وسطای روز بود که فهمیدم امروز سالگرد ازدواجمونه و یادم رفته😅😅😅

راستش من هیچ‌وقت آدمِ مناسبت‌ها نبودم. اگر یکی از ما تاریخی رو فراموش کنه، دلم نمی‌گیره؛ چون برای من، تاریخ‌ها فقط عددن. ارزش آدم‌ها رو چیزی خیلی عمیق‌تر مشخص می‌کنه؛ رفتارهاشون، محبتشون و اثری که هر روز توی زندگی هم می‌ذارن.

امروز، پسرها خوشحال بودن، مهراد با ذوق کنار باباش لونه‌ی پرنده‌ای که با هم ساخته بودن رو به درخت پارک چسبوند. 🥹💙
همون لحظه با خودم فکر کردم… زندگی مگه جز همین لحظه‌های ساده، خنده‌های واقعی، خاطره‌هایی که بی‌صدا ساخته می‌شن و آدم‌هایی که کنار هم رشد می‌کنن، چیز دیگه‌ایه؟

البته اگر یادم بود، احتمالاً یه کیک ساده هم می‌پختم؛ نه برای اینکه تاریخ مهمه، برای اینکه بهانه‌ی قشنگیه برای شیرین‌تر کردن یه روز معمولی. 🤍🎂

شما نظرتون درباره مناسبتا چیه؟؟


شیرخشک پوشک رفلاکس کولیک پستونک بارداری حاملگی شیردهی واکسن ۱۸ماهگی تب ببلاک اپتامیل زردی ترک شیر سرفه

تصویر
۲۹ پاسخ

کاش منم با شما هم عقده بودم و عذاب نمی‌کشیدم من برام مناسب ها خیلی مهم برعکس شوهرم بی اهمیت و هر مناسب میاد بجای خوشحالی عمیقا ناراحت میشم

عزیزم😍

من مناسبت‌ها به جوووونم وصلهههه انقد که برام مهمههه حتما باید کیک کادو عکس دکور جشن ۳نفره یا هم بزرگ😁

من کم و بیش آدم مناسبت هام😁
بیشتر همسرم تاریخ های مهم رو یادشه😂
کادو و گل میخره 😍 فقط تولد ها برام خیلی مهمه هم برای بقیه هم برای خودم

عزیزم
الهی که همیشه خوشحال و شاد باشین کنار هم❤️

حالا من همسرم مناسبتا رو یادش نباشع میکشمش😂😂خیلیم ناراحت میشم من حس میکنم ارزش ادم و میشه تو روز عزیز زندگیش فهمید
ی روزایی خیلی واسم عزیزن مثل سالگرد ازدواج یا عروسی یا مثلن تاریخ اشنایمون یا تولدم 🙃

برای منم اونقدر خود تاریخ اهمیت نداره،ولی همیشه دوست دارم تو اون روز ی کار برای دلمون انجام بدم، به به😍😍، چقد مهراد لونه پرنده قشنگی درست کرده، روی سنش عالیه😍😍

برای من اوایل مهم بود. اما چند ساله دیگه اهمیت نمیدم👀

ای جان مبارک باشه مهربون🥰
پایدار باشید❤️
آخه شما چقدر قشنگین🩷

آفرین آقا مهراد
لذت میبرم از دیدن پسر جذابی مثل تو😘😘
سالگرد ازدواجتون مبارک فاطمه جون

اولا که چقدر خفنید😍 بمونید برا هم

سالگرد ازدواجتون هم مبارک🥰🥰

من تا چن سال پیش برام مهم بود، نه کادو دادن اینکه به هر مناسبتی اطرافیان رو خوشحال کنم و بدونن برام مهم و عزیزن
و متقابلا منتظر بودم برای اونا هم مهم باشه
الان اون مناسبت های خاص رو سعی میکنم با مرور خاطرات قشنگ سپری کنیم و درحد توانم هدیه ای تهیه می کنم و ی کیک میپزم

من کلا ادم سختگیری نیستم و از مناسبتها هم تولد بچه ها خیلی برام مهمتره🙂حالا اگه سالگردی چیزی یادمون بره انقدا سخت نمیگیرم

عروسیم روز عیده هیچوقت یادمون نمیره 😆

من اگر یادم برم با یادش بره کلی گریه میکنم

وای خدایاااااااااااااااا من مردم برای نصب شده لونش اخههههههه چقد شما مهربونیت
سالگرد ازدواجتونم مبارک بانوی هنرمند

قلبممممممممم از این لونه زیبا😭😭😭😭

حرفات همه درسته ولی من اگه یادش بره خییییلی ناراحت میشم...

