۴ پاسخ

یکی تو مهد به دخترم گفته بود اگه باهام قهرکنی بابام تو اداره برقه میاد برقتونا قطع میکنه ،خخخ

این خوبه بچه بودیه شب مارفتیم پارک ازاین تابای بزرگ که چندنفرسوارمیشن بود یه آقاهه بابچه اش خانمش بادوتاخانم دیگه بودن این زن وبچه روسوارکرد بگم نیم ساعت ماخودمون روباتاب وسرسره دیگه مشغول کردیم یعنی بچه هام بازی کردن بقرآن دیدیم ازرو نمیرن آخررفتیم باشوهرم وبچه هام کنارشون وایستادیم به جون خودم بچه اش میگفت بابا بسه میخوان سواربشن بریم بابامیگفت نه کجابشین چندتا عکس بگیریم یعنی بالای ۱۰۰تاعکس گرفتن تومدلای مختلف بعد۴۵دقیقه بلندش برن موقع رفتن نگاه میکرد وغش غش میخندیدن حیف بچه هام بزرگ هستن نمیخواستم جلوشون حرف بدبزنم وگرنه اولو آخرشو میکشیدم جلوروش

وای اینجا بچه ها ی فحشایی میدن بهم ادم میمونه 😐😐😐😐😐

عجب خری بوده
کاش من مادر یاد وقتی تو تاب سوار شدی اگه بچه کوچیک تر اومد الویت با اونه تو بهتره بیای تا کوچولو سوار شه چون کوچولوها صبور نیستن و صبر براشون سخته

سوال های مرتبط

مامان ایلیا و نی نی مامان ایلیا و نی نی هفته دوازدهم بارداری
امروز ایلیا رو بردم پارک یه جریانی پیش اومد اصلا هنوز تو شک هستم، لطفا نظراتتون رو بگید
رفتیم تاب سوار بشیم پر بود و وایسادیم صف منم به ایلیا گفتم مامان نینی اومد پایین ما سوار میشیم، طفلی پسرمم گوش کرد و منتظر شد، دو تا دختر بچه اونجا بودن حدود ۵ سال نهایتا
یکیشون رو تاب بود یکیش تو صف ، با هم دوست و فامیل بودن انگار این دوتا به همه میگفتن زودباش پیاده شو خودشون که سوار میشدن به بقیه میگفتن ما پیاده نمیشیم تا صبح هم وایسین نمیاین پایین، حتی یکیشون که من بهش تذکر دادم نوبتیه گفت بهم به تو ربطی نداره، مال خودمونه اصلا خریدیم،
بعد تا پسرمو سوار کردم اومده بود تاب و میکشید می‌گفت پیاده اش کن که بهش اخم کردم گفتم برو مامانتو صدا بزن
وای بچه اومده بود دستمو چنگ میزد هل میداد منو😐😐😐😐

ینی من از این همه بی ادبی و وقاحت و گستاخی پشمام ریخته بود، خلاصه کلی بچه جمع شدن صف که بازی کنند اینام نمیذاشتن منم به بچه ها گفتم این دو تا دختر خیلی وقته بازی میکنن هیچکسو نمی‌زارم سوار بشه بعد یکی از دخترا داداشش اومد ۹-۸ سالش بود بهش گفتم برو مامانتو صدا کن
مامانه اومد از بچه بدتر😂😐
اول گفت چرا نمیزارید دخترم بازی کنه بعد گفت بیا پایین مامان جان مگه نمی‌بینی بی فرهنگن اینا
من برگشتم گفتم خانوم من خیلی وقته اینجا وایسادم دخترای شما با همه دعوا میکنن حتی فحش می‌دن و نمی‌زارن کسی بازی کنه، گفت نهههه بچه من با کسی اصلااا دعوا نمیکنه، بعد برگشته به من میگه شما هنوز بچت کوچیکه بزرگ بشه میفهمی
برای چی تو که بزرگی به بچه میگی پیاده شو و از این حرفا
منم گفتم اگر خودت بچتو تربیت کنی کسی بهش چیزی نمیگه
دوبار فقط منو هل داده و چنگ زده اگر من میخواستم بهش چیزی بگم میگفتم خب
مامان 🌺فاطمه خانم🌺 مامان 🌺فاطمه خانم🌺 ۳ سالگی
سلام مامان گلیا
خوبید؟
آقا من الان تو دوره پی ام اسم بعد غروب با ماشین منو همسرمو بچم رسیدیم دم در شوهرم پیاده شد در پارکینگو باز کنه(در به سمت بیرون باز میشه) دخرمم زور زور که پیاده شم
خلاصه بهش گفتم همینجا پیش ماشین بمون تا مامانم پیاده بشه دوید سمت خیابون دویدم گرفتمش چادرم افتاد از سرم اومدم چادرمو درست کنم دوید سمت در خونه یعنی خدا رحم کرد شوهرم درو نکوبوند تو صورتش وای خیلی بد بود
بعدم که دیدش بم گفت خاک تو سرت نمیتونی یه بچه رو بگیری
وای یعنی انقدر عصبانی شدم (در حالت عادی اینطور نمیشه) اما وقتی اومدیم خونه برای اولین بار سر دخترم داد زدم
خیلی هم صدام بلند نبود اما اونقدری بود که دخترم ترسید و از ترس صدام خودشو محکم میچسبوند بغلم الهی براش بمیرم.... خدا لعنتم کنه که سرش دا. زدم به خدا خیلی پشیمونم همینطور دارم گریه میکنم فقط اون صحنه یادم میاد که با چشمای گرد دوید تو بغلم و گفت ترسیدم ترسیدم مامان
تو رو خدا یه چی بگید آروم شم
یه چی بگید دلم اروم شه
وای خدااا
الان خوابیده من دارم گریه میکنم