مامانا میشه نظر بدین که کارم درست بوده یا نه
من دخترمو میبرم پارک و خیلی پیش میاد وقتی شلوغ میشه قسمت پله های سرسره نمیخام پشتمون جمع شن بچه ها یا یهو بچمو هول بدن یا خودش مضطرب بشه رو پله وسطم باشه بغلش میکنم میزارم بقیه رد شن تا دخترم با خیال راحت اروم اروم بره بالا چون سر هر پله خیلی مکث میکنه منم اصلا چیزی نمیگم
امروز دیدم تا دید بچه ها دارن به سرسره نزدیک میشن سریع اومد پایین که اونا برن فکر میکنه همیشه اول نوبت اوناست بعد خودش خیلی دلم واسش سوخت تقصیر خودم شد کاش نمیزاشتم از نوبتش بگذره
دومی هم یه اقایه خیلی مسنی هست تو پارکمون خیلی مهربون و با نمکه امروز نزدیک شد بهمون خیلی اروم گفت مواطبش باشیا نیوفته از پله ها
حالا هر کی میگفت ناراحت میسدم که به تو چه نظر میدی خودم بلدم مراقب بچم باشم
خلاصه لیا هم چون عاشق بابابزرگاس از این پیرمرده هم خوشش اومد هی گفت اقاجونه ؟؟گفتم اره اقاجونه یه نی نی دیگس یهو رو چمن گل دیدم گفتم میخوای یدونه گل بهش بدی سریع قبول کرد گل از من گرفت بدو بدو نزدکیش شد گل رو داد بهش بعدا گفتم نکنه این حس نا امنی از غریبه ها واسش از بین بره و فکر کنه به همه میتونه گل بده و نزدیکشون بشه
فکر کنم خیلییی دارم گند میزنم😕🙁

۲ پاسخ

بنظرم در مورد اولی نگران نباش ی مدت پارک خلوت تر ببر یادش میره . بزرگتر هم بشه نوبت و اینارو بهتر یاد میگیره .از نو شروع کن

در مورد دومی هم نمیدونم . چون خودم بشدت غریبه ستیزم نمیبرم گل بدم ب غریبه دست بچه .

در مورد دومی بله اشتباه کردی
بچه ها با تعامل با بچه ها روابط اجتماعی رو یاد میگیرن
اجازه بده با واکنش بقیه مواجه بشه و کمکش کن حل مساله انجام بده

