پارت سوم
بچه داشت میشد نزدیک چهارسال اما هنوز تک کلمه نهایت دوکلمه ..اصلا جمله نمیگفت
به من میگفت مامان..نمیدونم این حس عجیب من به این بچه چی بود
من خیلی عمو و عمه های دیگه دارم همه هم اصفهانن اما فقط ما همسایه بودیم با این زن عمو
بعد از شش ماه مربی گفتار درمانی به من گفت اگه یک ذره پیشرفت داشت من امیدوار میشدم اما تنها کسی هست که اصلا پیشرفت نمیکنه و من حس میکنم بینایی این بچه مشکل داره که حرکات لب و دهان من رو تشخیص نمیده گفتم غیر ممکنه
اما گفت شما باید نامه سلامت بینایی برای من بیارین
گفتم کجا باید برم؟ آدرس داد
فرداش زنعموم رو به همراه سیل بردم معاینه بینایی
با دستگاه معاینه شد گفت هر دو چشم سالمه و مشکلی نداره
نامه رو بردم مرکز برای ادامه جلسات گفتار درمانی

مربی گفت پس احتمالا گوش هاش مشکل داره و درست صدای من رو نمیشنوه که پیشرقت نمیکنه
نامه سلامت گوش رو هم برای من بیارین

آدرس داد و فرداش بچه رو بردم.
گفت باید بیهوشش کنم و معاینه کنم

انگار دلم کنده شد گفتم باشه.‌..‌بیهوش کرد و گفت جواب ازمایش پس فردا آماده میشه
بچه رو بیهوش داد دست ما گفت تا یک ساعت دیگه به هوش میاد
اشکم در اومد چهره معصومشو دیدم


بارداری زایمان پوشک شیرخشک بچه پستونک تب

۲ پاسخ

پارت بعدی

پارت بعدی لطفا

سوال های مرتبط

مامان ارسلان مامان ارسلان ۱ سالگی
پارت چهارم
جواب ازمایش آماده شد و رفتم گرفتم .
هر دو گوش سالم
بازم نامه رو بردم و ادامه جلسات

جلسات گفتار درمانی یک سال و نیم ادامه داشت و دائم در گرما و سرما بچه رو بردم و آوردم..
نتیجه ی دلخواه حاصل نشد
سهیل همونی بود که روز اول برده بودمش هیچ پیشرفتی ازش ندیدم
مربی گفت شما باید ببرید دکتر مغز و اعصاب
باید معاینه بشه
دکتر مغز و اعصاب پیدا کردم و به سختی نوبت گرفتم برای ماه بعد
رفتیم و گفت باید برید نوار مغز بگیرید
و دوباره ما در مسیر نوبت گرفتن برای نواز مغز
و بچه رو بردیم روز موعود برای نوار مغز
دوباره بچه بیهوش بشه
و جواب نواز مغز فردا آماده بشه و
جوابش برای دکتر برده بشه
خودش یه پروسه بود

تا اینکه جواب اومد ولی سردرنمیاوردیم.رفتیم به دکتر نشون دادیم .
دکتر وقتی جواب رو دید گفت مادر این بچه کیه؟
زن عموم گفت من
گفت میدونی بچه ات تا الان سه بار تشنج کرده؟
گفت تشنج😧😧😧 نه نه
گفت تو چه مادری هستی که نمیدونی و نفهمیدی و آسیب به مغز وارد کردی و تکلمش رو به تاخیر انداختی
چرا معاینه نکردی
این تشنج ها کهنه شده مال حالا نیست


پوشک بارداری زایمان بچه شیرخشک
مامان ارسلان مامان ارسلان ۱ سالگی
پارت دوم
زن عموم گفت من فردا میرم بهداشت ببینم چی میگه.
منم که خونه بودم گفتم میام که با هم بریم .
زن عمو من خیلی تنهاست حتی پدر و مادرش نزدیکش نیستن
تک و تنها با دو بچه صفر تا صد زندگی از خرید خونه ..پخت و پز ..خرابی وسایل خونه ، مدرسه بردن و ... با خودشه
ماشین هم نداره
پدر و مادرش هم راهشون دوره و پیر هستن
یکی نیست وقتی مریض میشه یک لیوان آب دستش بده
.یک روز یه نفر کمکی نداشت از روز اول زایمان بلند میشد

