اولین قایقش… ⛵️🤍و اولین تجربه نجاری🪵

شاید بی‌نقص نباشه، اما این تکه‌های چوب، فقط یک قایق نیستن.
اولین جرئتِ دست گرفتن ارّه، اولین اشتباه‌ها، اولین راه‌حل‌ها و اولین حسِ «من خودم ساختم» رو با خودشون دارن.

دلم می‌خواد مهراد یاد بگیره که ارزشِ ساختن، به بی‌نقص بودنش نیست؛ به شجاعتیه که برای شروع کردن لازم داره.

امیدوارم سال‌ها بعد، وقتی کارهای حرفه‌ای‌تری می‌سازه، این قایق کوچولو هنوز یه گوشه بمونه… تا یادش بیاره هر مهارتی، از همین اولین قدم‌های ساده شروع شده بود. 🤍

امروز روز سخت و چالشی تو مادری داشتم…
اولین روز عادتمه و علاوه بر درد هردوتارو باشگاه بردم
تو باشگاه تا تونستم دنبال هیراد دوییدم
توراه برگشت تو ماشینش ننشست و وسط خیابون اواره بودم😑تو پارکینگ دعواشون شد و با صدای جیغاشون و گرمای هوا به فروپاشی رسیدم🫠الان حمومشون کردم و دادم دست باباشون تا شام بخورن و بخوابن و تو اتاق تاریک نشستم تا اندکی آروم بشم🥲بعضی روزا خیلی فشار رو خودم حس میکنم….



شیرخشک پوشک رفلاکس کولیک پستونک بارداری حاملگی شیردهی واکسن ۱۸ماهگی تب ببلاک اپتامیل زردی ترک شیر سرفه

تصویر
۱۶ پاسخ

سلام عزیزم 😍
چرا نجاری و چرا با چوب کار بکنه؟

مطمئن باش این روزا رو بعدها به عنوان بهترین روزای کودکیش به یاد میاره

ای خدااااااا 🥹
بی‌نظیرین 🤍
چقدر دیدگاه و طرز فکرت زیباست 🫂

یادت نره تو فوق العاده ای فاطمه جان
چه قدر خوبه اجازه تجربه کردن رو بهشون میدی
دلم برای تاپیکات تنگ شده بود عزیزکم

عزیزم مدنیه که اصلا وقت نمیکنم کلا بیام اینجا ولی همش تو فکرت بودم که چرا موتیف تاپیکات برام نمیاد . الان اومدم دیدم هستی خداروشکرررر😍

ای جاااان قربون دستای کوچولوت پسری🥹😘
قربونت بشم من فاطمه جان🥺 خدا قوت مامان جان🤍

اولین سازه ایلیا هم تو نجاری قایق بود🫠 یک جلسه رفت حدودا ۲ سال و ۸ ماهش بود
چون از همه بچه ها سنش کمتر بود نفرستادیم که اذیت نشه
از ۴ شنبه میخواد دوباره شروع کنه
البته یک استعداد ذاتی دارن
پدر همسرم خدابیامرز نجار بود که در و پنجره میساخت
همسرم ام دی اف کاره ، ی برادرشوهرمم کارهای خراطی میکنه

ایلیا میگه میخوام نجار بشم🫠

ماشاا... بهتون فاطمه😍😍

کاش خونه هامون نزدیک هم بود میشد باهم وقت بگذرونیم و بچه ها مهارتاشون باهم رشد کنه

ای خدای من😍
قربون اون دستها...
قربون مادری که این قدر زحمت کشه.
خداقوت.
حق دارید که فشار رو حس کنید‌
انشاءالله فردا روز قشنگیه😍

اینکارو با من نکنننننننن من تازه پلاستیکشیو درس کردم 😅😅😅😅😅
خیلی قشنگههههههه افرین بهت فاطمه

نصف تاپیکاتو دلم میخواد خودم بازی کنم یا انجام بدم=))))))

عزیزم چه مادر پر تلاشی واقعا خدا قوت 😍

سلام عزیزم‌میشه بدونم هزینه تمام شدش چقدر براتون بود ؟از لحاط هزینه ی کم محدودم اکر راهنمایی کنی ممنون میشم

مادر نمونه🫧🤍 حسابی خسته نباشی عزیزم😍

میدونی شما نمونه یک مامان فوق العاده هستی کاش منم بتونم مثل شما باشم برای پسرم وقتی تایپیک های شما رو میبینم انرژیم چند برابر میشه براش❤❤❤

عزیزم خداقوت بهتون شما مادر بی نظیری هستین که برای روح و جسم بچه هاتون وقت می‌گذارید ...من برای بچه اولم سنگ تموم گذاشتم اما الان که بچه دوم دارم دیگه حوصله خودمم ندارم 😁

سوال های مرتبط

مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
الان که دارم این پست رو می‌نویسم، فقط چند دقیقه از فروپاشی روانیم گذشته.

