سلام خانوما من یه مدت اصلا یجوری شدم اصلا شادنیستم همش واسواس فکری میگیرم مثلا میرم دکتر میگم نکنه نفرقبلی ایدز داشته باشه رومیز برامعاینه دراز بکشم بهم منتقل شه یامیرم لیزر میگم نکنه باز بیماری پوستی ویروس اینابگیریا مثلا میرم خرید میگم نکنه طرف بیماری داشته باشه کارتگرفتی ازدستش دستم بهش بخوره ویروس وارد بدنم شه یا بیرون نمیتونم برم دسشویی یا حمام یا خانوادم میاد خونه ازحوله اینا استفاده میکنن وسواس میگیرم میگم نکنه مریضی داشته باشن یا دست خودم میبوره یا دستم به دهنم میخوره زود میشورم میگم نکنه خودم الوده باشم به بقیه انتقال بدم کلا این مدلی شدم اصلا انگارجهنم شده همه چی برام میترسم برم استخر یا جاهای عمومی
همش توهم ایدز وویروسای خیلی بدی به فکرم خطور میکنه قبلا اصلا اینجوری نبود
مثلا رفتم دکتر تازگیا زیرانداز قبلی رو ورداشت یه زیراندازدیگه انداخت میام خونه میگم نکنه اونی که زیرم انداخته کثیف باشه کلا فقط فکرای منفی میکنم

۶ پاسخ

منم همینطورم مثل شما

عزیزم داری وسواس میگیری حتما تا حاد نشده خودتو درمان کن

حتما برو پیش دکتر روانپزشک تا شدیدتر نشده درمان بشی وسواس فکری زندگی رو جهنم میکنه

وسواس گرفتی اولا که ایدز از طریق تماس سطحی منتقل نمیشه دوما بر فرض بقیه ویروس داشته باشن بیرون از خونه دسس رو به صورتت نزن خونه اومدی هم یه بار بشورس کافیه

اخ گفتی خواهر من از بعد زایمان کم کم اینجوری شد
الان خیلی شدید شدم

bori dr daroo mide khoob mishe vasvas fekri darman dare

سوال های مرتبط

مامان یزدان مامان یزدان ۳ سالگی
سلام مامانا من از دست این بچه خیلی عصبی شدم میترسم آخر سکته کنم بعضی موقع ها دیگه طوری به مغزم فشار میاد که میگم الان رگ مغزم می ترکه اصلا حرف گوش نمیده هرچی خودم کنترل میکنم که به درستی بهش میگم مامان نکن خطرناکه یا فلان چی کثیف هست دست نزن بدتر می‌کنه که دیگه مجبور بشم یا کتکش بزنم یا دعواش بکنم مثلا اگر رفتیم خیابون اصلا یه جا بند نیست فقط دو می‌کنه هرچی میگم ماشین میاد خطرناکه اصلا حالیش نیست او روز رفتم بازار تو پاساژ دو می‌زنه من برم پله برقی هرچی میگم نرو خطرناکه باهم میریم اصلا نمی ترسه دیگه اول تا آخر بغلش کردم که دیگه خورد شدم کاری می‌کنه که جلو همه دعواش کنم الان هم از خواب که بیدار شده تو یک ساعت ده تا خرابکاری کرده رفته رو صندلی قیچی آورده میگم بده به من قیچی خودت بردار نمیدهد اومدم تاید بریزم تو شیشه اومده فوتش کرده ریخته تو صورت و موهاش بعدش هم رفته ظرف لوبیا که خیس داده بودم از رو کمد ریخته کف آشپزخونه باباش هم اگر گفتم ببرش بیرون میگه خودت هم بیا اگرم حرفی زدم میگه بچه هست ولی اگر خودش ده دقیقه بردش میگه بیا که دیوونه شدم
مامان چشم قشنگ مامان چشم قشنگ ۴ سالگی