مامانا
تروخدا ب دادم برسید
دیگه دارم دیوونه میشم از دست این بچه
دختر من ادم شده بود بعد ۱۳ ماه با تلاش حدودا یک ماهه هم شیر شبشو قطع کردم هم وابستگی ب سینشو رپزی پنج شش بار بیشتر شیر نمخورد قبلا یه سره زیر سینه بود
بعد رزوئلا گرفت هیچی نمخورد مجبور شدم شب تا صبح و صبح تا شب شیرش بدم ابلن یه هفته بیشتره خوب شده اوایل خوب بود بعد یهو سه روزه خودشوو واسه سینه میکشه مخام لباس عوض کنم ریه و خود زنی وسطاش نیم ساعت شیر بخوره
یعد یه سره نشسته وایساده سینه رو در میاره میخوره یه شب هم ک من خوابیده بودم من نفهمیدم اومده بود لباسمو زده بود بالا تا ۴ بیدار شم شیر خورده بود
الانم هرجا میریم دستش تو یقه منه و از اینکار متنفرمممممم
اعصابم مثل سگ خورد مکنه این قدر وابسته سینه بودنش
الان پشت لباسمو محکم با کش بستم ک دست نکنه تو لباسم
تروخدا کمکم کنید چ غلطی کنم دارم افسردگی میگیرم همش خودمو نفرین مکنم شیر خودمو دادم

تصویر
۲۲ پاسخ

دختره من ۷ ماه ونیم بزور شیر خودمو خورد حتی شیرخشک هم تو خواب میخوره از ۸ ماهگی از شیر متنفره سینمو نشون میدادم میگفتم بخور میگفت نعههه و اهههههعععع🤣

دختر جاری منم اینجور بود تا۳سال شیرش داد ازبس وابسته سینه بود.من احساس میکنم هنوز زوده بده بهش بزار بخوره اما یه کم نمکی تلخکی چیزی بزن که ازش زده بشه یه کم.مثلا در طول۲۴ ساعت هر سه ساعت یبار تلخک بزن که نخورتش بعد برو پاکش کن یه بار شیرش بده بعد ۳ ساعت بعد دوباره تلخک بزن......اینجور شاید آروم آروم ازش دور بشه

تلخک بگیر بزن به نوک سینت یکی دوبار دهنش تلخ شد خودش میزاره کنار عزیزم بزار غذا بخوره گلم وابسته غذا بشه

من بدتر از تو بودم از شیرخودم گرفتم الان روزانه چن بار شیرخشک میدم و میگم کاش از اول شیرخشک میدادم انقدر روانم نابود نشه

پس قسمت مادرشوهرت کو🤣🤣
نمیدونم عزیزم دخترمن شیرخشک خورد از 4ماهگی الان سینهه براش بی معنیه

واااای گفتی دقیقا پسر منم همینه هر جا میرم دستش تو یقمه شیر میخاد کلافه میشم🥴🥴🥴

از شیر کلن بگیرش سختیش چند روزه

از شیر بگیریش غذا بخوره چطوره؟؟

از شیر بگیرش راحت میشی

من شیردهی رو دوست دارم حس مادرانه بهم میده و عشق میکنم بچمو انقدررر نزدیکم حس کنم زل میزنم ب جزئیات چهره اش و ب حرکتای مسخره و روش های عجیبش برای شیر خوردن میخندم

وای زهرا خیلی بده خدایی من خودم واسه همین ی مورد خداروشکر میکنم بچم شیرخشک میخوره

قرص بخور شیرت خشک سه بسه دیگ هرچقدخورده

منم روزی هزار بار خودمو لعنت میکنم که چرا شیر خودمو دادم خیلی سخته دختر منم وسط جمع میاد میکوبه به سینم میگه بح بح بده

یه چند روز ببرش پارک اینطرف اونطرف سرگرمش کن تند تند هم بهش غذا و خوراکی بده گرسنه نشه تا دوباره از سرش بیوفته

عاشق عکستون شدم 😅 . پسر منم شیر شبش رو نتونستم قطع کنم . روز هم قبلا خیلی خوب بود اصلا شیر میخواست ولی جدیدا نمیدونم چی شده هممممممششششششش میگه می می و جرات ندارم یک دقیقه بشینم میاد آویزون من میشه لباسمو میده بالا می می می می و گریه و جیغ هرچی میگم آب بدم به به بدم ولی بازم میگه می می ، شب که میخوابه تا صبح صدبار میگه می می

آخه بچه هست گناه داره طفلی

وااای چه بامزه، جه حس قشنگیه🥹❤️😍قلبی شدم
همه میگن منم تا سه سالگی دستم تو پیراهن و‌سینه مامانم بود
الان به شدت وابستم بهش و محبتم بهش وصف نشدنیه
از عاطفه و محبت انگار غنی و بی نیازم، اینم نشات گرفته از همون دوران شیردهی

