دوباره سلام
دکتر به من گفته بود که شب قبل زایمان برای شام چیز سفت مثل جوجه و برگ نخور شام چیز مقوی خورشتی بهتره اگر شام زود خوردی میتونی تا آخر شب یه کاسه سوپ هم بخوری گفت از ساعت ۱۲ شب به بعد باید ناشتا باشی اما ( آب . آب سیب . آب عسل ) تا ۵ صبح هرچقدر خواستی بخور . من شام ماهیچه با نخودآب خوردم . آب و آب سیب هم تا ۵ صبح خوردم .
( راستی من با عوارض آمپول بیحسی خیلی اذیت شدم )
بعد از عمل حداقل تا وقتی که اثر بیحسی بره نباید خیلی حرف زد و سر و گردن رو نباید تکون داد اما من به خاطر این که ببینم بچه درست شیر میخوره یا نه مجبور بودم سرم رو بلند کنم ببینم سینه رو درست گرفته یا نه ، حرف هم میزدم ، بعد از بیحسی سمت راستم از پشت کتفم و زیر سینه ام تا گردن و سرم درد میکرد . تو اتاق عمل بهم گفته بودن که اگر سردرد و گردن درد داشتی دوباره بیا بیمارستان دکتر بیهوشی ببینتت . و اگر ورم یک پا داشتی هم بیا . و من همه چیز رو تجربه کردم هم سردرد هم گردن درد هم ورم پا که تو پای راستم خیلی بیشتر بود و مجبور شدم دوباره برم بیمارستان دکتر بیهوشی ویزیت کرد و تقریبا یه نصفه روز بستری سرپایی شدم تا دارو ها و سرم و آمپول‌هایی که دکتر بیهوشی تجویز کرده بود رو برام تزریق کنن و بعد هم مرخص کردن یه سری دارو و آمپول هم برای خونه داد . ورم پا رو هم گفتن اون ورم خطرناکه نیست و تا ۲ هفته خوب میشه فقط نباید پام آویزون باشه مثل وقتی که رو مبل میشینم پاهام رو آویزون نکنم و یه چیزی بزارم زیر پام که هم سطح بدنم باشه نه پایینتر . خداروشکر هم دردام و هم ورم خوب شد بعد ده روز هم بخیه‌هام رو کشیدم

۲ پاسخ

مبارکه عزیزم
نامدار بشه انشاالله
مرسی تجربت گفتی🌹🌹

خداروشکر قدمش مبارک باشه مرسی که تجربتو با ما درمیون گذاشتی واقعا لازمه واس ما شکم اولی❤️

سوال های مرتبط

مامان صـالح🧸🫧 مامان صـالح🧸🫧 ۱ ماهگی
|تجربه زایمان سزارین🌱|

راستش نه حال و حوصله نوشتن از تجربم رو دارم و نه وقتش رو. خیلی خلاصه فقط یسری مطالب رو میگم شاید به دردتون خورد.
زایمان من بی‌حسی از کمر بود (اسپاینال) که من اصلا توصیه‌اش نمیکنم (با اینکه هم تو اینترنت و هم متخصص بیهوشی گفتن عوارضش کمتره) و بنظرم حال عمومی کسایی که بیهوشی کامل بودن خیلی بهتر از منی بود که بی‌حسی از کمر شدم. اونا خیلی زودتر هم سرپا شدن.
درد بعد زایمان با مسکن‌هایی که تزریق میکردن و بعدش با شیاف قابل تحمل بود. (پمپ درد هم احتمالا باید خیلی خوب باشه اما من وقتی خواستم گفتن باید زودتر میگفتی تا از همون اتاق عمل برات آماده کنن و بفرستنت بخش، الان دیگه نمیشه)
وصل کردن و برداشتن سوند هیچ دردی نداشت.
آمپول بی‌حسی از کمر اونقدر که میگن درد نداشت. (برای من که دردش از آمپول عضلانی هم کمتر بود، البته بستگی به مهارت متخصص بیهوشی هم داره)
جابجا شدن از روی تخت‌ها و برانکارد دردناک بود با اینکه پرستارا واقعا سریع و با مهارت انجامش میدادن تا کمترین میزان درد رو بکشی.
ماساژ شکمی رو برای من داخل اتاق عمل انجام دادن و دیگه مجددا تکرار نشد.

