۱۰ پاسخ

باشوهرت برو دوبار رد شو

شاید بنده خدا منظوری نداشته به دلت بد راه نده

شاید منظوری نداشته ولی شما هم دفعه بعد از اونجا رد شدین و اونم بود یه جور که بشنوه به بچت بگو مثلا بدو بریم ببینیم بابایی اومده .شاید فکر کرده مجردی بچه مال شما نیست خوشش اومده خواسته آشنا بشه

من همیشه هرچی که مبشه به شوهرم میگم خیال خودمو راحت میکنم اگه خدای نکرده مشکلیم پیش بیاد از اول در جریانه خودش

نه بابا بنده خدا از روی ادب سلام کرده

به نظرم که چیزی برا ترس وجود نداره.و‌طرفم منظوری نداشته

دقیقا مثل من هستین شما عزیزم منم اینجوریم ‌
انگار هم سن هم هستیم 😍

عزیزم مگه چی گفته امروزی باش بنده خدا نه حرف بدی زده نه کاری کرده

من سلام میدم و رد میشممممم😅😅😜😜😜
من کلا با همه دوست مبشمممممم

ببین شاید دیده شما و بچه تنهایین، فک کرده مثلا مطلقه هستین خواسته خودی نشون بده و اینا، شما نگران نباش شما توجه نکنی هیچی نمیشه توکل ب خدا
بازم بهش بی توجهی کن و سنگین باش اگرم دیدی نزدیکتونه یه بار ک مثلا حواست بهش نیست، ب بچه ات بگو ببا بریم بابا منتظره یا مثلا بذار بریم ببینیم بابا اومده و اینا
اینجوری بگو ک بشنوه ولی ضایع نباشه ک دقیقا هدفت اون اقاهه است ک بشنوه مثلا حرف مادر پسریه
ک طرف اینجوری بشنوه و بدونه متاهلی و همسر داری و خودشو جمع کنه

