۱۸ پاسخ

خدا 🥲😇
یه زمانی هم نزار شهدا خیلی ارومم میکرد متاسقاته بعد متاهلی نیمشه اونطوری زیاد برم و کیف کنم

فقط وفقط همسرم

منم ندارم زمینی
فقط امام رضا و امام زمان
و پناه میبرم ب نماز

خودم خودم خودم اون وسطا خداهم ی نیم نگاهی میندازه بهم

خودمم

کلا سعی میکنم بنویسم
ولی بیشتر از همه همسرم

همسرم خواهرم

ب هیشکی نمیگمم دیگ انقد سو استفاد کردن بدم میاد بگم

همسرم

من قبل ازدواج فکر می کردم شوهر میتونه نقطه امن نگاه راز داره دام باشه بد فهمیدم بعضی شوهر ها از دوشم هم بدتره هرچی میگفتم دو روز بعد همه ی عالم آدم می‌گفت یا میزنم سرم

یه عالمه نوشتم دخترم زد تو دستم
پرید خواستی بیا ایتادحرف بزنیم

دوستم /

خواهرم

هیشکی

منکه کلا بلد نیستم به کسی بگو.حتی دوران مجردی.حتی با دوست پسرام یا دوستام..خواهرم همیشه میگه تو خیلی سرد و مغرور درونگرایی.همسرمم میگه آدم باید شادی و غم رو از چشات بفهمه...اصلا بخوام هم نمیتونم بگم انگار دهنم قفل میشه

همسرم

من به خواهرم میگم هر ازگاهی ولی فقط در حد درد دل وگرنه رو اونم نمیتونم حساب باز کنم برای اینکه پشتم باشه

منم همینطور.هیچکی

سوال های مرتبط