سلام مامانا خوبین ؟؟اومدم دردودل خسته ام از اینکه هروز ازم میپرسن شیر خودتو میدی یا شیر خشک؟؟؟خسته ام از اینکه ۵ روز فقط از زایمانم میگذشت ک مهمونا میومدن دیدنم و من با ذهن وجسم خسته باید حفظ ظاهر میکردم ک اره خوبم چیزیم نیست
خسته ام از کارای مادر شوهرم ک تا بچه ها خوابن یذره تکون ک میخورن یا میگیره بغلش یا میگه عه گشنشه یا میگه سردش شد روشونو میکشه یا میگه جاشون کثیف شد با اینکه هیچکدوم از اینا نیست و فقط ی تکون ساده اس ک ت خواب همه نوزادها تکون میخورن
خلاصه ک الان ت شرایطیم ک واقعا موندم چ غلطی بود کردم خدایا چرا مردم مخصوصا مادر شوهرم ابنطورین ی جوری رفتار میکنن ک انگار دلسوز بچه هام هستن با اینکه هیچکس جز منو همسرم دلسوزشون نیست
من با بچه ها ت اتاق هستیم کسی هم ک میاد دیدنم مادر شوهرم میشینه باطرف از درد پاهاش و نمیدونم مسائل چرت و پرت حرف میزنه اونم بلند با اینکه بچه ها یا تازه خوابیدن یا بزور خوابوندیم بیدار میشن 😑😑😑😑😑😑😑
شیردهی

۶ پاسخ

سخت نگیرعزیزم اینجوری براخودت سخت میشه

ببین شرایطتت کاملا برای من قابل درکه‌.سخته ولی میگذره ....قرار نیست دوقلو داشتن تا آخرش سخت باشه عزیزم.هر مرحله بیشتر با شرایط سازگار میشی.حرف مفت مردمم بنداز دور .من باورم نمیشه دخترام حرف میزنن راه میرن خودشون غذا میخورن بدون من با باباشون بیرون میرن...یه روزی فکر میکردم دیگه کلا اسیر خونه شدم و هیچوقت به زندگی عادی برنمیگردم.

من حالا زایمان نکردم ولی فکر میکنم اگه کسی نیاد به دیدنمون ناراحت بشم

چرا اونجا موندی ؟نمیتونی بری خونه مادرت ؟

من ب شوهرم‌ گفتم زایمان ک کردم تا چندروز مهمون نمیخام

چرا حرف های دل منو زدی 😥😐

بیخیال بابا ول کن بخدا منم 10 روز اول کارم گریه کرد من فردای زایمان یک عالمه آدم اومدن خونم. مهم نیس بگذر

سوال های مرتبط