بارداری بارداری زایمان بارداری

خدایا من زبون نفهم ترین دختر عالم رو دارم.باورم نمیسه دختر تا این حد لحباز و بهانه گیر و نفهم و حرف گوش نکن باسه.اصلا باورم نمیشه یعنی چی تو ذهنم بود چی گیرم اومد.از یه طرفم یه بابای عصبی و زبون نفهمتر از خودش داره که منطقش فقط کتک و داده.هر چی هم بزنه و باهاش دعواش کنه بیشتر لج میکنه میگم نکن نزن اروم حرف بزن باهاش قبول نمیکنه.این بچه هم هیچی قبول نمیکنه چیزی به عنوان نداریم و نیست و تمام شد سرش نمیشه.جرات ندارم ببرمش بیرون از جلوی هر مغازه که رد میشیم گریه میکنه و چیز میخواد و اگرم واحب نباشه و نخره باباش انقدر حیغ میکشه و کریه میکنه تا صدای داد باباش درمیاد.یعنی موندم بینشون داغون شدم از بین رفتم.بهش بگی نکن انحام نده بدتر میکنه و اتفاقا انجام میده.مثلا میره کنار گاز فوت میکنه میگم نکن مامان خطرناکه میترکه گاز یا میسوزی خدای نکرده نگام میکنه دوباره انجام میده.هر چی رو نتونه انجام بده یا نذاریم انحام بده جیغ میکشه و کریه میکنه از هیچی هم نمیترسه.مثلا بگم بابات الان میاد دعوا میکنه بسه حیغ نکس یکم ساکت باش قبول نمیکنه.یک لحظه از حرف زدن ساکت نمیشه یه ریز حرف میزنه میگم داریم با تلفن حرف میزنیم یکم ارومتر اما گوش نمیده.بینشون دیوونه شدم.چه غلطی کردم بچه دار شدم.چند سال مربی بودم مهمد بچه ی لحباز دیدم اما نه در این حد.تو رو خدا نیاین بگین بچه اس و اینا خودم میدونم ولی بچه باید یکم حرف شنوی داشته باشه

۱۶ پاسخ

عزیزم بچه نمیشه آنچه ما می‌خواهیم میشود آنچه ما هستیم
تنها دلیل بدرفتاری هاش پدرش هست
داد میزنه و کتک میزنه بچه رفتارش میشه این
وگرنه از شکم مادر که پاک و بیگناه دنیا میاد
بجای اینکه دخترت رو سرزنش کنی فقط سعی کن پدرش رو به راه بیاری ، دخترت خودبخود درست میشه وگرنه این رفتار باهاش میمونه و هردوتون رو عذاب میده پس خیلی آرام و محترمانه پدرش رو آگاه کن
در مورد مثلا دست به آتش زدنش اینجور بگو
آره دست بزن تا دستت بسوزه دست بزن میکنم دست بزن تا بسوزی بعد ببرمت دکتر تا آمپولت بزنه

اینجور جواب برعکس خوب میده میگه دست نمی‌زنم

بجای نکن بهش بگو بکن وعواقبش رو هم بگو

من پسرم تا ب این سن هیچ وقت سرت داد نکشیدم و یا نزدم
اما دو روز پیش طبق عادت قبلی که فلانی بیاد بمونه و اونا نیومدن یک ساعت کامل گریه کرد هر جی میگفتم ساکت نمیشد باورتون نمیشه جیغ میزد نریم خونه بگو بیان
دیکه برای اولین بار سرش داد محکم کشیدم و یک سیلی زدم
خدا شاهده ن بخاطر اینکه منو اذیت میکنه نه ..ب خاطر کریه های و اشک ها و صداش گرفته بود دیدم ترسید و ساکت شد و تو بغلم خوابید.
حالا از همون موقع بهشون گفتند همونا که بیایم خونتون میکه دوست داری بیا
مامانم گفته بخاطر کسی گریه نکن
دو سه بار تو جمع گف
و اللن اصلا بخاطر کسی گریه نمیکنه ک بیاد یا نیاد
اینقدر بدم میومد که بچم بخاطر کسی که اصلا مهم نیست اشک بریزه

عزیزم میفهمم چی میگی
دوقلوهای منم همینجوری شدن
دیروز دخترم از کشو قرص آهنمو برداشته بود و می‌گفت بخور ،منم روزه بودم ،همش گفتم نه عزیزم بعد افطار میخورم ،الان نمیشه بخورم
کلی آروم و با محبت حرف زدم
ولی همش با زورگویی میگفت باید بخوری
منم مجبور شدم با عصبانیت گفتم نمی‌خورم تا ولم کرد
اصلا دلم نمیخواد بد حرف بزنم ولی گاهی نمیزارن

عزیزم هرچی گریه و جیغ میزنه بی محلش کن بزار جیغ بزنه.
من بچه هامو اصلاح کردم با این روش.
گفتاردرمانگر بهم گفت.
یادمه تو خیابون بهونه میگرفتن رفتم یک گوشه نشستم تا گریه و جیغشون تموم شد بعد راه افتادم.
تا میتونی باید بی محل کتی

دقیقا شرایط منو داری و تنها فرق اینه ک پسر من هنوز حرفم نمیزنه

رفتارش طبیعیه رفتار همیرت غیر طبیعیه ک دعوا میکنع و‌میزنتش توجه منفی برای بچه بهتر از بی توجهیه بخاطر همین لج میکنه

