بر ترسم غلبه کردم دیروز سپهرادو بردم پارک🎡
توفیق اجباری شد
دوستم و بچه هاش اومدن جلو خونه ما سر کوچمون پارکه گفتن داریم میریم پارک شمام بیاین هی فکر کردم خلاصه گفتم باشه بریم
فکر کردم میخواد قسمتی که وسیله بازی نیست بشینیم دیدم نه داره میره سمت وسیله بازی، بهش گفتم نریم من میترسم گفت چرا گفتم هیچ وقت سپهرادو نبردم پارک چون خیلی استرس میگیرم همش فکر میکنم همه مریضن این وسیله ها آلوده هستن اصلا نمیتونم بچه رو بیرم پارک
خلاصه انقدر گفت با استرس فراوان قبول کردم چند دقیقه تاپ و سرسره سوار بشه بچم
هم دلم میسوزه واسش که نمیبرمش هم از اون طرف میگم خدای نکرده اگه مریض بشه چی
البته اونجا دستاشو شستم
الان به سری میان میگن بچه نیاز به بازی داره، خودم میدونم اینارو به خاطر همین توی حیاط خیلی بزرگ خونمون هر روز تاب بازی و خاک بازی و دوچرخه سواری و اینا رو انجام میده
اینم از اولین باری که سپهراد رفت پارک ۱۴۰۵/۳/۲

تصویر
۲۲ پاسخ

جدا از وسایل بازی تو پارک همسن و سالاش رو میبینه، از هم کار یاد میگیرن. مثلا نگاه میکنه یه بچه دیگه چجوری بستنی رو باز میکنه. شاید اصلا به ما توجه نکنه ولی ببینه یه بچه داره کاری انجام میده بیشتر ترغیب میشه. صددرصد الودگی هست ولی خب پارک هم گاهی لازمه. همین دستاشونو بشوریم و نذاریم به چشمشون دست بزنن ا‌وکیه.

اگ بخای ب اینچیزا فک کنی دیگ خودتم از خونه نرو بیرون شوهرتم نزار. بره ک یوقت مریض. نشین خودتونو تو خونه حبس کنین

میدونستی اینجوری به سن مدرسه که برسه هرروز هرروز مریض میشه؟
چون بچه های مریض میشن پسر تو هم با میکروب در تماس نبوده بدنش ضعیفه و سریع مریض میشه
بعدم بچت اینجوری روابط اجتماعیش ضعیف میشه نمیتونه ارتباط برقرار کنه با بقیه
بعدم دستشو میشه بعد از بازی ضدعفونی کرد یا شست اینکه سخت نیست

طفلی بچه همین

هرچقدرم پارک برای بچت درست کنی بچه نیاز داره ارتباط بگیره با بچه های دیگه
مریض هم یک صدم درصد بشه ارزش داره به اون تغییراتی که توی مغزش رخ میده و باعث رشدش میشه

عزیزم معنی اسمت چیه؟

آخرش چی مهد مدرسه ک‌میره اونجام آلوده س پس بذار بره پارک چن تا بچه ببینه

وااااای😁دختر از من یک سالگی هرررر روز پارک و خانه بازی
از پنج‌ماه پیش تا الان هم هرررر روز شهربازی چون سر کوچمونه راهشو بلده😁
سخت نگیر.دستاشو بشور لباساشو عوض کن کافیه.میکروب هم برا بچه لازمه ،

منم نمیبردم از وقتی که میبرم خجالتش ریخته خیلی اجتماعی شده
با بچه ها بازی میکنه خیلی رو رفتار اجتماعیش تاثیر داره حتما ببرش
بخاطر وسواس فکریت این اشتباه رو نکن

بنظر من ببر بزار قشنگ بازی کرد دستشو بشور فقط مواظب باش تو دهنش نکنه همین بچها باید بیرون از خونه برن چیزای جدید کشف کنن ارتباط با بچها
من خودم پارک دوست ندارم خانه بازی میبرم اگه پارک بخام برم هم موقع هایی که بچه کم هستن میرم
پارک بخاطر بچهای بزرگتر از خودش که واقعا تربیت درست ندارن منم بحثم میشع باخودشون یا مادرای به اصطلاح امروزی میبرم خانه بازی

حتی برای آبله مرغان و مریض های این مدلی هم جوابه و حتی اگ ویروس از طریق دهانی و خوردنی وارد بشه این وقتی اسپری می‌کنی تو بینی وارد دهان هم میشه و ویروس رو میکشه

