فرزند پروری
خانوما پسر من خیلی احساسیه
مثلا هر پنج دیقه میاد منو بغل میکنه میگه دوست دارم
من خودمم خیلی قربون صدقه ش میرم باهاش صحبت میکنم بهش حرفای محبت آمیز میزنم خیلیم لمسیه میاد مثلا لپشو میماله به لپ من یا دستمو مسزاره رو لپش منم مدام میبوسمش بغلش میکنم حتی میتونه به یتیکه چوب خشک هم محبت کنه و دوستش بداره
نمیدونم این طبیعیه یا نه 😐🥺نگران شدم براش میگم نکنه رفتار من مشکلی داره
فقط هم تو آدما با من اینطوریه مثلا یک درصد از این همه توجهی که به من داره وابستگی که به من داره به باباش نداره
من زیاد دعواش نمیکنم بیشتر سعی میکنم تعاملی باشه باهاش حرف میزنم و اگر گوش نده فقط یاد آوری میکنم و درنهایت با تحکم صداش میزنم
جدیدن هم خیلی لوس میکنه خودشو تقی به توقی گریه میکنه میره تو اتاق در میبنده باید برم نازشو بکشم بیارم مثلا امروز داشت به قابلمه داغ دست میزد من یهو دادزدم که داغه ناراحت شد گریه و رفت تو اتاق

۱۲ پاسخ

دقیقا پسر بزرگه منم اینجوری بود و بیش از حد لوس شده من مشاور بردم چند جلسه گفت خیلی بهش توجه کردین سعی کنید بوس و بغل و تشویق بیش از اندازه رو قطع کنید و موقع گریه های بیخودی بی توجهی کنید

آخ آخ پسرمنم همیجوره روزی هزاربارمیکه دوست.دارم مامان دلم واست تنگ شده بوس بده.مثلااکه یادش بره بدظهرمیکه مامان میگم جان میگه دلم واست تنگ شده امروز یادم رفته بوست کنم.اکه کاربدی بکنه دعواش کنم سریع میگه من قهرم بعدچنددقیقه خودش میاد میگه مامان ببخشید ناراحتت کردم بیا بغلتت کنم بوس میکنم همجای صورتم.
باباش بوس می‌کنه ولی خیلی کم ترازمن.
میگه بیاین سه تایی بریم بغل هم همدیگروبوس کنیم.🥲🥹🩵🩵
ولی خدایی من اصلاناراحت نمیشم دلم قنج‌میره.پسرخوبع یکم احساس داشته باشه

رفتار محبت امیزت واینکه دعواش نمیکنی خیلی خوبه ولی وقتی قهر میکنه نازشو نکش یکاری کن کلا قهرو بزاره کنار و اینکه همونقدر که مهربونی همونقدرم اگه کار بدی میکنه یا چیز بدی میخاد محکم جلوش وایسا مثلا اگه میگی نه محکم رو حرفت وایسا ن اینکه گریه کنه تو بگی عب نداره

دوره ایه این رفتار پسر منم چند وقت پیش اینجوری بود از سرش افتاد.

فکر نکنم مشکلی باشه
احتمالا توی خونه مهرو محبت زیاد هست بین شما و همسرتون.اوهم دیده یاد گرفته.

انگار دختره منو گفتی
ولی دختره من جز من با پدرشم دقیقا این مدلیه
هیج فرقی نمیذاره بین منو پدرش😅

پسرمنم خیلی مهربون همش میاد بغلم میکنه بوس میکنه میگه میخوام نازنازیت کنم😅 اصلا نمیتونه منو ناراحت ببینه میگه بخند دندونت دربیاد😅

من حس میکنم یه وابستگیه و جواب محبت خودتو میده...چون دختر منم دقیقا مثله پسر شماس مثلا من دارم غذا میپزم یا کاری میکنم میاد بغلم میکنه بوسم میکنه میگه مامان خسته نشی مرسی تشکر می‌کنه میره من خیلی دوس دارم این اخلاقشو اما به قول شما تمام این مهربونیا فقط برا منه انقدری که همه میگن یسنا اخلاقش خوب نیس اما من دل مهربونشو میبینم

پسر من در این حد احساسی نیست ولی خب در شبانه روز حداقل ۲ بار بوس می‌کنه و چندین بار به من و باباش دوست دارم میگه ، اون قسمت که نازنازی شده ، پسر من تا میگیم بالای چشمت ابروئه، میگه من باهاتون قهرم و با حالت بامزه ای می‌ره تو اتاقش در رو می بنده...😄😄( منم میگم بمون به کارهای بدت فک کن😂🤦‍♀🤣)
بنظرم طبیعیه و اقتضای سن شون.

