وای امشب ی اتفاقی افتاد ک مردم و زنده شدم🥲🥲🥲



گندمو بردیم پارک
داشت سرسره بازی میکرد
ی پسره ۷ ساله حدودا هم خیلی با شیطنت هی سرسره رو برعکس میرفت و میومد و ...

منم مراقب گندم بودم باهاش تا دم پله ها میرفتم از اونورم میرفتم جلوی سرسره تا سر بخوره بیاد

دو ۳ بار دیدم این پسره هی ب گندم چشم وابرو میاد گفتم شاید خوشش اومده کوچولوعه

بار اخر گندم اومد ک از سرسره بیاد پایین
داشت مینشست هنوز تعادل نداشت
یهو این پسره بیشعوووور از پشت هل داد بچمووو
(کاااملا عمدی😏)

ک اگ من اونجا نبودم و نمیگرفتم گندمو بچم از ارتفاع حداقل ۱ونیم متری میوفتاد پایین خدای نکرده😭

من سریع گندمو گرفتم و با داد ب پسره گفتم واسه چی هلش میدی نمیفهمی کوچیکتره باید صبرکنی تا بره

یهو باباش طلبکار از پشت سرم گفت حالا ک نیوفتاده🤐🤐🤐

گفتم ن پس میخاستی بیوفته جای عذرخواهیته
هی دوباره میگفت حالا ک نیوفتاده چیزی نشده

منم داد میزدم گفتم اگ میوفتاد ک خشتکتو پاپیون میکردم روسرت
پدرتو در میاوردم
وقتی بچتو تربیت نکردی مکان عمومی نیارش

دگ همسرم رسید (رفته بود اب بخره)
گفت چیشده بهش گفتم،
مرده هی بحث میکرد با من دگ شوهرم کردش تو ماشین گف بشین برو فقط


وای ینی هنوزم بهش فکر میکنم تن و بدنم میلرزهههه
سرمم درد میکنه

خداروشکرررر ک بخیر گذشت
خیلیییی مراقب کوچولوهاتون باشین🥺🩷

۱۹ پاسخ

بمیرم من
خدارو شکر ک بخیر گذشته

بهت افتخار میکنم خوبش کردی مرتیکه گاوو به این تحفش

چون هفت ساله بوده کاملا متوجه بوده کارش اشتباه بوده
همسن بچه های ما گاهی پیش میاد این طور باشند اما هفت هفت سال می‌ره مدرسه باید پیش دبستانی همه چی رو یاد می‌گرفت

من تف می کردم تو صورت پدر بچه پیش پسرش بفهمه ترببت چیه

مهسا جونم خصوصیت و چک میکنی

رفتنی بچ ۵ ساله گریه میکرد گفتم توک خیلی یادش دادی🤣🤣

وای خداروشکر اونجا بودی ،واسه همین من از کنارش تو‌پارک تکون نمیخورم

وای چقد بعضیا بی خیالن خب باید مراقب بچش باشه بچه کلا تا بزرگ بشه مراقبت میخواد به جای عذرخواهیش بوده خداروشکر که اتفاقی نیفتاد

خداروشکر ک ب خیر گذشت 🥹مردم چقد ل ا ش ی شدن

دقیقا چند ماه پیش بچه ی یکی از دوستامون یه پسر تقریبا ۶ ساله رو از بالای سرسره هل دادن بچه افتاد پایین دستش از آرنج شکست پلاتین گذاشتن. خیلی باید مواظب باشید

برای ماهلینم اتفاقی شبیه به این اتفاق افتاد ولی اون بچه که ماهلین و هول داد سندروم دان بود و ۳سالش بود
واقعا نمی‌دونستم چی بگم یا چکار کنم فقط ماهلین و آروم میکردم که حسابی ترسیده بود و میگفتم مامان نی نی حواسش نبود مادرش هم کلی معذرت خواهی کرد ولی این اتفاق عمدی نبود

وای عصابم بهم ریخت مهسا منم مثل تو خیلی حساسم رو اوین خدا اون روزو نیاره کسی دست بهش بزنه خشتکشو پرچم میکنم

خدارو شکر که بخیر گذشته صدقه بده حتما 🧿🤲
کدوم پارک ؟

الهی شکر بخیر گذشته مهساجانم
خدا نگهدار گندم بوده 🌈💜🌙🌹

منم مثل شمام خیلی حساسم😐😐

من بودم قطعا دو تا چک و سه تا لگد بهش میزدم!

