۱۶ پاسخ

اولا که دختر شما تازه زایمان کردی چرا مراقب خودت نیستی؟ حداقل ده روز استراحت کن برداشتی بچه رو بردی پارک؟؟ بعدا اذیت میشی بخدا
مادربزرگم میگه زائو انگار تمام استخونای بدنش شکسته باید خودشو گرم نگهداره و بخوابه فقط.
سنشونه دیگه براش جایزه تعیین کن بزار کارایی که دوست داره بکنه بیشتر مراقب بچه کوچیک باش وقتی دخترت هست دخترتو بغل کن ناز کن به کوچیکه خیلی توجه نکن، با زبون سرگرمش کنید فقط
اولشه یکم بگذره اوکی میشه
براش مثال بزنید تو قالب قصه تعریف کنید که مراقب داداشش باشه

سلام مبارک باشه عزیزم لطفا با مادرت دیگه دراین مورد حرف نزن چون ظاهرا سختشم هس ک خونتونه و کمک زیاد قرار نیس بکنه جفت مامان من دلداری میده من دیگه هیچ امیدی ب مادرم ندارم دردودل مطلقا بهش نمیکنم ب مرز افسردگی میکشونتم .

کاش اول یه کادو میدادی به دخترت از طرف کوچولوت....میگن خیلی خوبه

دیگه باج نده به بچه
حد و اندازه مشخص کن
وقتی به کاری رو میگی نه محکم سر حرفت بمون
خیلی وقتا زیاد محبت کردن برعکس جواب میده عزیزم
خشن نشو عصبی نشو دعواش نکن ولی با هم نده زیاد لوسش نکن

دخترچیکارمیکنی باخودت من خواهرم ۴روزه زایمان کرده هنوزدردداره استراحت میکنه توپاشدی رفتی پارک🙄

انقد بردیش بیرون ددری شده قانون بزارتوخونت

نمیدونم والا ولی الان خواهرشوهرم ی دختربزرگش 15 سالشه کوچیکه 2سال ونیم دوشب پیش خونمون بودن بعدسالی بعدبه ی دفعه دختربزرگش که 15 سالشه یقه بچه روکشیدچنان کوبندش به زمین صدای استخوان ها ی پای بچه روشنیدم مغزم سوت کشید یاشوهرم 40 سالشه نه تنهابچه روسرگرم نمیکنه بلکه بابچه لجبازی میکنه بعدشماتوقع داری بچه 3 سالت بفهمه باید باشوهرت هماهنگ باشین بهش نشون بدین که این بچه اومده رقیبت نیس نمیخاد جای توروبگیره

عزیزم من خواهرم و داداشم بچه های پشت سر هم دارن ، طبیعیه همه اینها ،پسر خواهر من بعد به دنیا امدن خواهرش دیگه مامانشو نگاه هم نمیکرد ،تا سه ماه به کوچیکه توی کریر روی اپن بود ،باز بچه شما بزرگتره یه چیزهاییش بهتره ،به نظرم براش کتاب یا داستان راجع به خواهر وبرادر و اینها بذارید و بخونید . بچه های داداش من الان کوچیکه راه افتاده باهم بهتر شدن .

سن دخترت به مهد میخوره میتونی حتی شده ساعت کمی هم مهد بذاری از ۸ تا ۱۲ مثلا حداقل توی اون تایم شاید بتونی استراحت کنی بعدم نهار بخوره پدرش بیاد سرشو گرم کنه شما نمیتونی با بخیه بری پارک بدویی که

کاش میدونستی بچت لجبازه یکم زیاد فاصله میدادی بزن بچه هات هم خودت اذیت نشی هم دخترت اسیب نبینه

من همین طور بودم ولی کنترل کردم
براش قصه بگو
بهش توضیح بده درسته متوجه نمیشه ولی تو ذهنش میمونه
سعی کن حد مرز داشته باشید

