خانوما ی مطلبی شنیدم با خودم گفتم ب اشتراک بذارم شاید حداقل ی مادر آگاه شد.

دیروز بچه خواهرم بیمارستان بستری بود بعد ی بچه بغل تختش بود دختر 7ساله اینا میشد بچه تشنج کرده بود خدا بهش رحم کنه کلا گردن بچه کج شده بود تکلم نداشت ی وضعی بود شدیدا بد بود بعد مادرش رو گفتن باید بگی چ دارویی دادی تا بتونیم بفهمیم از چی این بچه تشنج کرده خواهرم میگف ب زور پرستارا از زیر زبونش کشیدن نگو خانوم ب بچه شربت خواب آور داده بعد گفتن برو شربت رو بیار دیدن تاریخ انقضا شربت یسال هست گذشته بعدش میگفتن چقد دادی بهش مبگفته فقط ی سیسی دادم ولی پرستارا میگفتن ن دروغ میگی این کار ی سیسی نیست حالا بماند ک شوهرش ترکیه کار میکرد...
بعد فک کن صبح ساعت ۱۱ک بچه تازه از خواب پاشده میخاسته بچه رو بزور شریت باز بخوابونه واقعا دارو خطرناکه توروخدا اینجا میبینم میگین فلان شربت بخرم بدم ب بچه اصلا از دیروز ک اون بچه دیدم خواهرمم جریانش تعریف کرد اعصابم خورد شده چقد مامانای بی مسئولیت هستن.

۷ پاسخ

ببین چه گیری داشته میخواسته بچه ۷ساله رو به زور بخوابونه. اونم که میگی شوهرش هم اینجا نیست😵‍💫
دارویی که تاریخ انقضا تموم شده باشه دارو فقط اثر نمیکنه اون خانوم بازم دروغ گفته یا به احتمال زیاد بهش خیلی داده‌

خدالعنتش کنه


احتمالن دوس پسر داشته ک میخاسته بیاره توخونه

خدا لعنت کنه مادرشو بچه ای که تازه از خواب پا شده به زور میخواسته بخوابونه خیر نبینه ان شاءالله

پناه برخدا چه کارایی میکنن خدا بچه سالم بهشون میده قدر نمیدونن با دست خودشون مریض ش میکنن

وای خدا 🤦‍♀️😢
یکیم مامانم تعریف میکرد از موقعی ک بچه بودم میگف هی دیفن هیدرامین میداده ب بچه ک بخوابه بتونه کار کنه مامانه قالی میبافته بعد بچش عقب مونده شده بود دقیق یادم نیس ولی میگف مریض شده بود .

چه چیزای ک آدم نمیشنوه😱😱😡

من ذهنم رفت یا گفتم نامادریشه
یا چیزی
وگرنه با شربت تاریخ گزشته بچه سال تشنج نمیکنه
فوقش دلدرد اسهال اینا
خدا ذلیلش کنه اگر قصد و نیتی داشته
اگرم نادانسته کرده انشااللع بچش شفا پیداکنه بیچارس مادرش

سوال های مرتبط

مامان 💓🐿سنجاب🐿💓 مامان 💓🐿سنجاب🐿💓 ۴ سالگی
از شب قبلش ک چیزی نخورده بودم تا الان ک ساعت ۱ بود بدون هیچی....ن صبحانه ن چایی ن توقفی....داشتم میمردم از خستگی....انقدر ک دخترم رو پاهام وول خرده بود حس میکردم زانوهام و رونای پام از هم جدا شدن....فقط خدا خدا میردم. زودتر نگه دارن دهنم تلخ شده بود از بی ابی و چیزی نخوردن... بالاخره ی جا نگه داشتن.....پمپ بنزین بین راهی پشت ی دیوار متروکه.....ک خیالشون راحت باشه هیچ احدی نمیاد و خدای نکرده نامحرم چشمش بهشون نمیوفته.....مذهبی های افراطیه بیخود.....خلاصه ک تا تونستم سعی کردم بخندمو ب خودم سخت نگیرم و صبوری کنم....بعد کلی انتظار مادرشوهرم یه دبه ۳کیلویی از ماشین اورد بیرون با نون های بیات ک از دیشب بود..... دبه لبریز از الویه بود.....از ظاهرش نگم بهتره..... مزه ش داغووووون....مزه ماست خراب شده میداد‌....بااین ک خیلی گشنم بود.... ولی میلم نکشید چیزی بخورم .....ماهم چون ماشین جا نداشت نتونستیم خوراکی برداریم....جایزم نبود میگفتم من اینا رو نمیخوام و برو برام غذا بگیر....هم خودمو خراب کرده بودم و همون اول ساز مخالف میزدم هم بی فایده بود.... یه چیزی میگفتن ک قانعت کنن...از حرص زیادم حتی چاییم نخوردم فقط یه نصفه سیب ک بچه هام نخورده بودن خوردم....محمدم انگاااار ن انگارررر ....اصن انگار ن من وجود داشتم ن بچه هاش.خودش از صدتا بچه بچه تر بود....خانم بیا این سیب و پرتغال رو پوست بگیر.... برو لیوان بیار ی چایی برام بریز‌‌....بچه ها رو ببر دسشویی.....کلا تو همون نیم ساعت توقف یا داشتم بچه ها و شوهرم رو سیر میکردم با میبردم دسشویی و .....بعدم باز بلند شدن و راه افتادیم دوباره....میدونستم قراره سخت بگذره ولی ن ب این سختی....امیدوار بودن لااقل شوهرم یکم حالمو درک کنه
مامان رادمان و دختری مامان رادمان و دختری ۴ سالگی
درویش هر چی بنالد درویش تر میشد😭 از صب کلی گریه کردم و ناله ک رادمان تنهایی بازی نمیکنه ..... عصری دلم گرفته بود با رادمان رفتیم خونه داییم تو حیاطشون تاب داره از این تاب های آهنی من رو یکی نشسته بودم رادمانم با بچه اا بدو بدو نوه داییم رو اون یکی تاب بود و محکم تاب میخورد یهو نفهمیدم چیشد رادمان پرید جلو تاب. تاب خورد ب گوش و سرش وااای گریه کرررد بغلش کردم دیدم خون میاد دیگ فقطط دیوونه شدم اصلا نمیفهمیدم چیکار میکنم کلیی گریه رادمان رو بغل کردم از اینور ب اونور. همون موقع باباش اومد دنبالمون رفتیم بیمازستان. خونا از گوشش اومده بود لاله گوشش پاره شده بود ولی گفتن نیاز ب بخیه نداره . برا سرش هم ترسیدم گفتم ی عکس بگیریم دکترم بی توجه براش سی تی اسکن نوشت. رفتیم گرفنتیم . ب دکترم بردیم نشون دادیم دکتر جدید اومده بود شیفت اون قبلی تموم شده گفت چرا سی تی اسکن گرفتین؟؟ گفتم برا خاطر جمعی گفت میدونی چقد اشعه بهش وارد شده؟؟؟ گفتم من چ میدونستم دکتر نوشته براش😭😭 گفت نه وقتی هوشیار بوده نیاز ب عکس نبوده
الان باز برا اون عکس نگرانممم
خدایی ادم سگ بشه کمد بشه مادر نشه😔