ینی میتونم بگم امروز فریال رو اون دنده بود
همش گریه میکرد و ممه میخاست
دهنمو قشنگ سرویس کرد

البته چون دندونای نیشش دارن لثه پاره میکنن
اونم چهارتا باهم
بچم لجباز شده

موقع پاره مردن لثه اش ، خونه پدرم بودم
و حسابی دور و برش شلوغ بود
و بچم حسابی شلوغ کاری میکرد
و همش بیرون بود
همش پیش جوجوها بود
اصلا مادری نداشت
برا خودش با همه خوش میگذروند
و تا کسی از حاش بلند میشد
ایشونم سریع بای بای میکرد و باهاش میرف
اصلا نفهمیدم کی دندونای نیشش لثه پاره کردن


ولی هنو بیرون نزده
بچم خیلییییییی کلافس

دیشب موقع خواب پاراکید دادم ک درد نکشه بچم


چقدر کنار خانواده بودن خوبههه
چقدر غریبی و غربت سختهههههههه...

البته مادرشوهرم همینجاست
ولی انگار وجود نداره
همش در حال مردنه
یا فشارش بالاس
یا قندش افتاده
یا حالت تهوع داره و هزارتا از این داستانا...
الانم ک چهار پنج روزی برگشتم از شمال
اصلا هم زنگ‌ نزده
ک پاشین بیاین اینجا
دلمون برا فریال تنگ شدههه


دخترم از هردو خانواده نوه اوله
ولی خانواده من یه جور عجیب فریالو میخان
جون و زندگیشون شده فریال

ولی امان از اینور....

تصویر
۴ پاسخ

بسلامت بگذره إن شاالله
همیشه خانواده خودمون بیشتر بچه رو می‌خوان تا اونطرفیا
مادرشوهر منم همینه اگر خودمون ببریم وگرنه یادش هم نیست نوه داره

کلا شمالیا مهربونن برای نوه ها فرق نمی‌ذارن
منم شوهرم شهرستانی مادرشوهرم کلا بی احساس حتی عمه های بچه

دقیقا ویهان ۴ تا دندونش باهم دارن درمیان دیوونع شده اصلا

حالا نوه دختری باشه مادر شوهرها خودشون میکشن براشون

سوال های مرتبط

مامان نفس ملوسک💛 مامان نفس ملوسک💛 ۱ سالگی
تاپیک دوم
یهوو یه روز از خواب بیدار شدم دیدم دستم خواب رفته شونم درد میکنه بدنم درد میکنه اینقدر که رو سمت چپ خوابیده بودم و تا صبح نفس سینه رو از دهنش در نیورده بود و تا صبح همونجوری خوابیده بودم فک کن از ساعت 10شب تا ساعت 8 صبح من رو یه سمت بدنم بودم و یه سینم تو دهنش سینمم گز گز میکرد یعنی سینه رو کرده بود پستونک برا خودش و پستونک و شیشه هم به هیچچچ وجه نگرفت از دو سه ماهگیش دارم تلاش میکنم
خلاصه ک یهوو بغضم گرفت کلی گریه کردم حتی شب قبلش یادمه خون دماغ شده بودم تو خواب و نفس هم سینمو ول نمکرد یه دستشویی برم یا دستمال بردادرم اگه هم میکشیدم بیرون اینقدر بیدار میشد جیغ میزد و گریه میکرد ک بیچارم میکرد تنها کاری ک کردم سرم‌تو بالشت فشار دادم و شوهرمم دور از من خوابیده بود دستمم به زور کشیدم تا برسه به مگس کش بالاسر نفس بود برداشتمش گذاشتم لای انگشتای پام و زدم به شوهرم با پام با مگس کشه تا بیدار شد برام دستمال اورد و بالشتمو عوض کرد
خلاصه ک حسابی دلم برا خودم سوخت و دلم میخواست فقط بمیرم
گفتم خب از این حال من با اینهمه عذاب ک مادر خوب در نمیاد از امروز سعی میکنم حداقل یادش بدم با سینه نخابه جور دیگه بخابه
ادامه تاپیک بعد