پارت چهارم
جواب ازمایش آماده شد و رفتم گرفتم .
هر دو گوش سالم
بازم نامه رو بردم و ادامه جلسات

جلسات گفتار درمانی یک سال و نیم ادامه داشت و دائم در گرما و سرما بچه رو بردم و آوردم..
نتیجه ی دلخواه حاصل نشد
سهیل همونی بود که روز اول برده بودمش هیچ پیشرفتی ازش ندیدم
مربی گفت شما باید ببرید دکتر مغز و اعصاب
باید معاینه بشه
دکتر مغز و اعصاب پیدا کردم و به سختی نوبت گرفتم برای ماه بعد
رفتیم و گفت باید برید نوار مغز بگیرید
و دوباره ما در مسیر نوبت گرفتن برای نواز مغز
و بچه رو بردیم روز موعود برای نوار مغز
دوباره بچه بیهوش بشه
و جواب نواز مغز فردا آماده بشه و
جوابش برای دکتر برده بشه
خودش یه پروسه بود

تا اینکه جواب اومد ولی سردرنمیاوردیم.رفتیم به دکتر نشون دادیم .
دکتر وقتی جواب رو دید گفت مادر این بچه کیه؟
زن عموم گفت من
گفت میدونی بچه ات تا الان سه بار تشنج کرده؟
گفت تشنج😧😧😧 نه نه
گفت تو چه مادری هستی که نمیدونی و نفهمیدی و آسیب به مغز وارد کردی و تکلمش رو به تاخیر انداختی
چرا معاینه نکردی
این تشنج ها کهنه شده مال حالا نیست


پوشک بارداری زایمان بچه شیرخشک

۵ پاسخ

واااای عزیزم😢

پارت اخر بذار

پارت آخر حذف شده

پارت آخر حذف شده...دوباره بذار

اخی عزیزم ناراحت شدم چطور تشنجی بوده ک مادر متوجه نشده

سوال های مرتبط

مامان ارسلان مامان ارسلان ۱ سالگی
پارت سوم
بچه داشت میشد نزدیک چهارسال اما هنوز تک کلمه نهایت دوکلمه ..اصلا جمله نمیگفت
به من میگفت مامان..نمیدونم این حس عجیب من به این بچه چی بود
من خیلی عمو و عمه های دیگه دارم همه هم اصفهانن اما فقط ما همسایه بودیم با این زن عمو
بعد از شش ماه مربی گفتار درمانی به من گفت اگه یک ذره پیشرفت داشت من امیدوار میشدم اما تنها کسی هست که اصلا پیشرفت نمیکنه و من حس میکنم بینایی این بچه مشکل داره که حرکات لب و دهان من رو تشخیص نمیده گفتم غیر ممکنه
اما گفت شما باید نامه سلامت بینایی برای من بیارین
گفتم کجا باید برم؟ آدرس داد
فرداش زنعموم رو به همراه سیل بردم معاینه بینایی
با دستگاه معاینه شد گفت هر دو چشم سالمه و مشکلی نداره
نامه رو بردم مرکز برای ادامه جلسات گفتار درمانی

مربی گفت پس احتمالا گوش هاش مشکل داره و درست صدای من رو نمیشنوه که پیشرقت نمیکنه
نامه سلامت گوش رو هم برای من بیارین

آدرس داد و فرداش بچه رو بردم.
گفت باید بیهوشش کنم و معاینه کنم

انگار دلم کنده شد گفتم باشه.‌..‌بیهوش کرد و گفت جواب ازمایش پس فردا آماده میشه
بچه رو بیهوش داد دست ما گفت تا یک ساعت دیگه به هوش میاد
اشکم در اومد چهره معصومشو دیدم


بارداری زایمان پوشک شیرخشک بچه پستونک تب