بازی های فکری نقاشی اسباب بازی سرگرم کننده الان برات واجبه مرتب بخر مثلا هفته ای ی دونه جدید ک تا ی هفته بهش ور بره سرگرم شه
از الان بگرد دنبال اقوامی ک بچه همسن بچه اولت دارن و هم جنسش باشن ی کم سرپا شدی برید خانه بازی پارک یا خونه همدیگه اینا باهم بازی کنن کم کم دست از سر بچه کوچیکت برمیداره‌
حتما حتما باهاش وقت بزارید حرف بزنید نازش کنید قصه بگید بچه بچه باهاش حرف بزنید یهویی نگید بزرگ شدی ک حسادت نکنه بگید تو نی نی ۱ هستی اون نی نی ۲ . ما تورو بیشتر دوس داریم

جو خونه شاد باشه تا چن وقت دیگه کولیک خدایی نکرده شروع میشه بگو مادزت خیلی بهت برسه اصلا غذای بی فایده نخور حتما بهت ابگوشت بده چایی نبات و شیر موز و اینا حالا یادم نیس برا دلدرد بچه هرچیزی بد نیس ک قوت داره بخور زندگیت کلا متفاوت میشه بدنت کم میاره . اگ میتونی هفته ای ی بار کارگر بگیر خونه رو تمیرکنه تو انرژی بزار فقط،برا بچه ها. فعلا ک دومی زیاد میخابه برو سراغ اولی ببخشید جنسیت هاشون یادم رفته اولی دومی میگم ناراحت نشی .
خیلی با اولی وقت بگذرون لباس خوشکل بگو پدرش ببره بیرون خودش انتخاب کنه چیزایی ک محبت و شادی بیاره

ببین گلم من اشتباه کردم ب تو میگم ک تو اشتباه نکنی
دقیقا پسرم همسن دخترت بود ک دخترم ب دنیا اومد. خیلی سخت بود بچه مهربون و اروم شد دیو دو سر . ولی من بدنم ضعیف شد کم کم عصبی شدم بچه رو عصبی تر کردم . لطفا. از الان ب شوهرت بگو چن تا فیلم خوشکل طولانی بچگونه شاد بریزه تو فلش بزار تو تلویزیون کم کم ببینه ی کم حساسیتش کم شه تا تو رو ب راه شی
بعد اینکه اگه مادر گرامیکمک حال تو بچه داری نیست از خونه داری و پرستاری از خودت بهش بگو کمک کنه بچه رو بیشتر دست پدرش بسپار صد در صپد خیلی مهربون تره .

کادو بخر بگو اینو داداشت از اون دنیا برات اورده

براش کادو بخرین بگین داداشی واست اورده

مامانم خونه ماست اما وقتی این حرفا رو میزنم بهش میگه میخواستی نیاری. خیلی ناراحت میشم.