بهداشت معاینه کرد و گفت رشد قد و وزن و همه چیز عالیه اما شما باید برید گفتار درمانی

نامه داد برای مرکز مربوطه سمت فلکه احمدآباد
ما سمت ناژوان
صبح رفت و ظهر برگشت خسته از راه
اومد سمت خونه ما گفت من باید هفته ای دوبار ببرمش گفتار درمانی
گفت راه دوره باید بشینم همونجا که کارش تموم بشه تا بیام خونه ظهره
گفتم این دو روز من کلاس ندارم خودم میبرمتون و میارمتون.
دو ماه گذشت و طوری این بچه دائم کنار من بود که به زن عموم گفتم میخوای از این به بعد خودم تنها بیارمش
از خدا خواسته قبول کرد
۶ ماه هر هفته دوبار بردمش گفتار درمانی
اما دریغ از یک ذره پیشرفت

پوشک زایمان بارداری شیر خشک بچه پستونک
مامان زندگی🌱 مامان زندگی🌱 ۲ سالگی
مامان دین دین مامان دین دین ۲ سالگی
یه تجربه گفتم بیام بگم . نگید وسط این اوضاع حالا این چیه این میگ ها
دوست داشتم براتون بگم نمی‌دونم چرا
من مجرد بودم فیلم خانه دختر رو که دیدم و چون میدونستم که چند مدل پرده هست و مثلاً ممکنه با اولین بار خونریزی نشه و اینا با خودم گفتم من که می‌دونم پاکم پس موقع ازدواج خودم میرم گواهی سلامت ب.کارت میگیرم . بعد یبار بخاطر عفونت رفتم دکتر زنان معاینه ک داشت میکرد گفتم لطفا پرده ام رو هم معاینه کنید ، دید و گفت اوکیه.
چند ماه بعدش عقد کردم ، دیدم برا گواهی باید برم پزشک قانونی ک دکتر معرفی کنه و داستان داره گفتم بیخیال من ک دیگ اون روز دکتر گفت اوکیه نمی‌خواد برم دیدم شوهرمم چیزی نمیگه در این موارد ولش کردم . ولییییی خدا خواست و چند هفته قبل عروسیم باز یکم خارش داشتم با شوهرم رفتیم بردم یه دکتر زنان دیگ اونجا گفتم باز بزار اینم معاینه کنه ببینه.این یکی دکتر ک دید گفت عزیزم شما پردت ارتجاعی هست و خونریزی نداری حتی اولین بارش هم. گفتم نامه ای چیزی نمیشه بدید که مدرک باشه گفت نه من نمیتونم اون کار پزشک مخصوص پزشک قانونی هست
#شیرخشک
#زنان
مامان مهراب مامان مهراب ۲ سالگی
ادامه پشت پرده لجبازی
چالش رایج بچه ها :
مثلا بچتون برای لباس خاصی مقاومت میکنه همش فکر می‌کنید این بچه میخواد شمارو اذیت کنه و میرید کاردرمانی و اون میگه بچه شما مشکل حسی داره و بخاطر این مشکل حسی هست که یه سری لباس ها رو نمیتونه بپوشه و خیلی وقت ها تو لباس پوشیدن با شما چالش درست میکنه و بچه شما نه لجبازی میکرده نت شمارو اذیت میکرده و اینجا داشته می‌گفته که من یک مسئله ای دارم من نمیتونم این رو بپوشم این من رو اذیت میکنه ولی ما نمیدونستیم تو دنیاش داره چی میگذره و حالا که میدونیم مسئله پیش حسی داره میریم پیش کار درمانگر و اون باهاش کار میکنه و منم یه سری لباس هاش رو کنار میزارم
مثلا ساق شلواری فعلا پاش نمیکنم چون بچم عصبی میشه و تو چرخه لجبازی نیوفته و خیلی وقتا وقتی اون بچه رو می‌شناسیم از ایجاد اون چالش پیشگیری میکنیم
پس ما اول باید دلایل لجبازی رو بدونیم
و چطور حالا باید حلش کنیم
و این رو بدونیم ما باید مادری باشیم که به اندازه کافی خوب باشیم و اون قدر که از دستمون بر میاد و من توی این مسیر دارم حرکت میکنم
چجوری شکاف بین ما و هدفمون پیش میاد ؟
وقتی ارتباط ما با کودک مختل میشه آدما دیگه خیلی خوب با هم همکاری نمیکنن
