۱۶ پاسخ

خودتو تحت فشار نگاه بقیه نزار
مهم نیست بقیه چه فکری میکنن
براش ساعت شمار بزار
مثلا ۱۰ بار دیگه میریم میاییم
مثلا براش بگو مرحله بعد که از اینجا رفتیم فلان کار جالب میخواییم بکنیم...
بعضی وقتا هیچکدوم حواب نمیده
بزن زیر بغلت
تمام😅
وقتی گریه کرد خودت آروم باش تو اون اوضاع اصلا صدای مارو نمی‌شنوند انگاری
ولی آرامش یا عصبانیت حس میکنن
آروم باش اگر اجازه داد باهاش همدردی کن
اما نزار با لجبازی از قوانین خارج بشه
یه جوری رفتار کن فکر کنه اون تصمیم گیره
ولی تو چارچوب مشخص کن
مثلا لباس میاری نمیپوشه
سریع چنتا بیار اونایی که خودت میخوایی بگو خودت انتخاب کن
خلاصه باید باهاشون راه اومد تا بگذره
فقط و فقط صبر و آرامش

وای واسه منم خیلی پیش اومده
یه ربات تو بله هست من گاهی ازش مشورت میگیرم خیلی حرفاش درسته خواستی ازش کمک بگیر
@hamidtabaeibotتو بله هست

وای دقیقا این مشکل این روزای منه
دیروز بردمش بازار یجوری خودشو میزد زمین خوراکی میخواست که همه نگاه میکردن اصلا گوش نمیداد که میگم بیا بریم تا بخرم برات
بغلشم کردم دقیقا مثل دختر شما داشت میزد منو
یمدته خیلی بد شده کلی تایم میبریمش بیرون تا میایم خونه درو میبینه یه جور زجه میزنه انگار کتک خورده کل همسایه‌ها متوجه میشن
همش اینروزا فکرم درگیره نمیدونم بخاطر سنشه یا من جایی رو اشتباه کردم دوست دارم گریه کنم از دستش 😭

منم دخترم همینه و نگاه ها باقیه خیییلی بد تره انگاررکه ماجلادیم😵‍💫
به نظرم بی تفاوت باشی بهتره
من دخترم یهویی میاد منو میزنه بعد بهم نگا‌میکنه ببینه من چکارمیکنم منم هیج کاری انجام نمیدم انگار ک چیزی نشده
ولی گاهی دلم میخواد بزنمش انقد ک اعصابم بهم میریزه ولی شیطون لعنت میکنم

در رابطه با پله برقی
روش ساعت گویا رو امتحان کردی؟؟؟؟
مثلا خب دوست داری از پله برقی بریم بالا و پایین ۳ باز دیگر این کار و انجام میدیم بعد برمیگردیم خونه
هر بار هم براش می‌شماریم خب این ۱ بار پس دوبار دیگ بریم این بازی تمومه میشه و...
وقتی تایم تموم شد دیگ نباید انجام بدی معمولا بچه ها کون ذهنشون آماده میشه قبول میکنن که برگردن
اما اگر قبول نکرد بهش پیشنهاد بهتر بده
مثلا من تو خیابون هانا بهونه میگیره یا میگ بغلم کن میگم دوست داری روی این خط زرد راه بری ؟؟؟ انگار براش خیلی جذابه یا مثلاً میگم بیا تا جای اون ماشین سفید مسابقه بدیم
یا بیا بریم یک پیشی پیدا کنیم بهش غذا بدیم
یا بیا بریم خونه خوراکی( مورد علاقه ) بخوریم
یا اینکه تو‌کیفت یک خوراکی که دوست داره بزار بعد بهش پیشنهاد بده که بیاد و خوراکی بخوره اینطوری حواسش پرت میشه


در مورد لباس هم من هنوز به این مورد بر نخوردم
اما اگر یک لباس که رنگ مورد علاقه ش و اون و دوست داره بیاری بهش بگو دوست داری این و بپوشی چقدر رنگش قشنگه روش خرگوش داره خرگوش دوست داره تو بغل لنا بخابه
یا اینکه یک چند دقیقه ای حواسش و از اون جو دور کنی و بعد دوباره برین برای لباس پوشیدن
به نظرم هم اینکه میای بریم لباس بپوشیم ؟ یعنی حق انتخاب که بگه آره یا نه نده بهش به جاش بگو لباس آبی و رو‌میپوشی یا قرمز ؟

