تجربه من از سزارین (پارت۳)
من حالم تا ساعت یک شب خوب بود بچمم اروم بودو گریه نمیکرد بهمون شربت دادن ک بخوریم و بتونیم بریم دسشویی اشتباهی ک کردم این بود نخوردم شربتو و تا صب از نفخ شدید شکمم درد گرف و دیگ از ساعت دو سه درد شروع شد و من جا ب جا شدنو تکون خوردن برام سخت بود اینم بگم دوبار ماساژ دادن شکممو اما من خونریزی نداشتم و ندارم الان هم هیچ خبری نیس اره خلاصه درد منو کشت تا صب شد و بهم قرص دادن برا نفخ و حالم خوب شدو دسشویی رفتم و مرخص شدم و اینم بگم پای بچم تو شکمم کج مونده بوده و حالت کمانی داره شنبه باید ببرمش دکتر و این موضوع خیلی نگرانم کرده:(💔
سزارین درکل خوب بود درد هم قابل تحمل بدونه پمپ درد هم میشه فقد اون شربت باید خورد بعد مرخصیم دوش گرفتمو داروهامو خوردم و شکم بندم میبندم با شیاف همه چی قابل کنترل انچنان دردی ندارم فقد یکم موقع پاشدن نیاز دارم کسی دستمو بگیره همین سزارین اصلا ترسناک نبود ن اتاق عمل ن بد عمل اینم بگم من کلا ریلکس بودمو استرس نداشتم
بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری

۵ پاسخ

سلام خانوما منم 4روزه زایمان کردم سزارین شدم رفتم اتاق عمل ترس نداشتم فقط موقع سوزن بی حسی زدن بی حس ک شدم نفسم داشت میگرفت و یه کمم هزیون میگفتم بچه رو گذاشتن رو سینم داشت گریه میکرد بوسش کردم دیگه ندیدمش بخاطر تنفسش بردن بخش نوزادان از اتاق عمل ک بیرون اومدم سردم بود زیادی پرستارا پتو انداختن روم داشتم میلرزیدم
هنوز بی حسیم نپریده بود ک ماساژ شکم دادن اون موقع درد نداشتم داشتم از تشنه ای میمیردم گفتن تا 8ساعت نباید اب بخورم بی حسیم ک پرید دردام واقعا بد شروع شد انقدر درد داشتم ک فکر بچم نبودم اون روز کامل تا دو روز نتونستم بلند شم برم سر ب بچم بزنم تا دیگه گفتن باید شیر خودم بهش بدم منم ک اصلا تا دو سه روز شیر نداشتم کم بود یه زره میومد درد داشتم زیاد شیاف برم زدن شکمم کار کرد خلاصه امروز ک 5روزه نصبت ب اون روژ اول دوم بهترم خداراشکر خودم میرم دستشویی میام ااااالان خداروشکر شیرم دارم فقط بچم کنارم نیست بستریه کم. کم شیر خودم میدوشم میبرم میدم یا میرم همونجا بهش شیر میدم میام

نمی‌دونم چرا اینارو خوندم گریه م گرفت😭
من از هر دو روش به شدت میترسم
هیچوقت فکر نمی‌کردم بچه دار شدن اینقدر سخت باشه

