تجربه من از سزارین (پارت۲)
دیگه بچه رو بردن لباس بپوشونن من در حد شاید پنج دیقه دیدمش و ب صورتم چسبونده بودنش منم تو این فاصله خوابم گرفته بود بخاطر امپول ک زدن و سرگیجه داشتم بخیه هام جذبی و خیلی خوب زدن و جای عملم حداممکن ترین حالت ممکن کوچیک باز کردن و بردنم بخش تارفتم گفتن بچه شیر بده گذاشتن رو سینم اما من پاهام کمرم بیحس بود اما سمت چپم درد شدید داش اصلا انگا داشتم میمردم و ناخودگا ب جیغ زدن تبدیل شد نالم هی میگفتن عادیه و من داشتم میمردم پمپ درد خواستم گفتن واسا درس میشه ی درد خیلی شدید انقد ک نمیتونسم بچمو نگا کنم حتی ب زخمم مستقیم اموول زدن دوتا شیاف گذاشتن و تقریبا ی ساعت من درد شدید تحمل کردم و فقد ناله میکردم بعد ی ساعت اروم شد سرمو زیاد تکون ندادم زیادم خرف نزدم براهمین سردرد اینا نشدم بچمم چند باری شیر دادم خیلی کم شیرم شب ساعت۹سوندمو کشیدن اصلا درد اینا نداش تن تن امپولو سرم اینا میزدن راه رفتن اصلا درد نداشتم دیگ شروع کردم خودم کارامو کردم و تا صب کلا فقد یبار برام دوتا شیاف گذاشتن و درد نداشتم دیگه
بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری

