پارت چهار زایمان 🤍
خلاصه ک من بستری شدم و سزارین کردم .
در عرص بیست دقیقه بچم ب دنیا اومد
سختی سزارین برای من فقط لحظه بیحسی بود اونم موقع زندش هیچی نفهمیدم فقط موقعی ک میخواستم بیحس بشم از استرس حالم بد شد ک خداروشکر انقدر پرستارا و انترا خوب بودن بهم انرژی میدادن برام قابل تحمل بود
از ماساژ رحم بخوابم بگم اینکه ب دکتر گفتم نمیخوام ب هیچ وجه بعد عمل ب شکمم دست بزنن و همه ماساژ رو داخل اتاق عمل انجام داد
برای سوند هم دردش ی لحظست ک خیییلی قابل تحمله .
مثل امپول ی لحظه نفس عمیق بکشی تمومه 👌🏻
از اولین راه رفتنم بگم و تمام ، بالاخره هفت لایه شکم بریده شده ولی خیلی با حوصله و اروم اروم سعی کنید بلند بشید من بعد بلند شدن رفتم دسشویی از پایین بخیه پاهامو با اب گرم شستم قشنگ بدنم جون گرفت .
تا زمانیم ک تو بیمارستان بودم بهمون شیاف میدادن ک هر هشت ساعت استفاده کنیم ولی من خودم خریدم و هر دو س ساعت میزدم اصلا درد نداشتم
موقع برگشت هم بهشون گفتم ب کز شیاف چی دارید من خیلی درد دارم ک برام امپول زدن
خداروشکر تا الانم همه چی خوب بود 🩷
سوالی داشتید بپرسید🌸

۹ پاسخ

این دکتر انوری آذر فقط پولکی هست هیچ مسئولیتی قبول نمیکنه آدم که نیست

قرم نو رسیده مبارک خوب خدا روشکر که با سلامتی به دنیا آمد
تنش سلامت باشه ❤️🥰

سلام عزیزم مبارکه خوش قدم باشه..منم جواب اولیه آمینو سنتزم اومد نرمال بود

کدوم بیمارستان رفتی عزیزم
هزینش چقدر شد

پاک نکنیا برم بیام بخونم

خب رفتی این بیمارستان چی شد
اینقدر راحت قبول‌ کردن که سزارین انجام بدن
چون معمولا اسرار به زایمان طبیعی دارن

سلام چن گرفتن برا سزارین

برای زایمان طبیعی با بیمه سلامت هم پول میگیرن؟؟؟ شما چه بیمه ای هستید

سلام عزیزم مبارکت باشه قدمش پر وخیرو برکت باشه. من میخوام برم تامین اجتماعی اینجور که شما گفتی استرس گرفتم. یعنی اصلا خوب نیست اخلاقشون سر بچه اولم خوب بود اخلاقشون