سوال های مرتبط

مامان 🪽آوا مامان 🪽آوا ۳ سالگی
دخترا لطفا اگه تجربه ای دارین میشه راهنماییم کنید مخصوصا اگه بچه هم سن و سال دخترم دارین🥲🙏🏻
آوا مدتیه که به شدت لجباز و بهونه گیر شده...
مثلا آب میخواد میرم براش میارم ، گیر میده که این لیوان نه اونیکی ، لیوان دیگه میارم میگه آب کم ریختی ، آب زیاد میریزم میگه زیاد ریختی ، بعد میگه نی میخوام با نی بخورم و ...
بخاطر یه آب هزار بار منو بشین پاشو میکنه
حالا من فقط یدونه آب رو مثال زدم
تو همه چی اینطوری میکنه
یکی بهش یدونه شکلات بده پرت میکنه و میگه یکی دیگه بده 😐 به خدا آبروم رفته پیش غریبه ها
وقتی بی اعتنا میشم انقدر گریه میکنه و از ته دل جیغ میزنه فک کنم گلوش جر بخوره
تو جمع و مهمونی به حرفش گوش میدم که با گریه و جیغش بقیه اذیت نشن
ولی تو خونه سعی میکنم از سرش بپرونم ولی نمیتونم
یه چیزی دست بقیه بچه ها ببینه انقدر میچسبه به من که باید ازش بگیری بدی به من 😑😫
دو روز پیش مهمون بودیم دست یه بچه به چیزی دید مگه ول کن من بود که برو ازش بگیر بده به من
با هزار زحمت از اون بچه گرفتن دادن دست آوا ولی به نظرتون آوا چی کار کرد ؟؟ اسباب بازی رو پرت کرد با تمام وجود گریهههه و جیغغغ مگه آرووم میشد انگار عصبانی شد که چرا دیر دادین بهم 😐
آبرمون رفت مگه آرووم میشد دیگه خدافظی کردیم برگشتیم
به خدا تا قبل از این که این رفتار ها رو داشته باشه انقدر بچه خوبی بود از نوزادی تا الان ذره ای منو اذیت نکرده بود ، واسه همین میخواستیم اقدام کنیم برا بچه دوم
ولی از وقتی اینطوری میکنه با شوهرم پشت دستمون رو داغ زدیم که دیگه بچه نیاریم😩🥲
مخصوصا وقتی مهمونیم و این ادا ها رو میده آب میشیم میریم تو زمین با هیچی هم آرووم نمیشه یا هواسش پرت نمیشه
ترو خدا شما تجربه ای دارین ؟ 🥲
مامان ❤️امیرحسام❤️ مامان ❤️امیرحسام❤️ ۴ سالگی
سلام خانومای گل... نمیدونم این چه داستانیه یعنی هر موقع که پسرمو میبرم بیرون یا خانه بازی فرداش از دماغم میزنه بیرون دیروز بردمش خانه بازی از صبح بیدارشده میگه گلوم میسوزه دلم درد میکنه دقیقا یه هفته پیش هم بردمش خانه بازی فرداش همین موضوع بعد بردمش دکتر گفت ویروسه نمیدونم این چه ویروس کوفتیه که هر وقت بیرون میریم بچه ی منو میگیره یعنی بچه های دیگه رو تو کوچه هر روز میبینم ماشاللههزار ماشالله سر حال و سرزنده دارن بازی میکنن و دست و پاهاشون همه کثیف و خیس عرق غبطه میخورم چرا بچه یمن اینجوریه... یعنی بیرون نبرمش مثلا خیر سرم میبرم حالو هواش عوض شه بدتر ببخشید این حرفو میزنم شرمنده میرینه تو حالم منتظرم دکترش بیاد ببرمش دکتر بخاطر گلو و دلدردش... اوففففف یعنی از صبح تا حالا زهرمارم شده انقد که این بچه غر زده نق زده گریه کرده داروهاشو که سری قبلداده بودو بهش دادم اصلا بگو یه ذره تاثیر من هر سری با دکترش باید قرار داد ببندم با این وضعیت.. والا به خدا گرفتاری شدیما... 🤦🏻‍♀️😖😥😮‍💨😮‍💨😮‍💨
مامان کارن مامان کارن ۳ سالگی
۲ روز بود رفتیم روستا خونه برادر همسرم همه خواهر برادر همسرم جمع بودن پسرم همون اول که رسیدیم گیر داد به روروئک یه بچه اونا هم مقصر بودن که قبل اومدن ما جمع نکرده بودن پسرم خودش را کشت ولی بهش ندادن منم بردمش بیرون براش ماشین خریدم ،داماد شوهرم اینا اینقدر به پسرم اخم میکنه وقتی نزدیک بچه اش میشه دلم میریزه ،فرداش اونها رفتن برای بچه شون ماشین خریدن گفتم بزارید تو ماشین که پسرم نگیره ازشون بیاید با ماشین بچه من بازی کنید بشکنه هم عیب نداره،یکیشون کرمش گرفت پسرمو برده بود تو ماشین بهش نشان داده بود پسرمم خودش را میزد من این ماشین را میخوام داماد شوهرم اینا هم میگفت به من ربطی نداره بچه شون گریه میکنه بچه شون ال و بل ،منم بهش گفتم تو ۵۰ سالته به جای لج انداختن بچه ها مدیریت کن که سر من داد زد ،منم ناراحت شدم به شوهرم گفتم چرا منو میاری که هر دفعه یکی از دامادها به من بی احترامی کنه شوهر منم ماسته،عمیقا دلم طلاق میخواد از دست پسرم هم خسته شدم خیلی اذیت میکنه