۴ پاسخ

مبارک باشه عزیزم

عزیزم شکمتونو فشار ندادن؟

خداروشکر که به خوبی گذشته عزیزم مبارکت باشه

کل هزینه بیمارستان چقدر تموم شد؟ و اینکه یعنی کلا پمپ درد نگرفتی؟؟

سوال های مرتبط

مامان لیام🩵✨ مامان لیام🩵✨ روزهای ابتدایی تولد
تجربه من از سزارین (پارت۳)
من حالم تا ساعت یک شب خوب بود بچمم اروم بودو گریه نمیکرد بهمون شربت دادن ک بخوریم و بتونیم بریم دسشویی اشتباهی ک کردم این بود نخوردم شربتو و تا صب از نفخ شدید شکمم درد گرف و دیگ از ساعت دو سه درد شروع شد و من جا ب جا شدنو تکون خوردن برام سخت بود اینم بگم دوبار ماساژ دادن شکممو اما من خونریزی نداشتم و ندارم الان هم هیچ خبری نیس اره خلاصه درد منو کشت تا صب شد و بهم قرص دادن برا نفخ و حالم خوب شدو دسشویی رفتم و مرخص شدم و اینم بگم پای بچم تو شکمم کج مونده بوده و حالت کمانی داره شنبه باید ببرمش دکتر و این موضوع خیلی نگرانم کرده:(💔
سزارین درکل خوب بود درد هم قابل تحمل بدونه پمپ درد هم میشه فقد اون شربت باید خورد بعد مرخصیم دوش گرفتمو داروهامو خوردم و شکم بندم میبندم با شیاف همه چی قابل کنترل انچنان دردی ندارم فقد یکم موقع پاشدن نیاز دارم کسی دستمو بگیره همین سزارین اصلا ترسناک نبود ن اتاق عمل ن بد عمل اینم بگم من کلا ریلکس بودمو استرس نداشتم
بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری
مامان آیلا و بردیا❤️ مامان آیلا و بردیا❤️ ۸ ماهگی
ادامه تجربه زایمان
ی دفعه احساس کردم پوست شکمم رو میکشن گفتم بی حس نشده گفتن بی حسه ولی احساس کشیدگی و اینا داری فقط درد نداری چن دقیقه بعد احساس تهوع داشتم ک گفتم بهم دارو زدن چن دقیقه بعد صدای گریه بچه م اومد بهم گفتن مبارکه و.. عمل تموم شد از این تخت انتقالم دادن ب ی تخت دیگه ک برم بخش خیلی لرز داشتم برام بخاری برقی گذاشتن بالا سرم بچه م رو نشونم دادن ک گفتن ی ساعت میبرن دستگاه ک تنفسش بهتر بشه از مدفوعش هم خورده بود ک کاری کردن بالا آورد
بردنم بخش ی ساعت بعد دخترم رو دادن شب اول خیلی درد داشتم مثل زایمان طبیعی بعد چن ساعت بهتر شدم گفتن تا ۱۲ ساعت ن تکون بخور ن چیزی بخور بعد ۱۲ ساعت مایعات خوردم و پاشدم راه رفتم موقع کشیدن سوند باز نفس عمیق زیاد درد نداره
سعی کردم کامل توضیح بدم ک سوالات بعضی از عزیزان برطرف بشه حقیقتا من خودم خیلی از اینارو نمیدونستم
امیدوارم راحت زایمان کنین و ب سلامت نی نی هاتون رو بغل کنین
سوالی بود در خدمتم
مامان لیام🩵✨ مامان لیام🩵✨ روزهای ابتدایی تولد
تجربه من از سزارین (پارت۱)
من روز سه شنبه۱۴۰۵/۵/۲۰ دکتر بهم گفته بود ساعت هشتو نیم صب بیمارستان باش من هفت و نیم اونجا بودم با مامانمو داداشمو همسرم کارای بستریو کردیم تا بریم بالا بستری شم ساعت۹/۳۰شد من نفر دوم بودم برا عمل بعد از سوند ترس شدید داشتم میگفتم تو بیهوشی بذارن دکترمم گف باشه اما مامایی ک سوند میذاش بهم گف اصلا نمیفهمی خیالت راحت و خلاصه انجام داد و واقعاااااا اصلا نفهمیدم ینی هیچی نبود بعد دوتا سرم زدن و ازمایش خون و ان اس تی گرفتن منم منتظر بودم نوبتم شه۱۱/۳۰رفتم اتاق عمل یکم باهام حرف زدن و کادر اتاق عمل اخلاق و برخورد عالی بود امپول بی حسی اصلا نفهمیدم و واقعا حرفه ای بود کارشون عمل شروع شد و من فقد چند بار حس فشار رو شکمم داشتم صدای ناناس پسرمو شنیدممممم🫠🫠🔥🔥❤️❤️❤️❤️❤️دیگه هیچی مهم نبود ناخوداگاه گریم گرفته بود اما حس منگیم داشتم دقیق انگا تمرکز نداشتم نمیدونسم چخبرع فقد خوشال بچم بودمو همه بالاس م میگفتن بچت نون خامه ای سفید و موی مشکیه و من ذوققققق داشتم شدید:)
بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری
مامان دلوین مامان دلوین ۴ ماهگی
تجربه سزارینم
من دیروز ساعت هفت رفتم بیمارستان برا عمل پرونده تشکیل دادم لباس عمل پوشیدم رفتم سوند وصل کردن بهم که اونطوری که گفتن نبود اصلا حس نمیشد الکی میگن که درد داره و فلان
بعد بردنم اتاق عمل سرم و همه چی برام وصل کردن دکتر بیهوشی اومد امپول زد ب کمرم اونم دروغ بود که میگفتن درد داره اصلا درد نداشت اصلا نفهمیدم کی زدن بهم بعدشم کم کم پاهامو حس نکردم عمل شروع شد بعد پنج دقیقه بچه رو اوردن که خداروشکر اصلا درد نداشت بعدش بردنم برام پمپ درد گذاشتن با دوتا شیاف و کلی امپول مسکن زدن تو سرم برام تاالانم که دردام اوکی بود اصلا درد زیادی نداشتم فقط یکم تو‌راه رفتن اذیت شدم اونم اولین بار که بلندم کردن سرم گیج رفت کم موند بود که بیفتم خداروشکر مامانم گرفت منو و تموم شد ظهر ساعت ۱۲مرخصم کردن و هیچ مشکلی تاالان نداشتم پس الکی میگن همش درده و فلان من همش۱۷سالمه و خیلیم ترسو بودم که اصلا نگران کننده نیست
#فرزند پروری
#فرزند پروری
#پوشک
#شیر خشک