سالگرد ازدواج‌تون مباااااارک بانو جان 🥰🥰🥰🥰

من مناسبت‌ها رو نشده تا حالا یادم بره ولی خیلی کار خاصی برای اون روز نمی‌کنم نهایت یه کیک بپزم یا از بیرون بگیرم و اینکه اگه شد شام بریم بیرون، نشدم مهم نیست.😊


کاملا باهات هم‌نظرم؛ زندگی درست همین لحظه‌های ساده و کنار هم بودن‌هایی هست که خیلی وقت‌ها از سر بودن مدام، تو جریان روزمرگی گم می‌کنیمش. حواس‌مون پرت میشه که زندگی همین لحظه‌ای هست که داریم کنار هم چای می‌خوریم یا با هم دیگه از جلوی ویترین مغازه‌ها رد میشیم و و و ...

ما ۶روز پیش سالگردمون بود فقط کیک پختم واس خودمون برعکس سال‌های قبل ک یادم میرف یا زیاد مهم نبود امسال بیشتر بخاطر وجود بچم خوشحال بودم

چقدر تو ماهی دختر😍 سالگرد ازدواجتون مبارک قشنگم❤️😘

@سلام قشــنگم❤️
.
عـــکس روببــین
🫀یه ادمین میخوام برا آنلاین شاپم (محصولات آرایشی میفروشم) بیاد جواب مشتری هارو بده

شرایط اینــه👇🏻
سنت :۱۲ به بالا
روزانه :۲ ساعت وقت بزاری
حقوق: روزانه ۹۰۰هزار

اگه اوکی بودی اینجا پیام ربیکا بده
@nedashaap18
اینم کانال دیگمه براش ادمین میخوام اگه اینم انجام بدی به حقوقت اضافه میشه🩵
https://rubika.ir/page/shophani

شما خوبه بعدظهر یادت اومد من چند روز پیش یادم اومد 1 تیر سالگردمون بود هنوز تو خرداد مونده بودم😂

قبلنا خیلی مهم بود الان دیگه نه اونقدر🙂

ببخشید گل
پسرت کامل حرف میزنه یا نه کلمات رو واضح میگه پسرم هنوز بعضی ها رو نصفه میگه جمله هم بلدنیست

چه قشنگ عزیزم مبارکتون باشه همیشه شاد و سالم و خوش کنار هم زندگی کنید، میشه ماه تولدتون بگی اگه اشکال نداره؟

دقیقا، منم باهاتون هم عقیده ام

حقیقتش من مناسبت هارو یادمه .حتی گوشی رو تاریخ میزنم که بهم یادآوری کنه اون روزو.
و فقط همسرم خیلی مهمه که اون روزو یادش باشه که هیچوقت یادش نیست 🤣
البته منم بهش میگم که یادش رفته ولی قهر و اینا نمیکنم همینکه گوشی رو تاریخ میزنه که یادش بیاره تولدمه خیلی برام ارزش داره

همه روزها برام مهمه که حالم خوب باشه...مناسبتها بهانه ای میشه عکس بگیرم جشن بگیرم ...یه یادگاری ازش بمونه...و..

مبارک باشه عزیزم منم ۸ تیر سالگرد ازدواجمون بود یهو یادم افتاد ی کیک موزی پختم و ی شمع گذاشتم روش سه تایی فوت کردیم و خوردیمش کلی هم خوشحال شدیم شام هم پیتزا پختم
من قبل بچه تولدامون خیلی برام مهم بود الان فقط تولد نیکان مهمه برام خودم کمتر همسرم ی کوچولو بیشتر
سالگردهامونم درحد ی شام بیرون بوده همیشه

برای بنده مهمه🫠 خیلیم مهمه

سوال های مرتبط

مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
چون امروز تولدمه🥳🎉🎂

به جبران دو روز پیش که سالگرد ازدواجمون یادم رفت، امسال سالگرد و تولدم رو یکی کردم و دو تا کیک درست کردم. 😁🎂

