مادر بودن برای من همیشه یه ترسِ کوچیکِ ته‌دل داشته: نکنه برای اینکه حق یکی رو ادا کنم، ناخودآگاه حق یکی دیگه رو نادیده بگیرم؟

بعد از به دنیا اومدن هیراد، ما خیلی سعی کردیم برای مهراد تایم‌های دونفره داشته باشیم. مثلاً من و مهراد با هم سینما می‌رفتیم، یا مهراد با باباش دوتایی استخر می‌رفت. می‌خواستیم با اومدن بچه‌ی دوم، مهراد حس نکنه دیگه مثل قبل وقت و توجه مخصوص خودش رو نداره.

اما امروز یهو به خودم گفتم: «پس هیراد چی؟» 🥺

هیراد از وقتی به دنیا اومده، همیشه کنار مهراد بوده. نه اینکه این بد باشه، اتفاقاً با هم بودن‌شون خیلی هم قشنگه؛ ولی شاید هیراد هم گاهی به یه تایم مخصوص خودش نیاز داشته باشه. یه وقت دوتایی با مامان یا بابا، فقط برای خودش.

امروز فرصت خوبی پیش اومد. بابای بچه‌ها خونه بود، عمه هم اومده بود و مهراد دوست داشت پیش عمه‌اش بمونه. پس من و باباش تصمیم گرفتیم وقتی رفتیم دکتر، هیراد رو تنها ببریم پارک.

غریزه‌ی مادری‌ام هی می‌گفت: «کاش مهراد هم اینجا بود… کاش اونم بود و با هم خوش می‌گذروندیم.»
اما واقعیت این بود که مهراد هم با عمه‌اش بیرون رفته بود و بهش خوش می‌گذشت و ما هم داشتیم یه تایم مخصوص هیراد می‌ساختیم. 🤍

و این برای من خیلی ارزشمند بود و یه تلنگر خوب بهم زد.

فکر می‌کنم گاهی آن‌قدر حواسمون هست که بین بچه‌ی اول و دوم فرق نذاریم، که ممکنه ناخواسته بچه‌ی دوم بره توی حاشیه.

برای مهراد، بعد از به دنیا اومدن هیراد، آگاهانه تایم‌های دونفره ساختیم. فکر می‌کنم حالا وقتشه برای هیراد هم همین کار رو بکنیم.

از این به بعد می‌خوام تایم‌های دونفره‌ی مخصوص هیراد هم داشته باشیم؛ وقت‌هایی که فقط برای خودش باشه. 🤍

شیرخشک پوشک رفلاکس تب واکسن

تصویر
۱۹ پاسخ

ای جان دلم خدا حفظشون کنه گل پسرا رو 😍😍♥️♥️💋💋

خداحفظت کنه مادرآگاه❤️

چه نکته ی خوبی 👏

الهیی خوشگل نمک🥹😍❤️
اره واقعا بعضی وقتا آدم حس میکنه بچه های دوم یا چندم مظلوم واقع میشن
چون ناخودآگاه آدم اولین هاش رو با بچه اول داشته مثلا اولین حس مادرانه و پدرانه🫠

فاطمه واقعا برقرار کردن تعادل بین بچه‌ها خیلی سخته، بچه ها احساساتشون رو کنار می‌ذارن و با شرایط سازگار می‌شن، اما بعدها وقتی خودشون والد میشن خاطره‌ها و احساسات قدیمی دوباره زنده میشن
مثلا من هنوز کلی احساس از بچگیم با خودم دارم. بعد از به دنیا اومدن بچه بعدی، همه توجه‌ها از روی من برداشته شد، اون موقع ظاهرا اوکی بودم و کاملا متوجه بودم که اون کوچیک‌تره و بیشتر به مامان نیاز داره
ولی الان که خودم مامان شدم، یه عالمه خاطره از اون زمان میاد بالا که اصلا یادم نبود.
مثلا دارم برای دلانا مادری می‌کنم، یهو ذهنم یه صحنه از بچگیم رو میاره جلوی چشمم و بهم میگه ببین... تو هم اون موقع بچه بودی، این حق تو نبود
بعد یه لحظه خشکم میزنه، از اینکه یه همچین خاطره‌ای این همه سال ته ذهنم بوده و تازه الان یادم اومده، و از اینکه باورم نمی‌شه چقدر ممکنه یه سری رفتارها کاملا ناآگاهانه انجام بشن ولی اثرشون تا سال‌ها با آدم بمونه