تصویر

با این مدل خودتو عذاب میدی

اوه چقدر سختگیری هر چی سختر بگیری بدتر سرت میاد... اون بچه رو نمیری پارک اینا گناه داره گوشه گیر میشه ببرش بزار لذت ببره

من که تاحالا هرپارکی بردم‌خلوت بود هیچ بچه ای نبود و اینکه اصلا تاب سرسره دوست نداره پسرم دوست داره فقط بدو بدو کنه تو پارک دنبال گربه ها و کلاغ ها بره و ‌..‌ 🤣

آفرین که به ترست غلبه کردی، بازم ببرش 😍

وای منم خیلیییییی حساسم
اینکه هزار نفر دست به وسایل می‌زنن

برای ویروس هم اسپری بینی براش بزن قبل و بعد از رفتن چون باعث میشه ویروس تو بینی نشینه و مریض نشه بچه،اگ خواستی اسپری بینی بگیری بگو تا بهت بگم چی بگیری ک مطمن باشی هیچ مریضی نمیگیره،من اینجوری مراقب مهراد هستم

تو چقد منی 😂😂باورت میشه ماهمیشه اب و مایع تو ماشین داریم بعدش دستاش میشورم

ببین زن داداش من بچه هاشو به هیچ وجه پارک نمی‌برد میگفت مریض میشن و ویروس میگیرن. الان انقد سیستم ایمنی شون پایینه همییییشه مریضن. انواع مریضی ها آبله مخملک آبله میمونی...ینی نگم برات. بذار یکم در معرض ویروس باشه تا الان بچس بدنش قوی بشه. این تجربه منه البته😘

برای کثیفی وسایل و دستش دستمال مرطوب آنتی باکتریال بگیر و قبل از اینکه مثلا زنجیر تاب رو بگیره تاب رو پاک کن،بعدا هم دستاشو پاک کن،خاطرت جمع مریض نمیشه

زیاد حساس نشو ببر بازی کنه اوردی خونه ببرش حموم.
کاش نزدیک ماهم پارک بود هروز بچمو میبردم پارک😞

حق داری والا مخصوصا با کفش هم میرن بالا ،وقتی تاب و سرسره و دوچرخه تو حیاط بزرگ داری بچه تخلیه میشه برای اونا که آپارتمانی هستن و حیاط و خونه کوچیکه سخته

سوال های مرتبط

مامان ایلیا و نی نی مامان ایلیا و نی نی ۲ سالگی
امروز ایلیا رو بردم پارک یه جریانی پیش اومد اصلا هنوز تو شک هستم، لطفا نظراتتون رو بگید
رفتیم تاب سوار بشیم پر بود و وایسادیم صف منم به ایلیا گفتم مامان نینی اومد پایین ما سوار میشیم، طفلی پسرمم گوش کرد و منتظر شد، دو تا دختر بچه اونجا بودن حدود ۵ سال نهایتا
یکیشون رو تاب بود یکیش تو صف ، با هم دوست و فامیل بودن انگار این دوتا به همه میگفتن زودباش پیاده شو خودشون که سوار میشدن به بقیه میگفتن ما پیاده نمیشیم تا صبح هم وایسین نمیاین پایین، حتی یکیشون که من بهش تذکر دادم نوبتیه گفت بهم به تو ربطی نداره، مال خودمونه اصلا خریدیم،
بعد تا پسرمو سوار کردم اومده بود تاب و میکشید می‌گفت پیاده اش کن که بهش اخم کردم گفتم برو مامانتو صدا بزن
وای بچه اومده بود دستمو چنگ میزد هل میداد منو😐😐😐😐