مدت‌ها بود ترند «تابلو کیک» رو دوست داشتم و بالاخره بهونه‌ای شد که با طرح موردعلاقه‌م، ماه🥹🌙، اجراش کنم.
همسرم هم زحمت گل‌ها رو کشید، برای همین تصمیم گرفتم یکی از کیک‌هام رو با گل‌ها ست کنم. 🌻🤍

آرت قهوه‌م هم امروز دقیقاً همونی شد که تو ذهنم بود.🥹☕️

خلاصه که امروز با آهنگ‌های «تولدت مبارک»، کیک، شیرینی و کلی رقص و خنده گذشت. 😁💛

اما اگر بخوام از پشت صحنه بگم…😂

صبح که بیدار شدم، اسپرسوساز روشن نشد و مجبور شدم با موکاپات قهوه درست کنم.
هیراد ظرف خامه رو برگردوند و همه جا خامه‌ای شد. 🤦🏻‍♀️
یه لیوان هم شکست.
وقتی حواسم جای دیگه بود، آلبالوها رو به همه جا مالید. 🍒😂
و در آخر هم با ماشینش اون‌قدر از روی لوله جاروبرقی رد شد که آخرش پاره‌ش کرد! 🤣

آره… پشت هر عکس قشنگی، یه عالمه ماجرای بامزه و گاهی اعصاب‌خردکن هست. 😂
ولی من امروز تصمیم گرفته بودم هیچ‌چیز نتونه ذوقم رو خراب کنه پس تسلیم نشدم😅💙

شیرخشک پوشک رفلاکس کولیک پستونک بارداری حاملگی شیردهی واکسن ۱۸ماهگی تب ببلاک اپتامیل زردی ترک شیر سرفه
مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
🫑فعالیت امروز ما، کاشتن دونه‌های فلفل دلمه بود. 🌱🤍پ

از وقتی مادر شدم، آرزوی داشتن یه خونه‌ی حیاط‌دار چند برابر شده. 🏡
انگار تازه فهمیدم هم‌جواری با طبیعت چه نعمت بزرگیه؛ اینکه یه بچه بتونه دونه‌ای رو با دست‌های کوچیکش بکاره، هر روز رشدش رو ببینه و یه روز خودش میوه‌ش رو بچینه… به نظرم یکی از قشنگ‌ترین تجربه‌های کودکیه.

حالا که حیاط نداریم، تصمیم گرفتم یه باغچه‌ی کوچولوی خونگی برای خودمون بسازیم.
البته در زمینه‌ی گل و گیاه، به معنی واقعی کلمه یه آماتورم! 😅
امروز هم دونه‌های فلفل دلمه رو کاشتیم و حالا دست به دعاییم که لطف کنن و جوانه بزنن. 🌱

مهراد و هیراد هم که به معنای واقعی کلمه خودشون رو توی گل غلتوندن! 😂
آخرش هم مستقیم راهی حمام شدن و یه آب‌بازی طولانی، حسن ختام ماجرا بود. 🤍

اگر از نگاه خودم به امروز نگاه کنم، روز خسته‌کننده‌ای بود؛
مدام تمیز کردم، جمع کردم، شستم و دوباره از اول…

ولی وقتی از نگاه بچه‌ها بهش نگاه می‌کنم، داستان کاملاً فرق می‌کنه.
برای اونا امروز، روزِ خاک‌بازی واقعی بود، کشف کردن، خندیدن و آب‌بازی بدون نگرانی.

شاید یکی از قشنگ‌ترین چیزهایی که مادر شدن بهم یاد داده، همین باشه؛
اینکه گاهی دنیا رو از قدِ بچه‌ها ببینم.
اون‌وقت حتی یک روز معمولی هم می‌تونه تبدیل بشه به یکی از خاطره‌های شیرین کودکی‌شون. 🥹💙

🫑میدونم که همگی کدبانو هستید و خیلی اهل کاشتن گل و گیاه،پس نظرات و پیشنهاداتتون رو ازم دریغ نکنید!چی بگاریم که قلق خاصی نخواد و راحت تو گلدون رشد کنه؟؟؟

شیرخشک پوشک رفلاکس کولیک پستونک بارداری حاملگی شیردهی واکسن ۱۸ماهگی تب ببلاک اپتامیل زردی ترک شیر سرفه
مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
الان که دارم این پست رو می‌نویسم، فقط چند دقیقه از فروپاشی روانیم گذشته.