از صبح با حال خوبی بیدار نشدم، اما سعی کردم جدیش نگیرم. خودم را با کارهای خونه مشغول کردم و چون حوصله‌ی بازی نداشتم، بچه‌ها رو هم شریک کارها کردم،غوره دونه کردن قارچ خورد کردن..

تا اینجا همه‌چیز خوب پیش رفت؛ ناهار و شام آماده شد، خونه تمیز شد، بچه‌ها هم سرگرم بودن…

تا اینکه مهراد رفت اتاقش رو مرتب کنه و از روی حفاظ تختش پرید… و حفاظ شکست!

فقط تونستم از اتاق بیرون بیام تا با مهراد بدرفتاری نکنم؛ اما خودم از هم پاشیدم

انگار همون اتفاق، تیر آخر بود. آخرین چیزی که برای فرو ریختنم لازم داشتم.

حتی گریه هم آرومم نمی‌کنه

مهراد حالا توی اتاقش نشسته و از عذاب وجدان غصه می‌خوره، و من حتی توان این رو ندارم که برم بغلش کنم و بگویم هیچ‌چیز مهم‌تر از خودش نیست

گاهی فقط دلم می‌خواد برای مدتی از همه‌چیز فاصله بگیرم؛ برم توی غار تنهایی خودم، جایی که مجبور نباشم قوی باشم، تصمیم بگیرم یا مراقب همه باشم…

شیرخشک پوشک رفلاکس کولیک پستونک بارداری حاملگی شیردهی واکسن ۱۸ماهگی تب ببلاک اپتامیل زردی ترک شیر سرفه.
مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
مهراد و هیراد عاشق جمع کردن سنگ و چوبن🪨🪵

همیشه جیب، کیف ودستاشون پر از سنگ‌هاییه که از بیرون پیدا کردن😂 توی خونه هم یه ظرف مخصوص برای سنگ‌هاشون داریم. فقط یه قانون داره؛ سنگ‌های ریز ممنوع! چون هیراد هنوز ممکنه چیزی رو توی دهنش بذاره🤭

چند وقت پیش عکس این ایده رو توی اینترنت دیدم(عکس پایین) و گفتم با این همه سنگی که داریم، امتحانش کنیم(البته وقتی هیراد خواب بود)

فعلاً هویج و توت‌فرنگی رو کشیدیم و قرار گذاشتیم روزهای بعد کم‌کم بقیه میوه‌ها رو هم اضافه کنیم تا یه کلکسیون سنگی خوشگل برای بازی و قصه‌ داشته باشیم🍓🥕🍋

به نظرم این ایده برای دخترها خیلی جذابه، مخصوصاً برای خاله‌بازی و آشپزخونه‌های کوچولوشون😍🏠

با گواش میشه این کار رو انجام داد. فقط بعد از خشک شدن، یه لایه اسپری کیلر روی کار بزنید تا رنگ‌ها موندگارتر بشن و با بازی کردن زود آسیب نبینن.✨

من چون رنگ اکریلیک داشتم، این بار با همون کار کردم تا دوام بیشتری داشته باشه و آخرش هم اسپری محافظ می‌زنم

حالا بگین ببینم… بچه‌های شما هم عاشق جمع کردن سنگ و چوبن؟🥹
یه بار درباره یه تحقیق خوندم که وقتی جیب پسرهای مهدکودکی رو خالی کرده بودن، بیشترش پر از سنگ، چوب و گنج‌های کوچولویی بود که از بیرون پیدا کرده بودن. انگار این کشف کردن و جمع کردن، برای خیلی از بچه‌ها یه دنیای هیجان‌انگیزه🤍

📕کتاب تو عکس از مجموعه ی اولین دایرة المعارف کوچک منه که این کتابش درباره دایناسوراس که امروز خوندیمش،برعکس روزای دیگه امروز کلا نیم ساعت بازی و یه کتاب داشتیم و بقیه روزم به تمیزکاری گذشته،شما چه خبر؟چیکار میکنین؟

شیرخشک پوشک رفلاکس کولیک پستونک بارداری حاملگی شیردهی واکسن ۱۸ماهگی تب ببلاک اپتامیل زردی ترک شیر سرفه
مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
وسطای روز بود که فهمیدم امروز سالگرد ازدواجمونه و یادم رفته😅😅😅

راستش من هیچ‌وقت آدمِ مناسبت‌ها نبودم. اگر یکی از ما تاریخی رو فراموش کنه، دلم نمی‌گیره؛ چون برای من، تاریخ‌ها فقط عددن. ارزش آدم‌ها رو چیزی خیلی عمیق‌تر مشخص می‌کنه؛ رفتارهاشون، محبتشون و اثری که هر روز توی زندگی هم می‌ذارن.