سوال های مرتبط

مامان نینی مامان نینی ۷ ماهگی
سزارین
#پارت_5
دیگه اوردنم تو ریکاوری سردم شده بود یه پتو کشیدن روم در مورد ماساژ رحمی هم ب دکترم قبلش گفتع بودم تو همون اتاق عمل ماساژ داد خودش برام و تو ریکاوری و یه بارم تو بخش چون بی حس بودم هیچ کدومو نفهمیدم و دردی نداشتم
بعد منو اوردن بخش تا 7 شب ن تکون خوردم ن حرف زدم یه بارم شیاف گذاشتن برام ولی دردش قابل تحمل بود اذیت نشدم حدودای ساعت پنج بهم ب تجویز دکتر یه امپول زدن ک بیشتر دردم رفت ساعت هفتم اومدن سوند رو برداشتن گفتن مایعات بخور و کم کم بلند شو
دوتا نسکافه خوردم و یکم خرما و پاهامو از تخت اویزون کردم ده دقیقه بعد بلند شدم برخلاف تصورم اصلن درد زیادی نداشت اول خمیده راه رفتم عادت ک کردم قشنگ چند بار طول سالن رو اومدم و رفتم
بعد رفتم دسشویی کمر ب پایینو از چند سانت مونده ب بخیه ها کامل شستم یه اب ب دستو صورتم زدم اومدم ارایش کردم و موهامو بافتم نشستم تا اخر شبم چند بار بلند شدم راه رفتم ک باعث شد دردام کمتر شه روز بعدم مرخص شدم اومدم خونه با گل دختر نازم😍
اینم بگم با اینکه بیمارستان دولتی بودم همه چی عالی بود رفتار پرستارا خیلی خوب بود ک باعث شد من اصلن اذیت نشم و استرس نگیرم
خلاصه ک این تجربه من بود ن سوند ن بی حسی ن بعد عمل اصلن اونجوری ک شنیدم نبود و خیلی راضی بودم و هزار بار دیگم برگردم عقب باز سزارین انتخابمه😍
البته تجربه ها برای هرکسی متفاوته ولی با شرایط من برام خیلی عالی بود و تجربه قشنگی شد برام
مامان محمد حسین مامان محمد حسین ۷ ماهگی
سلام مامانا
امروز ۳ روزه که من زایمان کردم میخوام از تجربه سزارین بگم برای اونایی ک تو بارداری مثل خودم هزار تا سوال دارن
اول اینکه صبح ساعت ۵ رفتم بیمارستان و با هزار تا استرس بستری شدم بعد بستری بهم پک و لباس دادن و رفتم برای سونداژ و رگ گیری از سوند گذاشتن خیلیییی میترسیدم درد داشت ولی قابل تحمل بود بعدشم ی ان اس تی گرفتن و رفتم اتاق عمل تو اتاق عمل دکتر بیهوشی و دکتر خودم اومدن پزشک بیهوشی از پشت کمرم امپول بی حسی رو زد اون هم درد داشت ولی ازش مثل سوند نمیترسیدم اولش مثل امپول معمولی درد داشت اونجا ک ب نخاع خورد خیلی سوخت ولی گذرا بود بلافاصله بعد ۱۰ ثانیه هم نکشید ی گرمی اومد تو پاهام و بی حس شد و هیچچچچی نفهمیدم خیلی خوب بود و اون لحظه ای ک صدای گریشو شنیدم ب همه درد هایی ک کشیده بودم می ارزید حاظرم ۱۰۰۰ بار دیگه اون عذاب هارو بکشم ولی صدای گریه اون لحظه رو شنیده باشم
بعد هم بخیه زدن و کلا ۲۰ دیقه طول کشید منم کامل هوشیار بودم بعد بهم پمپ درد زدن و رفتم ریکاوری ۱ ساعت موندم تو ریکاوری پمپ درد از ساعت ۸ تا ۸ شب نزاشت خیلی درد بکشم ینی قابل تحمل بود اولین باری ک از تخت پایین اومدم خیلی زجر کشیدم مرگو ب چشمم دیدم ینی ک اونم بعد پمپ درد بود و حدودا یک شب کامل درد خیلی زیاد داشتم ولی همون ضب بودو از فرداش حالم بهتر شد خودم با کمک راه میرفتم و موقع ترخیص هم ک عصر بود خودم از بیمارستان رفتم بیرون در کل برگردم اقب بازم سزارینو انتخاب میکنم تا طبیعی بازم سوالی داشتین بپرسین اگه چیزی از قلم انداخته باشم
مامان دخملی🩷🦢 مامان دخملی🩷🦢 روزهای ابتدایی تولد