خداحفظشون کنه آفرین مادرآگاه👍
یه سوال من بچه دوم‌ندارم ولی همیشه توی ناخودآگاه ذهنم دوتا بچه دارم😅به همین دلیل سوال میکنم. الان که هیراد رو بردید بیرون به مهراد اطلاع دادید هیرادو پارک بردید یا نه؟ یا خود هیراد نمیاد به داداشش بگه منو مامان و بابا رفتیم پارک؟

آخه تو چرا انقدر خوبی فاطمه🥹🤍🫂
خدا گل پسرها رو حفظ کنه🥰
ماااااااچ

قبول نیست
پستونکش کو پس 😂😂

فاطمه من ۳۰ ساله دقیقا امشب تو‌ همین حال و هوایی ک‌ گفتی رفتم
من بچه بزرگ خانوادم همین حس و حرفی ک گفتی مامانم اینا داشتن ک نکنه طاهره حس کمبود بگیره
منم شخصیت مستقلی داشتم با وجود توجه هایی ک بود باز هم دچار دندون قروچه میشدم و از طرف دیگه همین ک میگی برای هیراد وقت مجزا کم‌ بوده برای داداشمم همینطور بود

الان ک داداشم در شرف ازدواجه مامانم میخواد تمام اون حس نبودن و کم گذاشتن رو جبران کنه
منم حس میکنم دیگه اون دختر عزیز خانواده نیستم
( امشب با مامانم حرف زدیم و احساسات و افکارمون رو بیان کردیم)

سن کودکی بچه ها خیلی مهم و حساسه واقعا

چه مادر خوبی❤️
من از خودم راضی نیستم

افرین به شما که انقدر دیدتون باز هست و اگاه هستید امیدوارم نسل شماها ادامه دار باشه❤️❤️❤️

ای خدا...
چه مامان بابای گلی🥲🥲🥲

اخیی عزیزم🥹
یکی از دغدغه های فکری من از الان اینه که اگ یه روز یه بچه دیگه هم داشته باشیم میتونم هم زمان هر دو رو یه اندازه دوست داشته باشم .. اصلا یه کاری نکنیم که یکی شون حسرت بخوره 🥲

آفرین به شما مامان نمونه لباس هاشون پیج داره

چقدر جالب گفتی عزیزم ، برای من دوقلو هستن و هم سن و هم جنس
خیلی پیش نیومده من با یکی شون فقط تنها باشم ، دفعه پیش داشتیم با خانواده می‌رفتیم پارک ، که هانا خانوم با ماشین خالش رفت و پناه با من تمام مسیر پناه نا خودآگاه دستاشو انداخت گردن من و مدام بغلم میکرد ، حس میکردم داره نهایت استفاده رو می‌بره و مجبور نیست بغل منو با ابجیش نصف کنه😁😂 اونجا دقیقا منم حس تو رو داشتم
البته برای شما راحتره برای ما چون هم سن هستن همیشه همه چی باهم بوده 😁

بهترین مادر دنیا😘😍

فاصله سنی شون چقدره ؟

چ عالی که ب همه زوایا فرزند پروری فکر میکنی 👏👏
انشالله نسل مادران آگاه و شاد مثل شما زیاد بش ما هم از شما الگو بگیریم👌

چقد آدم کیف میکنه میبینه پدر مادر به این قشنگی حواسشون هست و بها میدن

سوال های مرتبط

مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
🫑فعالیت امروز ما، کاشتن دونه‌های فلفل دلمه بود. 🌱🤍پ

از وقتی مادر شدم، آرزوی داشتن یه خونه‌ی حیاط‌دار چند برابر شده. 🏡
انگار تازه فهمیدم هم‌جواری با طبیعت چه نعمت بزرگیه؛ اینکه یه بچه بتونه دونه‌ای رو با دست‌های کوچیکش بکاره، هر روز رشدش رو ببینه و یه روز خودش میوه‌ش رو بچینه… به نظرم یکی از قشنگ‌ترین تجربه‌های کودکیه.

