۱۱ پاسخ

بابا از صبح که بیدار میشیم پا ب پای این بچها بدو بدو بدو از طرفی کا های خونه
از طرفی شوهر داری
من الان کمر نصف انکار تبر زدن بهم
آخر شب دیگه جونی نمیمونه واسه آدم

یعنی از دست این مردا تا دیده بچه رو زدی گریه کرد اومد بردش بگو جونت میومد بالا همون موقع که من کار دارم بگیریش حتما باید عصبی بشم عجب مردا بعضیاشون شدید رو مخن

من انقد پس گردنی میزنمش
غذاشو پرت کنه داد ک میزنم تا آخر میخورش 🤣🤣🤣چنان عادت میشه برات

منم پریشب واقعا کم آوردم یکی زدم . منم شب تا صبح گریه کردم.ولی ما هم آدمیم واقعا ظرفیتمون پر میشه

عزیزم ناراحت نباش حق داری بخدا
برا منم پیش اومده بعدش عذاب وجدان شدیدی میگیرم ولی ماهم مگه چقد جون داریم چقد توان داریم خسته میشیم
اشکال نداره غصه نخور

چ حساسی خواهر
مام میزنیم ن از ته دل ک بالاخره بچه چنان ادمو ب جنون میکشه دست خودمون ک نیست
یادش ک نمیمونه ب ثانیه نکشیده میاد پیش خودت

من پسرم ۲۴ ساعته بهانه میگیره خودشو میزنه چیز میخاد ندی یا چیز خطرناک برداره بگیره خودشو میکشه میزنه تو سرش میکوبه دیوار خودشو از پشت میندازه زمین دیگ نمیدونم چکارکنم

دقیقا امشب من و پسرم و همسرم ک همسرم سیم هاش اتصالی کرده بود

آخرش پسرم با دعوای همسرم خوابید

عزیزم حق داری توام ادمی پیش میاد دیگه خودتو اذیت نکن❤️🫂

اصلاااا اصلاااا غذا به زور بهش نده تو همين گهواره قسمته تغذيه نوشته
پسره منم شده دو روز بغير شير هيييچي نخورده با بچه لج نكن گناه داره مگه چند سالشونه

عیب نداره بابا پیش میاد بالاخره ادمیه ی جایی ظرفیتش پر میشه

سوال های مرتبط

مامان آرکان مامان آرکان ۱ سالگی
دیشب با شوهرم سر بچه بحثم شد و تبدیل شد به یه دعوای بزرگ ....
من مهمون داشتم بگه شام نخورد بعد هرکاری کردم هیچی نخورد اومدم یه غذای دیگه گذاشتم شوهرمم خسته بود( هرچند میتونست بره بخوابه من جلوشو نگرفته بودم) ساعت 2 شب من داشتم با نمکدون بهش غذا میدادم یعنی الکی نمک میزد رو غذاش من میزاشتم دهنش و کلی هم نمک می‌ریخت زمین همسرم گفت بسه دیگه پاشین برین بخوابین گفتم میبینی که غذا میخوره ..... دوباره تکرار کرد یعنی نمک ریخت من هواسش رو پرت کردم که برنداره بزاره دهنش شوهرم دیدم نمک دون رو پرت کرد اونور من عصبانی شدم پسرم پاشد با خنده نمکدون رو آورد پرت کرد به سمت همسرم ... من از اینکار پسرم خندم گرفت کلی خندیدم بعد همسرم عصبانی شد دوباره تکرار کرد کارشو ... منم هی تذکر میدادم که نکن تازه پرت کردن از سرش افتاده .... دفعه بعدی آرکان نمکدون رو رو سرامیک انداخت و خورد شد ....و تازه خودش هم میخواست بره روشون هی برمی‌داشتم هی خودشو پرت میکرد زمین .... همسرم گفت بردار ببرش اتاق گفتم میبینی که نمیره در کمال ناباوری همسرم حمله کرد سمت من بچه رو انداخت بغلم و منو با شدت هول داد سمت انداخت یعنی یه جوری هول داد کم موند بچه از بغلم بیفته جوری که بچه ای که گریه میکرد ترسید دیگه گریه اش قطع شد منم رفتم اتاق گریه ام گرفت کلی گریه کردم .... حالا از دیروز نه من حرف زدم نه اون چیزی میگه
به بچه هم واکسن زدیم کارای های مهمونی دیشب همش هم تنهایی انحام دادم با اینکه گفته بود امروز بخاطر واکسن میمونه خونه ....شما جای من باشین چیکار میکنین؟
#کودک #بچه #واکسن #نوزاد