حالا پسر ۷ساله بودا چ مرگش شد.. والا منم توپیدم ب زنه بچم می افتاد تویادت بود زنیکه احمق

وای چقد بیشعورن..ماهم رفتیم پارک پسرم رفت بالا ی سرسره بلند بود رف سمت اون..من اومدم بدوام ازپله ها بالا ی پسر گنده دوطرف پله کرفته دسشو زدم کنار دویدم بعد مادرش اومده میگ شمانباید پسرمتو هل بدی گفتم من ترسیدم هل کردم دویدم بعدم هل ندادم پسرت شعور نداره بهش یاد بده

والا من اگه همچین حرکتی بکنم و شوهرمم اونجا باشه که قیامت میشه
بازم خوبه گفته برو فقط
اگه شوهر من بود که آوار شده بود سرش🤦‍♀️بخاطر همین اینجور وقتا وقتی خدا بخیر گذرونده سعی میکنم باهمون توپ و تشر اولیه ماجرارو جمع کنم که کش پیدا نکنه
خدایی نکرده 2تا مردن دیگه، حادثه های وحشتناک ازهمین عصبانیتای کوچیک شروع شده
بازم خداروشکر بخیر گذشته

سوال های مرتبط

مامان نیلا🥰 مامان نیلا🥰 ۲ سالگی
مامانا بیاین یه لحظه اینقد اعصابم خورده که نگو
رفته بودیم پارک بعد من نشسته بودم رو صندلی کنار تاب ها و شوهرم دخترمو تو سرسره ها بازی میداد بعد یه دختر بچه همسن دختر سوار تاب بود بعد مامانش به یه پسر بچه ۵ ساله گفت حواست بهش هست گفت آره
بعد منم داشتم نگاش میکردم دیدم پسر بچه عمدا میزد تو سر بچه و موهاشو میکند بچهه گریه افتاد بعد مامانش اومد گفت چرا گریه میکنه پسره گفت سرش خورد تو تاب منم گفت دروغ نگو به مامانت زدیش نباید خواهرتو بزنی . بعد شوهرم صدام زد من رفتم پیش بچم بعد یه ۵ دقیقه بعد دخترم رفت تو سرسره بزرگه میخواست بیاد پایین من دستمو گرفته بودم جلو که یوقت نیوفته یهو همون وقت پسره بچه با مامانش اومد پسره پسر عمو اون دختر کوچولو بود نه داداشش . یهو مامانش با لحن بد و بیشعوری برگشت به من گفت چرا دروغ گفتی بچه من موهاشو کشیده تو گوه خوردی من یهو حواسم به زنه پرت شد که داره اینو میگه بچم از سرسره اومده پایین بدجور سرش خورد تو سرسره و گریه افتاد منم عصبی شدم گفتم گمشو بابا بچتو جمع کن و بچم گریه میکرد اینقده اعصابم خورد شد بچم بدجور سرش خورد تو سرسره . مگه زنه ول میکرد .
#پوشک
مامان فندق و گردو مامان فندق و گردو ۳ سالگی
امشب رفتیم پارک جامون رو یه طوری انداختیم که روبروی سرسره باشیم و پسرم رو ببینیم اولش که شام خوردیم شلوغ بود یا من میرفتم سر میزدم یا شوهرم بعد خلوت شد فقط پسرم بود تو سرسره به بچه اومد یه عروسکم دستش بود پسره من کلا خیلی بچه ها رو دوس داره رفت سمتش برای بازی بچه هه ماشالله هاپاره بلند داد زد که نمیدم مال خودمه برو اونور میخاست قورت بده پسرمو من خیلی آتیش میگیرم کسی سر پسرم داد بزنه چون هنوز صحبت نمیکنه ونمیتونه منظورش رو بگه دیدم داره اشک میریزه میاد سمت ما بدو بدو رفتم سمت اون بچه رو سرسره داد زد که عروسکمو نمیدم بهش مال خودمو منم بهش گفتم خوب به جهنم که نمیدی بار آخرت باشه داد میزنی ها یهو مامان باباش از اونور اومدن که چکار به بچه ما داری گفتم ماشالله این بچس داره مارو قورت میده من پسرم رو آوردم اونام بچشونو بردن شوهرمم از جاش تکون نخورد بگذریم که چه دعوایی باهاش کردم چرا هر کی به پسرم چیزی میگی گریه میکنه میاد پیش من یعنی از این بچه های بی دست و پا قرار بشه که نمیتونه جلو کسی وایسه و خودش جواب بده