بخدا الان ینی پسر و شوهر منو تعریف کردی
ینی هر چی میگم نکن این بچه بدتر میشه با داد زدن یا کتک زدن و.. ول نمیکنه انگار شوهرمم بچس و همسن بچه
همین امشب انقدر داد زدم آخر
یک سره با بچه در حال دعواست خرس گنده
کم آوردم جلوشون دیگ

عزیزم واقعا سخته آدم بتونه با بچه ها سر و کله بزنه، من حالا پسرم رو از بچگی بیرون که میبردم کلا حق یه انتخاب بهش نمیدادم ،مثلا میگفتم یا اسباب بازی یا خوراکی ،الان دیگه اصلا اونجوری نیست که ببرمش بازار گریه کنه ،امروز رفته بودیم میگفت ساندویچ بخر برام از اون جایی که من پول جای ساندویچ و فلافل بیرون و ...نمیدم،گفتم مامان اینجا ندارع بعد از یه مغازه گذشتیم گفت مامان آب میوه ،دیگه براش آب میوه رو خریدم .

عزیزم چون الان سنش هست وقتی بدونی اینکارا طبیعیه نمیگی که دخترمن زبون نفهم و ...
از شما و همسرت بعید همسرت باید بدونه این یه بچه ۳ساله س
۳ساله که اوج لجبازی طبیعی تو این سن هست
شما از این ب بعد هرکارخطرناکی ک کرد یا چیزی خواست ک نتونستین انجام بدید
فقط همقدش بشید نگاش کنید با آرامش و قاطعیت ن با داد و فریاد بگید خطرناکه یا بگید نمیشه نداریم زمانش نیست
فقط فقط این راهکار انجام بدید و اگه شروع کرد ب جیغ و داد و گریه شما بدون عصبانیت بگید خودتو آروم کن حرف میزنیم بذارید چنددقیقه گریه کنه اگه آروم شد شد نشد برید بغلش کنید یکم درگوشش پچ پچ کنید محبت آمیز و با کلمات محبتی و اگه باز خواستشه رو تکرار کرد بگید گفتم که نمیشه یا زمانش نیست و بعد حواسشو بدید ب چیزی دیگه
این اصولی ترین روش برخورد با بچه قشقرقی هست از طرف یه مشاور

اوووف عزیزم 🥺حالا پسر من هیچکدوم از این مشکلا که گفتی نداره کل بازار باهاش بگردم هیچی نمیگه فقط یع بار سوال میکنع میشه بخری؟ اماااااااا
اگه گریش در بیاد فحش میدع یکسره میکه گوه بخور گوه میخوری🤦🏻‍♀️با بچه ها بازی کرده یاد گرفته یکسرع میگه

ای وای چقد بد😞 درکت می‌کنم

بچه منم همینطوره تازگیا خیلی لجباز شده

همینکه داد میزنه و میزنمش بدترش میکنه...وگرنه لجبازی پسر منم داره لازمه سنشونه ولی حواسمون هست کمتر باشه

بچه ها از رفتار ما یاد میگیرن و کپی میکنن نه از حرفایی که میزنیم. وقتی پدر و مادر دارن بحث میکنن و دعوا میکنند تند تند دارن یاد میگیرن. اگر دائم داد بزنی اونم یاد میگیره نحوه بیان کردن خواسته‌ها داد زدنه. اگر براش منطقی توضیح بدی بالاخره یاد میگیره. اینم در نظر بگیر ۳ سالگی تا ۵ سالگی سن لجبازیه بچه.س

پسرمنم کوچیک بود جرات نداشتم تاسرخیابون باهاش برم هرچی میدید میخواست همیشه باسردرد از بیرون میومدم خونه ولی زفته رفته خوب شد

میفهمم😭😭😭ولی اینم مثه دوره واکسن گذراست مدارا کن نا 5 سالگی خودشون درست میشن
خدا صبرمان بده

سوال های مرتبط

مامان یزدان مامان یزدان ۳ سالگی
سلام مامانا من از دست این بچه خیلی عصبی شدم میترسم آخر سکته کنم بعضی موقع ها دیگه طوری به مغزم فشار میاد که میگم الان رگ مغزم می ترکه اصلا حرف گوش نمیده هرچی خودم کنترل میکنم که به درستی بهش میگم مامان نکن خطرناکه یا فلان چی کثیف هست دست نزن بدتر می‌کنه که دیگه مجبور بشم یا کتکش بزنم یا دعواش بکنم مثلا اگر رفتیم خیابون اصلا یه جا بند نیست فقط دو می‌کنه هرچی میگم ماشین میاد خطرناکه اصلا حالیش نیست او روز رفتم بازار تو پاساژ دو می‌زنه من برم پله برقی هرچی میگم نرو خطرناکه باهم میریم اصلا نمی ترسه دیگه اول تا آخر بغلش کردم که دیگه خورد شدم کاری می‌کنه که جلو همه دعواش کنم الان هم از خواب که بیدار شده تو یک ساعت ده تا خرابکاری کرده رفته رو صندلی قیچی آورده میگم بده به من قیچی خودت بردار نمیدهد اومدم تاید بریزم تو شیشه اومده فوتش کرده ریخته تو صورت و موهاش بعدش هم رفته ظرف لوبیا که خیس داده بودم از رو کمد ریخته کف آشپزخونه باباش هم اگر گفتم ببرش بیرون میگه خودت هم بیا اگرم حرفی زدم میگه بچه هست ولی اگر خودش ده دقیقه بردش میگه بیا که دیوونه شدم