تاپیک دوم
یهوو یه روز از خواب بیدار شدم دیدم دستم خواب رفته شونم درد میکنه بدنم درد میکنه اینقدر که رو سمت چپ خوابیده بودم و تا صبح نفس سینه رو از دهنش در نیورده بود و تا صبح همونجوری خوابیده بودم فک کن از ساعت 10شب تا ساعت 8 صبح من رو یه سمت بدنم بودم و یه سینم تو دهنش سینمم گز گز میکرد یعنی سینه رو کرده بود پستونک برا خودش و پستونک و شیشه هم به هیچچچ وجه نگرفت از دو سه ماهگیش دارم تلاش میکنم
خلاصه ک یهوو بغضم گرفت کلی گریه کردم حتی شب قبلش یادمه خون دماغ شده بودم تو خواب و نفس هم سینمو ول نمکرد یه دستشویی برم یا دستمال بردادرم اگه هم میکشیدم بیرون اینقدر بیدار میشد جیغ میزد و گریه میکرد ک بیچارم میکرد تنها کاری ک کردم سرم‌تو بالشت فشار دادم و شوهرمم دور از من خوابیده بود دستمم به زور کشیدم تا برسه به مگس کش بالاسر نفس بود برداشتمش گذاشتم لای انگشتای پام و زدم به شوهرم با پام با مگس کشه تا بیدار شد برام دستمال اورد و بالشتمو عوض کرد
خلاصه ک حسابی دلم برا خودم سوخت و دلم میخواست فقط بمیرم
گفتم خب از این حال من با اینهمه عذاب ک مادر خوب در نمیاد از امروز سعی میکنم حداقل یادش بدم با سینه نخابه جور دیگه بخابه
ادامه تاپیک بعد

تصویر
۱۰ پاسخ

سلام عزیزم شرایط دختر من هم تقریبا همینطور بود و داشت به سمتی پیش می‌رفت که مثل دختر شما ،از سینه به جای پستونک استفاده میکرد. (از اول نه شیرخشک و نه پستونک هم قبول نکرده)
بعد من و همسرم تصمیم گرفتیم که شب ها اگه بیدار هم شد و گریه کرد دیگه بین خواب بهش شیر ندیم.و الان یه هفته ای میشه که شروع کردیم،شب اول خیلی اذیت شدیم آخه همش بلند میشد و می نشست و دوست داشت می می بدیم وگریه میکرد و خیلی اوضاع بدی بود واقعا بدترین شب زندگیم بود و حالمون خیلی بد شد ،شب های دیگه هم بیدار شد اما دفعات کمتر و بعد آروم آروم پشتش می‌زدیم و میخوابید.من روی سینه هام چسب میزنم آخر شب بعد از شیر موقع خوابش و بعد میگم اوخ شده، در طول روز هم چون همیشه دوست داره با دو تا می می بازی کنه ،برای یکی از سینه هام چسب میزنم و دیگه متوجه شده که نمیتونه با هر دوش بازی کنه . از پروسه ی خواب شبش تا صبح ساعت ۶بهش بین خواب شیر نمی‌دم اما از ۶صبح به بعد یکی از می می هارو باز میکنم و اجازه میدم بخوره و خداروشکر تو این یه هفته داره جواب میده .
شما هم به نظرم این کار رو بکنید .
من تصمیم دارم آخرای خرداد هم کلا از شیر بگیرمش چون فصل بهار فصل خوبیه برای این کار و بچه اذیت نمیشه

عزیزم خطرناکه تا صبح تو این حالت بودین. یوقت خدایی نکرده متوجه نشی خفع بشه

من هم تو این شرایطم خیلی سعی کردم شباکه بیدار میشه شیر ندم ولی با هیچی به جز شیر نمیخابه

چقدر سخت

به پستونک عادتش بده

دقیقا پسرمنه این صبحاباحالت تهوع بیدار میشم ازبس شیرمیخوره

درکت میکنم عزیزم، پسر منم همیطوره گردن و بدنم خشک میشه تا صبح، کاش کسی که تجربه داره راهنمایی کنن