امروز، پسرها خوشحال بودن، مهراد با ذوق کنار باباش لونه‌ی پرنده‌ای که با هم ساخته بودن رو به درخت پارک چسبوند. 🥹💙
همون لحظه با خودم فکر کردم… زندگی مگه جز همین لحظه‌های ساده، خنده‌های واقعی، خاطره‌هایی که بی‌صدا ساخته می‌شن و آدم‌هایی که کنار هم رشد می‌کنن، چیز دیگه‌ایه؟

البته اگر یادم بود، احتمالاً یه کیک ساده هم می‌پختم؛ نه برای اینکه تاریخ مهمه، برای اینکه بهانه‌ی قشنگیه برای شیرین‌تر کردن یه روز معمولی. 🤍🎂

شما نظرتون درباره مناسبتا چیه؟؟


شیرخشک پوشک رفلاکس کولیک پستونک بارداری حاملگی شیردهی واکسن ۱۸ماهگی تب ببلاک اپتامیل زردی ترک شیر سرفه
مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
‎بازی امروز ما: کوهنوردیِ برعکس🧗🏾

‎یه طناب به پایه‌ی مبل بستم و یه سر دیگه‌ش رو خودم گرفتم. مهراد دراز کشید و سعی کرد با کمک طناب خودش رو روی زمین بکشه و بیاد جلو 😄

‎البته هیراد ترجیح می‌داد از روی طناب بپره و خیلی زود بازی تبدیل شد به یک مسیر مانع ❗️ منم طناب رو بالا و پایین می‌بردم و بچه‌ها باید از روش می‌پریدن یا از زیرش رد می‌شدن و خودشون رو به اون طرف می‌رسوندن.

‎صبحمون هم با آیس‌کافی‌ای شروع شد که با عسل درست کرده بودم ☕️🍯 خیلی خوشمزه و جالب شده بود! بچه‌ها هم قهوه خواستن، پس برای اون‌ها شد شیر و شیره‌ی خرما 😎🥛

‎بعدش پسرا با هم کتاب خوندن و من هنوز نمی‌تونم به این صحنه‌ی کتاب خوندن مهراد برای هیراد عادت کنم 🥹 هر بار می‌بینمش ذوق می‌کنم 🥹🤍

‎الان هم بالاخره تایم تلویزیون رسیده و روشنش کردم تا منم برسم به کارهام 📺

‎ هنوز هیچ تصمیمی برای شام ندارم. یکی از گزینه‌هام ساندویچ مرغه 🤔

‎شما امروز چی دارین؟

‎اصلاً چرا باید این‌قدر درگیر ناهار و شام باشیم؟! 🥲
‎چرا انسان سه وعده غذا می‌خوره؟! 😂😂

شیرخشک پوشک رفلاکس کولیک پستونک بارداری حاملگی شیردهی واکسن ۱۸ماهگی تب ببلاک اپتامیل زردی ترک شیر سرفه
مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
امشب بعد از مدت‌ها سینمای خانوادگی داشتیم. 🎥🍿🎫
یادتونه قبلاً براتون گفته بودم گاهی یه گوشه دنج درست می‌کنیم، کارتون موردعلاقه بچه‌ها رو تو تلوزیون می‌ذاریم و کنار هم دراز می‌کشیم و تماشا می‌کنیم؟ 🥹💙

این بار با پدرشون تصمیم گرفتیم یه پروژکتور بگیریم تا از این به بعد هر وقت خونه‌ایم، گاهی فیلم یا کارتون ببینیم و این بشه یکی از رسم‌های قشنگ خانوادگی‌مون. 🥹✨

برای واقعی‌تر شدن ماجرا، دوتا بلیط کاغذی درست کردم و یه باجه کوچولوی فروش بلیط هم راه انداختم. همین جزئیات ساده باعث شد ذوق بچه‌ها چند برابر بشه. حتی هیراد کوچولو هم حسابی هیجان‌زده بود. 🥹🤍

البته لازم نیست حتماً پروژکتور داشته باشین. با یه تلویزیون هم می‌تونین همین رول‌پلی رو اجرا کنین…🥰

راستش امروز از صبح بی حال یه گوشه افتاده بودم ولی دلم نمیخواست روزمون انقد بی انرژی تموم بشه و تصمیم گرفتم با یه کارتون خانوادگی یکمی جبرانش کنم😅

ما خونه خیلی بزرگی نداریم، اما تمام سعیمون اینه که گوشه‌گوشه‌ش پر از عشق، خنده و خاطره‌های قشنگ باشه که سال‌ها بعد، بچه‌هامون با لبخند ازش یاد کنن.امیدوارم وقتی بزرگ شدن این چیزا یادشون بمونه🥺و من و بخاطر بداخلاقی و بی صبری های گاه و بی گاهم ببخشن


شیرخشک پوشک رفلاکس کولیک پستونک بارداری حاملگی شیردهی واکسن ۱۸ماهگی تب ببلاک اپتامیل زردی ترک شیر سرفه🫠