حالا که حیاط نداریم، تصمیم گرفتم یه باغچه‌ی کوچولوی خونگی برای خودمون بسازیم.
البته در زمینه‌ی گل و گیاه، به معنی واقعی کلمه یه آماتورم! 😅
امروز هم دونه‌های فلفل دلمه رو کاشتیم و حالا دست به دعاییم که لطف کنن و جوانه بزنن. 🌱

مهراد و هیراد هم که به معنای واقعی کلمه خودشون رو توی گل غلتوندن! 😂
آخرش هم مستقیم راهی حمام شدن و یه آب‌بازی طولانی، حسن ختام ماجرا بود. 🤍

اگر از نگاه خودم به امروز نگاه کنم، روز خسته‌کننده‌ای بود؛
مدام تمیز کردم، جمع کردم، شستم و دوباره از اول…

ولی وقتی از نگاه بچه‌ها بهش نگاه می‌کنم، داستان کاملاً فرق می‌کنه.
برای اونا امروز، روزِ خاک‌بازی واقعی بود، کشف کردن، خندیدن و آب‌بازی بدون نگرانی.

شاید یکی از قشنگ‌ترین چیزهایی که مادر شدن بهم یاد داده، همین باشه؛
اینکه گاهی دنیا رو از قدِ بچه‌ها ببینم.
اون‌وقت حتی یک روز معمولی هم می‌تونه تبدیل بشه به یکی از خاطره‌های شیرین کودکی‌شون. 🥹💙

🫑میدونم که همگی کدبانو هستید و خیلی اهل کاشتن گل و گیاه،پس نظرات و پیشنهاداتتون رو ازم دریغ نکنید!چی بگاریم که قلق خاصی نخواد و راحت تو گلدون رشد کنه؟؟؟

شیرخشک پوشک رفلاکس کولیک پستونک بارداری حاملگی شیردهی واکسن ۱۸ماهگی تب ببلاک اپتامیل زردی ترک شیر سرفه
مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
وسطای روز بود که فهمیدم امروز سالگرد ازدواجمونه و یادم رفته😅😅😅

راستش من هیچ‌وقت آدمِ مناسبت‌ها نبودم. اگر یکی از ما تاریخی رو فراموش کنه، دلم نمی‌گیره؛ چون برای من، تاریخ‌ها فقط عددن. ارزش آدم‌ها رو چیزی خیلی عمیق‌تر مشخص می‌کنه؛ رفتارهاشون، محبتشون و اثری که هر روز توی زندگی هم می‌ذارن.

امروز، پسرها خوشحال بودن، مهراد با ذوق کنار باباش لونه‌ی پرنده‌ای که با هم ساخته بودن رو به درخت پارک چسبوند. 🥹💙
همون لحظه با خودم فکر کردم… زندگی مگه جز همین لحظه‌های ساده، خنده‌های واقعی، خاطره‌هایی که بی‌صدا ساخته می‌شن و آدم‌هایی که کنار هم رشد می‌کنن، چیز دیگه‌ایه؟

البته اگر یادم بود، احتمالاً یه کیک ساده هم می‌پختم؛ نه برای اینکه تاریخ مهمه، برای اینکه بهانه‌ی قشنگیه برای شیرین‌تر کردن یه روز معمولی. 🤍🎂

شما نظرتون درباره مناسبتا چیه؟؟


شیرخشک پوشک رفلاکس کولیک پستونک بارداری حاملگی شیردهی واکسن ۱۸ماهگی تب ببلاک اپتامیل زردی ترک شیر سرفه
مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
الان که دارم این پست رو می‌نویسم، فقط چند دقیقه از فروپاشی روانیم گذشته.

از صبح با حال خوبی بیدار نشدم، اما سعی کردم جدیش نگیرم. خودم را با کارهای خونه مشغول کردم و چون حوصله‌ی بازی نداشتم، بچه‌ها رو هم شریک کارها کردم،غوره دونه کردن قارچ خورد کردن..

تا اینجا همه‌چیز خوب پیش رفت؛ ناهار و شام آماده شد، خونه تمیز شد، بچه‌ها هم سرگرم بودن…

تا اینکه مهراد رفت اتاقش رو مرتب کنه و از روی حفاظ تختش پرید… و حفاظ شکست!

