درویش هر چی بنالد درویش تر میشد😭 از صب کلی گریه کردم و ناله ک رادمان تنهایی بازی نمیکنه ..... عصری دلم گرفته بود با رادمان رفتیم خونه داییم تو حیاطشون تاب داره از این تاب های آهنی من رو یکی نشسته بودم رادمانم با بچه اا بدو بدو نوه داییم رو اون یکی تاب بود و محکم تاب میخورد یهو نفهمیدم چیشد رادمان پرید جلو تاب. تاب خورد ب گوش و سرش وااای گریه کرررد بغلش کردم دیدم خون میاد دیگ فقطط دیوونه شدم اصلا نمیفهمیدم چیکار میکنم کلیی گریه رادمان رو بغل کردم از اینور ب اونور. همون موقع باباش اومد دنبالمون رفتیم بیمازستان. خونا از گوشش اومده بود لاله گوشش پاره شده بود ولی گفتن نیاز ب بخیه نداره . برا سرش هم ترسیدم گفتم ی عکس بگیریم دکترم بی توجه براش سی تی اسکن نوشت. رفتیم گرفنتیم . ب دکترم بردیم نشون دادیم دکتر جدید اومده بود شیفت اون قبلی تموم شده گفت چرا سی تی اسکن گرفتین؟؟ گفتم برا خاطر جمعی گفت میدونی چقد اشعه بهش وارد شده؟؟؟ گفتم من چ میدونستم دکتر نوشته براش😭😭 گفت نه وقتی هوشیار بوده نیاز ب عکس نبوده
الان باز برا اون عکس نگرانممم
خدایی ادم سگ بشه کمد بشه مادر نشه😔

۱۲ پاسخ

این مشکل برا منم پیش اومده سی تی اسکن گرفتیم حالا تو فکر کن اگه خدایی نکرده خون تو سرش لخته می‌شد ما نمیفهمیدیم چی ؟؟حداقل خیالمون راحت شد سر بچه ضربه نخورده اشعه سی تی هم بنظرم ب خیال راحتمون می ارزه

سلام عزیزم الان حالش خوبه ؟ اشکالی نداره یکبار گرفتی شاید لازم بوده

نه عزیزم سی تی یکبار در سال اشکال ایجاد نمیکنه

پسر منم خونه خودمون یکسره می‌چسبه بهم تنهایی بازی نمیکنه.ولی خونه پدرم شماله جدیدا میره تنهایی مشغول میشه تو حیاط ..کم کم درست میشن اینقدر حرص و جوش بچه رو نخور پیر میشیا

دیگه حالا انقدم ضرر نداره که الان نگران سی تی بشی. خداروشکر اتفاقی براش نیافتاده

نگران نباش ترمیم میشه

ینی اینهمه سی تی اسکن میرن چی شده مگه

مهم نیست لااقل خیالت جمع شد که خطری پیش نیومد براش هر عکسی بگیری اشعه داره من تا حالا ۲بار برای پسرم عکس از ریه اش گرفتم خداشکر هیچ مشگلی براش پیش نیومد

خدارو شکر به خیر گذشته با خوندنش هم استرس گرفتم
منم همیشه از این مینالم که دخترم تنهایی بازی نمیکنه همیشه چسبیده به من دیگه هیچی نمیگم

الحمدلله که چیز خاصی نشد و الان حالش خوبه🌹

خدا را شکر که بخیر گذشت

عب نداره دیگه شده نگران نباش .ان شا... هیچی نیس

سوال های مرتبط

مامان امیر و آئین مامان امیر و آئین ۳ سالگی
امیر رو بردم پارک یه خانم فوق رو مخی دخترشو آورده بود اونجا.
اول که امیر روی تاب بود اومد گفت زود بیا پایین بقیه بچه ها منتظرن! گفتم تازه نشسته! گفت آخه تعداد زیاده! گفتم صبر میکنن بچه ها.
باز سر سرسره ایستاده بود به بچه ها میگفت زود باشید! تند برو! زود بلند شو! تو بزرگی نیا سرسره! تو اون جوری نشین میفتی! با عصبانیت!!!
هی گیر میداد به بچه ها میگفت پدر و مادرتون کجان؟ با توپ و تشر!!!
دیگه ناراحت شدم گفتم لطفا فقط مراقب دخترتون باشید و تو بازی بچه ها دخالت نکنید!
گفت پدر و مادرشون مراقبشون نیستن! گفتم شما فقط وظیفه دارید از فرزند خودتون مراقبت کنید لطفا تو بازی بچه ها دخالت نکنید!
دست بچه شو گرفت قهر کرد رفت😐😐😐
حالا فکر می‌کنید دخترش چند ساله بود؟؟؟ هفت یا هشت ساله!

بخدا اگر میدونستم بهش بگم قهر میکنه میره زودتر میگفتم!
یکی از بچه ها گفت آخ جون رفت😂
خداوکیلی بچه ها رو می‌برید پارک بهشون استرس ندید. اونا اومدن خوش بگذرونن بذارید خوش باشن
مامان امیر و آئین مامان امیر و آئین ۳ سالگی
ماجراهای من و پارک😁😁😁
در نظر بگیرید با فرزندتون رفتین پارک. همین که وارد میشین کودکتون هیجان زده میدوئه جلوی تاب و یه پسربچه که روی تاب نشسته با پا میزنه بهش! کودکتون میفته زمین!
عکس العملتون چیه؟

به نظر من باید سریع کودک رو بلند کنیم بغلش کنیم از جایی که زمین خورده دورش کنیم و بعد آرومش کنیم و باهاش حرف بزنیم و بدنش رو نگاه کنیم تا آسیبی ندیده باشه. بعد کمکش کنیم تا باز بره سراغ بازی...

اما امروز یه مامان بعد این اتفاق کوچولوشو کتک زد. گفت مگه نگفتم چلوی تاب نرو؟
بچه می‌گشت ببینه کجاش درد میکنه و مامان داشت داد و بیداد میکرد.
نه اینکه مامان بدی بودا... نه... از شدت ترس هیجان زده شده بود و هیجان و ترسش رو اینجوری نشون میداد...
تصور کنید شما باشید چی کار میکنید! شاید برای ما هم اتفاق بیفته، آماده باشیم و تمرین کنیم اینجور وقتا هیجانمون رو کنترل کنیم نه استرس بدیم نه دعوا کنیم نه اعتماد بنفس بچه ها رو آسیب بزنیم.

شاید برای شما هم اتفاق بیفتد.... قسمت شصت و شونزدهم......😁😁😁
ماچ به کله ی همه ی مامانای خسته😘😘😘