خیلی وقت ها چالش های جدی دارند اینکه چطور این ارتباط رو ترمیمش کنیم و برای ترمیم باید خودمون و طرف مقابل رو بشناسیم و این فرآیند دو طرفه هست
مامان دختر ملوس مامان دختر ملوس ۲ سالگی
بچه ها من ده ساله باشوهرم بحث و کل کل داریم آخرین بحثمون برمیگرده به اینکه من کل تعطیلات عید فقط اول فروردین دوساعت رفتم اونا هم سوم فروردین اومدن خونمون بعد ازون ۱۴ فروردین گفت بریم من خونه بابام بودم گفتم الان فردا بعد ناراحت شد منم دیگه اومدم تو راه گفتم امشب نمیومدیم شی میشد یکم سر این موضوع کش دادم و گفتم از سرش بیوفته هی میگه خونه بابام خونه بابام بعد کلی فحش داد که ۱۵ روزه نیومدی و اینا کلی بدوبی راه از دم ترخونشون برگشت بعد هانوادش زنگ زدن رفتیم اونجا گفتم ماجرا رو اونا هم میدونن که ما از اول باهم درگیریم سر نرفتن به خونشون بعد اونجا بیشتر طرف منو گرفتن اما خیلی جاها هم کفتن تو مقصری مثلا نمیزاری بچه رو بیاره اینجا تو مقصری بعد خواهر شوهرمم که چند روزیه خودش به مشکل خورده و با دوتا بچه راهنمایی و ابتدایی اونجا بود اونم داشت صحبت می‌کرد بین بحث ها به شوهرم گفتم الان که بچه تو اتاق داره با فامیل تو بازی میکنه چیزی نمیکی چرا خونه بابای من میگی برو اتاق ببین بچه چی شد؟ خواهرشوهرم بلند شد گفت اووو شما دارین لجبازی میکنین این چه رفتاریه تو میکنی مگه بچه ای گفت باند شین برین از خونه بیرون هیچی تو کلتون نمیره تو برین بیرون تو چرا تلافی میکنی این چه رفتاریه به من کفت همرو. بعد بماند که شوهرم شیر شد. من دیگه دهنمو بستم و انگار که ناراحت شدم جواب ندادم تا آخر بحث ساکت و غمگین نشستم بعدت گریه که شما دلتون به حال بچه نمیسوزه رفت دلستر آورد برام بیسکوییت باز کرد بهم داد اما نخوردم. به نظرتون باید جواب میدادم اون لخظه اعصابم خورده چرا گیجم و جواب ندادم
پوشک بچه شیر مادر شیرخشک شیر شب واکسن ۱۸ ماهگی زایمان بارداری پستونک
مامان جوجه ها مامان جوجه ها ۳ سالگی
دوست دارم فقط خدا رو شکر کنم
خدا آنیل رو که بهم داد حس میکنم بهم گفت وایسا ببین چی برات فرستادم
نمیدونم چطور گاهی باید شکرگزار باشم بابت وجودش تو زندگیم و کنارم
من همسرم اغلب ماموریته
یعنی الان میگم اگه آنیل نبود من شاید دیوانه شده بودم
با همه سختی ها و ....فقط میتونم بگم خدایا نوکرتم تا ابد که این فرشته رو به من دادی
خیلی خیلی دلسوز منه
شاید کسی باورش نشه اینجا چون نمیبینش
اما هنه اطرافیان میدونن با من چطوره
بچم دردش تو قلبم بدون من چیزی نمیخوره
کسی حق نداره با صدای بلند با من حرف بزنه
کسی حق نداره اذیتم کنه حتی به شوخی
قشنگ جرش میده و میاد چنان منو بغل میکنه که من میمیرم
از وقتی فهمید نی نی تو شکممه میاد بوسش میکنه
من میگم نی نی خوابه میگه نه ببینش بیداره و واقعا هم بیداره حسش میکنم
نمیدونم این بچه از کجا میفهمه بیداره نازش میکنه بوسش میکنه بهش پستونک میده از،رو شکم
فقط میگم خدایاااا شکرت
خدایا عمر منو کم کن به عمر آنیل من اضافه کن
میشه برای سلامتی همه بچه ها خصوصا آنیل من تو این روز عزیزم یک صلوات هدیه کنید به امام رضا🙏😍
منم میفرستم برای تک تک بچه هاتون