درمورد دومی نه. اشکالی نداره. مهنه مرزبتدی رو یاد بگیره

سوال های مرتبط

مامان فندق و گردو مامان فندق و گردو ۳ سالگی
امشب رفتیم پارک جامون رو یه طوری انداختیم که روبروی سرسره باشیم و پسرم رو ببینیم اولش که شام خوردیم شلوغ بود یا من میرفتم سر میزدم یا شوهرم بعد خلوت شد فقط پسرم بود تو سرسره به بچه اومد یه عروسکم دستش بود پسره من کلا خیلی بچه ها رو دوس داره رفت سمتش برای بازی بچه هه ماشالله هاپاره بلند داد زد که نمیدم مال خودمه برو اونور میخاست قورت بده پسرمو من خیلی آتیش میگیرم کسی سر پسرم داد بزنه چون هنوز صحبت نمیکنه ونمیتونه منظورش رو بگه دیدم داره اشک میریزه میاد سمت ما بدو بدو رفتم سمت اون بچه رو سرسره داد زد که عروسکمو نمیدم بهش مال خودمو منم بهش گفتم خوب به جهنم که نمیدی بار آخرت باشه داد میزنی ها یهو مامان باباش از اونور اومدن که چکار به بچه ما داری گفتم ماشالله این بچس داره مارو قورت میده من پسرم رو آوردم اونام بچشونو بردن شوهرمم از جاش تکون نخورد بگذریم که چه دعوایی باهاش کردم چرا هر کی به پسرم چیزی میگی گریه میکنه میاد پیش من یعنی از این بچه های بی دست و پا قرار بشه که نمیتونه جلو کسی وایسه و خودش جواب بده
مامان نیلا🥰 مامان نیلا🥰 ۲ سالگی
مامانا بیاین یه لحظه اینقد اعصابم خورده که نگو
رفته بودیم پارک بعد من نشسته بودم رو صندلی کنار تاب ها و شوهرم دخترمو تو سرسره ها بازی میداد بعد یه دختر بچه همسن دختر سوار تاب بود بعد مامانش به یه پسر بچه ۵ ساله گفت حواست بهش هست گفت آره
بعد منم داشتم نگاش میکردم دیدم پسر بچه عمدا میزد تو سر بچه و موهاشو میکند بچهه گریه افتاد بعد مامانش اومد گفت چرا گریه میکنه پسره گفت سرش خورد تو تاب منم گفت دروغ نگو به مامانت زدیش نباید خواهرتو بزنی . بعد شوهرم صدام زد من رفتم پیش بچم بعد یه ۵ دقیقه بعد دخترم رفت تو سرسره بزرگه میخواست بیاد پایین من دستمو گرفته بودم جلو که یوقت نیوفته یهو همون وقت پسره بچه با مامانش اومد پسره پسر عمو اون دختر کوچولو بود نه داداشش . یهو مامانش با لحن بد و بیشعوری برگشت به من گفت چرا دروغ گفتی بچه من موهاشو کشیده تو گوه خوردی من یهو حواسم به زنه پرت شد که داره اینو میگه بچم از سرسره اومده پایین بدجور سرش خورد تو سرسره و گریه افتاد منم عصبی شدم گفتم گمشو بابا بچتو جمع کن و بچم گریه میکرد اینقده اعصابم خورد شد بچم بدجور سرش خورد تو سرسره . مگه زنه ول میکرد .
#پوشک
مامان سپهراد مامان سپهراد ۲ سالگی
مامان 🍭هستی فرفری🍭 مامان 🍭هستی فرفری🍭 ۲ سالگی
مامان گندم🩷🎀 مامان گندم🩷🎀 ۲ سالگی
وای امشب ی اتفاقی افتاد ک مردم و زنده شدم🥲🥲🥲



گندمو بردیم پارک
داشت سرسره بازی میکرد
ی پسره ۷ ساله حدودا هم خیلی با شیطنت هی سرسره رو برعکس میرفت و میومد و ...

منم مراقب گندم بودم باهاش تا دم پله ها میرفتم از اونورم میرفتم جلوی سرسره تا سر بخوره بیاد

دو ۳ بار دیدم این پسره هی ب گندم چشم وابرو میاد گفتم شاید خوشش اومده کوچولوعه

بار اخر گندم اومد ک از سرسره بیاد پایین
داشت مینشست هنوز تعادل نداشت
یهو این پسره بیشعوووور از پشت هل داد بچمووو
(کاااملا عمدی😏)

ک اگ من اونجا نبودم و نمیگرفتم گندمو بچم از ارتفاع حداقل ۱ونیم متری میوفتاد پایین خدای نکرده😭

من سریع گندمو گرفتم و با داد ب پسره گفتم واسه چی هلش میدی نمیفهمی کوچیکتره باید صبرکنی تا بره

یهو باباش طلبکار از پشت سرم گفت حالا ک نیوفتاده🤐🤐🤐

گفتم ن پس میخاستی بیوفته جای عذرخواهیته
هی دوباره میگفت حالا ک نیوفتاده چیزی نشده

منم داد میزدم گفتم اگ میوفتاد ک خشتکتو پاپیون میکردم روسرت
پدرتو در میاوردم
وقتی بچتو تربیت نکردی مکان عمومی نیارش

دگ همسرم رسید (رفته بود اب بخره)
گفت چیشده بهش گفتم،
مرده هی بحث میکرد با من دگ شوهرم کردش تو ماشین گف بشین برو فقط


وای ینی هنوزم بهش فکر میکنم تن و بدنم میلرزهههه
سرمم درد میکنه

خداروشکرررر ک بخیر گذشت
خیلیییی مراقب کوچولوهاتون باشین🥺🩷