سوال های مرتبط

مامان هامین مامان هامین ۲ سالگی
سلاممم✋️✋️اومدم یکی از دردسرای دوسالگی که داریم باهاش سر میکنیم و خیلیییییی اذیت کنه بهتون بگم که برای خودم اتفاق افتاد.
رفتیم بیرون مثل هروز و قرار بود بستنی بخوریم از کنار سوپر مارکتی رد شدیم هامین گفت پفیلا میخوام ولی ما قرار نبود پفیلا بخریم چون روز بستنی بود🥴گفتم نه بیا بریم بستنی میخوایم بخوریم(اولین اشتباه من)نیومد و من چون داشت قشقرق بپا میکرد گفتم من میرم خواستی بیا و رفتم حدود ۱۰ قدم جلوتر(دومین اشتباه من) نیومد همونجا موند و گریه کرد🫠داد و بیداددددد که من پفیلا میخوام.بهش گفتم الان زنگ میزنم بابا بیاد سوار ماشین بشیم (سومین اشتباه من).
یکم ساکت شد بعد گفت نههه نریم ماشین یهو داد و بیداد که نهه نریم ماشیننننن😂من دیکه دیدم خیلی داد میزنه رفتم و دستشو گرفتم و با خودم بردمش با تندی(چهارمین اشتباه من)راه نمیومد گفتم نکن که بغلت کنم و نزارم دیگه راه بری(پنجمین اشتباه من)و همچنان با گریه رسیدیم به بستنی فروشی و اونجا آروم شد.من تو ۲ دقیقه ۵تا اشتباه رفتاری داشتم به عنوان به مادر ۳۲ساله چطور میتونم از بچه ۲ساله توقع ۱دونه رفتار اشتباه نداشته باشم.تو تاپیک بعد دلیل اینکه میگم این رفتارا اشتباه میگم و راهکار هم میدم بدای اینجور مواقع.🥴❤️✋️
مامان آلاله مامان آلاله ۲ سالگی
مامانا میشه نظر بدین که کارم درست بوده یا نه
من دخترمو میبرم پارک و خیلی پیش میاد وقتی شلوغ میشه قسمت پله های سرسره نمیخام پشتمون جمع شن بچه ها یا یهو بچمو هول بدن یا خودش مضطرب بشه رو پله وسطم باشه بغلش میکنم میزارم بقیه رد شن تا دخترم با خیال راحت اروم اروم بره بالا چون سر هر پله خیلی مکث میکنه منم اصلا چیزی نمیگم
امروز دیدم تا دید بچه ها دارن به سرسره نزدیک میشن سریع اومد پایین که اونا برن فکر میکنه همیشه اول نوبت اوناست بعد خودش خیلی دلم واسش سوخت تقصیر خودم شد کاش نمیزاشتم از نوبتش بگذره
دومی هم یه اقایه خیلی مسنی هست تو پارکمون خیلی مهربون و با نمکه امروز نزدیک شد بهمون خیلی اروم گفت مواطبش باشیا نیوفته از پله ها
حالا هر کی میگفت ناراحت میسدم که به تو چه نظر میدی خودم بلدم مراقب بچم باشم
خلاصه لیا هم چون عاشق بابابزرگاس از این پیرمرده هم خوشش اومد هی گفت اقاجونه ؟؟گفتم اره اقاجونه یه نی نی دیگس یهو رو چمن گل دیدم گفتم میخوای یدونه گل بهش بدی سریع قبول کرد گل از من گرفت بدو بدو نزدکیش شد گل رو داد بهش بعدا گفتم نکنه این حس نا امنی از غریبه ها واسش از بین بره و فکر کنه به همه میتونه گل بده و نزدیکشون بشه
فکر کنم خیلییی دارم گند میزنم😕🙁
مامان 🌺فاطمه خانم🌺 مامان 🌺فاطمه خانم🌺 ۳ سالگی
سلام مامان گلیا
خوبید؟
آقا من الان تو دوره پی ام اسم بعد غروب با ماشین منو همسرمو بچم رسیدیم دم در شوهرم پیاده شد در پارکینگو باز کنه(در به سمت بیرون باز میشه) دخرمم زور زور که پیاده شم
خلاصه بهش گفتم همینجا پیش ماشین بمون تا مامانم پیاده بشه دوید سمت خیابون دویدم گرفتمش چادرم افتاد از سرم اومدم چادرمو درست کنم دوید سمت در خونه یعنی خدا رحم کرد شوهرم درو نکوبوند تو صورتش وای خیلی بد بود
بعدم که دیدش بم گفت خاک تو سرت نمیتونی یه بچه رو بگیری
وای یعنی انقدر عصبانی شدم (در حالت عادی اینطور نمیشه) اما وقتی اومدیم خونه برای اولین بار سر دخترم داد زدم
خیلی هم صدام بلند نبود اما اونقدری بود که دخترم ترسید و از ترس صدام خودشو محکم میچسبوند بغلم الهی براش بمیرم.... خدا لعنتم کنه که سرش دا. زدم به خدا خیلی پشیمونم همینطور دارم گریه میکنم فقط اون صحنه یادم میاد که با چشمای گرد دوید تو بغلم و گفت ترسیدم ترسیدم مامان
تو رو خدا یه چی بگید آروم شم
یه چی بگید دلم اروم شه
وای خدااا
الان خوابیده من دارم گریه میکنم
مامان نیکان💕 مامان نیکان💕 ۳ سالگی
سلام مامانا تجربه ی از پوشک گرفتنم رو بگم
اول که شروع کردم هر ۲۰ دقیقه میبردم چون از قبل میدونست جیش چیه اکثرا همکاری میکرد شکلات و مغز و اینا هم جایزه بود و اینکه برچسب میدادم بهش گاهی اوقات می انداخت توی توالت بای بای میکردیم گاهی اوقاتم میزد به دیوار بعد حدود ۷ روز می گفت تا اینکه عید فطر شد و من پوشکش کردم دیگه نگفت و لجبازی خیلی زیاد منم سر کار میرفتم اصلا همکاری نمیکرد پوشکش کردم گفتم بهش استرس وارد نشه . از اول خرداد که تعطیل شدم و خونه بودم دوباره شروع کردم انگاری یادش بود هر یک الی یک ساعت و نیم میبردم جیش میکرد ولی پی پی هنوز توی شلوار یا پوشک . ی روز حس کردم پی پی داره هی دنبال یه گوش بود قایم بشه پی پی کنه بردمش دسشویی جیش میکرد پی پی هم کرد بعد گفتم بای بای کنیم بریم خونشون دیگه عادت کرد البته هنوزم گاهی اوقات ی ذره جیشش ک میاد بهم میگه . کلا پروسه ی طولانی یی هست باید صبور باشین و اگر حس کردین بچه اصلا همکاری نمیکنه ول کنید بزارین چندماه بعد
مامان سپهراد مامان سپهراد ۲ سالگی