خب من اومدم راجب سزارینم بگم ک من از سزارینم راضی بودم تهران زایمان کردم و بیمارستان اقبال من اول رفتیم خون کرفتن و سوند اینا وصل کردن ک برام اصن دردناک نبود ولی سوند رو وصل کرده بعدش حس خیسی داشتمد فک میکردم خیش شدم گفتن نه جون شستیمت با اب مقطر بخاطر همین خیسی خلاصه اولش اصلاا درد نداشتن ولی اخرش یه کوجولو سوزش بود ک دراوردنی هم اصن درد نداشت بعدش رفتیم اتاق عمل ک رفتم خیلی خوب بودن راضی بودم اصلا همه میگفتن میخندیدن منم استرس نداشتم اصلااا ولی پیر مردایی ک اونجا بودن اصلا خیلی خوب بودن همش به ادم انرژی میدادن و اینا خلاصه از اینجا هم راضی بودم بهشون گفته بودم تو اتاق عمل من شکممو ماساژ بدین و داده بودن و منو فرستادن ریکاوری و اونجا من هنوز لدنم بی حس بود گفتن بهشون من درد دارم چن بار بهم مسکن زدن ک اروم باشه و دردم زیاد نباشه بعد ریکاوری فرستادن بخش ک بچمم تو اتاق عمل دیدم وقتی فرستادن بخش من اول دفتم بعد چند دیقه شوهرم اومد و بچمم اوردن و خوب بود اومدن شکممو ماساژ دادن باز و درد یه کوجولو داش ولی قابل تحمل بود بعد سوند رو دراوردن ک‌نفهمیدم بی حس بودم بعد همه چی خوب بود فق راه رفتنی یکم نتونستم ک دو قدم رفتم بعد نشستم و واقعن پرستار ها و همهوجی راضی بودم بعد دوساعت یه بار شیاف میزاشتم قابل تحمل بود و من نفهمیدم اصلا واقعن بعضیا ک میگفتن ای شکمت فلانومیگف سوند اینطوری سخته درد داره اصلا بدن هر کسی با هر کس فرق داره بر من ک‌قابل تحمل بود
بارداری بارداری بارداری بارداری
مامان آرسام♥️ مامان آرسام♥️ ۱۱ ماهگی
تایپک قبلیم گفتم هر سوالی دارین از سزارین بپرسید
توضیح کلیو الان میدم خدمت کسایی که سزارین اختیاری میخان انجام بدن
سزارینم اختیاری بود
بیمارستان مادر تو مشهد بودم
از عمل خیلییی میترسیدم از همه چی حتی سون و سوزن بیحسی
سون اصلا درد نداشت
امپول بیحسی نسبت ب اون چیزی ک تو اینستا نشون میداد پشت کمر میزدن. دردش مثل ی امپول معمولی بود. من فکر میکردم تو کمره خیلی درد داره ولی اینجوری نبود فرقی نداشت با امپول معمولی
بهترین چیزم تو سزارین ک مهم بود از همه مهم تر بود پرستارا بودن تو اتاق عمل وقتی از ترس میلرزیدم با حرفاشون بهم ارامش میدادن در نهایتتت ارامش میفهمیدم ک دارن ی کاری با شکمم میکنن ولی خیلی حس خوبی بود
دو نفر. فقط بالا سرم بودن موقع عمل حرف میزدن باهام هواسمو پرت میکردن ک نترسم
خیلییی بینظیر بود من چون قبلش فیلم سزارینو دیده بودم همه چیزو میفهمیدم از صدا یی ک میومد میفهمیدم تو چه مرحله ای هستن
بچه رو ک برداشتن بهم نشون دادن قد و وزنشو اندازه گرفتن. و بردنش بیرون من نزدیک۱۵دیقه۲۰ دیقه بعد ک‌بچه رو بردن تو اتاق عمل بودم
بعدشم رفتم ریکاوری ۱ساعت اونجا بودم
۳بار شکممو فشار دادن ک تقریبا تو ب یحسی بودم درد داشتم ولی بعدش ک مسکن میزدن اوکی بود من خودم خونریزی داشتم برا همین بعد عمل میلرزیدم تا توی بخش میلرزیدم از خونریزی بود
چون خونریزی داشتم ۶بار شکممو فشار دادن تا خونا تخلیه بشه
درد داشت نمیشه پنهون کرد ولی با مسکنی ک میزدن اوکی بود همه چی
فشار دادنشون ک تموم شد. واقعا دیگه ن درد داشتم ن سر درد داشتم
حالمم اوکی بود هیچی درد نداشت با مسکن همه چی قابل تحمل بود
مامان آراد مامان آراد ۲ ماهگی
پارت پنجم سزارین اختیاری ✍️✍️✍️✍️