منم تو این شرایطم واقعا خسته شدم از شب شیردادن

عزیزم منم خسته شدم این بچه یک سره شبا شیر من تو دهنشه

وای خیلی سخته انقد وابستگی

سوال های مرتبط

مامان نفس ملوسک💛 مامان نفس ملوسک💛 ۱ سالگی
سلام مامانا
صبحتون بخیر
خیلی بهم گفتید تجربه قطع شیر شب و بزارم و اینکه چجوری بچه با سینه میخوابید ترکش دادم
فک کنم خیلی طولانی بشه واضح میگم براتون تو چند تا تاپیک میزارم
تاپیک اول
دختر من یه آدم معتاد سینه یعنی جز معتاد واژه ای براش پیدا نمکنم همش اویزونم بود تو بغلم راه میرفتن این در حال شیر خوردن بود میشستم شیر میخورد میخوابیدم میخورد حتی شبا تا صبح میک میزد تا صبح یه ثانیه ام از دهنش در میومد جیغای دنیارو میزد
حتی گاهی یواشکی سینه رو درمیاوردم بیدار میشد خودش لباسمو میداد بالا شیر میخورد یعنی در این حد دیوونه سینه
نفس از نوزادی تا هفت ماهگی دوستای ک‌از قدیم دارم مطمئنم یادشونه یا تو تاپیکام هست نفس فقط اینجوری میخوابید ک بغلش میکردم راه میرفتم در همون حین شیرم میدادم تکونش میدادم لالایی میزاشتم با گوشیم خودمم پیس پیس میکردم بعد یک ساعت و ربع میخوابید
در این حد داغونم کرده بود بعد دیگه دست درد گرفتم و خسته شدم گفتم چجوری بخابونم تجربه ای نداشتم ک این کار اشتباهه ک فک مکردم خوب و راحته
میخوابیدم بغلش شیرش میدادم میخوابید میگفتم وای چ عالی دیگه راحت شدم بعد ی مدت دیدم عع شبا گریه مکنه و شیر میخواد منم دیگه همون خوابیده میدادم ک خودمم تا صبح بخابم ک چ اشتباه بزرگی بود و باعث شد بچه عادت ب اینکار کنه
خلاصه ک چون تو دندون دراوردنم بود هی میگفتم اشکال نداره درد داره بچم از دندونشه بزار بخوره ک من از هفت ماهگی تا ۱۳ ماهگی ک کامل دندوناش دراومد تموم شد تو عذاب قبر بودم انگار اخراش دیگه متنفر شده بودم از شیر دادن از بچه داشتن داشتم افسردگی میگرفتم

ادامه تاپیک بعدی
مامان لاوین جون💗 مامان لاوین جون💗 ۱ سالگی
از تجربه ترک پستونک میخوام بگم شاید بدرد یه عده بخوره
دختر من عاشق پستونکش بود و روز به روز وابسته تر میشد یعنی اگه میذاشتم کل شبانه روز دهنش بود حس کردم دیگه وقتشه ترکش بدم خودمم خیلی استرس داشتم اول یه سه چهار روزی دیگه روزا بهش ندادم فقط وقت خواب ظهروشب میدادم و توروز سرگرمش میکردم بعد دوروز خواب ظهرشم قطع کردم تو بغلم میچرخوندمش تا خوابش بگیره بعد برا شب هم پستونک رو قیچی کردم دادم بهش همش نگاش میکرد و گریه میکرد اون شب یه پستونک سالم دادم بهش تا بخوابه ولی دیدم این روش برا دختر من جواب نمیده که سرشو تلخ کنم یا ببرم از شب بعد یعنی ۱۶ماهگیش دیگه کلا نشونش دادم از خواب بیدار میشد اسمشو میبرد میگفت ممه و گریه میکرد منم بغلش میکردم میچرخوندم تا بخوابه یه هفته ای اینطور بود تا کم کم بهترشد واسمشو نمیاورد ولی خب یکمی سخت تر میخوابه قبلا با پستونک راحتتر میخوابید و شباهم کمتر شیرمیخورد الان بیشتر میخوره
هنوزم عکس یا فیلماشو میبینه دهنش بوده اسمشو میاره ولی خب دیگه دوهفتس استفاده نکرده
تازه الان برا ترک شیرش هم برا ۲سالگی استرس دارم اون مسلما سخت تره😁😁
مامان نفس ملوسک💛 مامان نفس ملوسک💛 ۱ سالگی