ینی من از این همه بی ادبی و وقاحت و گستاخی پشمام ریخته بود، خلاصه کلی بچه جمع شدن صف که بازی کنند اینام نمیذاشتن منم به بچه ها گفتم این دو تا دختر خیلی وقته بازی میکنن هیچکسو نمی‌زارم سوار بشه بعد یکی از دخترا داداشش اومد ۹-۸ سالش بود بهش گفتم برو مامانتو صدا کن
مامانه اومد از بچه بدتر😂😐
اول گفت چرا نمیزارید دخترم بازی کنه بعد گفت بیا پایین مامان جان مگه نمی‌بینی بی فرهنگن اینا
من برگشتم گفتم خانوم من خیلی وقته اینجا وایسادم دخترای شما با همه دعوا میکنن حتی فحش می‌دن و نمی‌زارن کسی بازی کنه، گفت نهههه بچه من با کسی اصلااا دعوا نمیکنه، بعد برگشته به من میگه شما هنوز بچت کوچیکه بزرگ بشه میفهمی
برای چی تو که بزرگی به بچه میگی پیاده شو و از این حرفا
منم گفتم اگر خودت بچتو تربیت کنی کسی بهش چیزی نمیگه
دوبار فقط منو هل داده و چنگ زده اگر من میخواستم بهش چیزی بگم میگفتم خب
مامان فندق و گردو مامان فندق و گردو ۳ سالگی
امشب رفتیم پارک جامون رو یه طوری انداختیم که روبروی سرسره باشیم و پسرم رو ببینیم اولش که شام خوردیم شلوغ بود یا من میرفتم سر میزدم یا شوهرم بعد خلوت شد فقط پسرم بود تو سرسره به بچه اومد یه عروسکم دستش بود پسره من کلا خیلی بچه ها رو دوس داره رفت سمتش برای بازی بچه هه ماشالله هاپاره بلند داد زد که نمیدم مال خودمه برو اونور میخاست قورت بده پسرمو من خیلی آتیش میگیرم کسی سر پسرم داد بزنه چون هنوز صحبت نمیکنه ونمیتونه منظورش رو بگه دیدم داره اشک میریزه میاد سمت ما بدو بدو رفتم سمت اون بچه رو سرسره داد زد که عروسکمو نمیدم بهش مال خودمو منم بهش گفتم خوب به جهنم که نمیدی بار آخرت باشه داد میزنی ها یهو مامان باباش از اونور اومدن که چکار به بچه ما داری گفتم ماشالله این بچس داره مارو قورت میده من پسرم رو آوردم اونام بچشونو بردن شوهرمم از جاش تکون نخورد بگذریم که چه دعوایی باهاش کردم چرا هر کی به پسرم چیزی میگی گریه میکنه میاد پیش من یعنی از این بچه های بی دست و پا قرار بشه که نمیتونه جلو کسی وایسه و خودش جواب بده
مامان رز🌹 مامان رز🌹 ۲ سالگی
بعد از چند روز عجیب و پر تنش با رز،
امروز از صبح که بیدار شدیم تصمیم گرفتم به همون فرمول همیشگیم برم جلو.
فرق این سنین با نوزادی همینه.
نوزادی هر گریه بچه هزارتا راهکار داره.
اما این روزهاش، یه راهکاری که وقتی حس میکنم داره همه چی از دستم میره و احتمالا چندتا سکته ریز و فروپاشی رو تجربه کردم بهش عمل میکنم‌
و نتیجه شگفت انگیزه!
گفتم دل میدم بهش، اما تو چهارچوبامون‌
صبحونه شو آماده کردم و خودم کنارش چای مو خوردم، گفت پپا گفتم ذستشویی هم بریم بعد.
قبول کرد و بعدش بهش گفتم باهم ببینیم.خودم کنارش دراز کشیدم.
بعدش گفتم باید رختخوابا رو جمع کنم.
حالا با هم چه بازی کنیم؟برو بازی ای که دوست داری رو بیار، با هم بازی کردیم من قهوه خوردم.بازی و بازی و بازی...
این وسط ناهار پختم، بهونه گرفت که پیشم باش و گفت باید پلو مرغ بپزم.
بغلش کردم، بهش پیشنهاد شیر خرما دادم و‌قبول کرد.
غذا آماده شد و رفتیم کتاب خوندیم باهم، منم هی چرت زدم و چشم باز کردم‌
در کمال تعجب بعدازظهرمون با خوشی گذشت، بی بهونه گیری، بی غر و قشقرق.تموم تایم های کیفیمون رو رعایت کردم.دیگه دیدم خودش میره اتاق به بازی و کتاب خوندن.
شب هم با آرامش زودتری خوابید.منم تموم بعدازظهر وقت داشتم چون ناهار رو زیاد پخته بودم.
خلاصه که باز هم فرمول طلایی وقت گذاشتنم به دردم خورد.
و فهمیدم احتمالا تایم کیفی مون خیلی درخور نبوده این روزها، شاید گوشی چک‌ میکردم یا بی حوصله بودم.
گفتم که شما هم بهش توجه کنید❤️