مامان آلاله مامان آلاله ۲ سالگی
مامانا میشه نظر بدین که کارم درست بوده یا نه
من دخترمو میبرم پارک و خیلی پیش میاد وقتی شلوغ میشه قسمت پله های سرسره نمیخام پشتمون جمع شن بچه ها یا یهو بچمو هول بدن یا خودش مضطرب بشه رو پله وسطم باشه بغلش میکنم میزارم بقیه رد شن تا دخترم با خیال راحت اروم اروم بره بالا چون سر هر پله خیلی مکث میکنه منم اصلا چیزی نمیگم
امروز دیدم تا دید بچه ها دارن به سرسره نزدیک میشن سریع اومد پایین که اونا برن فکر میکنه همیشه اول نوبت اوناست بعد خودش خیلی دلم واسش سوخت تقصیر خودم شد کاش نمیزاشتم از نوبتش بگذره
دومی هم یه اقایه خیلی مسنی هست تو پارکمون خیلی مهربون و با نمکه امروز نزدیک شد بهمون خیلی اروم گفت مواطبش باشیا نیوفته از پله ها
حالا هر کی میگفت ناراحت میسدم که به تو چه نظر میدی خودم بلدم مراقب بچم باشم
خلاصه لیا هم چون عاشق بابابزرگاس از این پیرمرده هم خوشش اومد هی گفت اقاجونه ؟؟گفتم اره اقاجونه یه نی نی دیگس یهو رو چمن گل دیدم گفتم میخوای یدونه گل بهش بدی سریع قبول کرد گل از من گرفت بدو بدو نزدکیش شد گل رو داد بهش بعدا گفتم نکنه این حس نا امنی از غریبه ها واسش از بین بره و فکر کنه به همه میتونه گل بده و نزدیکشون بشه
فکر کنم خیلییی دارم گند میزنم😕🙁
مامان آقا آرتا مامان آقا آرتا ۲ سالگی
اقا امروز یه پسره بهم تیکه انداخت🤣
من رفته بودم تا یه مراسمی
با ارتا داشتیم برمیگشتیم خونه
بعد ارتا جلو پیشم نشسته بود بچم خوابش برده بود من صندلی رو خوابونده بودم
تو راه برگشت بیدار شد
من میخواستم صندلیشو درست کنم
شنیدم یه پسره گفت عععع از این دختر نچرال ها
من بدون اینکه فکر کنم که پسره با منه
خم شدم صندلی ارتارو درست کنم
یهو گفت رفت یه چیزی بیاره منو بزنه
من صندلی ارتا رو درست کردم برگشتم نگاش کردم
گفت اووو سلام
گفتم با منی
یهو دوستش برگشت گفت بچه داره
پسره هنگ بود
گفت نه😂
چراغ سبز شد
من حرکت کردم
به دوستش گفت خداوکیلی بهش نمیاد بچه داشته باشه
اومدم خونه واسه شوهرم تعریف کردم
شوهرم گفت وقتی گفت سلام باید یه فحش ابدار میدادی
گفتم بخدا من اصلا فکر نمیکردم با من باشه
انگار مردم با دیدن قیافه ی من باید بفهمن من متاهلم و بچه دارم
بخدا اخرین بار فکر کنم تو دوران دبیرستانم بود همچین چیزایی
حالا شوهرم هی میگه چه شکلی بود
پلاکش واسه کجا بود
ماشینش چی بود😂😂😂
مامان 🍫‌ساحل🧸🍼 مامان 🍫‌ساحل🧸🍼 ۳ سالگی
.
.
.
.
.
.
