سلام مامانا من از دست این بچه خیلی عصبی شدم میترسم آخر سکته کنم بعضی موقع ها دیگه طوری به مغزم فشار میاد که میگم الان رگ مغزم می ترکه اصلا حرف گوش نمیده هرچی خودم کنترل میکنم که به درستی بهش میگم مامان نکن خطرناکه یا فلان چی کثیف هست دست نزن بدتر می‌کنه که دیگه مجبور بشم یا کتکش بزنم یا دعواش بکنم مثلا اگر رفتیم خیابون اصلا یه جا بند نیست فقط دو می‌کنه هرچی میگم ماشین میاد خطرناکه اصلا حالیش نیست او روز رفتم بازار تو پاساژ دو می‌زنه من برم پله برقی هرچی میگم نرو خطرناکه باهم میریم اصلا نمی ترسه دیگه اول تا آخر بغلش کردم که دیگه خورد شدم کاری می‌کنه که جلو همه دعواش کنم الان هم از خواب که بیدار شده تو یک ساعت ده تا خرابکاری کرده رفته رو صندلی قیچی آورده میگم بده به من قیچی خودت بردار نمیدهد اومدم تاید بریزم تو شیشه اومده فوتش کرده ریخته تو صورت و موهاش بعدش هم رفته ظرف لوبیا که خیس داده بودم از رو کمد ریخته کف آشپزخونه باباش هم اگر گفتم ببرش بیرون میگه خودت هم بیا اگرم حرفی زدم میگه بچه هست ولی اگر خودش ده دقیقه بردش میگه بیا که دیوونه شدم

۵ پاسخ

عزیزم میدونم سخته ولی سعی کن وقتی حرفت گوش نمیده با چیزایی ک دوست داره تهدیدش کنی
مثلا پارک رفتن دوست داره بهش بگو چون حرفمو گوش نمیدی منم امروز پارک نمیبرمت یا فلان غذایی ک دوست داری رو برات درست نمیکنم

بچه همینه... باید یه سیاستی به خرج بدی که بچه تا حدودی مطیع و فهمیده باربیاد با دعوا و زور کار ب جایی نمیرسه

ییارم خواب بودم قیچی گذاشته بود تو موهام میخاست موهامپ کوتاه کنه زود بیدار شدم

وای این بچه ها انگار دیوانه شدن بخدا وضعیت منم همینه پسرم سه ماهشه تا میخوابونمش دخترم میاد جیغ و داد بیدارش میکنه اصلا حرف گوش نمیده روانی شدم

واب پسر منم اینجوری یروز با خودم بردمش بازار انقد عصبیم کرد دلم میخاس خودموو بکشممم همس فرار میکرد ب وسایلا دست میزد

سوال های مرتبط

مامان دیلای نازم مامان دیلای نازم ۴ سالگی
بارداری بارداری زایمان بارداری

خدایا من زبون نفهم ترین دختر عالم رو دارم.باورم نمیسه دختر تا این حد لحباز و بهانه گیر و نفهم و حرف گوش نکن باسه.اصلا باورم نمیشه یعنی چی تو ذهنم بود چی گیرم اومد.از یه طرفم یه بابای عصبی و زبون نفهمتر از خودش داره که منطقش فقط کتک و داده.هر چی هم بزنه و باهاش دعواش کنه بیشتر لج میکنه میگم نکن نزن اروم حرف بزن باهاش قبول نمیکنه.این بچه هم هیچی قبول نمیکنه چیزی به عنوان نداریم و نیست و تمام شد سرش نمیشه.جرات ندارم ببرمش بیرون از جلوی هر مغازه که رد میشیم گریه میکنه و چیز میخواد و اگرم واحب نباشه و نخره باباش انقدر حیغ میکشه و کریه میکنه تا صدای داد باباش درمیاد.یعنی موندم بینشون داغون شدم از بین رفتم.بهش بگی نکن انحام نده بدتر میکنه و اتفاقا انجام میده.مثلا میره کنار گاز فوت میکنه میگم نکن مامان خطرناکه میترکه گاز یا میسوزی خدای نکرده نگام میکنه دوباره انجام میده.هر چی رو نتونه انجام بده یا نذاریم انحام بده جیغ میکشه و کریه میکنه از هیچی هم نمیترسه.مثلا بگم بابات الان میاد دعوا میکنه بسه حیغ نکس یکم ساکت باش قبول نمیکنه.یک لحظه از حرف زدن ساکت نمیشه یه ریز حرف میزنه میگم داریم با تلفن حرف میزنیم یکم ارومتر اما گوش نمیده.بینشون دیوونه شدم.چه غلطی کردم بچه دار شدم.چند سال مربی بودم مهمد بچه ی لحباز دیدم اما نه در این حد.تو رو خدا نیاین بگین بچه اس و اینا خودم میدونم ولی بچه باید یکم حرف شنوی داشته باشه
مامان ساحل مامان ساحل ۳ سالگی
سلام خوبید چه خبرا من که دیگه دارم میمیرم از دست این بچه نمی‌فهمم چی کنم حالم بده دلم میخواد بزارم برم راحت بشم دیگه نمیکشم کل دیروز فقط غر زد دیشبم فقط گریه بهونه الکی همش میگه بریم بیرون بریم خونه مادرشوهرم میریم اونجا میگه برگردیم خونه میخوایم برگردیم تاکسی میگیرم بریم میگه من نمیام دنبال همه گریه میکنه خستم کرد خونه هرکس بریم بت گریه میاد خونه هرکسی هم بیاد خونمون اینقدر گریه میکنه که نرن خونشون یا منم باهاشون برم همه میگن از تنهایی هست هم بازی میخواد خواستم بزارم مهد اینجا که هستیم شهرستان هست کلن ۳ تا دونه مهد ذاره رفتم دیدم اصلا به درد نمی‌خورد گفتم بزارمش مهد چهارتا فوشم یاد میگیره همین الانشم چندتا یادگرفته تا ناراحت میشه دعواش میشه اونا رو میگه اینقدر اطرافیان گفتن بچه دوم بیار خوب میشه فکرم درگیرش شده اما میدونم بیارم اوضاع بدتر میشه دیشب از دست کاراش نشستم گریه کردم اینقدر لجباز شده میگن نکن بدتر میشه انگار فقط میخواد لج منو دربیاره با من طرف بشه اصلا ازم حساب نمی‌بره فقط انگار دوتا خواهریم تا مادر دختر