فقط تونستم از اتاق بیرون بیام تا با مهراد بدرفتاری نکنم؛ اما خودم از هم پاشیدم

انگار همون اتفاق، تیر آخر بود. آخرین چیزی که برای فرو ریختنم لازم داشتم.

حتی گریه هم آرومم نمی‌کنه

مهراد حالا توی اتاقش نشسته و از عذاب وجدان غصه می‌خوره، و من حتی توان این رو ندارم که برم بغلش کنم و بگویم هیچ‌چیز مهم‌تر از خودش نیست

گاهی فقط دلم می‌خواد برای مدتی از همه‌چیز فاصله بگیرم؛ برم توی غار تنهایی خودم، جایی که مجبور نباشم قوی باشم، تصمیم بگیرم یا مراقب همه باشم…

شیرخشک پوشک رفلاکس کولیک پستونک بارداری حاملگی شیردهی واکسن ۱۸ماهگی تب ببلاک اپتامیل زردی ترک شیر سرفه.
مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
ایده بازی: پرش کانگورویی🦘مناسب ۲سال به بالا✅
تو یه پلاستیک میرن دسته هاشو میگیرن و میپرن😁 باید چیزای روی زمین مثل لگو یا توپ های رنگی و جمع کنن و تو پلاستیکشون بندازن🎾🟥

برای هیراد اول سخت بود اما بعدش راه افتاد نکته ی این که زمین نخورن اینه که پلاستیک یکم بزرگ باشه و بجای راه رفتن سعی کنن بپرن!
هیراد چون کارای مهرادو تقلید میکنه زود یاد گرفت،اگر یه دونه بچه دارین لازمه که باهاش تمرین کنین و کنارش باشین تا توانمند بشه💪🏻

بعدشم که نشستن به برج سازی⛪️

پسرک امروز لونه شو کامل کرده فقط مونده که سقفش هم کاور کنیم تا جای امنی برای پرنده ها بشه و ببریم پارک آویزونش کنیم🥹
راستش شاید کار تمیزی درنیومده باشه و اصلا مناسب پرنده هم نباشه اما چون صفر تا صدش با مهراد بوده برام خیلی ارزشمنده و دوست دارم خودش ببره پارک بذاره و کیف کنه از نتیجه ی زحمتش🥹
وقت برای کارای بی نقص زیاده فعلا برام مهمه که تلاش کنه و با دستاش خلق کنه💙

تا اینجای روز تنبلی کردم و فقط بازی کردم اما الان پاشدم ناهار بذارم و به کارا برسم،خونه تمیزه و خیلی دوست دارم یه چیز هیجان انگیز مثل کیک یا کوکی درست کنم،باید دید حالم چطور میشه تا بعدازظهر🫠چه خبر از شما؟



شیرخشک پوشک رفلاکس کولیک پستونک بارداری حاملگی شیردهی واکسن ۱۸ماهگی تب ببلاک اپتامیل زردی ترک شیر سرفه
مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
ممنونم از همدلیتون تو تاپیک قبلی🥹💙با مهراد دربارش گفتگو کردیم وکمی بهتر شدم🤍ایده بازی:بالای دوسال✅
بیسکویت معلق! 🍪😄

توضیحات بازی:
یک بیسکویت را با نخ به میله بارفیکس آویزون کنید و سر دیگه نخ رو به مچ پای کودک ببندید (به‌صورت شل و ایمن). حالا چالش شروع می‌شه! کودک باید با حرکت دادن پا، بیسکویت رو به سمت دهنش هدایت کنه و بتونه یک گاز ازاون بزنه. ساده، خنده‌دار و حسابی هیجان‌انگیز!