پسرمنم دقیقا اینجوری فک کنم از سنشونه

دخترای منم همینن تواین سن بچه ها کلا همینن بهشونم بگی بالاچشمت ابروعه گریه و زاری راه میندازن

پس منم خیلی احساساتیه همش میگه دوست دارم بغل و بوس ولی پسر من با همه اینجوریه من اصلا دوست ندارم همه میگن وای چقدر مهربونه ولی نمیدونم چرا من خوشم نمیاد از این اخلاق پسرم

سوال های مرتبط

مامان تیام👼 مامان تیام👼 ۳ سالگی
سلام بر همه مامانا
نمی‌دونم چرا دلم برای تیام خیلی میسوزه فوق العاده مهربونه درسته گاهی خیلی کم لج می‌کنه ولی نه زیاد
یا گاهی مثلا نسبت به بعضی بچه تا با ادب تره نه اینکه پسرمه تعریف کنم میبینم از یه جهت دوست دارم ولی نه زیاد حقیقتا کنار بچه های دیگه قرار میگیره حس میکنم چون مهربونه ساده به نظر میاد
مثلا تو پارک بازی کنه یه بچه ای بی افته سریع میاد میگه مامان من نبودم یا هول ندادم چون بهش گفتیم کار بدیه مامانش ناراحت میشه
بعد سر سره بخوره بخوره به یه بچه ای
یا ناخواسته بخوره سریع بغل می‌کنه میگه معذرت خواهی میکنم ببخشید این مدلی حتی با خودمم همینه ناراحتم عصبانی بشم سریع میگه عزیزم عزیزم عصبانی نشو آروم باش آروم باش
بعد مثلا هوای دخترا بیشتر داره مثلا دیدم دختر هلش بده تیام نمی‌ده سعی می‌کنه آروم کنه یا بغل کنه
ولی پسر اگه بزنه اذیت کنه میزنه
ولی کنار بعضی بچه ها خیلی ساده به نظر میاد انکار مثلا به قول ما پیچوندن این چیزا بلد نیست نمی‌گم اینجوری باشه ولی تو جامعه الان واقعاااا لازمه خودمم عینه تیام بودم خیلی ضربه خوردم تا که همه چی برام عادی و بی اهمیت شد دوست ندارم دلش بشکنه
یه چی بشه میگه قابلی ندارها بفرما عزیزم
مثلا اینجور حرف زدن بعضی جاها دوست دارم مثلا مغازه خرید می‌کنه میگه ببخشید بی زحمت اینو حساب کنید ولی پارک و بعضی جاها دوست ندارم دلم نمی‌خواهد ضربه بخوره بعضی انقد خیلی معذرت می‌خوام از بچگی پدر.... آب زیرکا هستن
به نظرتون حسم اشتباه دوست ندارم انقد مهربون باشه
مامان کاوه مامان کاوه ۴ سالگی
سلام مامانا دوستم یه پسر داره یه ماه از کاوه بزرگتره دیشب بهم زنگ زد خیلی نگران بود میگفت پسرم بعضی روزا میره خونه مادرشوهرم میگه مادرشوهره هی زنگ میزنه یا وقتی منومیبینه میگه پسرت رو باید ببریم دکتر برااینکه مثلا یکی دوبار این داشته لباس عوض میکرده بچه گریه که باید بغلم کنی لباستم نپوشی یا مثلا بچه رو شکمش میخابه و محکم بغلش میکنه یا مثلا یبار شنیده که گفته مامان جون مملم بزرگ شده حالا این مادرشوهره حساس شده رو این که حتما یه مشکلی داره خودسر خودش زنگ میزنه مشاور نمیدونم چا مشاور قلابی بوده که گفته یمدت بغلش نکنین یمدت تازیاد مثلا تحریک نشه ویه مشت همین حرفای چرت. من گفتم اینجا میپرسم براش خودش میگه تو خونه اصلا همچین چیزی نشده میگه من اصلا جلوش لباس عوض نمیکنم به اونم گفتم شما نباید بچه یه ایرادی گرفت گوش کنی خوب زود لباستو باید بپوشی بعد بغلش کنی یا مثلا حواسشو باید پرت کنی این به گوشش نمیره میگه بهش گفتم از مامانم حساس ترم دیدی به اون گفتم میگه طبیعیع فقط باید حواسشو برت کنی از سرش بیوفته. شماها چی میگید والا من گفتم بچه تواین سن بدن خودشو داره میشناسه چون تازه هم از پوشک گرفته اما مامانه نگرانه و همچنان مادرشوهره هم پیگیر که بچت بلوغ زودرس میشه ومشکلی داره😐🤐
مامان یزدان مامان یزدان ۳ سالگی
سلام مامانا من از دست این بچه خیلی عصبی شدم میترسم آخر سکته کنم بعضی موقع ها دیگه طوری به مغزم فشار میاد که میگم الان رگ مغزم می ترکه اصلا حرف گوش نمیده هرچی خودم کنترل میکنم که به درستی بهش میگم مامان نکن خطرناکه یا فلان چی کثیف هست دست نزن بدتر می‌کنه که دیگه مجبور بشم یا کتکش بزنم یا دعواش بکنم مثلا اگر رفتیم خیابون اصلا یه جا بند نیست فقط دو می‌کنه هرچی میگم ماشین میاد خطرناکه اصلا حالیش نیست او روز رفتم بازار تو پاساژ دو می‌زنه من برم پله برقی هرچی میگم نرو خطرناکه باهم میریم اصلا نمی ترسه دیگه اول تا آخر بغلش کردم که دیگه خورد شدم کاری می‌کنه که جلو همه دعواش کنم الان هم از خواب که بیدار شده تو یک ساعت ده تا خرابکاری کرده رفته رو صندلی قیچی آورده میگم بده به من قیچی خودت بردار نمیدهد اومدم تاید بریزم تو شیشه اومده فوتش کرده ریخته تو صورت و موهاش بعدش هم رفته ظرف لوبیا که خیس داده بودم از رو کمد ریخته کف آشپزخونه باباش هم اگر گفتم ببرش بیرون میگه خودت هم بیا اگرم حرفی زدم میگه بچه هست ولی اگر خودش ده دقیقه بردش میگه بیا که دیوونه شدم