تجربه زایمان طبیعی.سزارین

اومدن مثل ی جنازه گذشتنم روی ی تخت دیگه مادر شوهرم اومد بود وسایلم توی اتاق جم کنه همش می‌گفت بچه چیزیش نشده باشه حتی یکیشون نگفتن اینم زنه این داره درد می‌کشه خلاصه...
وقتی گوشیم دادم تا به مامانم بدن مامانم از پرستار پرسید بود حالش چطوره درداش شروع شده؟؟؟
پرستار بهش گفته بود دعا کنید حال هر دوشون خوب نیست..
از شوهرم رضایت گرفتن بردنم اتاق عمل
از استرس و درد زایمان همش جیغ میکشدم و بخاطر. خودم نبودم بخاطر دخترم بودم من بدون دخترم میمردم
بردنم اتاق عمل گذاشتنم روی تخت پارچه سبز رنگ و کشیدن بی حسی زدن توی کمرم درد نداشت ولی سوند بدون بی حسی گذاشتن برام دردش وحشتناک بود
زود دراز کشیدم روی تخت
کم کم بدنم گرم شد پاهام بی حس شد شروع کردن بعد ی ده دقیقه فک کنم صدای دخترمو شنیدم نذاشتن ببینمش وای صداش شندیم مطمئن شدم حالش خوبه دکتر ها صلوات میفرستادن میگفتن ماشاالله خیلی تمیزه و قشنگه 🥹 لحظه شماری میکردم برا دیدنش وقتی کار هاشو انجام دادن تحویل شوهرم مادرمو اینا دادنش ولی اون لحظه دیگه از زندگی کردن نا امید شدم
خلاصه دخترم ساعت ۱۲:۱۰با اذان ظهر دنیا اومد

۸ پاسخ

اخه عزیزم

اشکمو دراوردی ایشالا عروسی دختر تو ببینی قلبم خدا برات حفظش کنه

وای عزیزم

مبارک باشه
قبلش که این را گفتند درد نکشیدی برای طبیعی دیگه ؟

عزیزم چرا از قبل دکترتو انتخاب نکردی که موقع زایمانت فقط همون باشه؟

توروخدا برای منم دعا من طاقت هیچی رو ندارم انقد قوی نیستم ولی ۳ سانت باز شدم شنبه طبیعی باید زایمان کنم برای منم دعا کن راحت باشم

مبارکه گلم

آخی عزیزم

سوال های مرتبط

مامان الارا🐣 مامان الارا🐣 ۱۲ ماهگی
تجربه سزارین دوم بیمارستان دولتی ۲۹ بهمن
پارت سوم

بالاخره ساعت ۱۰ شد و بردنم اتاق عمل
کادر اتاق عمل خییلی بااخلاق بودن اصلا انتظار نداشتم اینقدر مهربون و با خلاق باشن اصلا حس ترس نداشتم تنها حس بدی که بود برای آمپول بی حسی بود
اومدن فوری آمپول بی حسی رو زدن و منو خوابوندن رو تخت کم کم پاهام گرم شد و بی حسی اومد تا بالای معده ام اونموقع بود که احساس حالت تهوع داشتم و حس میکردم شدیدا خوابم میاد
گفتم خوابم میاد گفتن بخواب اشکالی نداره
ولی زود خوب دم و دوباره حس حالت تهوع اومد سراغم بهم آمپول زدن و زود خوب شدم
بعد حدودا ۲۵ دقیقه دخترم بدنیا اومد 😍صداش بهم حس آرامش میداد
یه پرستار اومد بعد تمیز کردنش گذاشت زیر تاپی که تو بسته بستری بود و پوشیده بودم خیییلی حس خوبی داشت با بچه بردنم اتاق ریکاوری اونجا یه پرستار اومد و سینمو گذاشت تو دهن بچه و کمکش کرد تا شیر بخوره
نیم ساعت همونطوری روی شکمم خوابیده بود و شیر می‌خورد البته شیر که نه همون آغوز بود
بعدشم بردنم بخش و همراهم و صدا کردن بیاد منو بزاره روتخت
......
مامان آراد مامان آراد ۱ ماهگی
تجربه سزارین بیمارستان ۱۷ شهریور
صبح ساعت ۸ رفتم تا ۹ بستری شدم قبل اینکه ببرن اتاق عمل سوند وصل کردن که درد نداشت اصلا فقط یه لحظه احساس سوزش داره بعدش ۱۰ ونیم بردنم اتاق عمل دکتر بیهوشی اومد چندتا سوال پرسید که تا حالا عمل کردم یا نه و اینکه پمپ درد میخوام یا نه منم گفتم پمپ درد میخوام و خیلی خوب بود که پمپ گرفتم توصیه میکنم بگیرین اگه مثل من تحمل دردتون پایین
نشستم روی تخت پرستار شونه هامو گرفت دکتر آمپول بیحسی زد توی کمرم و دراز کشیدم و چند دقیقه بعدش کمر به پایین بی حس شدم دیگه دکتر خودم اومد و یک پرده کشیدن جلوم و دکتر شروع کرد به روند زایمان بعد شاید بگم ۵ دقیقه صدای پسرم شنیدم آوردنش کنار صورتم بعدم برن روی ترازو و لباسش کردن و دکتر شروع کرد بخیه زدن بعد بردن ریکاوری یکساعت بودم بعدش بردنم بخش ساعت ۵ عصر شروع کردم به راه رفتن فقط همون لحظه اولش سخته واقعا درد داره که هرچی بیشتر راه برین بهتره وگرنه درد بخیه اصلا نداشتم با پمپ قابل کنترل بود
یک درد کتف راستم آخرشب گرفت اون خیلی بد بود انگار نفسم میخواست بند بیاد که میگن طبیعیه و بخاطر همون بیحسی که درد میگیره روز بعدش هم مرخص شدم دکترم هم سوسن داورپناه و راضی بودم از روند زایمان
مامان ملوری🦢 مامان ملوری🦢 ۱۱ ماهگی
#تجربه سزارین