همش نگران بچه ام بودم ک دکتر بیهوشی خوش اخلاق آمد دلداریم داد ک بچه ات خیلیم خوب ولی بخاطر اینکه خاطرمون جمع بشه می‌بریم بخش اطفال زود میاریم پیشت دلم گرم شد باز ...با خودم میگفتم سزارین چقدر خوب بیست دقیقه عم طول نکشید دردم ندا م ...منو از اتاق ریکاوری بردن تو بخش ک دیدم همه اقوام دایی خاله و...آمده بودن منم حالم خوب بود درد نداشتم نگران بچه ام بودم ک دو ساعت گذاشت دردام داشت شروع می‌شود با اینکه من پمپ دردم هم نداشتم و بیمارستان هم نداشت آخ دیگ یهویی شد عملم و همه جام بستع بود ...ولی دردام قابل کنترل بود تا اینکه شکم فشار دادن ک اون دنیام دیدم از بس درد داشت هرچی پرستار التماس خواهش میکردم گریه میکردم تو رو خدا یبار فشار دادی دیگ فشار برو ی نیم ساعت دیگ بیا ولی ب حرف نکرد دستم گرفت فشار دادم ک میخاستم از شدت درد بیهوش شم ک خیلی داد بی داد کردم از شدت گریه های من خواهرم با مامانم گریه میکردن میدین من درد دارم ...دیگ مورفین زدن بهم شیاف گذاشتن ولی قابل کنترل شد ولی یبار دیگ هم فشار داد ک باز آمد مورفین زد ولی بعدش قابل کنترل بود ...راه رفتن هم زیاد سخت نبود فقط بخیه یکم میسوزه ...کنار اتاق من یکی زایمان طبیعی داشت میکرد از ساعت ۳ شب ک این جیغ داد میزد تا ۷ صب ک زایمان کرد این آنقدر جیغ داد میزد ک همون جا خدام شکر کردم ک سزارین کردم ک آنقدر از جیغ داد این من وحشت کردم ...دیگ مرخص شدم ولی بچه ام ۳ شب موند موقعی ک مرخص شدم خیلی سخت بود بدون بچه ام فقط گریه میکردم تا خونه ...راضیم از سزارین با اینکه بخیه ام میسوزه ولی خداروشکر ک طبیعی زایمان نکردم همه چیز طی چند ساعت برام
مامان نخود[آیهان]😍 مامان نخود[آیهان]😍 ۱۱ ماهگی
پارت اخر
توی سرمم برام امپول میزدن برای جمع شدن رحم ولی ماساژ شکمی نمیدادن فقط تو ریکاوری یبار دادن درد رحمم بیشتر برای اون بود ولی خودم تا بیحس بودم درد نداشتم اروم اروم شکممو ماساژمیدادم
من همش ترس بلند شدن و اولین راه رفتن با ماساژ شکمیو داشتم هم تختی کنارمم مثل من بود ولی خداروشکر هیچ کدوم درد نداشتن ساعت ۱۱شبم بهم گفتن میتونی بلند بشی و سوندمو کشیدن گفتن اولش لب تخت بشین تا یه ربع ساعت نیم ساعتی بعد بلند بشید
وقتی بند شدم اصلا دردی حس نکردم هم تختیمم مثل من حالا از چی بود نمیدونم دیگه رفتم خودمو شستمو لباسمو عوض کردم و رفتم شروع کردم قدم زدن دروغه درد نداشتم ولی کاملا قابل تحمل بود مثل درد اوایل پریودی
ولی اخر شب دردم یکم زیاد شد بیشترم برای بچه که نمیتونستم شیر بدم سینم نوک نداشت خیلی اذیت شدم تا از دیشب بالاخره نوکشو گرفت
اینم ازتجربه زایمان من من که واقعا راضی بودم دست دکترم به شدتت سبک بود عالی عملم کرد کادر بیمارستانم خیلی خیلی خوب بودن رسیدگیشون عالی و تمیز بود
الانم که روز سومم خداروشکر درد کمتری دارم ولی تو نشستن و بلند شدن اذیتم
ولی بعد عمل گفتن تا جایی که میتونید راه بردید عالیه
مامان جوجه مامان جوجه ۱۰ ماهگی
میخواستم تجربمو از سزارین بگم براتون خانما.
اول اینکه خود سزارین و اتاق عمل و مراحل قبلش اصلا استرسی نداره و خیلی راحتتر از اون چیزی ک فکر میکنید هست، سوند فولی دردی نداره و فقط ی مقدار خیلی کم سوزش داره ک بعد از چند دیقه از بین میره.. سوزنی ک برای بی حسی از کمر هم میزنن اونم اصلا دردی نداره.. ولی از لحظه شیرین به دنیا اومدنش اگه بخوام بگم خیلی حرف دارم.. از همون اولش ک شروع میکنن و میدونی تا چند دیقه دیگه بچتو میبینی، یا از جراتی ک پیدا کردی و رفتی زیر تیغ جراحی، از لحظه شنیدن صداش و گریه های بی اختیاری ک میکنی، از حسی ک بعد از اون لحظه دیگه فقط بچت مهمه نه خودت و بدنت، از گذاشتنش روصورتت و خیلی چیزای دیگه... اصلا حس غیر قابل وصفیه.. بی نهایت شیرینه..
