ای بابا 🥺

هنوز یه ماه نشده از روزی که دست دخترمو گرفتم از پله میومد بالا یک پله برگشت پایین دستش که تو دستم بود کش‌ اومد از جا در رفت 😢


باز امروز نردبون آورده بودم تو خونه داشتم بادکنک میکردم به سقف برا تولد دخترم اینم هی از پله های نردبون بالا پایین می‌رفت ...
یکی پله مونده بود که بیاد از نردبون پایین افتاد بچم سرش خورد لبه سرامیکا پیشونیش خیلی عمیق شکست 😭😭

بردیمش بیمارستان نگم ک حال خودم چقدر بد بود و یک بار از حال رفتم 🥲

سر بچه رو بخیه زدن انقد طفلی بچم جیغ زد گریه کرد جیگر مو میسوزوند خودم باهاش گریه میکردم

خلاصه که خیلی روز خوبی نبود امروز بازم شکر که از این بدتر نشد 🥲

الهی هیچ بچه ای سر و کارش به بیمارستان نیوفته به حق امام حسین

شمام با دلای پاکتون دعا کنین زودتر خوب بشه آخه گفتن احتمالش هست که بخیه باز بشه باز مجبور بشن دوباره بخیه بزنن😫

من ک دیگه طاقت شو ندارم 😢


#فرزندپروری #کولیک

۱۲ پاسخ

عزیزم ممکنه چشم خورده باشه.تخم مرغ براش بشکن.صدقه بده.اسپند دود کن.کور شه اونی که چشم بد به بچه ی آدم میندازه.لال شه هرکی اه میکشه و حسرت میخوره.بلا دور باشه عزیزم.چی کشیدی واقعا

صدقه بده گلم یه چشم نظر هم بگیر همراهش باشه

ایشالله مادرا بمیرن درد بچشون نبینن ب خدا ببخشید اینطور گفتم از گریه بچه خودم سست میشم فشارم میوفته بچم مریض بود رگ گیری میکردن😭

الهی بگردم بچم ایشالا که دوباره نیاز به بخیه نباشه قشنگم بهتر باشه عزیزم

انشاللله ک دیگه هیچ بلایی تیاد سراغشو زود خوب بشه برا دختر منم دعا کنین

الهیی امین
انشالله هر چه زودتر بهتر بشه

عزیزم‌بلا بدور ازش
منم حال الانتو درک میکنم پسر منم انکشت بخیه لازم شد
مرگو به چشمم دیدممممم
خدا حافظشون‌باشه الهی🤲🏻

عزیزم صدقه بده حتما

الهی آمین گلم الهی خداخودش مواظب همه بچه هادنیاباشه وبچه شمام هرچه زودتر خوب بشه گلم اگه اعتقاد داری تخم مرغ براش بشکن شایدچشم خورده

وای عزیزم خدا خیلی رحم کرده بهت کاش تزیینو میزاشتی موقعی ک بچه نبود بازم خداروشکر ایشالله ک زودترخوب بشه

بگردم ایشالا خدا برای همه بچه ها خوب بخواد همیشه

صدقه بده
می تونی خون بریز

سوال های مرتبط

مامان آلاله مامان آلاله ۲ سالگی
مامانا میشه نظر بدین که کارم درست بوده یا نه
من دخترمو میبرم پارک و خیلی پیش میاد وقتی شلوغ میشه قسمت پله های سرسره نمیخام پشتمون جمع شن بچه ها یا یهو بچمو هول بدن یا خودش مضطرب بشه رو پله وسطم باشه بغلش میکنم میزارم بقیه رد شن تا دخترم با خیال راحت اروم اروم بره بالا چون سر هر پله خیلی مکث میکنه منم اصلا چیزی نمیگم
امروز دیدم تا دید بچه ها دارن به سرسره نزدیک میشن سریع اومد پایین که اونا برن فکر میکنه همیشه اول نوبت اوناست بعد خودش خیلی دلم واسش سوخت تقصیر خودم شد کاش نمیزاشتم از نوبتش بگذره
دومی هم یه اقایه خیلی مسنی هست تو پارکمون خیلی مهربون و با نمکه امروز نزدیک شد بهمون خیلی اروم گفت مواطبش باشیا نیوفته از پله ها
حالا هر کی میگفت ناراحت میسدم که به تو چه نظر میدی خودم بلدم مراقب بچم باشم
خلاصه لیا هم چون عاشق بابابزرگاس از این پیرمرده هم خوشش اومد هی گفت اقاجونه ؟؟گفتم اره اقاجونه یه نی نی دیگس یهو رو چمن گل دیدم گفتم میخوای یدونه گل بهش بدی سریع قبول کرد گل از من گرفت بدو بدو نزدکیش شد گل رو داد بهش بعدا گفتم نکنه این حس نا امنی از غریبه ها واسش از بین بره و فکر کنه به همه میتونه گل بده و نزدیکشون بشه
فکر کنم خیلییی دارم گند میزنم😕🙁