از صبح با حال خوبی بیدار نشدم، اما سعی کردم جدیش نگیرم. خودم را با کارهای خونه مشغول کردم و چون حوصله‌ی بازی نداشتم، بچه‌ها رو هم شریک کارها کردم،غوره دونه کردن قارچ خورد کردن..

تا اینجا همه‌چیز خوب پیش رفت؛ ناهار و شام آماده شد، خونه تمیز شد، بچه‌ها هم سرگرم بودن…

تا اینکه مهراد رفت اتاقش رو مرتب کنه و از روی حفاظ تختش پرید… و حفاظ شکست!

فقط تونستم از اتاق بیرون بیام تا با مهراد بدرفتاری نکنم؛ اما خودم از هم پاشیدم

انگار همون اتفاق، تیر آخر بود. آخرین چیزی که برای فرو ریختنم لازم داشتم.

حتی گریه هم آرومم نمی‌کنه

مهراد حالا توی اتاقش نشسته و از عذاب وجدان غصه می‌خوره، و من حتی توان این رو ندارم که برم بغلش کنم و بگویم هیچ‌چیز مهم‌تر از خودش نیست

گاهی فقط دلم می‌خواد برای مدتی از همه‌چیز فاصله بگیرم؛ برم توی غار تنهایی خودم، جایی که مجبور نباشم قوی باشم، تصمیم بگیرم یا مراقب همه باشم…

شیرخشک پوشک رفلاکس کولیک پستونک بارداری حاملگی شیردهی واکسن ۱۸ماهگی تب ببلاک اپتامیل زردی ترک شیر سرفه.
مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
نتیجه‌ی کیک و دیزاین تولد پسرکم🥹🎂💛
به نظرم همه‌ی خستگیاش می‌ارزید، نه؟🥹

این اولین تجربه‌ی خامه‌کشی کیک مکعبی من بود و با اینکه کلی استرس داشتم، از نتیجه‌ش راضیم.😍

قرار بود وقتی هیراد ظهر خوابید، بادکنک‌ها رو بچسبونم… ولی حدس بزنین چی شد؟! نخوابید!😂
من هی بادکنک باد می‌کردم، آقا هی شوتشون می‌کرد.😁🎈
خلاصه، هندل کردن همه‌ی این کارا، اونم تک و تنها، اصلاً آسون نبود؛ ولی وقتی آخرش همه‌چی کنار هم قرار گرفت، تمام خستگی‌هام یادم رفت.🥹

از همه شیرین‌تر، ذوق مهراد بود…🥺
همش میاد بغلم می‌کنه، تشکر می‌کنه و میگه:
«مامان خیلی از تولدم خوشم اومد، عاشق هدیه‌م شدم.»🥹💛

هدیه‌ش یه ست شعبده‌بازی بود؛ یه چوب شعبده و چند وسیله برای غیب کردن توپ و کلی ترفند باحال.🪄
یه مدتی بود به شعبده‌بازی علاقه پیدا کرده بود، ولی واقعاً فکر نمی‌کردم اینقدر ذوق‌زده بشه.🥹

بازی‌ای هم که برای تولد طراحی کرده بودم، حسابی مورد استقبال بچه‌ها قرار گرفت و از جایزه‌هاشون کلی خوشحال شدن.🥰
(عکسش رو توی تاپیک قبلی گذاشتم.)
گیفت هر بچه هم یه پک رنگ‌آمیزی فیگور باب‌اسفنجی با قلم‌مو و رنگ بود.🎨

راستی من خودم خیلی موافق گیفت دادن توی جشن تولدم؛ چون اینطوری همه‌ی بچه‌ها با یه هدیه‌ی کوچیک و یه خاطره‌ی قشنگ از مهمونی برمی‌گردن و دلشون پیش هدیه‌ی بچه‌ی متولد نمی‌مونه.💛

و حالا…
یه مامان خسته، داغون، ولی خیلی خیلی خوشحال و راضی.🥹✨


شیرخشک پوشک رفلاکس کولیک پستونک بارداری حاملگی شیردهی واکسن ۱۸ماهگی تب ببلاک اپتامیل زردی ترک شیر سرفه
مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
مادر بودن برای من همیشه یه ترسِ کوچیکِ ته‌دل داشته: نکنه برای اینکه حق یکی رو ادا کنم، ناخودآگاه حق یکی دیگه رو نادیده بگیرم؟

بعد از به دنیا اومدن هیراد، ما خیلی سعی کردیم برای مهراد تایم‌های دونفره داشته باشیم. مثلاً من و مهراد با هم سینما می‌رفتیم، یا مهراد با باباش دوتایی استخر می‌رفت. می‌خواستیم با اومدن بچه‌ی دوم، مهراد حس نکنه دیگه مثل قبل وقت و توجه مخصوص خودش رو نداره.

