۵ پاسخ

بچه هامتفاوتن مقایسه نکن اگه خیلی نگرانی یه دکترببرمطمئن شوولی چیزی نیس

عزیزم اون بچه ش بیش فعاله، مثل تارزانه، بچه ی شما و همه ی بچه های دوساله همینجوزی ان و طبیعی

عزیزم اینجوری ناشکری نکن
بچه همسایمون از پسرم خییییلی کوچیکتره عین بلبل حرف میزنه ولی پسرم تازه داره یاد میگیره بگه بابا
ان شاءالله که تن بچت سالم باشه راه هم میره نگران نباش

عزیزم تورخدا مقایسه نکن بچه ها باهم فرق میکنن حالا یکی‌دیر راه میوفته یکی زودتر مهم‌اینه راه افتاده

من خودم پسرمو میزاشتم بالای سرسره دستشم میگرفتم موقع سر خوردن کلا گرفته بودمش

سوال های مرتبط

مامان فندق و گردو مامان فندق و گردو ۳ سالگی
امشب رفتیم پارک جامون رو یه طوری انداختیم که روبروی سرسره باشیم و پسرم رو ببینیم اولش که شام خوردیم شلوغ بود یا من میرفتم سر میزدم یا شوهرم بعد خلوت شد فقط پسرم بود تو سرسره به بچه اومد یه عروسکم دستش بود پسره من کلا خیلی بچه ها رو دوس داره رفت سمتش برای بازی بچه هه ماشالله هاپاره بلند داد زد که نمیدم مال خودمه برو اونور میخاست قورت بده پسرمو من خیلی آتیش میگیرم کسی سر پسرم داد بزنه چون هنوز صحبت نمیکنه ونمیتونه منظورش رو بگه دیدم داره اشک میریزه میاد سمت ما بدو بدو رفتم سمت اون بچه رو سرسره داد زد که عروسکمو نمیدم بهش مال خودمو منم بهش گفتم خوب به جهنم که نمیدی بار آخرت باشه داد میزنی ها یهو مامان باباش از اونور اومدن که چکار به بچه ما داری گفتم ماشالله این بچس داره مارو قورت میده من پسرم رو آوردم اونام بچشونو بردن شوهرمم از جاش تکون نخورد بگذریم که چه دعوایی باهاش کردم چرا هر کی به پسرم چیزی میگی گریه میکنه میاد پیش من یعنی از این بچه های بی دست و پا قرار بشه که نمیتونه جلو کسی وایسه و خودش جواب بده
مامان 🍭هستی فرفری🍭 مامان 🍭هستی فرفری🍭 ۲ سالگی
مامان آلاله مامان آلاله ۲ سالگی
مامانا میشه نظر بدین که کارم درست بوده یا نه
من دخترمو میبرم پارک و خیلی پیش میاد وقتی شلوغ میشه قسمت پله های سرسره نمیخام پشتمون جمع شن بچه ها یا یهو بچمو هول بدن یا خودش مضطرب بشه رو پله وسطم باشه بغلش میکنم میزارم بقیه رد شن تا دخترم با خیال راحت اروم اروم بره بالا چون سر هر پله خیلی مکث میکنه منم اصلا چیزی نمیگم
امروز دیدم تا دید بچه ها دارن به سرسره نزدیک میشن سریع اومد پایین که اونا برن فکر میکنه همیشه اول نوبت اوناست بعد خودش خیلی دلم واسش سوخت تقصیر خودم شد کاش نمیزاشتم از نوبتش بگذره
دومی هم یه اقایه خیلی مسنی هست تو پارکمون خیلی مهربون و با نمکه امروز نزدیک شد بهمون خیلی اروم گفت مواطبش باشیا نیوفته از پله ها
حالا هر کی میگفت ناراحت میسدم که به تو چه نظر میدی خودم بلدم مراقب بچم باشم
خلاصه لیا هم چون عاشق بابابزرگاس از این پیرمرده هم خوشش اومد هی گفت اقاجونه ؟؟گفتم اره اقاجونه یه نی نی دیگس یهو رو چمن گل دیدم گفتم میخوای یدونه گل بهش بدی سریع قبول کرد گل از من گرفت بدو بدو نزدکیش شد گل رو داد بهش بعدا گفتم نکنه این حس نا امنی از غریبه ها واسش از بین بره و فکر کنه به همه میتونه گل بده و نزدیکشون بشه
فکر کنم خیلییی دارم گند میزنم😕🙁