ادامه در کامنت..
مامان پرنســـا👧🏻🤍 مامان پرنســـا👧🏻🤍 ۱۳ ماهگی
تجربه سزارین(هم بی حسی هم بیهوشی)
#پارت_یک🌸
(مناسب کسایی که کلی سوال درباره زایمان سزارین دارن)

دکترم بهم گفته بود که از ساعت ۱۲ به بعد حتی ابم نخورم
شام یه چیز خیلی ساده درست کردم که بخورم ولی از استرس زیاد حالت تهوع داشتمو نتونستم چیزی بخورم
‌🎀نصیحت:تا قبل ساعت ۱۲ کلییی اب بخورید مثل‌من این اشتباهو‌نکنید چون تا چند ساعت اجازه خودن اب رو هم ندارید و شام هم بخورید زورکیم که شده🎀
با هر سختی ای بود خوابیدم….

ساعت ۵ صبح بیدار شدم لباسمو پوشیدم بدون ارایش و فقط موهامو ساده بافتمو‌حرکت کردیم به سمت بیمارستان(همراهم مادرم بود)

علت سزارین من بریچ بودن دخترم بود و من سزارین اجباری بودم اما چون بیمارستان دولتی میخواستم عمل کنم باید تا دقیقه نود منو سونو میکردن

با اینکه ۳۷ هفته سونو داده بودم و دکتر گفته بود که امکان چرخیدنش صفر هست ولی بازم استرس داشتم که چرخیده باشه و مجبور باشم کلی پول دکتر بدم برای سزارین