اما امروز یهو به خودم گفتم: «پس هیراد چی؟» 🥺

هیراد از وقتی به دنیا اومده، همیشه کنار مهراد بوده. نه اینکه این بد باشه، اتفاقاً با هم بودن‌شون خیلی هم قشنگه؛ ولی شاید هیراد هم گاهی به یه تایم مخصوص خودش نیاز داشته باشه. یه وقت دوتایی با مامان یا بابا، فقط برای خودش.

امروز فرصت خوبی پیش اومد. بابای بچه‌ها خونه بود، عمه هم اومده بود و مهراد دوست داشت پیش عمه‌اش بمونه. پس من و باباش تصمیم گرفتیم وقتی رفتیم دکتر، هیراد رو تنها ببریم پارک.

غریزه‌ی مادری‌ام هی می‌گفت: «کاش مهراد هم اینجا بود… کاش اونم بود و با هم خوش می‌گذروندیم.»
اما واقعیت این بود که مهراد هم با عمه‌اش بیرون رفته بود و بهش خوش می‌گذشت و ما هم داشتیم یه تایم مخصوص هیراد می‌ساختیم. 🤍

و این برای من خیلی ارزشمند بود و یه تلنگر خوب بهم زد.

فکر می‌کنم گاهی آن‌قدر حواسمون هست که بین بچه‌ی اول و دوم فرق نذاریم، که ممکنه ناخواسته بچه‌ی دوم بره توی حاشیه.

برای مهراد، بعد از به دنیا اومدن هیراد، آگاهانه تایم‌های دونفره ساختیم. فکر می‌کنم حالا وقتشه برای هیراد هم همین کار رو بکنیم.

از این به بعد می‌خوام تایم‌های دونفره‌ی مخصوص هیراد هم داشته باشیم؛ وقت‌هایی که فقط برای خودش باشه. 🤍

شیرخشک پوشک رفلاکس تب واکسن
مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
مهراد و هیراد عاشق جمع کردن سنگ و چوبن🪨🪵

همیشه جیب، کیف ودستاشون پر از سنگ‌هاییه که از بیرون پیدا کردن😂 توی خونه هم یه ظرف مخصوص برای سنگ‌هاشون داریم. فقط یه قانون داره؛ سنگ‌های ریز ممنوع! چون هیراد هنوز ممکنه چیزی رو توی دهنش بذاره🤭

چند وقت پیش عکس این ایده رو توی اینترنت دیدم(عکس پایین) و گفتم با این همه سنگی که داریم، امتحانش کنیم(البته وقتی هیراد خواب بود)

فعلاً هویج و توت‌فرنگی رو کشیدیم و قرار گذاشتیم روزهای بعد کم‌کم بقیه میوه‌ها رو هم اضافه کنیم تا یه کلکسیون سنگی خوشگل برای بازی و قصه‌ داشته باشیم🍓🥕🍋

به نظرم این ایده برای دخترها خیلی جذابه، مخصوصاً برای خاله‌بازی و آشپزخونه‌های کوچولوشون😍🏠

با گواش میشه این کار رو انجام داد. فقط بعد از خشک شدن، یه لایه اسپری کیلر روی کار بزنید تا رنگ‌ها موندگارتر بشن و با بازی کردن زود آسیب نبینن.✨

من چون رنگ اکریلیک داشتم، این بار با همون کار کردم تا دوام بیشتری داشته باشه و آخرش هم اسپری محافظ می‌زنم

حالا بگین ببینم… بچه‌های شما هم عاشق جمع کردن سنگ و چوبن؟🥹
یه بار درباره یه تحقیق خوندم که وقتی جیب پسرهای مهدکودکی رو خالی کرده بودن، بیشترش پر از سنگ، چوب و گنج‌های کوچولویی بود که از بیرون پیدا کرده بودن. انگار این کشف کردن و جمع کردن، برای خیلی از بچه‌ها یه دنیای هیجان‌انگیزه🤍