زایمان من اختیاری بود با اینکه زایمان دوم بود ولی زیر میزی دادم
روز زایمان خیلی استرس داشتم با همسرم و خواهرم رفتیم بیمارستان چون مادرم بچه هامون و نگه داشته بود اول همسرم کارای بستری رو انجام داد بعد من رفتم بلوک زایمان لباسامو عوض کردم بهم سرم زدن خیلی از سوند میترسیدم ولی درد نداشت فقط حس بدی بهم میداد مثل کلافگی رفتم طبقه بالا اتاق عمل خیلی ترسیده بودم سردمم بود بعد از پرسیدن چندتا سوال مثل گروه خونی و نداشتن بیماری بردنم اتاق شماره ۲ البته من فیلمبردارن داشتم و مدام از همه جام داشت فیلم و عکس میگرفت🤣نشستم روی تخت اتاق عمل اومدن برام امپول بی حسی بزنن یه لحظه حس کردم برق از توی پام رد شد به ثانیه نکشید بی حس شدم اون حس بد سوندم از بین رفت واقعا اونقدر درد و ترسی که میگفتن نداشت سریع خوابوندنم روی تخت یه پرده کشیدن جلوم از ترس شروع کردم به گریه کردن ولی همه دلداریم میدادن که نترس چیزی حس نمیکنی واقعا هم چیزی حس نکردم فقط انگار یکی داشت شکممو ناز میکرد حس خوبی داشتم یه دفعه صدای گریه دخترم اومد وای بهترین لحظه عمرمو برای بار دوم تجربه کردم اوردنش پیشم کلی بوسش کردم بعد از بخیه شکممو دوبار فشار دادن که بازم دردی حس نکردم بعد بردنم ریکاوری بعد از ۱۰ دقیقه بردنم توی اتاقم تا ۸ ساعت باز ناشتا بودم فقط سرم بهم میزدن بعد از ۸ ساعت گفتن مایعات فقط بخور بعدم اومدن سوندمو کشیدن من بلند شدم راه رفتم اولین بلند شدن واقعا یکم درد داشت ولی قابل تحمل بود
مامان فندوق کوچولوم مامان فندوق کوچولوم ۸ ماهگی
تجربه سزارین پارت 5
و حس میکردم بهترین کارو در حق خودم و دخترم میکنم چون دیگ خودمو گول نمیزدم خلاصه رفتم پرونده تشکیل دادم و کارای بیمارستان عصر امدم خونه و آماده شدم ساعت 5صبح بیدار شدم اصلا از حس حالش نگم ک عالی بود هم استرس هم ترس هم خوشحالی هم هیجان همش قاطی شده بود ساعت 5صبح با ابجیم و شوهرم راهی بیمارستان شدم
من از اول بارداریم ی بیمارستان دیگ تحت نظر بودم اما اون بیمارستان سز درخواستی انجام نمیداد خلاصه رفتیم داخل و اتاق گرفتیم عمومی گرفتم دوتا تخت بیشتر نداشت و زائو اون روزم فقط خودم بودم برای همین دیگ خصوصی نگرفتم خوبیش این بود ابجیم و شوهرم هردو باهام بودن😁و کسی چیزی نمیگفت خلاصه لباس اتاق عمل با ترس لرز پوشیدم ماما امد و برام سوند ادراری گذاشت واقعا اونقدرا عمیق نزاشت ولی واسه من جهنم بود از وقتی گذاشت من دیگ حالم بد شده بود و گریم گرفته بود از درد اونجا فهمیدم ک چ کار خوبی. کردم امدم سزارین😂
خلاصه منو بردن اتاق عمل و گفتن بی حسی میزنیم بی هوشی انجام نمیدیدم منم قبول کردم جو اتاق عمل اولش یکم سنگین بود بعد با رفتار پرستارها و دکترم و دکتر بیهوشی کلا تغییر کرد و جو آروم تر شد نشستم و سوزن بی حسی رو آروم آروم زد همرو یحا خالی نکرد واقعا اصلا هیچچچچچ دردی نداشت اصلا فقط خود ب خود بدنم یهو می‌پرید دیگ دوتا از پرستار هام دستامو گرفته بودن کلی امید میداد تا دکتر بی حسی ژد سریع پاهام گرم شد
آروم آروم من عقب برد خودش و خوابوندم آروم روی تخت کم کم از شکم ب پایین بی حس شدم ی حال عجیبی داشت حس سبکی بود دوست داشتم بخوابم
مامان مهراد مامان مهراد ۱۱ ماهگی