دقیقااا تو یه مرحله ایم که نمی فهمم چی غلطه چی درست
جلوش نه ایستم ( درست نوشتم ؟ 😂) به تربیتش لطمه می خوره بایستم به روحیه اش تو گل گیر کردم

دقیقا دخترمنه
امروز دیگه احساس میکردم چاره ایی ندارم

وای پسر منو توصیف کردی 😭😭😭
اخه چه گلی سرمون بگیریم 😭😭😭
بیا بغلم لااقل یکم ‌گریه کنم بلکه سبک شیم

پسر منم دقیقا صد برابر بدتر انقدر گریه میکنه روسروی میکسه از سرم در میاره صورتم چنگ میزنه الان چند باره میرم بازار خرید نمیبرمش

من دخترمو میبرم پارک وقتی میارمش اینقدر منو میزنه و گریه میکنه ک میخوام بزنمش در این حد

دختر منم اینجوریه

وقتی بزرگ شدن حسرت این روزاشومیخوریم

اشکال نداره بچه هستن درست میشه من عاشق رفتارشم انقدردوس دارم

مامان هامین داره یسری مطلب میزاره ک خوندنش خالی از لطف نیست
اخرین پاسخم میتونی پیداش کنی
چند تا تاپیک پشت سرهم گذاشته راجب این موضوع

دقیقا این داستانو برای خانه بازی داشتیم

همه نگاها رو ما بود
گندم جووووری گریه زاری میکرد و خودشو از بغلم مینداخت ک انگار خدای نگرده داغش میکردم

منم با لبخند عصبی فقط نگاه میکردم

به قران دخترمنم همینجوریه

سوال های مرتبط

مامان دلانا مامان دلانا ۳ سالگی
سلام به مامانایی که بچه دوساله دارن🫂
مدتیه با یه چالش رو به رو شدم،دلانا بیرون که میریم پیله میکنه به یه چیزی و تا بدستش نیاره گریه میکنه! و از بغلم پایین نمیاد! بیشتر اوقات مقاومت میکنیم تا بفهمه با گریه کاری رو نمیتونه پیش ببره....اما گاهی هم بهش رشوه میدیم مثلا کیک شکلات یا وعده جایزه یا صحبت میکنیم که این چیز بدرد نمیخوره بهتره به جاش یه وسیله کاربردی بخریم و هرجور شده قانع میشه بالاخره.اینو گفتم که دیشبو تعریف کنم،دیشب رفتیم سی و سه پلتمام مسیر بغل من بود و حتی بغل باباش نرفت! میذاشتمش زمین گریه میکرد فقط روی پل با پاهاش راه رفت یکم،اینم به محض دیدن بادکنک باز نق شروع شد! ما کارمون مدتی بادکنک آرایی بود و خونمون پر بادکنکه چیزی که همیشه براش فراهمه ولی گیر داده بود به بادکنکی که بچه ها دستشون بود و ساکت نمیشد! بعد بردمش یکم دور بره چهارباغ عباسی که لبوبو دید و دید دست بچه ها هست جییییییغ و گریه بَبوبو میخوام ولی محل ندادم یهو ورداشته پاره کرده بسته لبوبو رو و مجبور شدم با این کارش بخرم براش! چیزی که ازش متنفر بودم! قبلش براش توضیح دادم قراره با این پول بریم برات لیوان نی دار بخریم که با شیشه بای بای کنی! یا بریم کتاب بخریم که شبا قصه بخونیم و تقریبا آروم شده بود....نمیدونم چی تو سرش گذشت یهو بسته لبوبو برداشت باز کرد بدون اجازه! برای شما این موارد پیش اومده؟ من دو ساعت بعدش واقعا ناراحت و عصبی بودم و بدنم از حرص خوردن میلرزید،چون واقعا از نظرم لبوبو بی ارزش ترین چیزیه که بخوای براش هزینه کنی!خلاصه که موندم چه رفتاری در برابر این کاراش و لجبازی هاش نشون بدم😪شما چه رفتاری دارین مواقع لجبازی بچه هاتون؟