📕کتاب تو عکس از مجموعه ی اولین دایرة المعارف کوچک منه که این کتابش درباره دایناسوراس که امروز خوندیمش،برعکس روزای دیگه امروز کلا نیم ساعت بازی و یه کتاب داشتیم و بقیه روزم به تمیزکاری گذشته،شما چه خبر؟چیکار میکنین؟

شیرخشک پوشک رفلاکس کولیک پستونک بارداری حاملگی شیردهی واکسن ۱۸ماهگی تب ببلاک اپتامیل زردی ترک شیر سرفه
مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
🎥معرفی سریال:تد لاسو⚽️ این معرفی احتمالاً برای خیلیاتون آشناست چون تد لاسو تو زمان خودش حسابی ترکوند! 😍
منم عاشقشم و گفتم جاش تو معرفی‌های پیج خالیه.فکرنکنین ورزشی و پسرونس!!اصلا!!

داستان یه مربیه که با مهربونی، احترام و باور داشتن به آدم‌ها جلو میره؛ چیزی که این روزها کمتر می‌بینیم. اما چیزی که این سریال رو خاص می‌کنه فقط فوتبال نیست؛ آدم‌هاشن. آدم‌هایی که اشتباه می‌کنن، رشد می‌کنن، شکست می‌خورن، دوباره بلند می‌شن و سعی می‌کنن نسخه بهتری از خودشون باشن.درواقع اصلا موضوع اصلی فوتبال نیس!آدمهاست😍



بعضی سریال‌ها هیجان‌زده‌ات می‌کنن، بعضی‌ها غافلگیرت می‌کنن، ولی تد لاسو از اون سریال‌هاست که دلت رو نرم می‌کنه.💛

من موقع دیدنش بارها خندیدم، چند جا بغض کردم و آخرش دلم نمی‌خواست تموم بشه. از اون سریال‌هاییه که هم دلت رو درگیر نتیجه مسابقه‌ها می‌کنه، هم با رابطه‌ها و داستان شخصیت‌هاش تا مدت‌ها تو ذهنت می‌مونه.

اگه این روزها دلت یه سریال گرم، دوست‌داشتنی و حال‌خوب‌کن میخواد از دستش نده!💛

شیرخشک پوشک رفلاکس کولیک پستونک بارداری حاملگی شیردهی واکسن ۱۸ماهگی تب ببلاک اپتامیل زردی ترک شیر سرفهتد لاسو از اون سریال‌هاییه که هم هیجان مسابقه‌های فوتبال رو داره و هم پر از روابط انسانی عمیق و ملموسه؛ رابطه‌هایی که خیلی وقت‌ها خودمون رو توشون پیدا می‌کنیم.
مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
‎بازی امروز ما: کوهنوردیِ برعکس🧗🏾

‎یه طناب به پایه‌ی مبل بستم و یه سر دیگه‌ش رو خودم گرفتم. مهراد دراز کشید و سعی کرد با کمک طناب خودش رو روی زمین بکشه و بیاد جلو 😄

‎البته هیراد ترجیح می‌داد از روی طناب بپره و خیلی زود بازی تبدیل شد به یک مسیر مانع ❗️ منم طناب رو بالا و پایین می‌بردم و بچه‌ها باید از روش می‌پریدن یا از زیرش رد می‌شدن و خودشون رو به اون طرف می‌رسوندن.

‎صبحمون هم با آیس‌کافی‌ای شروع شد که با عسل درست کرده بودم ☕️🍯 خیلی خوشمزه و جالب شده بود! بچه‌ها هم قهوه خواستن، پس برای اون‌ها شد شیر و شیره‌ی خرما 😎🥛

‎بعدش پسرا با هم کتاب خوندن و من هنوز نمی‌تونم به این صحنه‌ی کتاب خوندن مهراد برای هیراد عادت کنم 🥹 هر بار می‌بینمش ذوق می‌کنم 🥹🤍

‎الان هم بالاخره تایم تلویزیون رسیده و روشنش کردم تا منم برسم به کارهام 📺

‎ هنوز هیچ تصمیمی برای شام ندارم. یکی از گزینه‌هام ساندویچ مرغه 🤔

‎شما امروز چی دارین؟

‎اصلاً چرا باید این‌قدر درگیر ناهار و شام باشیم؟! 🥲
‎چرا انسان سه وعده غذا می‌خوره؟! 😂😂