تا اینکه رسیدیم بیمارستانو دکترم گفت بخواب تا تو زایشگاه سونوت کنم اگر بریچ بود بخاطر بیمه ات و تایید عملت بفرستمت بخش سونو گرافی اصلی که مدرک داشته باشی ...
مامان مرسانا مامان مرسانا ۱۵ ماهگی
دومین متن
بعد از ترکیدن آماده شدیم رفتیم بیمارستان بدون کوچکترین دردی که واقعا خودم میترسیدم هی دعا دعا میکردم که درد بیاد ولی اصلا انگار نه انگار تو طول مسیر ازم چند باری آب به اندازه زیاد ریخت تا برسم بیمارستان رسیدیم و بستریم کردن بیمارستان بهارلو تهران یه اتاق بردن که فقط خودم بودم آوردن بهم سرم وصل کردن و یه آمپول هم از کنار پام زدن و چند تا آمپول هم به سرم ساعت ۱۲:۳۰ بستری شدم تا ساعت ۱:۳۰ تو اتاق تنها حوصلم سر رفت هیچ دردی هم هنوز نیومده بود به ماما گفتم میشه مادرم بیاد حوصلم سر رفت رفت گفت مامانم اومد با آبمیوه و خرما که از قبل گفته بودم بگیرن بعد آروم آروم دردام شروع شد چون مادرم کنارم بود دیگه ماما نموند پیشم می‌رفت چند دقیقه یه بار میومد سر میزد بودن مامانم خیلی خوب بود تا دردام شدید شد ماما گفت برو به شکم و کمرت آب بگیر که این کار خیلی خوب بود درد رو کمتر میکرد با زیادشدن دردام چون از قبل درخواست اپیدورال کرده بودم معاینه کرد گفت فعلا ۳ سانتی باید تا ۵ برسی تا بگم دکتر بیاد بزنه با سختی و تحمل درد زیاد به ۵ رسیدم گفتم بگو بیاد دکتر بزنه که گفتن دکتر تو اتاق عمله گفتیم بیاد دوباره یک ساعت درد افتضاح کشیدم تا دکتر اومد معاینه کرد گفت ۷ سانتی دیگه نمی‌زنم خون ریزی داری شدید وضعیت بچه هم خوب نیست حالا بچه هم نیومده بود جلو هی موقع دردام گفتن زور بزن تا بچه رو بکشیم بیاریم جلو سخت بود ولی خدا کمک کرد از پسش بربیام حدود نیم ساعت تلاش کردن تا بچه رو بیارن جلو بعدش بچه اومد بیرون خدا رو شکر بعد از اومدن بچه تمام دردا تموم شد چون از زایمان قبلیم تا الان ۱۰ سال گذشته بود سر اون خیلی سخت شد و
مامان پناه کوچولو مامان پناه کوچولو ۷ ماهگی
مامانا تجربه سزارین من
این دفعه اول نبود سزارین میشدم ولی دفعه اول بود از کمر بی حس می شدم دکتر بیهوشی اصلا قبول نکرد که کامل بیهوشم کنه . خیلی ماهر بود و اصلا متوجه آمپول بی حسی نشدم اما خیلی استرس اتاق عمل گرفته بودم این باعث شد خواب کنن وسط عمل بیدار شدم و باز خواب رفتم که ریکاوری بیدار شدم دکترم گفت عمل خوب بود و خواب بودی بچه تو ندیدی. ریکاوری ارز بسیار زیادی داشتم متوجه نشدم چقدر طول کشید که پمپ درد گرفتم و به بخش منتقل شدم و همچنان لرز داشتم . قبلاً در مورد بی حسی از کمر مطالعه داشتم و چیزی زیر سرم نبود و تکون ندادم و حرف نزدم خیلی کم در حد چند کلمه تا بعد هشت و نه ساعت سوند کشیدن که راه برم تا اینجا سر درد نشدم اما باید راه می رفتم که چالش اولین راه رفتن هم پشت سر گذاشتم و مجدد که گفتن فقط مایعات بخور غذای سفت نخور که یبوست نگیری که چالش بعدی یبوست بود که با چیزای کافئین دار شروع کردم و دمنوش خوردم و راه رفتم و کمپوت گلابی و انجیر خوردم و هم برای سر درد و هم برای یبوست باید مایعات زیاد بخوری که چالش یبوست با خاکشیر و انجیر و مایعات و شربت پشت سر گذاشتم . و اما چالش اصلی هنوز شروع نشده بود که روز بعد مرخص شدم که حالم از نظر بخیه و شکم و عملم خوب بود . همچنان باید راه می رفتم تا آمبولی نشم و دکترم کلی آمپول و قرص هم داد و مسکن که شروع کردم و همچنان حواسم به یبوست بود غذاهای سبک گفتن بخور مثل آب گوشت بدون حبوبات سوپ بدون حبوبات و رشته و آب ماهیچه و راه رفتن که دست و پام ورم کردن و باید راه می رفتم تا زودتر خوب بشم. روز مرخص شدن هم از نظر سر درد موردی نبود اما کم کم چالش اصلی سر درد شروع شد که وقتی می خوابیدم سرم پایین بود و همچنان کافئین و مسکن کافئین دار مصرف می کردم
مامان سیدمتین مامان سیدمتین روزهای ابتدایی تولد
سلام مامانا انشاالله که خوب خوب باشید
من ۶ مرداد بیمارستان فرقانی زایمان کردم و ۳۸ هفته ۱ روزم بود
من تا حالا بیمارستان خصوصی بستری نشدم برای همین نمیتونم با بیمارستان دولتی مقایسه کنم ، ۲۰سال پیش نیکویی آپاندیس عمل کردم ، پسر اولم ۱۲سال پیش ایزدی سزارین کردم چون بیریچ بود ، پسر دومم ۸سال پیش بهشتی زایمان زودرس ۳۴ هفته و ۲ روز سزارین شدم ، حالا هم پسر سومم فرقانی سزارین شدم . در کل بیمارستان تمیز و خوبی بود .دکترم دکتر آهنگری عالی بود ، پرستارا هم در کل خوب بودن و این رو بدونید که همه جا آدم خوب و بد هست . خدمه هم خوب بودن . و این که نصفش به رفتار خودمون بستگی داره که کی چطوری باهامون برخود کنه پس خوب و خوش رو باشید .
خب من صبح ساعت ۷ با تمام مدارک پزشکیم بیمارستان بودم کارای بستری رو همسرم و خواهرم انجام دادن و لباس اتاق عمل پوشیدم و سون زدن و نفر اول ساعت ۱۰ رفتم اتاق عمل باید بگم که یکم استرس داشتم اما شکر خدا همه چیز خوب بود . و این که دونفر دیگه تو اتاق من بودن از من هم زودتر اومده بودن اما من اول برای زایمان رفتم چون دکترم اومده بود ، اون بنده خداها هم غر میزدن که چرا ما زودتر اومدیم ما رو نمیفرستید ، دکتر اونا کس دیگه بود که هنوز نیومده بود . بردنم اتاق عمل رفتم رو تخت دکتر بیهوشی اومد آمپول بیحسی زد و دراز کشیدم ( از آمپول بیحسی نترسید و تکون نخورید که یک بار تزیق کنن ، خدا رو شکر برای من خوب بود )بعد دکتر اومد و کار رو شروع کردن حین عمل یکم حالت تهوع گرفتم که برای داروی ضد تهوع تزریق کردن و گفتن اگر خواستی بالا بیاری عیب نداره سرت رو یه وری کن بالا بیار من کل عمل رو بیدار بودم فقط بخاطر داروهایی که میزدن یکم گیج بودم
مامان مهوا 👼🏻🌸 مامان مهوا 👼🏻🌸 ۴ ماهگی
تجربه زایمان سزارین پارت دوم