.گفتع بودم ک حالم خوب نیس،،،ب سختی ب دخترم رسیدم، دارو غذا و... خودمم درحالت گیجی و منگی و ب سختی کاراشو میکردم🤕دکترم ک صبح بردم امپول زدن تبش قطع شد،،،،ولی الان بازم داره تب میکنه،هم حال جسمی خودم خوب نیس هم دخترم.حال روحیمم ک دیگ نگم افتضاح داغون.
بیحال افتاده بودم رو زمین و دخترمم بغلم بود،گوشیم زنگ خورد، شماره برادر شوهرم بود،جواب دادم، شوهرم بود.هم ناراحت بودم از دستش ک همیشه مادرش و خالع هاش الویتن، و تا میره پیش اونا گوشیش رو خاموش میکنع،حالا اگ دلش خواس ای موقع ها ی زنگ میزنع ک اگ جواب بدم ک هیچ اگ جواب ندم دیگ ن زنگ میزنع ن اس میده ک حداقل وقتی بگم ی زنگ نزدی حرفی داشتع باشع ک ارع من زنگ زدم ط جواب ندادی😔هم اعصبانی بودم از دستش ک دخترم تو تب دارع میسوزه و وقتی خوابش میبره از تو خواب جیغ میزنع میگع بابا و میشینع گریع میکنع😔😔😔هزار دفع امروز اینجوری کرد و منم هر دفع بیشتر اعصابم بهم میریخت.انگاری دخترم هم مریضع هم برای باباش ب دل داده ک اینجوری تب میکنع😔اخ از دیشب همش میگع بریم بابا، منم گفتم بابا نیس اینجا عزیزم،،، بعد5دقیقع ک بابا بابا میکرد یهو تب کرد😔منم جواب تماس الان شوهرمو ک از دیروز اصن ن زنگی ن پیامی هیچی ازش ندیده بودم دادم و بهش گفتم اگ میدونستم تویی ک اصن جوابتو نمیدادم،،، اخر حرفامون گف فردا میاد منم گفتم،میخوای هنو بشین نیا، دخترم ک مرحلع تب کردنش رو بگذرونع دیع حلع، وجود تو براش مهم نیس،،،بنظرتون کارم اشتباه بود؟ پیام بدم معذرت خواهی کنم ازش؟
🤕🤕🤕🤕🤕
مامان آوا مامان آوا ۲ سالگی
تجربه ی از پوشک گرفتن من
اول اینکه هیچ سن دقیقی نمیشه بیان کرد هر بچه ای متفاوته یکی ۱۸ ماهگی آمادس یکی سه سالگی ب علائم و آمادگی بچتون دقت کنید و وقتشو از رو آمادگی بچتون تشخیص بدین مثلا دختر من از ۱۸ ماهگی آماده بود و من هی کشش دادم تا ۲۱ ماهگی دیگ گرفتم اصلا پشیمون نیستم چون زوری نبودو خودش خاست
دوم اینکه دو سه ماه هی باهاش تمرین کنید با خودتون ببرید دستشویی ببینه بعد بهش هی توضیح بدین و بعدش دستاشو با کف بشورین ک یاد بگیره روتین دستشویی رفتنو
سوم اینکه داستان و شعر براش بخونید الان تو اینستا پره از کلیپ برا جیش و پی پی و دستشویی
و آخر از همه دختر من از ده ماهگی پی پیشو میدید چون از قصری براش استفاده میکردم با این حال اول ک از پوشک گرفتمش از پی پی کردن میترسید تو دستشویی و نگه میداشت منم هی میبردم و ب زور ک پی پی کن بعد لج میکرد نگه میداشت و یبوست میگرفت این کاااااامله طبیعیه میگم ک حالا دختر من از ۱۰ ماهگی دیده بود این بود وضعیت اون بچه ای ک کلا تو پوشک پی پی کرده ک بیشتر میترسه گفتم بزارولش کنم خب تا کی میخاد نگه داره تو شکمش این کار جواب داد و خودش دلش درد میکرد و میگفت بریم پی پی کنیم بعدم رو روال افتاد پس نترسید اصلا و زور نکنید بزارید خودش اعلام کنه
همین دیگ 😁😅