شیرخشک پوشک رفلاکس کولیک پستونک بارداری حاملگی شیردهی واکسن ۱۸ماهگی تب ببلاک اپتامیل زردی ترک شیر سرفه
مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
اولین قایقش… ⛵️🤍و اولین تجربه نجاری🪵

شاید بی‌نقص نباشه، اما این تکه‌های چوب، فقط یک قایق نیستن.
اولین جرئتِ دست گرفتن ارّه، اولین اشتباه‌ها، اولین راه‌حل‌ها و اولین حسِ «من خودم ساختم» رو با خودشون دارن.

دلم می‌خواد مهراد یاد بگیره که ارزشِ ساختن، به بی‌نقص بودنش نیست؛ به شجاعتیه که برای شروع کردن لازم داره.

امیدوارم سال‌ها بعد، وقتی کارهای حرفه‌ای‌تری می‌سازه، این قایق کوچولو هنوز یه گوشه بمونه… تا یادش بیاره هر مهارتی، از همین اولین قدم‌های ساده شروع شده بود. 🤍

امروز روز سخت و چالشی تو مادری داشتم…
اولین روز عادتمه و علاوه بر درد هردوتارو باشگاه بردم
تو باشگاه تا تونستم دنبال هیراد دوییدم
توراه برگشت تو ماشینش ننشست و وسط خیابون اواره بودم😑تو پارکینگ دعواشون شد و با صدای جیغاشون و گرمای هوا به فروپاشی رسیدم🫠الان حمومشون کردم و دادم دست باباشون تا شام بخورن و بخوابن و تو اتاق تاریک نشستم تا اندکی آروم بشم🥲بعضی روزا خیلی فشار رو خودم حس میکنم….



شیرخشک پوشک رفلاکس کولیک پستونک بارداری حاملگی شیردهی واکسن ۱۸ماهگی تب ببلاک اپتامیل زردی ترک شیر سرفه
مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
پروژه جدید کودک‌محورمون امروز پاستا با خمیر دستساز بود 🍝🧈😍
برای بچه‌ها راویولی هم درست کردم، با مواد میانی پنیرخامه ای و مرغ 🧀

راویولی یه پاستای شکم‌پر ایتالیاییه که داخلش با مواد ساده‌ای مثل پنیر، اسفناج، گوشت یا سبزیجات پر میشه. بعد خمیرها روی هم قرار می‌گیرن، بسته میشن و توی آب جوش پخته میشن 🍝

بچه‌ها تا می‌تونستن با خمیر بازی کردن و آخرش هم دوتا بشقاب کامل خوردن 😍
وقتی هیراد دوتا بشقاب خورد واقعاً توی پوست خودم نمی‌گنجیدم 🥺😍

موادش خیلی ساده‌ست: به ازای هر ۱۰۰ گرم آرد، ۱ تخم‌مرغ و کمی نمک.
بعد از نیم ساعت استراحت، خمیر رو نازک باز می‌کنیم، شکل می‌دیم و حدود ۵ دقیقه می‌جوشونیم 😋

تجربه‌ی خیلی خوبی بود 🥺
راویولی به نظرم گزینه‌ی خیلی خوبی برای بچه‌هاست؛ هم سالمه هم دوست‌داشتنیه هم شبیه ماکارونیه دوس دارن😋
نظرتون؟تاحالا امتحان کردین؟

شیرخشک پوشک رفلاکس کولیک پستونک بارداری حاملگی شیردهی واکسن ۱۸ماهگی تب ببلاک اپتامیل زردی ترک شیر سرفه؟
مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
امروز بازی نداشتیم!😂
بله… یه روزایی هم اینطوریه دیگه.

چون تولد مهراد عزیزم نزدیکه، من حسابی درگیر تدارکات کیک، دیزاین و پذیرایی‌ام🥹🎂

این مکعب‌های چوبی رو از دیجی‌کالا ۲۰۰ تومن خریدم برای بازی بچه‌ها.
کلی کار میشه باهاشون کرد؛ از رنگ کردن و نقاشی کشیدن روشون گرفته تا ساختن پازل و بازی‌های خلاقانه.

ولی جالبه که خودشون بدون هیچ ایده‌ای از صبح باهاشون برج می‌سازن و هیراد هم با ذوق میاد خرابشون می‌کنه😂
همین خراب کردن‌ها هم برای خودش یه بازیه!