من عصر ۴ فروردین بستری شدم که ۵ فروردین زایمان کنم
بهم گفتن تا ۱۲ شب هر چی خواستی بخور ولی ۱۲ شب به بعد هیچی نباید بخوری حتی آب ولی من ۱۲ به بعد هم یواشکی آب می‌خوردم 🤣

ساعت تقریبا ۱ شب بود که پرستار اومد ازم آزمایش خون گرفت فرستاد آزمایشگاه جوابش که اومد بهم گفتن هموگلوبین خونت خیلی پایینه روی ۷/۵ بود گفتن باید خون بگیری، ساعت ۲ شب بود بهم یه کیسه خون وصل کردن که شدیداًاااا درد داشت انگار رگای دستم داشتن پاره میشدن در این حد درد داشت بهشون هم میگفتم درد دارم میگفتن خون غلیظه به خاطر همین درد داری،تقریبا ۳ ساعت طول کشید که این کیسه خون تموم بشه و من عین ۳ ساعت رو از درد گریه کردم و مامانم دستمو ماساژ می‌داد که بهتر بشه آخر کیسه خون بود که ماما اومد گفتم خیلی درد داره دستم نمیتونم تحملش کنم گفت باشه کیسه دوم رو رگ دستتو عوض میکنم و من اونجا بود فهمیدم قراره یه کیسه خون دیگه هم بگیرم بیشتر گریم گرفت 😑
خلاصه من از ساعت ۲ شب تا ۷/۳۰ صبح داشتم خون می‌گرفتم

صبح که شد من جزو اولین عمل ها بودم چون وضعیتم اورژانسی بود،منو بردن اتاق عمل ازشون پرسیدم میشه پمپ درد برام بزارید گفتن متخصص بیهوشی به هیچکس اجازه استفاده پمپ درد نمیده😑😑
خلاصه منو بردن داخل اتاق عمل چون از اتاق عمل میترسیدم و تا حالا عمل نداشتم خیلی استرس داشتم منو خوابوندن رو تخت یه آقایی هم بود که خیلی باهام شوخی می‌کرد تا استرسم کم شه که بهم کمک میکرد
یه خانومی گفت پاهاتو جمع کن میخام سوند وصل کنم، سوند وصل کردن درد داشت ولی درحد یه سوزش بعدش خوب میشد
ادامه پارت بعدی ♥️
مامان 🩷👧🏻ronisa مامان 🩷👧🏻ronisa ۱۶ ماهگی
سلام مامانا من هم اومدم از تجربه ی زایمانم بگم من بعد عید رفتم مطب که دکتر برام سونوگرافی نوشت برای وزن تو سونو زده بود که آب دور جنین کم شد رفتم پیش دکتر گفت هر روز باید بری nstبدی تا بتونیم بورو تا سی و هشت هفته نگه داریم چون سی هفت هفته بودم بهم گفت اگر nstخوب نباشه باید فورا زایمان کنی من چون میخواستم طبیعی زایمان کنم معاینه هم کرد و گفت دو و نیم سانت بازی من اون روز رفتم nstدادم که خوب بود برای فرداش هم دوباره صبح رفتم دو بار گرفت که خوب نبود گفت برو آبمیوه بخور و راه برو دوباره بگیریم دوباره گرفتن که باز هم خوب نبود و به دکترم زنگ زدن که دکتر گفت اورژانسی ببرید اتاق عمل من سریع خودمو میرسونم از اون لحظه ی تماس تا اتاق عمل کلا ده دقیقه نکشید و بیهوشم کردن و رونیسا خانوم دنیا اومد من خیلی استرس داشتم و وقتی اتاق عمل و دیدم بیشتر شد واقعا خوشحالم که بیخوشم کردن و چیزی نفهمیدم چون واقعا اگر متوجه اتفاقات دورم میشدم استرسم خیلی بیشتر میشد واقعا از سزارین هم رازی بودم و خدا رو شکر میکنم که هم خودم سالمم هم بچه و هم اینکه زایمانم سزارین شد چون درد معاینه کردن طبیعی از درد بخیه بیشتر بود و کلا درد زیادی نکشیدم برای زایمان فقط برای ماساژ رحمی درد داشتم حالا نمی‌دونم به خاطر رسیدگی عالی بیمارستان و ورسنلش بود یا کلا این بود ولی عمم بیمارستان دیگه ای زایمان کرد خیلی درد داشت پس حتما تو انتخاب بیمارستان دقت کنید