قراره سزارین شم و خیلی میترسم از وقتی که بی‌حسی بره 😭 وایی جایه خما😫😭

از پاش یه عکس بده ببینم

من ۴ روزه زایمان کردم ولی خیلی درد دارم اصلا اروم نمیشه دردم

سوال های مرتبط

مامان ayhan🌙 مامان ayhan🌙 روزهای ابتدایی تولد
پارت چهار زایمان 🤍
خلاصه ک من بستری شدم و سزارین کردم .
در عرص بیست دقیقه بچم ب دنیا اومد
سختی سزارین برای من فقط لحظه بیحسی بود اونم موقع زندش هیچی نفهمیدم فقط موقعی ک میخواستم بیحس بشم از استرس حالم بد شد ک خداروشکر انقدر پرستارا و انترا خوب بودن بهم انرژی میدادن برام قابل تحمل بود
از ماساژ رحم بخوابم بگم اینکه ب دکتر گفتم نمیخوام ب هیچ وجه بعد عمل ب شکمم دست بزنن و همه ماساژ رو داخل اتاق عمل انجام داد
برای سوند هم دردش ی لحظست ک خیییلی قابل تحمله .
مثل امپول ی لحظه نفس عمیق بکشی تمومه 👌🏻
از اولین راه رفتنم بگم و تمام ، بالاخره هفت لایه شکم بریده شده ولی خیلی با حوصله و اروم اروم سعی کنید بلند بشید من بعد بلند شدن رفتم دسشویی از پایین بخیه پاهامو با اب گرم شستم قشنگ بدنم جون گرفت .
تا زمانیم ک تو بیمارستان بودم بهمون شیاف میدادن ک هر هشت ساعت استفاده کنیم ولی من خودم خریدم و هر دو س ساعت میزدم اصلا درد نداشتم
موقع برگشت هم بهشون گفتم ب کز شیاف چی دارید من خیلی درد دارم ک برام امپول زدن
خداروشکر تا الانم همه چی خوب بود 🩷
سوالی داشتید بپرسید🌸
مامان لیام🩵✨ مامان لیام🩵✨ روزهای ابتدایی تولد
تجربه من از سزارین (پارت۲)
دیگه بچه رو بردن لباس بپوشونن من در حد شاید پنج دیقه دیدمش و ب صورتم چسبونده بودنش منم تو این فاصله خوابم گرفته بود بخاطر امپول ک زدن و سرگیجه داشتم بخیه هام جذبی و خیلی خوب زدن و جای عملم حداممکن ترین حالت ممکن کوچیک باز کردن و بردنم بخش تارفتم گفتن بچه شیر بده گذاشتن رو سینم اما من پاهام کمرم بیحس بود اما سمت چپم درد شدید داش اصلا انگا داشتم میمردم و ناخودگا ب جیغ زدن تبدیل شد نالم هی میگفتن عادیه و من داشتم میمردم پمپ درد خواستم گفتن واسا درس میشه ی درد خیلی شدید انقد ک نمیتونسم بچمو نگا کنم حتی ب زخمم مستقیم اموول زدن دوتا شیاف گذاشتن و تقریبا ی ساعت من درد شدید تحمل کردم و فقد ناله میکردم بعد ی ساعت اروم شد سرمو زیاد تکون ندادم زیادم خرف نزدم براهمین سردرد اینا نشدم بچمم چند باری شیر دادم خیلی کم شیرم شب ساعت۹سوندمو کشیدن اصلا درد اینا نداش تن تن امپولو سرم اینا میزدن راه رفتن اصلا درد نداشتم دیگ شروع کردم خودم کارامو کردم و تا صب کلا فقد یبار برام دوتا شیاف گذاشتن و درد نداشتم دیگه
بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری
مامان آراد مامان آراد ۱ ماهگی
پارت پنجم سزارین اختیاری ✍️✍️✍️✍️
همش نگران بچه ام بودم ک دکتر بیهوشی خوش اخلاق آمد دلداریم داد ک بچه ات خیلیم خوب ولی بخاطر اینکه خاطرمون جمع بشه می‌بریم بخش اطفال زود میاریم پیشت دلم گرم شد باز ...با خودم میگفتم سزارین چقدر خوب بیست دقیقه عم طول نکشید دردم ندا م ...منو از اتاق ریکاوری بردن تو بخش ک دیدم همه اقوام دایی خاله و...آمده بودن منم حالم خوب بود درد نداشتم نگران بچه ام بودم ک دو ساعت گذاشت دردام داشت شروع می‌شود با اینکه من پمپ دردم هم نداشتم و بیمارستان هم نداشت آخ دیگ یهویی شد عملم و همه جام بستع بود ...