وای خوب سختی هایی هم داره.. مثلا ماساژ رحمی دردناک بود اما بازم ب نظرم قابل تحمل بود.. ولی ب نظر سختترین قسمتش اولین قدم هایی بود ک برمیداری.. اولین راه رفتن واقعا سخت بود.. من از پمپ درد هم استفاده کردم ولی ب نظرم تاثیری نداشت حتی تخت جفتیم هم همینو میگفت.. و اینکه من شیاف دیکلوفناک نمیتونستم بخاطر حساسیتم استفاده کنم و درواقع هیچ مسکنی نگرفتم.. ولی کل دردی ک میکشی فقط دو روزه.. دیگه روزسوم ب بعد واقعا خیلی درد کمترمیشه. تازه اگه شیاف هم استفاده بشه ک درد تقریبا از بین میره.. خلاصه بگم لباس زیر گشاد و راحت زیاد با خودتون ببرید چون خیلی کثیف میشه. شورت ی بار مصرف هم خریده بودم اما فقط یدونه استفاده کردم اینقد ک بد بودن.. و اینکه لباس خوشکل برا بعد زایمان هم خریدم ک بپوشم ولی واقعا شرایط جوریه ک اصلا نمیشه از این کارا کرد.. اینقد ک آدم درد و خونریزی داره تو اون یکی دو روز..
مامان لیام🩵✨ مامان لیام🩵✨ ۱ ماهگی
تجربه من از سزارین (پارت۳)
من حالم تا ساعت یک شب خوب بود بچمم اروم بودو گریه نمیکرد بهمون شربت دادن ک بخوریم و بتونیم بریم دسشویی اشتباهی ک کردم این بود نخوردم شربتو و تا صب از نفخ شدید شکمم درد گرف و دیگ از ساعت دو سه درد شروع شد و من جا ب جا شدنو تکون خوردن برام سخت بود اینم بگم دوبار ماساژ دادن شکممو اما من خونریزی نداشتم و ندارم الان هم هیچ خبری نیس اره خلاصه درد منو کشت تا صب شد و بهم قرص دادن برا نفخ و حالم خوب شدو دسشویی رفتم و مرخص شدم و اینم بگم پای بچم تو شکمم کج مونده بوده و حالت کمانی داره شنبه باید ببرمش دکتر و این موضوع خیلی نگرانم کرده:(💔
سزارین درکل خوب بود درد هم قابل تحمل بدونه پمپ درد هم میشه فقد اون شربت باید خورد بعد مرخصیم دوش گرفتمو داروهامو خوردم و شکم بندم میبندم با شیاف همه چی قابل کنترل انچنان دردی ندارم فقد یکم موقع پاشدن نیاز دارم کسی دستمو بگیره همین سزارین اصلا ترسناک نبود ن اتاق عمل ن بد عمل اینم بگم من کلا ریلکس بودمو استرس نداشتم
بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری
مامان 🤰(صَنَم)👶 مامان 🤰(صَنَم)👶 ۱۴ ماهگی
خوب تجربه من از زایمان.....
از اولش اگه بخوام بگم که سردرد بودم ک از خواب بیدار شدم بعد ی ساعت خوب شدم اما بهداشت ک زنگ زدم گفت حتما بری بیمارستان فشارت بگیری. منم تا رفتم دیدم فشارم 16 سریع بستری کردن منو و گفتن باید زایمان کنی.. دیگه خلاصه قرص زیرزبونی گذاشتن بعد 1 ساعت دردام شروع شد چند ساعتی درد داشتم باز آروم شد دوباره گذاشتن قرص.. ورزش با توپ انجام می‌دادم و میگفتن روی تخت ب صورت سجده بشین.... دوباره دردام شروع شد واقعا درداش سخت بود خوبیش این بود ک مامانم میتونست بیاد پیشم... میومد کمرم ماساژ میدادخیلی خوب بود...ساعت 11نیم بستری شده بودم... بعد امپول فشار زدن دردام دیگه شدید تر وشدید شد.... خیلی درداش واقعا سخت و بود برام تحملش خیلی خیلی سخت بود..... ولی سعی می‌کردم موقع دادم نفس عمیق بکشم ک خوب بهم کمک زیادی میکردم بتونم تحمل کنم یا تا شروع می‌شد دردام میشمردم از 1 تا 10 و نفس عمیق میکشیدم... ساعت 1 درد و زور های ک بچه دیگه قرار بدنیا بیاد شروع شد تا ساعت 1:53ک ب دنیا اومد شیرین تر و لذت بخش ترین قسمت واقعا هرکی ک زایمان سزارین انجام دادم این لحظه شیرین ب دنیا اومدن بچه رو از دست داده کل دردات فراموشت میشه وای هرچی بگم کم گفتم از اول لحظه بیاد ماندنی... با تموم دردای ک میکشی🥰🥰