پسر منم اینجوریه حتی شیر شبم میخوره 😐

دقیقا دختر منم بعد رزوئلا همینطوری شد چه عجیب😳

پسر منم دایم زیر سینس...فک کن حتی تو حموم.دیگه بریدم

اخی عزیزم درسته که سخته ولی خیلی حس خوبیه که اینجوری وابستس 😍

خیلی سختههههه 🥲

سوال های مرتبط

مامان نفس ملوسک💛 مامان نفس ملوسک💛 ۱ سالگی
مامان نفس ملوسک💛 مامان نفس ملوسک💛 ۱ سالگی
سلام مامانا
صبحتون بخیر
خیلی بهم گفتید تجربه قطع شیر شب و بزارم و اینکه چجوری بچه با سینه میخوابید ترکش دادم
فک کنم خیلی طولانی بشه واضح میگم براتون تو چند تا تاپیک میزارم
تاپیک اول
دختر من یه آدم معتاد سینه یعنی جز معتاد واژه ای براش پیدا نمکنم همش اویزونم بود تو بغلم راه میرفتن این در حال شیر خوردن بود میشستم شیر میخورد میخوابیدم میخورد حتی شبا تا صبح میک میزد تا صبح یه ثانیه ام از دهنش در میومد جیغای دنیارو میزد
حتی گاهی یواشکی سینه رو درمیاوردم بیدار میشد خودش لباسمو میداد بالا شیر میخورد یعنی در این حد دیوونه سینه
نفس از نوزادی تا هفت ماهگی دوستای ک‌از قدیم دارم مطمئنم یادشونه یا تو تاپیکام هست نفس فقط اینجوری میخوابید ک بغلش میکردم راه میرفتم در همون حین شیرم میدادم تکونش میدادم لالایی میزاشتم با گوشیم خودمم پیس پیس میکردم بعد یک ساعت و ربع میخوابید
در این حد داغونم کرده بود بعد دیگه دست درد گرفتم و خسته شدم گفتم چجوری بخابونم تجربه ای نداشتم ک این کار اشتباهه ک فک مکردم خوب و راحته
میخوابیدم بغلش شیرش میدادم میخوابید میگفتم وای چ عالی دیگه راحت شدم بعد ی مدت دیدم عع شبا گریه مکنه و شیر میخواد منم دیگه همون خوابیده میدادم ک خودمم تا صبح بخابم ک چ اشتباه بزرگی بود و باعث شد بچه عادت ب اینکار کنه
خلاصه ک چون تو دندون دراوردنم بود هی میگفتم اشکال نداره درد داره بچم از دندونشه بزار بخوره ک من از هفت ماهگی تا ۱۳ ماهگی ک کامل دندوناش دراومد تموم شد تو عذاب قبر بودم انگار اخراش دیگه متنفر شده بودم از شیر دادن از بچه داشتن داشتم افسردگی میگرفتم

ادامه تاپیک بعدی
مامان نفس ملوسک💛 مامان نفس ملوسک💛 ۱ سالگی
تاپیک دوم
یهوو یه روز از خواب بیدار شدم دیدم دستم خواب رفته شونم درد میکنه بدنم درد میکنه اینقدر که رو سمت چپ خوابیده بودم و تا صبح نفس سینه رو از دهنش در نیورده بود و تا صبح همونجوری خوابیده بودم فک کن از ساعت 10شب تا ساعت 8 صبح من رو یه سمت بدنم بودم و یه سینم تو دهنش سینمم گز گز میکرد یعنی سینه رو کرده بود پستونک برا خودش و پستونک و شیشه هم به هیچچچ وجه نگرفت از دو سه ماهگیش دارم تلاش میکنم
خلاصه ک یهوو بغضم گرفت کلی گریه کردم حتی شب قبلش یادمه خون دماغ شده بودم تو خواب و نفس هم سینمو ول نمکرد یه دستشویی برم یا دستمال بردادرم اگه هم میکشیدم بیرون اینقدر بیدار میشد جیغ میزد و گریه میکرد ک بیچارم میکرد تنها کاری ک کردم سرم‌تو بالشت فشار دادم و شوهرمم دور از من خوابیده بود دستمم به زور کشیدم تا برسه به مگس کش بالاسر نفس بود برداشتمش گذاشتم لای انگشتای پام و زدم به شوهرم با پام با مگس کشه تا بیدار شد برام دستمال اورد و بالشتمو عوض کرد
خلاصه ک حسابی دلم برا خودم سوخت و دلم میخواست فقط بمیرم
گفتم خب از این حال من با اینهمه عذاب ک مادر خوب در نمیاد از امروز سعی میکنم حداقل یادش بدم با سینه نخابه جور دیگه بخابه
ادامه تاپیک بعد
مامان پارمیس🩷🌱 مامان پارمیس🩷🌱 ۱ سالگی
😭دخترم دیشب نمیخوابید هی شیر میخاست وقتیم بهش میدادم گاز میگرفت میکشید بعد ک درمیوردم زجهههه زجه ک چرا دراوردی با هیچیییی ساکت نمیشد مجبور میشدم دوباره بهش بدم اونم دوباره گاز میگرفت نیم ساعت دور خونه راهش بردم از کتف و کمر افتادم اخرشم تا صب کلا سینه دهنش بود درمیوردم بیدار میشد کل شب تا صب رو پهلوی راست بودم هم بدنم خشک شد هم چشم رو هم نزاشتم الان انگار نمک ریختن تو چشام با اینکه کل شب تا صب شیر خورده بود و صبونه ام یه کاسه پررررر فرنی خورد بازم شیر میخاست دوباره کلی گازم گرفت ینی قشنگ جرم داد بعدم گریه کرد کل صورتش و موهاش و داخل گوشاش از شدت اشک کامل خیس شد از یه طرفم جیغ و زجه منم واقعا از دیشب تاحالا کم اوردم هم از خستگی هم از بدن کوفتگی هم از بیخوابی هم از درد و سوزش سینه انقد دعواش کردم سرش داد زدم ک گلوم درد گرفته اونم از اونور داد میزد صورتش عین لبو شده بود چیکار کنم چرا انقد ب سینه وابستس با هیچی حواسش پرت نمیشه و سرش گرم نمیشه دلم میخاد سینه هامو ببرم بندازم دور حالم از خودم بهم میخوره چندشم میشه ب حدی وابستس ک حتی تو خواب ظهرشم اگه مثلا نیم ساعت بخوابه دوبار وسطش شیر میخوره😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