ولی دردام قابل کنترل بود تا اینکه شکم فشار دادن ک اون دنیام دیدم از بس درد داشت هرچی پرستار التماس خواهش میکردم گریه میکردم تو رو خدا یبار فشار دادی دیگ فشار برو ی نیم ساعت دیگ بیا ولی ب حرف نکرد دستم گرفت فشار دادم ک میخاستم از شدت درد بیهوش شم ک خیلی داد بی داد کردم از شدت گریه های من خواهرم با مامانم گریه میکردن میدین من درد دارم ...دیگ مورفین زدن بهم شیاف گذاشتن ولی قابل کنترل شد ولی یبار دیگ هم فشار داد ک باز آمد مورفین زد ولی بعدش قابل کنترل بود ...راه رفتن هم زیاد سخت نبود فقط بخیه یکم میسوزه ...کنار اتاق من یکی زایمان طبیعی داشت میکرد از ساعت ۳ شب ک این جیغ داد میزد تا ۷ صب ک زایمان کرد این آنقدر جیغ داد میزد ک همون جا خدام شکر کردم ک سزارین کردم ک آنقدر از جیغ داد این من وحشت کردم ...دیگ مرخص شدم ولی بچه ام ۳ شب موند موقعی ک مرخص شدم خیلی سخت بود بدون بچه ام فقط گریه میکردم تا خونه ...راضیم از سزارین با اینکه بخیه ام میسوزه ولی خداروشکر ک طبیعی زایمان نکردم همه چیز طی چند ساعت برام
مامان لیام🩵✨ مامان لیام🩵✨ روزهای ابتدایی تولد
تجربه من از سزارین (پارت۱)
من روز سه شنبه۱۴۰۵/۵/۲۰ دکتر بهم گفته بود ساعت هشتو نیم صب بیمارستان باش من هفت و نیم اونجا بودم با مامانمو داداشمو همسرم کارای بستریو کردیم تا بریم بالا بستری شم ساعت۹/۳۰شد من نفر دوم بودم برا عمل بعد از سوند ترس شدید داشتم میگفتم تو بیهوشی بذارن دکترمم گف باشه اما مامایی ک سوند میذاش بهم گف اصلا نمیفهمی خیالت راحت و خلاصه انجام داد و واقعاااااا اصلا نفهمیدم ینی هیچی نبود بعد دوتا سرم زدن و ازمایش خون و ان اس تی گرفتن منم منتظر بودم نوبتم شه۱۱/۳۰رفتم اتاق عمل یکم باهام حرف زدن و کادر اتاق عمل اخلاق و برخورد عالی بود امپول بی حسی اصلا نفهمیدم و واقعا حرفه ای بود کارشون عمل شروع شد و من فقد چند بار حس فشار رو شکمم داشتم صدای ناناس پسرمو شنیدممممم🫠🫠🔥🔥❤️❤️❤️❤️❤️دیگه هیچی مهم نبود ناخوداگاه گریم گرفته بود اما حس منگیم داشتم دقیق انگا تمرکز نداشتم نمیدونسم چخبرع فقد خوشال بچم بودمو همه بالاس م میگفتن بچت نون خامه ای سفید و موی مشکیه و من ذوققققق داشتم شدید:)
بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری
مامان کیاشا مامان کیاشا ۱ ماهگی
سلام من اومدم با تجربه زایمانم (سزارین)
اول از همه بگم که فقط ما رو ترسوندن یعنی تصور سزارین خیلی سخت تر از عملش بود ، راحت ترین عملی بود که من تجربه کردم با اینکه من تحمل دردم خیلی پایینه اما خداروشکر عملم عالی بود فقط توکلتون به خدا باشه و یک سری نکات رو رعایت کنین .
صبح ساعت ۶ بیمارستان بودم تا موقع پذیرش شدم و بستری ساعت ۹/۵ شد
بهم سرم زدن و سوند وصل کردن ( بدترین قسمت عمل همین سوند بود که سوزش داشتم و بیشتر حالت چندش بود البته اینم بگم که من گفتم تو اتاق عمل بهم سوند وصل کنن که بی حس باشم اما گفتن نمیشه ) تقریبا یک ساعتی بستری بودم و بعدش بردنم اتاق عمل انقد همه چی عالی و‌کادر اتاق عمل عالی بودن که تو اتاق عمل کلی گفتیم و خندیدیم ، اگه پمپ درد میخواین باید تو همون اتاق عمل بگین که من گرفتم و خیلی خوب بود و بهم کمک کرد یعنی درد سزارین و درد اولین راه رفتن و همه اینا یکم از درد پریود بیشتر بود و قابل تحمل بود .
آمپول بی حسی هم اصلا درد نداشت مثل بقیه آمپول هایی که میزنیم .
و