۹ پاسخ

من باشم اصلا پامو همچین جای نمیزارم
دفعه بعد ک اینا امدن هم دقیقا تو همین کارو بکن تمام اسباب بازی هارو جمع کن! در اتاق هم ببند بگو تازه تمیز کردم حوصله ندارم بهم بریزه
باهرکی مثل خودش

ب این نمیگن رفیق . عزیزم چطور بچه اون وسایل میریزه بهم بچه تو دست نزنه .اصلا نرو اونجا

منم باشم نمیرم چنین جایی بچم مهمتره
از آدم زرنگ هم بدم میاد نرو اونجا دیگ

وقتی اومدن دقیقا همین رفتار کن
در اتاق بچتو ببند
دست ب هرچی زد بگو نکن

ی روزی ازین صمیمیت زیاد پشیمون میشی به هیچ وجه نه خونش برو نه خونت بیا هروقت خواستی محوطه بیرون قرار بزار یا پارک محله مثلا بگو بیا ی فلاکس چای ببریم پارک بخوریم بچه ها هم بازی کنن.گول این روابط دوستانه فضای مجازی و نخور .

بچه.اش اومد خونتون بگو دست نزن بزار سرجاش.
در اتاقها رو هم ببند

هی خواهر مراقب باش چن سال بعد ناراحت نشی ک کاش مثل خودش رفتارکرده بودی.... من دختر خالم خونه نداشت حامله شد توعقد خونه پدرش موند بچشو بزرگ کرد. شوهرش همش ماموریت بود نبود منم هی میگفتم بیا اینجا هم پسرم هم دخترم هم سن دخترش و پسرش هستن. ۵سال میومد خونم هرروز چن روز میموند پارک میرفتیم من خوراکی هارو حساب میکردم همه خونه زندگیمو بهم میریخت دم زایمانم بود دخترشو بردم براش حموم با اینکه درد زایمان داشتم. ظرفایی ک اون کثیف کرده بود رو شکمم افتاده بود رو دوتا بالشت وامیستادم میشستم نمیکرد ی تیکه ظرف بشوره فقط میریخت میپاشید میخورد ب بچه هاش میداد ....خیلی براش خوب بودم فکر میکردم مثل خودمه ب محض ک خونه گرفت فرق کرد ی بار رفتم خونش بمونم مرکز استان خونه گرفته میخاستم برم دکتر شوهرشم ماموریت بود گفتم میریم باهم میگردیم مثل خونه ی من ک میومد... دیدم تغییر رنگ داد بچه هاش بچه هامو سیر کتک زدن نگرفتشون من بیرون رفته بودم سوپر مارکت دخترش با خودکار کل لباس دخترمو سوراخ سوراخ کرده بود کتف بچه جای خودکار مونده بود اصلا نگرفته بودشون هر لحظه میگفت نمیسازن بچه ها باهم . ماشین گرفتم ساکمو برداشتم بدگشتم کلا یک ساعت تو خونش بودم یکسره داشت میگفت شوهرم میگه پول ندارم خرج خونه گرونه گوشت گرونه باورت نمیشه چ ب سر من اورد... من چ کارایی ۵سال براش کردم اون چی؟؟؟؟ قطع رابطه کردم برای همیشه...

کمتر رفت و آمد کن خب گبم

رفیق کجا بود عزیزم اینجور آدما تا وقتی هستن که براشون منفعت داشته باشی.. منم چند تا رفیق صمیمی داشتم البته من فکر میکردم که رفیق صمیمی هستن ولی تا دیدن اوضاع مالیمون خوب نیست و براشون نفعی ندارم کلا غیب شدن

سوال های مرتبط

مامان رادین مامان رادین ۳ سالگی
خانوما بیاین راهنماییم کنین اعصابم خورده..پسر من طرف پدرو مادر خودم نوه اوله و اونا هم جز من کسی رو تو شهرمون ندارن..مامانم بی اندازه عاشق پسرمه و چون من شاغلم اکثرا خودش نگه می‌داشت بچه مو البته با جون و دل و اینو من میفهمم..همیشه خیلی اصرار می‌کنه ک رادین بذارین تنها خونه ی ما بمونه.از طرفی هم شوهرم خیلی وابسته پسرمه و اصلا و ابدا اجازه نمیده ک تنها اونجا بمونه و زیاد رفت و آمد کنم خونه مامانم.اینو هم بگم بخاطر بدگویی های مادرشوهرم از مادر من دلسرد شده بااینکه جز احترام چیزی ازشون ندیده..یکبار موقع برگشتن از خونه مامانم پسرم کلی گریه کرد ک من نمیام..منم مجبور شدم گذاشتمش و اومدم خونه به مامانم گفتم یکی دوساعت دیگه میایم دنبالش یا خودتون بیاریدش.اما همینکه شوهرم اومد خونه و دید پسرم نیست آشوب گرفت و داد و بیداد ک من دوست ندارم بچه م پیش مامانت باشه مگه اینکه مجبور باشیم و جفتمون سرکار باشیم ینی یه دعوای بزرگی راه انداخت ک حد نداره.منم حقیقتش از همون زمان واقعا ترسیده شدم و حوصله جر و بحث ندارم و با اینکه پسرم گریه می‌کنه با مکافات میارمش..دیشبم دقیقا همین اتفاق افتاد و بچه م کلی گریه کرد ک بذار بمونم اما من با گریه و داد و بیدادش بزور سوار ماشینش کردم..مامانم قهر کرد و گفت یجوری برخورد میکنی انگار خونه ی غریبه میخوای بذاریش.اگه امشب ببریش دیگه حق نداری پاتو بذاری خونه ی ما..منم چون از عصبانیت شوهرم میترسیدم به حرفاش گوش ندادم و آوردمش خونه..الان اعصابم خورده از دست شوهرم ک انگاری مادرم بچه مو کتک میزنه یا اذیت می‌کنه ک همچین رفتاری داره..اونا ک از گل کمتر بهش نمیگن
مامان نارنگی مامان نارنگی ۳ سالگی