تو این چند سال بچه‌داری و خرید صدهااا اسباب‌بازی و پر شدن خونه از وسایل مختلف، به یه نتیجه رسیدم؛
اسباب‌بازی خوب لزوماً یه اسباب‌بازی گرون و پیچیده نیست.
گاهی چند تا تکه چوب ساده می‌تونه ساعت‌ها بچه رو سرگرم کنه.

حالا اگر چند تا رنگ و نقاشی هم روش می‌زدن، اسمش رو می‌ذاشتن «مکعب هوش» و چند برابر قیمت بهمون می‌فروختن😂

امروز هم هیراد بیشتر کنارم با همین‌ها مشغول بود تا من بتونم فیلینگ کیک تولدش رو آماده کنم.
وسط روز داشتم با وایتکس خط‌خطی‌های مداد روی دیوار رو پاک می‌کردم که دیدم هیراد زیادی ساکته🤔
رفتم ببینم چه خبره که دیدم مدادشمعی پیدا کرده و دیوار اتاقشون رو به معنای واقعی نابود کرده😅

خلاصه امروز شستم، رُفتم، پختم و دویدم و به یه سری چیزا نرسیدم… حتی پارک هم نرفتیم🥲

وقتی کیک، بادکنک‌ها، دیزاین، شام و همه چیز با خودته و تنهایی باید جمعش کنی، واقعاً فشارش زیاده.
هر سال همین داستانه، ولی امسال یه فرق بزرگ داره… قیمت‌ها واقعاً سر به فلک کشیده🫠

امیدوارم آخرش همه چیز قشنگ و دوست‌داشتنی پیش بره❤️

شیرخشک پوشک رفلاکس کولیک پستونک بارداری حاملگی شیردهی واکسن ۱۸ماهگی تب ببلاک اپتامیل زردی ترک شیر سرفه
مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
بعد از چند روز بی‌حالی، امروز یه بازی کشفیِ حسی داشتیم🤌🏻💭🫧

هیراد با کف‌ها سرگرم شده بود و مهراد یه بازی حدس‌زدنی داشت؛ دستش رو داخل کف می‌کرد، فیگورها رو فقط با لمس کردن پیدا می‌کرد و حدس می‌زد چه حیوونیه🐄🐘

‼️البته این بازی برای بچه‌هاییه که مطمئنیم چیزی رو داخل دهنشون نمی‌برن‼️

برای درست کردن کف پف‌پفی و نسبتاً پایدار:
🫧 یک لیوان آب ولرم
🫧 ۳ تا ۴ قاشق شامپو بدن بچه
🫧 یک قاشق شکر
🫧 کمی نشاسته ذرت

همه رو با همزن می‌زنیم تا حسابی کف کنه و بافت پفی بگیره🤍

برای خودمم یه چیزی آماده کردم که وقتی بی‌حال می‌شم نجاتم بده😄🧋
آیس کافی عسلی بدون شکر درست کردم و گذاشتم فریزر که هر وقت خواستم چند قاشقش رو بریزم داخل شیر و یه نوشیدنی خنک آماده داشته باشم🥛

دستور دالگونا با عسل:
(همه‌ی مقدارها برابرن)

برای این مقدار که من درست کردم:
🍯 ۱/۳ پیمانه عسل
☕️ ۱/۳ پیمانه قهوه فوری دانه‌درشت (پودری نباشه چون خوب فرم نمی‌گیره)
💧 ۱/۳ پیمانه آب جوش

نکته‌ی مهمش اینه که اول عسل رو با همزن بزنین تا روشن‌تر و کرمی و پف‌دار بشه، بعد قهوه و آب جوش رو اضافه کنین و هم بزنین🤌🏻
دالگونای عسلی آماده‌ست؛ فقط بذارین فریزر و هر وقت هوس کردین چند قاشقش رو با شیر و یخ مخلوط کنین🧋💙

حالا شما بگین؛ امروزتون چطور گذشت؟
از صبح تا الان مشغول چی بودین و برای ادامه‌ی روز چه برنامه‌ای دارین؟

شیرخشک پوشک رفلاکس کولیک پستونک بارداری حاملگی شیردهی واکسن ۱۸ماهگی تب ببلاک اپتامیل زردی ترک شیر سرفه