۹ پاسخ

دقیقا ببین من امروز انقدر ناراحت و عصبانی بودم بابت اینکه صفر تا صد تربیت بچه با مادر اینکه باید فشار روم باشه هر روزم با خستگی ذهنی میگذره که مدام عذاب وجدان اینو دارم که براش کم نذارم مقاله بخون تحقیق کن کتاب بخرم بخونم حواسم به رفتارم باشه که بچه ام با تروما های زیاد در بزرگسالی سر و کله نزنه اونوقت شوهرم روی مبل درازکشیده و راحت تو گوشی هست

مادر بودن واقعا خیلی سخته...
منم همیشه از این فکرا میکنم وقتی بچم می‌خوابه میگم نکنه خوب سیر نشده و...

بیا بغلم مهسا که عین خودمی🥲🥹

خدا به همه مادرا و بچه هاسلامتی بده ولی اون که بچه رو میده کاش واقعا صبر و تحملشم بده من که دیگه کم آوردم بخدا خستم با یه پسر بچه دوساله لجباز شیطون پدرم در اومده 💔🤧

والا ما مامانا خیلی گناه داریم کاش مردا یکم بیشتر قدردان زحمتامون باشن ،هیچ تایمی واسه خودمون نداریم تمام ک کمال در اختیار خانواده ایم

جدیدا به این نتیجه رسیدم چرا اصرار دارم بچم غذا بخوره اونم مثل ما شاید یه وقت دلش نخواست میل به غذا نداشت
الان میبینم واقعا الکی زور میزدم ک غذا بهش بدم بعضی وقتا

همه همینیم گلم روزی که مریضن
روزی که غذا نمیخورن
واقعا حال مادر رو یک مادر می‌فهمه تخم مرغ نخورد آبپز چیزی خوب بشه میخوره اما دل آدم طاقت نمیاره

کاش مرخصی داشتیم
یه مرخصی که بدون استرس و با خیال راحت و فکر آزاد حد اقل یک روز رو میگذروندیم

آی بخدا خییییلی خیییلی بده

سوال های مرتبط

مامان گندم🩷🎀 مامان گندم🩷🎀 ۲ سالگی
وای امشب ی اتفاقی افتاد ک مردم و زنده شدم🥲🥲🥲



گندمو بردیم پارک
داشت سرسره بازی میکرد
ی پسره ۷ ساله حدودا هم خیلی با شیطنت هی سرسره رو برعکس میرفت و میومد و ...

منم مراقب گندم بودم باهاش تا دم پله ها میرفتم از اونورم میرفتم جلوی سرسره تا سر بخوره بیاد

دو ۳ بار دیدم این پسره هی ب گندم چشم وابرو میاد گفتم شاید خوشش اومده کوچولوعه

بار اخر گندم اومد ک از سرسره بیاد پایین
داشت مینشست هنوز تعادل نداشت
یهو این پسره بیشعوووور از پشت هل داد بچمووو
(کاااملا عمدی😏)

ک اگ من اونجا نبودم و نمیگرفتم گندمو بچم از ارتفاع حداقل ۱ونیم متری میوفتاد پایین خدای نکرده😭

من سریع گندمو گرفتم و با داد ب پسره گفتم واسه چی هلش میدی نمیفهمی کوچیکتره باید صبرکنی تا بره

یهو باباش طلبکار از پشت سرم گفت حالا ک نیوفتاده🤐🤐🤐

گفتم ن پس میخاستی بیوفته جای عذرخواهیته
هی دوباره میگفت حالا ک نیوفتاده چیزی نشده

منم داد میزدم گفتم اگ میوفتاد ک خشتکتو پاپیون میکردم روسرت
پدرتو در میاوردم
وقتی بچتو تربیت نکردی مکان عمومی نیارش

دگ همسرم رسید (رفته بود اب بخره)
گفت چیشده بهش گفتم،
مرده هی بحث میکرد با من دگ شوهرم کردش تو ماشین گف بشین برو فقط


وای ینی هنوزم بهش فکر میکنم تن و بدنم میلرزهههه
سرمم درد میکنه

خداروشکرررر ک بخیر گذشت
خیلیییی مراقب کوچولوهاتون باشین🥺🩷
مامان شکلات🍫 و 🫒 مامان شکلات🍫 و 🫒 روزهای ابتدایی تولد
این چند وفت توسط خیلی از مامان‌های گهواره قضاوت شدم و انواع توهینارو شنیدم




بعد از چند وقت اومدم با گلایه و دردودل


یه مدتی بود همش از حال بدم میگفتم، اینکه خستم، با بچم بازی نمیتونم بکنم، یا اینکه طفل بیچاره من تو دستای من اسیر شده( اینا حرفایی بود ک میزدم و خیلی قضاوت شدم راجبش)
یکی اومد گفت دیگه بچه دار نشو، یکی تو اون اوج شلوغی ذهن و ناآرامی وجودم ک پناه آورده بودم به گهواره برگشت بهم گفت برو تیمارستان خودتو معرفی کن🙂❤️‍🩹


خیلی دلم شکست، ببینید بچه ها، ما اینجا میایم ک مرحمی روی زخم همدیگه باشیم، اگر بچمون تب میکنه اینجا میگیم چون به عنوان یک مادر قراره درک بشیم
شاید اگر به یک شخص بیرونی بگیم ک بچم تب داره بگه تب ک چیزی نیست خوب میشه، ولی شمایی ک بچه همسن و سال من دارین میدونین ک تب ینی سه چهار روز شب بیداری مادر
سه چهار روز دغدغه ک خدایی نکرده تبش بالا نره!


پس چرا وقتی یکی از درد و دل و سختی های مادر شدنش میگه زخم میزنین بهش؟

درواقع بعضیا میشن دایه مهربان‌تر از مادر.....
خلاصه
اومدم اینو بگم که عزیز من
اگر کسی داره میگه ک مادر بدیه، عملا این نیست ک مادر بدی باشه! کسی ک بده هیییییچ وقت اینو اعتراف نمیکنه!
کسی ک واقعا بده از کرده خودش پشیمون نمیشه!
کسی که واقعا بده تجربه تلخ و حس ناارامی رو تجربه نمیکنه



بیاین واقع بین باشیم، مادری ک دغدغه مهربون بودن داره و واقعا داره صدشو برای بچش میذاره به اشتباه خودش اعتراف میکنه.




پس ای اونایی ک به بقیه زخم زبون میزنین، یکم به خودتون نگاه کنین، هیچکس بی عیب نیست.