فواید بازی:
✨ تقویت هماهنگی چشم، پا و حرکات بدن
✨ افزایش آگاهی از بدن (Body Awareness) و درک تأثیر حرکت پا بر محیط
✨ تقویت تعادل و کنترل عضلات پا
✨ پرورش مهارت حل مسئله؛ کودک با آزمون و خطا بهترین حرکت را پیدا می‌کند.
✨ افزایش تمرکز، صبر و برنامه‌ریزی حرکتی
✨ و از همه مهم‌تر، کلی خنده و لحظه‌های شیرین کنار هم! 🤍

⚠️ فقط یادتان باشه نخ رو طوری ببندید که کاملاً شل و ایمن باش و در صورت از دست دادن تعادل، به راحتی باز بشه🤍

برای هیراد خیلی جالب بود اما چون سخت بود من به دستش بستم🧸



شیرخشک پوشک رفلاکس کولیک پستونک بارداری حاملگی ه
مامان جوجه‍ طلآیی🐣 مامان جوجه‍ طلآیی🐣 ۲ سالگی
دیشب یکی از سخت‌ترین شب‌های بچه‌داری رو گذروندم.
چند شبه آرادو از شیر شب گرفتم و دیگه هم تابش نمی‌دم و دارم بهش یاد می‌دم خودش بخوابه. ولی دیشب… با اینکه پنج شب از شروع این روند گذشته بود، فوق‌العاده بی‌قرار بود.
هر نیم ساعت با گریه شدید بیدار می‌شد و شیر می‌خواست. وقتی می‌دید خبری از شیر نیست، خودش رو به در می‌کوبید که باز کنم و بره بیرون. وقتی منصرفش می‌کردم، آب می‌خواست و وقتی لیوان آب رو می‌دادم، روی من می‌ریخت و جیغ می‌زد.

ساعت شش صبح از شدت بی‌خوابی و خستگی دیگه نتونستم تحمل کنم و سرش داد زدم 😔😭
خدایا خیلی خسته‌ام… کاش مامانم کنارم بود که اینجور شب‌ها کمکم کنه.
ولی راه دوره و من تنها موندم. شوهرمم صبح باید می‌رفت سرکار، مجبورش کردم بره اتاق دیگه بخوابه چون بی‌خوابی براش خطرناکه؛ یه اشتباه کوچیک تو کارش می‌تونه جون آدما رو به خطر بندازه.

دست تنها بودم و خسته.
نمی‌دونم این روزا کی تموم میشه…
نمی‌دونم گریه‌های آراد از دندون بود، از دل‌درد یا چیز دیگه. فقط می‌دونم خیلی بی‌قرار بود بچم.

اینجور وقتا هول می‌کنم، نمی‌دونم باید چیکار کنم. حس می‌کنم خیلی بی‌تجربه‌م و یه مامان بد. خیلی خودمو باختم، خیلی… 😔
گاهی حتی به این فکر می‌کنم که کاش بچه نمی‌آوردم که حالا هم من و هم آراد این همه زجر بکشیم.
مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
اولین قایقش… ⛵️🤍و اولین تجربه نجاری🪵

شاید بی‌نقص نباشه، اما این تکه‌های چوب، فقط یک قایق نیستن.
اولین جرئتِ دست گرفتن ارّه، اولین اشتباه‌ها، اولین راه‌حل‌ها و اولین حسِ «من خودم ساختم» رو با خودشون دارن.

دلم می‌خواد مهراد یاد بگیره که ارزشِ ساختن، به بی‌نقص بودنش نیست؛ به شجاعتیه که برای شروع کردن لازم داره.

امیدوارم سال‌ها بعد، وقتی کارهای حرفه‌ای‌تری می‌سازه، این قایق کوچولو هنوز یه گوشه بمونه… تا یادش بیاره هر مهارتی، از همین اولین قدم‌های ساده شروع شده بود. 🤍

امروز روز سخت و چالشی تو مادری داشتم…
اولین روز عادتمه و علاوه بر درد هردوتارو باشگاه بردم
تو باشگاه تا تونستم دنبال هیراد دوییدم
توراه برگشت تو ماشینش ننشست و وسط خیابون اواره بودم😑تو پارکینگ دعواشون شد و با صدای جیغاشون و گرمای هوا به فروپاشی رسیدم🫠الان حمومشون کردم و دادم دست باباشون تا شام بخورن و بخوابن و تو اتاق تاریک نشستم تا اندکی آروم بشم🥲بعضی روزا خیلی فشار رو خودم حس میکنم….



شیرخشک پوشک رفلاکس کولیک پستونک بارداری حاملگی شیردهی واکسن ۱۸ماهگی تب ببلاک اپتامیل زردی ترک شیر سرفه