکسن ۱۸ماهگی تب ببلاک اپتامیل زردی ترک شیر سرفهه